دانلود

فیلم سکسی بی غیرت با کیر دراز سیاه کوس زنشو پاره میکنه

0 views
0%

فیلم سکسی بی غیرت با کیر دراز سیاه کوس زنشو پاره میکنه

 

سلام فرهادم 33 سالمه از تهران و خانومم مهناز 28 سالشه با بدن سفید و سینه های 80 و ران و ساقهای توپر و گوشتی که خیلی هوس انگیزند. مدتی بود معتاد داستانهایی با تم بیغیرتی شده بودن و تو سایتهای سکسی فقط داستانهای بیغیرتی میخوندم . داستانها و خاطراتی که با لذت از گاییده شدن زنشون زیر کیر مردا و پسرای غریبه تعریف میکنن یا از دست مالی شدن زنشون تو مهمونی و خیابون لذت میبرن. دروغ چرا ولی با تمام این داستانها تحریک میشدم و دوست داشتم زن یکیو جلو چشماش حامله کنم . تو فیلمها هم فقط دنبال کاکولد و نفر سومی بودم کلا فانتزیم شکل گرفته بود . رابطه م با زنم هم داغ تر شده بود و جوری شده بود که هفته ای سه ، چهار بار سکس داشتیم . دو تا بچه 3 و 7 ساله داریم .
اولین باری که همسرمو دید زدن پسر خواهر 16 سالم بود . زنم معمولا تو مهمونی ها دامن بلند میپوشه یا اگه تا زانو باشه زیرش جوراب شلواری یا ساپورت . وقت پسر خواهرم با خواهرم اومدن خونمون زنم یه دامن پوشیده

بود ولی از زیرش چیزی نپوشیده بود و تا

زانوش ساقهای سفید و تپلش لخت بود. پسر خواهرم هم فقط داشت به پاهای لخت زنم نگاه

میکرد . یه حالت عصبی داشتم بین لذت و غیرت چیزی نگفتم و تا لحظه ای که داشتن میرفتن به زنمو دید میزد . بعد از رفتنشون سکس داغی با زنم داشتم . زنم علت داغ شدنم تو این چند وقته رو نمیدونست. تو انجمن عکسایی رو میدیدم که از خودشون و زنشون میزاشتن و اسمشون رو مینوشتن رو کس و کون زنش
روز به روز دلم میخواست نفر سومی هم بیاد رو تخت خوابمون. دیگه کلا با پوشش و ارایش زنم کاری نداشتم. تشویق به بی حجابی نمیرکدم ولی چیزی هم بهش نمیگفتم. دوستی داشتم تو دوران جوانی به اسم مسعود که خیلی باهم دختر بازی کردیم و خیلیا رو هم میبردیم میکردیم. بعد از اینکه متاهل شدیم فقط شب عروسیم دیدمش بعد از اون هم از دور جویای احوال هم بودیم و گاهی واسه هم پی ام میفرستادیم. تصمیممو گرفتم که چند بار بیارمش خونه.

بهش پیام دادم و دعوتش کردم بیاد خونمون اولش قبول نمیکرد و میگفت روش نمیشه ولی با اصرار من قبول کرد دو شب دیگه یعنی پنجشنبه بیاد خونمون. خبرشو به زنم دادم. دل تو دم نبود که عکس العمل مسعود حشری که به سوراخ پریز برق رحم نمیکنه به زن خوشگلم ببینم . از فکرش هم کیرم شق میشد . لحظات به کندی گذشت تا شب پنجشنبه رسید. خانمم ارایش کمی کرده بود که با همون ارایش کم هم خیلی ناز شده بود . یه دامن بلند پوشیده بود با یه پیراهن مجلسی. به جز قسمتی از گردنش تمام بدنش پوشیده بود. زنگ رو زدن و مسعود اومد بعد از مدتها میدیدمش موهاش کمی جو گندمی شده

بود با یه کت شلوار اندامی سرمه ای و پیراهن مشکی خیلی خوشتیپ بود . همسن خودم بود . با من روبوسی کرد و جلوی

خانمم یکم تعظیم کرد و حال احوال کرد . دعوتش

 

حواسش به من بود شایدم خجالت میکشید. بعد از شام دیگه یخ رابطه ها باز شده بود و زنم هم به گفت و گوی ما اضافه شده بود دیدم یکم شوخی و خنده ش با زنم زیاد شده که گفتم الان موقعیت خوبیه . به بهونه بازی با بچه ها دایم تو هال و اتاق خواب بچه دها تو رفت و امد بودم و ازدور حواسم به زنم بود . مسعود همچنان نگاهی از روی هوس به زنم نداشت. با خودم میگفتم کاش زنم لباس های باز تری میپوشید . مهمونی بدون هیچ نگاه و حرکت خاصی تموم شد. تقریبا ساعت 12 شب بود که تو رختخواب دراز کشیده بودم ولی چشمام باز بود . زنم کنارم خوابیده بود و به جز شورت و سوتین قرمز چی

زی نپوشیده بود . موقع خواب خیلی ناز میشد . بدنش تو اون تار

کی هم

مثل بلور میدرخشید. کم کم چشمان گرم شد و با افکار اشفته خوابم برد .
فرداش دوباره زنگ زدم به مسعود و دوباره دعوتش کردم شام بیاد خونم

ون و مسعود هم سریع قبول کرد . دلمو زدم به دریا و گفتم با زنم راحت تر باش تا بهت خوش بگذره از این به بعد باید بیشتر بیای خونمون . یه خنده کرد و احساس کردم منظورمو داره کم کم متوجه میشه . قبل از اینکه بیاد به زنم گفتم این مسعود مثل برادرم میمونه و لازم نیست زیاد به خودت سخت بگیری . با تعجب زیادی نگاهم میکرد . گفت منظورت اینه چجوری باشم ؟ بهش گفتم مسعود کلا خانودگی کلا مهمونی هاشون لباس لخت و راحتی میپوشن حتی خواهراش وقتی میرفتم خونشون میومدن باهام دست میدادن و لباسای لختی میپوشیدن و این چیزا تو خانوادشون عادیه مطمعن باش هیز نیست و اصن کی به توی زشت نگاه میکنه میل خودته هرجور دوست داشتی لباس بپوش. یه کلام از حرفام راست نبود. مهناز هم چیزی نگفت و مشغول اماده کردن شام بود . قبل از اومدنش دیدم رفته بود اماده بشه . ارایشش از دفعه قبل شدید تر شده بود و با یه دکلته تا رو یه سینه هاش که خط سینه ش معلوم بود و یه دامن تا روز زانوش و پاهای لختش عین جنده ها شده بود . حتی پسر 7 سالم هم متوجه تغیرش شده بود و بیشتر نگاهش میکرد . یه جووونی گفتم و دور از چشم بچه ها دستمو از تو دامن کردم تو شورتش و کسش رو مالیدم . یه اه سکسی کشید و گفت همونجوری ام که میخواستی . اره همونجور بود که میخواستم . همون جنده ای که دوست داشتم تمام دوستام رو تخت خوابم از کس و کون بگانش

نیم ساعت بعدش مسعود اومد با من حال و احوال کرد و زنم هم از اشپز خونه اومد باهاش دست داد . مسعود دهنش از تعجب باز مونده بود و نمیدونست که سینه های زنمو نگاه کنه یا صورت یا پاهاشو . دیدم داره ضایع نگاه میکنه سریع بردمش رو مبل و یه بحث فوتبالی راه انداختم ولی گوشش با من بود و چشماش تو پروپاچه سفید و لخت زنم . متوجه حشری شدن مهناز هم شده بودم که کنجه نگاههاش شده ولی بدش نیومده و موقع چایی دادن هم کل سینه های سفید و بزرگشو داشت میکرد تو صورت مسعود . کیر بزرگ و شق شده مسعود از روی شلوار پارچه ایش کامل مشخص بود . بعد از شام هم من به بهونه دیش

بی مسعود و زنم رو تنها گذاشتم ولی از دور حواسم بهشون بود ک

ه زنم پاهاشو انداخته بود رو هم تا نصف رونهای سفید و گوش

تیش لخت افتاده بود بیرون . مسعود هم لحظه ای نگاهشو از

رو پاهای زنم بر نمیداشت . تو دلم میگفتم زودباش مسعود لعنتی تو که تو مخ کردن زنها استاد بودی. دوباره رفتم تو هال و گفتم من میرم بچه ها رو بخو

ابونم میام . بعد از اینکه رفتم همچنان مواظبشون بودم که تعریف های مسعود از زنم شروع شده بود که از همون شب عروسی میدونستم فرهاد بهترین تصمیم رو گرفته که زنی به خوشگلی شما گرفته زنم هم اروم میخندید و معلوم بود خوشش اومده . دایم هم از جاش تکون میخورد تا بدنش بیشتر معلوم بشه . بلند شد رفت دوباره واسه مسعود چایی اورد که وقتی جلوش دولا شد داشتن اروم پچ پچ میکردن صداشونو نمیشنیدم و ناگهان چیزی که انتظارشو داشتم اتفاق افتاد مسعود اروم صورت زنمو نوازش کرد و ازش لب گرفت . زنم رو مبل کنارش نشست و داشتن لب میگرفتن دست مسعود هم از زیر دامن رفته بود داخل و داشت رونهای زنمو میمالید . بعد از یه لب طولانی مسعود گفت زیاد وقت نداریم الان فرهاد میاد . زنمو خوابوند و از زیر دامن شورتشو در اورد ولی همچنان دامن تنش بود . رفت لای پاهاش و داشت کس زنمو لیس میزد . چشمای زنم از لذت خمار شده بود و داشت لباش گاز میگرفت . مسعود از لای پای زنم اومد بیرون و سریع شلوارشو تا زیر کونش کشید پایین دید نداشتم کیرشو ببینم . سریع خوابید رو زنم و کیرش از زیر دامن تنظیم کرد و از حالت زنم متوجه شدم کرده تو کسش . ازش لب گرفت و اروم شروع کرد به تلنبه زدن . زنم رو ابرها بود و بازوهای مسعود رو چنگ مینداخت . مسعود تلنبه هاش سریع شده بود . مهناز هم عین جنده ها ناله میکرد و میخواست که مسعود محکم تر و تند تر تو کسش تلنبه بزنه . بعد از 5 قیقه که مسعود کس زنمو گایید کیرشو در اورد گفت داره ابم میاد مهناز هم گفت ابتو مبخورم . مسعود کیرشو در اورد گرفت جلوی صورت زنم و پاشیدن اب سید و غلیظ به صورت خوشگل زنم همزمان شد با اومدن اب خودم .

چشمامو بسته بودم و ذره ذره ابی که از کیرم میومد بیرون واسم لذت بخش بود . بعد از یک دقیقه چشمامو باز کردم همه جا تاریک بود . چند بار پلک زدم تا چشمام به تاریکی عادت کرد . ابم شدید اومده بود و شورت و شلوارم کلا خیس بود . بلند شدم دیدم زنم همچنان پیشم خوابیده و شورت و سوتین قرمزش تنشه . مسعودی وجود نداشت . دامن و پاهای لختی وجود نداشت. نفر سومی وجود نداشت. اعصابم خرد بود نمیدونم از چی . بیشتر از خودم . شورت وشلوارمو انداختم حموم و اولین شورتی که از تو کشو کشیدم بیرون کردم تو تنم . دیدم اصلا حس خواب نیست . تلویزیون رو روشن کردم و صداشو کم کردم. حدود ساعت 4 صبح بود شبکه ورزش داشت تکرار جام جهانی کشتی نشون میداد که حسن یزدانی داشت از چپ و راست حریف روسی رو فیتیله پیچ میکرد. گزارشگر هم اقای عامل با اون صدای گرم و دلنشینش داشت از عِرق ملی میگفت و کلمات حماسی رو شلیک میکرد .(( افرین به این نازنین پهلوان. چه غیرتی داره این ایرانی. مگه میشه ایرانی باشی و پای غیرتت واینستی؟ ))
کلماتش واسم مثل خنجر بود . تلویزیون رو خاموش کردم کلا حالم عوض شده بود . داشتم تو اتاق خواب دنبال یه شلوارک میگشتم . تقریبا تو اون تاریکی همه جا رو گشتم که پام خورد به یه چیز فلزی . برداشتم دیدم قمه س . قمه ای که از عموم به یادگار داده بود و خیلی بزرگ و تیز بود . زنم ازش میترسید ولی بهش گفته بودم شاید یه روزی دزد بیاد خونه . ولی همون اول هم به این قصد گرفته بودم که اگه روزی زنم رو با کسی تو تخت دیدم اول طرف رو بکشم و بعد هم خودمو. دلم نمیومد حتی یک خار تو پای زن و یچه هام بره و کسی بهشون چپ نگاه کنه. کلمات عامل تو گوشم بود
ایرانی غیرت داره به اندازه ژرفای تاریخ…

Date: نوامبر 7, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *