فانتزیامون (۱)

1237
Share
Copy the link

سلام من امیر هستم 28 سالمه و خانومم مهدیه 24 سالشه . ما 2 ساله ازدواج کردیم و به شدت رابطمون گرمه. بعد یه مدتی وقتی با مهدیه سکس میکردم حس میکردم که بدونه لذت فقط داره بالا پاین میره حتی بعضی وقتا با گوشیش ور میرفت اما بعضی وقتا از شدت شهوت اه اههش اتاقو میگرفت اما کلا معلوم نبود چشه . تا اینکه یه روز حرف از فانتزی بم زد . همونجوری که داشتم تلمبه میزدم اونم انگار از اون روزاش بود انگار نه انگار کیر تو کوصشه همینجوری که تلمبه میزدم گفت امیر فانتزیت چیه گفتم وایه تو چیه گفت با یکیدیگه یکس کنم منم گفتم یه کیره سیاه خوبه گفت اووووف نگو لعنتی گفتم به پوستتم میاداا اخه پوستش سفید سفید توی کوصش صورتی کم رنگ گفتم با قهوه ای سوخته کوصت دیدنی میشه گفت واسه تو چیه گفتم امیییر گفتم اینکه همزمان با تو و یه زنه دیگه سکس کنم مهدیه همونجوری که اب کوصش بیشتر میشود و من چون تلمبه میزدم از کناره کیرم میریخت بیرون گفت اگه فانتزیمو انجام بدم توام میزارم اصا خودم یه رنه دیگه جور میکنم تو سکسمون . خلاصه یه 2 هفته ای از این حرفا گذشت که تو باشگاه بدنسازی یه پسری بود مو بور سکسی بدنش مشتی بود انگار 4 5 سال کار کرده بود . وقتی لباساشو عوض میکرد یه کیر تو شورتش بود نیم شقش با سیخ کردنه کیرم برابری میکرد شاییدم کلفت تر بود تو دلم گفتم اگه این بکنتت مهدیه دیگه فانتزی از کلت میپره . خلاصه رفتم نو نخش که جورش کنم واسه خانمم . بعد 2 هفته باش رفیق شدم جوری که تایم باشگها میوند دنبالم دم خونه اسمش نیما بود تازه نامزد بود خلاصه اوج زمین زدن خانوم بود . دلو زدم به دریا 1بار که داشتیم میرفتیم باشگاه تو ماش بش گفتم نیما فانتزی میدونی چیه گفت همون افکارا که زوجا تو سکس دارن گفتم اره بلا فاصله گفتم خانمم فانتزی داره گفت خوب بعد یه نگها بش کردم اونم منو نگاه میکرد گفت خوب گفتم هیچی ولش اما دیدم رفت تو فکر تو باشگاه هی میدیدم منو دید میزد بعضی وقتام تو فکر بود . خلاصه وقتی منو رسون در خونه گفت امیر منظور از فانتزیه زنت من بودم گفتم میتونی کپ کرد بعد گفت سر کارم گذاشتی گفتم فکراتو بکن بهم خبر بده خلاصه یهو دیدم شب ساعت 2 یکی زنگ زده گفتم کیه گفت نیمام بعدش گفت من اوکی هسم کی ؟ بش گفتم انقد هول کوصی حالا خوبه خودت خانم داربی خلاصه قطع کردم فردا 4 شنبه بش ز زدم گفتم 5 شنبه اوکی هسی گفت ازه گفتم ساعت 7 خونه ما . روز 5 شنبه به مهدیه گفتم امشب میدونی چیه گفت مثل همیشه کیرت میره سر جاش گفتم اما امشب جای یکی دیگس جا خورد گفت چی؟ گفتم فانتزیت امروز میاد کپ کرده بود گفت امیر بیخیال گفتم امشب ساعت 7 گفت امیر جدااا گفتم به جونه امیر . دیدم یاعت 5 شام درست کرد . بعد یکم به خونه رسید بعد رفت هموم تا خوده یه ربه 7 تو حموم بود . اومد دیدم به چه برقی انداخته کوصو کونو خلاصه نیما اومد و مهدیه هنوز با حوله تو اشپز خونه بود تا صدای زنگو شنید پرید تو اتاق که لباس عوض کنه . نیما اومد تو یه احوال پرسی شد نشستیم جلو تی وی داشتیم حرف میردیم که دیدم مهدیه بدونه لباس اومد جلو نیما نیما تشتکاش پرید منم که شوکه بودم دیدم اومد نشست رو پای نیما و گفت از الان شوره کنیم یا بعد شام نیمام نه گذاشت نه برداشت مهدیه رو بلند کرد برد تو اتاق درم بست منم که تو شوک بدوم دیدم 5 مین هیچ صدایی نمیاد اخه بلند شدم رفتم نزدیکه درد که یهو دیدم مهدیه جوری جیغ میکشید که انگار دار بچه طبیعی به دنیا میاره خلاصه من هم ترسیده بودم هم راست کرده بودم مهدیه ام که انقد جیغ می کشید فک کنم 10 مین جیغ کشید هر کی میشنید فک میکرد دارن بش تجاوز میکنن بعد 15 مین یهو دیدم در باز شد نیما لخت اومد رفت دست شویی رفتم تو دیدم خانمم به پشت دو تخت ولو شده رفتم جلو تر دیدم ته کانوم اویزونه تو کوصه مهدیه اب از توش چکه میکنه سوراخ کوصشم گشاده گشااد جوری که کیرم تو کوصش خالی میرفت تو . از ته کاندم گرفتم اروم کشیدمش بیرون مهدیه درد میکشید وقتی میکشیدم بیرون کاندومو . بیشرف هیچ کاری نکرده بود فقط یه کاندوم کشیده بود رو کیرش کرد بود تو فقط نمیدونم چجوری کیرشو در اورده بود که کاندوم تو کس یا کوس مونده بود حتی شورت مهدیرو در نیاورده بود یه زره داده بود بغل کرده بود تو یهو یدم نیما اومد گفت …….. در قسمت بعد نوشته امیر

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *