فیلم سوپر ایرانی جنده آتشی

60632
Share
Copy the link

فیلم سوپر ایرانی جنده آتشی

 

 

 

با سلام من رضا ۲۸ساله واین داستان مربوط به کودکی منه.

 

پدرم یه کارگاه تراشکاری در تهران داشت وچند کارگر .البته مغازه شراکتی بود .ولی پدرم کار کن نبود و همش دنبال خانوم بازی و با این زن و با اون زن گشتن بود .البته پدرم اعجوبه غی بود واسه خودش چهار بار ازدواج کرده بود و مادر من همسر آخرش بود خلاصه بعلت اینکه پدرم کار و مغازه رو ول کرد به امون خدا و ورشکست شد و ما مجبور به اثباب کشی به رباط کریم شدیم.

 

ما در رباط کریم یه زمین خریدیم در چهار دیواری ساختیمو داخلش ساکن شدیم

 

گذشت تا دو سه سال بعد که چن خانواده دیگه اونجا خونه ساختن

 

یکی از اونها خونواده علی اینا بودن یه مادر و پدر با چند بچه که یکیشون علی بود یه پسر بچه لاغر چهاده ساله و خوشگل و مو بور با چشمای یخورده تنگ که قیافش درست شبیه این بچه خارجیا بود .

 

علی دو تا داداش جوون داشت با یک خواهر بزرگ تر از خودش که علی بچه کوچیکه بود

 

ما با علی و چنتا بچه دیگه تو بیابونهای محل بازی میکردیم.

 

خلاصه کنم

 

یه روز من مثل روزهای دیگه تو کوچه داشتم تنها بازی میکردم که دیدم مادر و پدر علی و خواهر برادراش از خونه اومدن بیرون که منو دیدن و من بهشون سلام کردم و مادر و برادر علی گفتن ما دریم میریم تا شهریار برای تشیع جنازه وتا بعاز ظهر بر میگردن و علی خونه تنهاست باید درس بخونه توهم برو پیشش که تنها نباشه منم گفتم میرم به مادرم بگم بعد میرم پیشش

 

رفتم به مادرم گفتمو اونم گفت تو هم درسات مونده دفتراتو بردار مشقاتو بنویس منم رفتم و خانواده علی رفتن و منم رفتم پیش علی وقتی علی منو دید جا خورد که تو اینجا چکار میکنی منم واسش گفتم که مادرت گفت علی تنهاست برو پیشش تا ما بیایم‌ شما درساتونو بخونین خلاصه مشغول درس خوندن و مشقامونو نوشتیم نیم ساعت بیشتر طول نکشید موقع نوشتن گهگاه شیطونیایی میکردیم مثل انگشت کردن و اینجور چیزا چون خودش شروع کرد منم بهش گفتم نکن و دوباره کرد اینکارو منم دیدم انگار میخاره انگشتش کردم و اون دوباره انگشت کرد (اونموقع مثل الان نبود یا اگر بود تو محل ما اینجور نبود که دختر و پسر با هم بازی کنن .پسرا با هم بودن و دخترا با هم)منم از پشت چسبیدم بهش و گفتم مگه نمیگم نکن حالا که اینطور شد خودت خاستی یخورده باهاش ور رفتم مالیدم بهش ماچش کردم که علی دید راست کردم گفت شلوارتو در بیار ببینم چقده منم گفتم تو اول دربیار (پیش خودم گفتم الان فقط شلوارشو میکشه پایین که دیدم کامل لخت مادرزاد شد )من اولش کامل مات و مبهوت علی شدم چون هم خودش خوشگل بود و هم بدنش سفید و خوشگل بود .علی گفت تو هم لباساتو دربیار منم شلوارمو در اوردم که علی گفت کامل در بیار من گفتم یوقت میترسم کسی بیاد که گفت همه که رفتن تا یه دو سه ساعت دیگه که نمیان دربیار بابا منم دیدیم اینجوریه کامل لخت شدم یخورده با هم ور رفتیم و علی یخورده واسه منو مالید و منم کامل راست کردم منم واسه علی مالیدم که اونم راست کرد که علی گفت بخواب واست بخورم منم خابیدم اونم واسم خورد موقعی که شروع کرد اصلا داشتم کسخل میشدم یه حالی داد که الان بعد اینهمه سال یادمه بعد گفت بیا بکن منم شروع کردم لاپایی زدن (تا اون موقع هرکیو میخاستم بکنم لاپایی میزدم )چن دقیقه ای گذشت هی لاپایی میزدم و ماچش میکردم از بس این بچه خوشگل بود که خودش گفت بسه و پاشد رفت تو حموم ویه شامپو اورد و داد بهم و گفت رضا بیا اینو بریز دم سوراخم و بعد بکن ( گفت قبلا تجربشو داشته) منم یخورده ریختم کف دستم قشنگ یادمه شامپو تخم مرغی بود یخورده با سمراخش ور رفتم یخورده با دست زدم به کیرم بعد اومدم پشت علی گزاشتم دم سوراخش یخورده فشار دادم سرش رفت تو دیدم یخورده داره درد میکشه و با دست نزاشت بیشتر فرو کنم بعد چن ثانیه دستشو ورداشتو گفت خیلی یواش یواش بکن تو .فکر کنم دو سه دقیقه طول کشید تا نصفه رفت تو بعد شروع کردم اروم اروم عقب جلو کردن بعد در اوردم یه تف زدم خیس که شد دوباره کردم تو روونتر شد خیلی داشت حال میداد بهم .یه چهار پنج دقیقه ای تلمبه زدم دیدم داره ابم میاد وایسادم علی گفت چرا وایسادی گفتم داره ابم میاد گفت بریز تو منم ریختم تو و کشیدم بیرون بعد گفت بریم حموم که بو شامپو گرفتیم جفتمون و رفتیم سریع خودمونو شستیم و امدیم بیرون بعد امدیم سراغ یخورده مشقی که مونده بود تموم که شد من دفترامو برم خونه و اومدم تو کوچه با علی رفتیم بازی با بچها .

 

یبار دیگه این برنامه یکبار دیگه تکرار شدو علیشون چن ماه بعدش رفتن یه محل دیگه و بعدش من دیگه ندیدمش ولی هنوز این خاطره یادم مونده و گفتم واسه شماهم بنویسمش ببخشید اگه بد بود بد نوشتم طولانی بود

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *