فیلم دوجنسه با سینه های عملی مردرو با زور میکنه

56646
Share
Copy the link

فیلم دوجنسه با سینه های عملی مردرو با زور میکنه

 

 

بعد اون روز دیگه خبری از مریم نداشتم گوشیش هم که خاموش بود.خودم و خیلی سر زنش کردم شاید با یه رفتار بهتر از دستش نمیدادم.(که ای کاش اصلا باهاش آشنا نمیشدم آخه این دختر زندگیمو داغون کرد در ادامه میفهمید).یه یک ماهی گذشت تا با یه دختر دیگه آشنا شدم اسمش شادی بود.دختر واقعا خوب خوشکل جذاب استاد ایروبیک بود دیگه خودتون میتونید هیکلشو تصور کنید. ازش خوشم میومد یه یک ماهی باهم روزای خوبی داشتیم. تا یه روز گفت بیا دنبالم یکم بریم بیرون که کاش پام میشکست نمیرفتم. رفتم در خونشون دنبالش سوار ماشینم شد یکم تاب خوردیم¸ یه جایی پارک کردم که برم بستنی بگیرمو بیام که دامادشون دیدمون اقا نه سلام نه علیک اومد گذاشت تو گوش من دعوامون شد حسابی هم زدیم شادی هم مردونگی کرد اومد پشت من خلاصه دماغ طرف هم شکست. از اون روز به بعد شادی گوشیش رو خاموش کرد.نمیدونم چرا از هر کی خوشم میومد به یه نحوی از دستش میدادم اما این تازه شروع ماجراها بود. یه چند هفته ای گذشت تا یه روز با ماشین داشتم تاب میخوردم که دوباره شادی رو تو خیابون دیدم تا من دید محل نداد اما رفتم به زور سوارش کردم. بهش گفتم چه قدر بی معرفتی؟؟چرا دیگه خبریت نشد؟ گفت من به خاطر تو با همه خانوادم دعوام شد¸دامادمون میخواست ازت شکایت کنه گوشیمو ازم گرفتن. خیلی ناراحت شدم همه ی این دردسرا به خاطر من بود¸ یه گوشی 1100 تو داشبورت داشتم بهش دادم گفتم من دوست دارم نمیخوام از دستت بدم بیا باز باهم باشیم گفت تا ببینم. خلاصه رفت یه خط خرید و بهم زنگ زد. دختر خوبی بود حتی تا حالا با کسی سکس هم نداشته بود. من رو مخش بودم که بتونم راضیش کنم داشت عاش

قم میشد اما تو مسئله سکس پایه نبود. یه شب که داشتم بهش اس میدادم اشتباه واسش نوشتم مریم؟؟ کاری ب

ا من کرد که نگو!!تو با یک

ی دیگه هستی .. من داشتم احمق داشتم عاشقت میشدم.. خلاصه یه جور خرش کردم. روزای خوبی با شادی داشتیم خیلی منو دوست داشت به همین خاطر حاضر شد باهام سکس کنه. 2و3 روز بابام اینا رفتن تهران جنس بیارن با شادی قرار گذاشتم که بیاد پیشم. من اون روز ماشین نداشتم¸قرار شد شادی با اتوبوس بیاد¸شانس گند ما شادی دوست مریم بوده و این 2تا دوست هم دیگه رو تو اتوبوس مبینن¸مثه این که سر بحثشون باز میشه و از دوست پسرای هم میپرسنو… تابلوی ما میپوکه¸مریمم نامردی نمیکنه میگه هنوز باهاش در ارتباطم. خلاصه زنگ خونه ما زده شده و شادی اومد داخل وااای چه قدر خوشکل شده بود.شادی خیلی دختر احساساتی بود¸حالا که قرار بود با دوست پسرش سکس داشته باشه همه جوره به خودش رسیده بود. خلاصه اومد داخل بهش گفتم سلام گفت سلام زهره مار!! گفت گوشیتو بده کار دارم! منم که میدونستم چیزی تو گوشیم نیست بهش دادم. دیدم داره یه شماره میگیره وقتی شماره رو گرفت بله شماره مریم خانوم بود!! شماره رو گوشیم به اسم مریم سیو بود. گفت این کیه؟؟ داشتم شاخ در میاوردم نمیدونستم چی بگم¸گفتم چه طور؟؟ گفت نگفته بودی دوست دختر داری؟؟ گفتم ندارم خب!! گفت پس این شماره عمه ی منه تو گوشیت بازم انکار میکنی؟؟ رفت آیفون برداشت گفت مریم بیا تو… وای باورم نمیشد مریم پرو پرو در باز کرد اومد تو!! زبونم دیگه بند اومده بود!! گفتم مریم چرا اومدی اینجا؟؟ چیزی نگفت رومو کردم به شادی گفتم آره قبلا باهاش بودم اما الان که باهاش نیستم. گفتم چرا اینکار رو کردی اول به خودم میگفتی بعد دست اینو میگرفتی مییومدی اینجا اصلا شما هم دیگه رو از کجا میشناسید؟؟ مریم عوضی در اومد گفت میثم من با تو نیستم؟؟؟معلوم بود داره زیر پوستی میخنده میخواستم بکشمش عوضی رو! دستشو گرفتم از خونه انداختمش بیرون. وقتی برگ

شتم دیدم مریم نشسته رو مبل داره زار زار گریه میکنه و همین طور داره به من به خودش فحش میده. خواست

م برم طرفش گفت اگه اومد

ی طرف من نیا!! گفتم من بهت خیانت نکردم(واقعا هم نکرده بودم) خلاصه رفتم بغلش کردم اینقدر گریه کرده بود که همه آرایشش پاک شده بود. واسش ماجرا رو توضیح دادم. گفت اگه راست میگی چرا اون روز بهم اس دادی مریم؟؟ پاشد کیفشو برداشت که بره…گفتم شادی داری اشتباه میکنی! گفت بذار اشتباه کنمو رفت.. گفتم حداقل بیا صورتتو بشور… حیف شانس گند ما رو تو رو خدا ببین؟حالا دقیقا همین روز که میخواستم با شادی سکس داشته باشم همه چی خراب شده. خلاصه گذشت فردا صب دیدم داره یکی زنگ خونه رو میزنه¸در و باز کردم دیدم شادیه! یه شاخه گلم دستشه!! گفتم تو اینجا چی کار میکنی؟؟ گفت میخوام باورت کنم اومدم پیشت عزیزم اما باید ثابت کنی که با مریم نیستی!! دعوتش کردم اومد تو.گفت زنگ بزن بهش اما جلو من باهاش حرف بزن! گفتم من که شمارشو ندارم گفت غلط کردی! گفتم تو انگار دیونه ای خب ندارم. گوشیمو گرفت و زنگ زد به شماره جدیدش گفت بیا حرف بزن.. مریم گوشی را برداشت صدا هم رو بلند گو بود. خلاصه از حرفایی که زدیم باورش شد راست میگم¸باز گوشیمو رو گرفت و شماره

مریم پاک کرد. اون روز خیلی حرف زدیم قلیون کشیدیم یکم هم شراب خوردیم. بیشتر بهش نزدیک شدم و شروع کردم لب ازش گرفت

.دیگه شادی تو دستم بود کلشم داغ بود. باهم رفتیم تو اتاق گفت اگه دوستم نداری بهم دست نزن¸منم واقعا دوسش داشتم.. لباساشو در آورد این بدن اصلا نقص نداشت¸سینه های متوسطی داشت اما خوش فرم بود. شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه صداش دراومده

بود حشری شده بود بعد کسش را خوردم دیگه داشت دیونه میشد کسش خیلی خوش فرم بود¸من از کس خوری خوشم نمیاد اما این کسش بوی خوبی میداد خیلی هم تمیز آخه اکثر کس ها بوی بد میدن. اونم شروع کردم کیرمو خوردن بلد نبود ساک بزنه منم گفتم نمیخواد بخوری بیا شروع کنیم. هر کار کردم نتونستم بکنم تو کونش نمیدونم سفت گرفته بود تنگ بود.. رفتم یکم کرم آوردم زدم به سوراخش به زور دیگه دادم داخل اما یکم که تلمبه زدم جا باز کرد… خلاصه سکس خیلی خوبی اون روز داشتیم…خیلی خوش گذشت. اما من باز کرم مریم افتاده بود به جونم از یک طرفم شادی اصلا اینا باهم دوست بودن نمیدونستم باید چی کار کنم؟؟ تو این فکرا بودم که فرداش مریم بهم زنگ زد¸جواب دادم معلوم بود حسودیش شده. بهم گفت میخواد دوباره باهام باشه گفتم نه نمیخوام هیچی اونم گفت باشه و قطع کرد. اما فکر مریم داشت مثه خوره منو میخورد طاقت نیاوردم شبش اس دادم بهش مگه اون وقت که

بهت احتیاج داشتم ولم کردی رفتی؟؟ گفت میخوام جبران کنم اگه قبول کنی تا آخرش پات هستم. گفتم قول میدی شا

دی نفهمه؟؟ گفت آر

ه نمیدونستم این دختر قرار طبل رسوایی مو همه جا بزنه که ای کاش هیچ وقت این پیشنهاد قبول نمیکردم. آخه واقعا شادی هیچ چیزی کم نداشت بر خلاف مریم هم دختر خوبی بود حرف هم پشتش نبود¸نمیدونم چرا داشتم بهش خیانت میکردم¸به مریم حس خیلی عجیبی داشتم انگار من و بی اختیار طرف خودش میکشوند. چند وقتی گذشت وقتی فک میکردم داره همه چی داره خوب پیش میره¸دیدم شادی 2و3 روزی خبریش نیست زنگم که میزنم میگه گوشیش خاموشه خیلی نگرانش بودم. بعد یه هفته شادی اومد در خونمون زنگ زد¸شانسم گفت مامانم اینا خونه نبودن.. وقتی در باز کردم دیدم شادیه اما قیافش خیلی داغون بود. آوردمش تو خونه ازش پرسیدم کجا بودی این چند وقت چرا سر و وضع اینطوریه؟؟ گفت چرا با من بازی کردی مریم اومد اس هایی که بهش داده بودی را نشونم داد منه احمق و بگو باورت کردم.. دستشو زد بالا دیدم گفت ببین به خاطر توئه وااای خودکشی کرده بود…خیلی بدم رگشو زده بود. از خودم خجالت میکشیدم حاضر بودم اگه بگه الان برم خواستگاریش چون دختر تکی بود.مریمم واسه همیشه فراموش میکردم. اما این تازه شروع اتفاقای بد زندگیم بود…

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *