فیلم سوپر گروپ سکس

4857
Share
Copy the link

فیلم سوپر گروپ سکس

 

 

 

 

سالمه و چند سالی هست که در این سایت عضو هستم. ولی تا بحال داستان ننوشتم و الان هم قصد ندارم داستان بنویسم. مطلب زیر در مورد ارائه ی شاخص های فاعل مناسب برای پسرای همجنسگراست. در همین ابتدا برای اون دسته از بزرگوارانی که به کلمه گی و همجنسگرا حساسیت دارن عرض کنم ٬ همونطور که از ظاهر موضوع معلوم هست احتمالا این مطلب مناسب شما نیست. هرچند معمولا خیلی سخت میشه بعضی از مردم رو قانع کرد که در قسمت کم عمق استخر شیرجه نزنن. به هر حال … ما جماعت همجنسگرا ، به اندازه کافی از طرف قانون و حکومت و جامعه و حتی خانواده خودمون تحت فشار هستیم ، دیگه چنتا فحش پایین یک متن نمی تونه موضوع مهمی باشه. بگذریم .
همیشه پیدا کردن فاعل مناسب، دقیقا مثل مکان مناسب ، یک معضل بزرگه. شخص فاعل باید دارای مشخصاتی باشه تا برای سکس ، خواستنی و جذاب باشه. در این خصوص معمولا دوتا بخش اساسی مورد توجه قرار میگیره. بخش اول ، مشخصات ظاهری طرفه : مثلا زیاد چاق نباشه ، زیاد لاغر نباشه ، چهره خوبی داشته باشه ، پر مو نباشه، زیادی کلفت نباشه ، زیادی ریزه میزه نباشه … پارامترهایی که در این بخش مطرح میشه کلا سلیقه ای هستن و به حال و هوای خود فرد بستگی داره. اما بخش دوم، مشخصات شخصیتی طرفه که سلیقه ای نیست و استاندارد مشخصی داره : بچه نباشه ، بدجنس نباشه ، پرخاشگر نباشه ، سیریش نباشه ، لات نباشه ، بی آبرو نباشه، دهن لق نباشه …. اینا دیگه سلیقه برنمیداره. بعضی ها فکر میکنن اگه میخوای از سکس لذت ببری ، قبل از هر چیزی باید فاعل قابل اعتماد داشته باشی. یعنی ارتباط طولانی و مطمئن رو مهمتر از لذت گذرا و مقطعی میدونن. اما بعضی دیگه نظر دیگه ای دارن. میگن برای نیم ساعت سکس، لازم نیست از طرف شناسنامه بگیری. حتی مهم نیست طرف واقعا همجنسگرا باشه ، داشتن ظاهر خوب و سایز مناسب کافیه.
من اینجا در مورد تجربه شخصیم صحبت کنم. من هم دوستی های طولانی داشتم و هم رابطه های اتفاقی. واقعیتش رو بخوام بگم ، از برخوردهای اتفاقی که داشتم ، خاطرات لذت بخش تری دارم. درسته که پارتنر دائمی باعث میشه دسترسی سریعتر به سکس داشته باشم و وقت کمتری رو صرف پیدا کردن مرد مناسب کنم. ولی در طولانی مدت ، شرینی و هیجانش کم میشه. در عوض بعضی وقتا فرصت هایی به دست میاد که نباید از کنارش گذشت. یادمه یه بار برای یک پروژه دانشجویی رفته بودم موزه مردم شناسی. یکی از راهنما ها یه پسر شیک پوش و قد بلند بود. همین که بوی عطرش به دماغم خورد ، قلبم شروع کرد به زدن. یه دفه داغ شدم. داشتم توی لباسام آب میشدم. بهش نگاه میکردم و نفسم داشت بند میومد. چه قد و قواره ای داشت. چه صدای نازی داشت. چه صورت نازی داشت. دیوونه شده بودم. بدنم میلرزید. خوب حالا باید چکار میکردم. اگه میرفتم بهش میگفتم من مفعولم ازت خوشم اومده ، بیا منو بکن ، بعید بود اعتماد کنه ، اونم توی این مملکت که همه میخوان به همدیگه خنجر بزنن …. اگر هم میخواستم برم باهاش آشنا بشم و دوست بشم و بعد یواش یواش بهش بگم که من چجوریم و نظرش چیه و …. اینم ۱۰۰ سال طول میکشید. سکس میخواستم . همون لحظه. یعنی حاضر بودم وسط سالن بهش بدم. باید یک راهی پیدا میکردم که سریع و مطمئن باشه. تو همین فکرا بودم که یهو یاد یک سناریوی قدیمی افتادم. رفتم پیشش گفتم من در مورد یک موضوع تاریخی در فرهنگ ایران تحقیق میکنم ، میشه کمکم کنین، گفت چی هست. گفتم اگه بشه یه جای خلوت تری باشیم ممنون میشم. رفتیم توی یکی از راه رو ها . من آروم بهش گفتم که یک شرطی رو به استادم باختم و به جای اینکه شرط رو اجرا کنم مجبورم کرده در عوض این تحقیق رو انجام بدم. گفت چی بوده ؟ گفتم شرط استادم رو که نمیتونم بگم ولی موضوع تحقیق ، بحث همجنسگرایی در تاریخ ایرانه. میخوام بدونم چه اسناد و اشعار و احتمالا نقاشی هایی از صده های قبل در این مورد به جا مونده. اونم یه لبخندی زد گفت ما اینجا در این موضوع سندی نداریم ، ولی به طور عمومی اطلاعات مختصری دارم ، اگه به دردتون بخوره. گفتم هرچی هست خوبه و البته از اجرای شرط استادم آسون تره. گفت حالا شرط استادتون چی بوده که نمی گین… گفتم بستگی به اطلاعات شما داره ، اگه کافی باشه شاید دیگه لازم نباشه چیری بگم. با پسره رفتیم توی دفتر کارش طبقه بالای همون موزه بود. توی لپ تاپش یه چنتا کتاب داشت که داستانهای قدیمی بود و یه چیزایی در مورد شاهد بازی و لوطی ها گفت و چنتا هم نقاشی قدیمی سکسی نشونم داد. منم همونجوری هی توی صحبتاش شوخی میکردم و میخندیدیم. مخصوصا روی عکسا. خیلی خندیدیم و به نظر میومد اونم یکم هات شده. خلاصه یه نیم ساعتی صحبت کردیم. آخرش گفت کافیه یا باید شرط استادت رو اجرا کنی. گفتم شاید مجبور بشم. ولی شرطش یکم سخته. خیلی کنجکاو شده بود. و کاملا حس میکردم که حدس زده بود من یه چیزیم هست. ابروهام رو برداشته بودم و تیشرت یقه باز و دست بند رنگین کمونی دستم بود. بهش گفتم راستش استادم گفته که باید به یه نفر کون بدم و در حال لواط از کونم عکس بگیرم و براش ببرم. وگر نه منو میندازه. گفت مگه چکارش کردی. گفتم اینو دیگه نپرس. گفت خوب برو توی اینترنت یه عکس پیدا کن براش بفرست. گفتم نمیشه . کونم رو میشناسه. خخخخخ. یهو برق از کلش پرید ، گفت از کجا میشناسه. گفتم تا حالا چند بار بهش دادم. سر یک موضوعی باهام قهر کرده و طلاقم داده .میگه باید بری پیش یک محلل. یارو پسره از خنده داشت میترکید و البته لپاشم گل انداخته بود . گفتم حالا من باید یه آدم مطمین پیدا کنم که فقط چند دقیقه کیرشو بهم قرض بده، بعد دستم رو آروم گذاشتم روی پاش و گوشی مو از جیبم در آوردم. با تعجب گفت اینجا ؟!!!! گفتم یه لحظه کافیه سرش بره تو و عکس رو بگیری. راستش اصلا نمیتونم از هیچ دوست و آشنایی همچین خواهشی بکنم. گفت اینجا که نمیشه . یکم اسرار کردم و گفتم زمانی نمی بره . بعد از چند دقیقه گفت باشه ، بزار در رو قفل کنم. در رو قفل کرد و پرده ها رو کشید و اومد جلوم وایساد. کمربندشو باز کردم و شلوارشو کشیدم پایین. جااااان ، کیرش داشت شرتشو پاره میکرد. شرتشو کشیدم پایین و کیرشو گذاشتم توی دهنم. مزه قند میداد لامصب. با ملچ مولوچ میخوردمش و توی دلم به خودم تبریک میگفتم. یکم که سفت شد بلند شدم کشیدم پایین کونمو دادم طرفش . اونم گذاشت رو سوراخم گفت دردت نیاد؟! منم که از شهوت داشتم میمردم. گفتم اول عکس بگیر بعد اگه خواستی آبتو بریز. اونم کیرشو کرد تو و عکس گرفت. بعد گوشی رو داد دستم و شروع کرد. یکی دو دقیقه تلمبه زد و محکم فشارم داد و ارضا شد. بلند شدم و یه لب نازم ازش گرفتم. گفت شمارتو بده . منم دادم. به همین راحتی ، در یک موقعیت خاص که شاید بقیه فقط تصورات شهوتی میکنن و حسرت میخورن ، من یک امتحان بی خطر کردم و نتیجه هم گرفتم. فوقش این بود که پسره میگفت نه …. ولی نگفت. هم کون دادم و هم دوست پیدا کردم. بعد از اون جریان تا چند وقت باهاش دوست بودم.
موضوع دقیقا همینه. لازم نیست برای شروع اطلاعات زیادی داشته باشی. فرق شروع رابطه در دنیای واقعی با اینترنت همینه. توی اینترنت مجبوری اول اطلاعات بگیری بعد ببینی که به دردت میخوره یانه. ولی توی دنیای واقعی، اول به طرف علاقه مند میشی بعد میری برای اطلاعات گرفتن. برای همینه که قبلنا که اینترنت و گوشی اینقدر زیاد نبود ، بازم خیلی راحت تر از الان فاعل مناسب پیدا میشد. بر خلاف چیزی که اکثر مردم فکر میکنن ، دوستیابی در دنیای واقعی به مراتب سریعت

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *