دانلود

فیلم سکسی دوجنسه ها ی بلوند چه کون سفیدی دارن

0 views
0%

 

فیلم سکسی دوجنسه ها ی بلوند چه کون سفیدی دارن

 

سلام دوستان من () هستم. در حال حاضر 29 سال دارم، هدف از نوشتن سرگذشت من این است که بعد از خواندن آن شما برایم مشوره بدهید که چطور شوق کون دادن را از حواسم دور کنم زیرا مرا بسیار می رنجاند.
شما میدانید که در کشور ما اضافتر 35 سال جنگ هست. ما در یکی از ولایت های اطرافی افغانستان زندگی میکردیم، پدرم کارمند حکومت بود. من و برادران با خواهرانم متعلم مکتب بودیم. زمانی که من یه نو جوان 16 ساله بودم جنگ های محلی در کشور به اوج رسید بخاطر نجات زنده گی مان تمام خانواده از محل فرار کردیم و برای مدتی در شهر رفتیم و در خانه یکی از قومی ها مسکن گزین شدیم. بعد از اندک زمان که وضعیت دوباره نورمال اعلان شد به خانه برگشتیم اما متاسفانه چیزی برای امرار حیات نمانده بود. باغ مان شوخته بود مزرعه خشک شده بود خانه ها ویران شده بود و هیچ چیزی نمانده بود، تمام مال خانه ما چپاول و به سرقت برده شده بود. نانی به خوردن نداشتیم. مجبور شدیم دوباره به شهر آمیدیم، پدرم به وظیفه دولتی خود ادامه داد ولی ولی دولت معاش نمیداد. بنابرآن من و برادرانم که هردو ازمن بزرگتر بودند (من 16 ساله، دو برادرم یکی 20 و دیگر 22) شروع به کار در شهر کردیم تا برای خانواده خود غذا تهیه کنیم. من در یک نانوایی شامل کار شدم که برایم روزانه کمتر از یک دالر مزد میداد. هر صبح وقت کار میرفتیم و شام به حانه برمیگشتیم، من یک نو جوان خیلی زیبا و خوش اندام بودم چهره دخترانه داشتم لب هایم به شکل طبیعی سرخ رنگ بود، چشمان بزرگ و جلد سفید داشتم. در محل کارم اشخاص بزرگ سال مرا همیشه اذیت جنسی میکردند ولی چون تجربه نداشتم فکر میکردم همه یک تصادف اند، مثلا یکی کونم رو دست میکرد بعدش میگفت که دستش غیر اختیاری به کونم اصابت کرده دیگری میگفت تو چقدر مقبول هستی من تورا خوش دارم و… به همین ترتیب بسیار آزارم میدادند. من ازیک سو خیلی شرم روی بودم و شرمم مرا نمیگذاشت که قصه های اذیت جنسی را به پدرم و یا به کسی دیگری از نزدیکانم بگویم و از سوی دیگر نمیدانستم چطور با چنین مردم برخورد کنم. همین علت بود که بعد مدت 10 الی 15 روز کارم را ترک میکردم و به خانه گفتم که صاحب کار جوابم داده است. آنها مرا در جای دیگری شامل کار میکردند و در آنجا نیز با مسائیل سکسی برخورد میکردم و سبب میشد تا کار آنجا را نیز ترک کنم. به همین تربیب چندین کار را ترک کردم. یه زمانی شد که پدرم فهمید که من خود از کار فرار میکنم نه اینکه مرا جواب میدهند. پدر و مادرم فکرمیکردند که من یه بچه یی تنبل هستم از همین سبب برایم چند بار نصیحت کردند و من از شرم زیاد نمیتوانستم برایشان حقیقت را بگویم. یه زمانی شد که پدرم مرا دست گرفته به یک کارخانه نانوای برد و تسلیم صاحب کارم که یک مرد در حدود 45 ساله بود کرد و برایش گفت که متوجه من باشد که از کار فرار نکنم، البته با صاحب کارم قبلا ملاقاتی کرده بود و برایش گفته بود که اگر با من کدام مشکل پیدا کرد خودش به پدرم بگوید. بدین ترتیب دیگر نتوانستم از کار فرارکنم. صاحب کارم در روز های اول برایم نصیحت کرد که باید زحمت کش بشم و دیگر کاری با من نداشت. ولی بعد دید که من یه بچه بی جرائت وشرمی هستم کم کم با من شوخی های معمولی را شروع کرد و آهسته آهسته میکوشید که بدنش با من تماس کند زیاد تر دستش را به شانه ام میگذاشت ولی من نمیدانستم. یه روزه با من بعضی جوک های سکسی را شروع کرد و چند روز بعدش کونم را کمی تکان داد بدین ترتیب خود را به من نزدکتر مساخت. یه روز در تنهایی نزدم آمد و گفت “تو یه پسر بسیار خوب و با حوصله هستی من میخواهم با تو یک رفیق صمیم بشم و هر وقت کمکت بکنم آیا با من قول دوستی میدهی؟” برایش گفتم درست هست، او لبخند زد و یه مقدار پول را برایم داد و گفت که این پول را بخاطر دوستی برایم داده است و نیز برایم گفت که از دوستی مان کسی باید نفهمد زیرا اگر بچه های دیگر خبر شوند حسد میورزند و با من بخیل میشوند. یه روزی برایش گفت “دوست! از دست اندازی خوشم نمی آید” او خندید و برایم گفت “ببین دوست؛ هدف من تنها کمک با تو هست! این دست درازی ها یه رسم معمول بین مردان است، تو با بچه های دیگر تفاوت اجتماعی داری و بسیار شرم روی هستی! آدم شرمندوک همیشه در زنده گی پسمان میباشد! این مزاق ها کدام سودی برایم ندارد ولی من این را از خاطری مکنم که تو باید با اجتماع و مردم دیگر هم مانند شوی! ” من این حرف ها را شنیده او را خیلی مرد شریف فکر کردم. از آن به بعد هرگاه که مرا در خلوط گیر میکرد کیرم را و یا کونم را لمس میکرد و به من میخندید و میگفت این یه شوخی بین مردان هست ناراحت نشوی! من حالم خراب میشد ولی فکر میکردم که باید عادت کنم، او که روانم را میفهمید مرا میگفت هیچ وقت باید قصه بیرون را به خانه نگویم که بسیار شرم است. با گذشت هر روز صاحب کار برایم نزدیکتر میشد و برای خوش نگهداشتنم بعضی اوقات پول اضافی میداد. یک روزی که در کار خانه من تنها بودم بالای سرم آمد و دستش را آهسته در خشتکم برد من تکان خورد و برایم گفت آروم باش هنوز عادت نکردی؟ خندید و دستش را در کونم برای یک چند دقیق مالید، در اول من خیلی شرمیدم ولی چند لحظه بعدش هم میشرمیدم و هم خوشم می آمد و میترسیدم که کس مرا درین حالت نبیند. صاحب کارم آهسته دستش رو به کیرم برد و دید که کیرم کمی تحریک شده است بعدش به من گفت: میدانم خوشت میآید ولی هنوز هم بسیار میشرمی، مگه نه؟ من حالت عجیب داشتم. در آن روز برایم گفت که مرا بسیار خوش دارد یه روزی میخواهد شوخی زیاد با من بکند، این را گفت و یک بوسه از رویم گرفت و رفت شام همان روز صاحب کار برایم دو برابر پول داد. با گذشت زمان و تغیر برخورد صاحب کارم یک تعداد سولات تو ذهنم پیداشد و نمیدانستم که هدف از شوخی زیاد که برایم گفت چی بود؟ ولی بعد از چند روز پی بردم که صاحب کارم مرا فریب میدهد و این دوستی بهانه یی بیش نیست. با خود تصمیم گرفتم که دوستی را بگسلانم و برایش تصمیم خود را گفتم. او اول تلاش کرد که مرا راز بسازد ولی من که به عمق موضع پی برده بودم به فسخ دوستی اصرار میکردم، او که فهمید من بسیار جدی هستم گفت درست و از من خواست تا تمام پولهای را که برایم داده بود برایش بپردازم. من که تمام پول مصرف کرده بودم بی جواب ماندم برایش، برای اینکه مرا زیر فشار قرار بدهد برایم 3 اختیار را برایم داد تا یکی از آن را قبول کنم: 1 پول را باید پدرم باز پرداخت کند که و میدانستم که پدرم نداشت. 2 باید به اندازه پول داده شده رایگان کار کنم و آن هم امکان نداشت 3 یا این که دوستی را ادامه بدهم. من بجز از قبول ادامه دوستی دیگر راهی نداشتم و بدین ترتیب بدام افتادم.
بعد از آن زیادتر کونم را دست میکرد و میبوسید چون حالت را میدانست که کاری نمیتوانم بکنم. چند روز بعدش یک روز صبح وقت حمام کردم و لباس ها مقبولم را پوشیده به کار رفتم، البته یک تصادف بود که من صبح حمام کردم. صاحب کار که مرا دید یه لبخند برایم کرد. یک ساعت بعدش همه کارمندادن به محل خوردن نهار رفتند و من هم داشتم که خود را اماده به نهارخوردن میکردم درین موقع من در کار خانه تنها بودم صاحب کارم بالای سرم آمد و گفت ” امروز بسیار خوشکل معلوم میشوی” دستش را به کونم برد و انگتانش را داشت به کنم میمالید و برایم گفت “من امروز شام با تو شوخی پر کیف میکنم خوب!!” و با خنده رفت، من کمی تشویش کردم و با خود تصمیم گرفتم که شام فرار کنم و صبح یه بهانه یی میکنم. طبق معمول کار مان هفت و یا هفتونیم بجه تمام میشد. در آن روز ساعت در حدود 30 :5 بجه مراه به بازار جهت خریدن سبزیجات روان کرد، ساعت 6 بجه من سبزیجات را آورد و دیدم که کار تمام شده و همه کارمندان دیگر رفته اند، تنها صاحب کار مانده است. من عاجل به محل کار رفتم و برای رفتن داشتم آماده میشدم، درین موقع صاحب کار نزدم آمد وپرسید چی میکنی؟ گفتم دارم آماده رفتم میشم، گفت “مگه یادت رفته صبح چی گفتمت؟ امروز شوخی کنیم!” من بهانه کردم و گفتم میروم که در خانه کار دارم. برایم گفت “امکان نداره! هر روزه الی 7:30 شام کار میکردی، امروز من کار را از خاطر همین شوخی وقتر توقف دادم !!! من دیگه نتوانستم چیزی بگویم. صاحب کار برایم گفت “تشویش نکون من مطمئن هستم که خوشت می آید” و برایم برابر معاش روزمره ام پول اضافی داد و کونم را آرام آرام انگشتک کرد. بعدش برای این که مردم نفهمد مرا در داخل کارخانه ماند و خودش بیرون رفت و دروازه کارخانه را از بیرون قفل کرد تا مردم طوری فکر کند که در کار خانه کسی نیست، خودش از راه عقب به سربام کارخانه برامد و از راه دودکش وارد کارخانه شد، پنجره ها همه را پرده گرفته بود و داخل کارخانه تاریک شده بود. یه لامپ کم نور را روشن کرد و مرا از دستم گرفت و در آخر کار خانه برد، من خیلی حیرت زده شده بودم کمی میترسیدم و نمیدانستم که چی داره واقع مییشود. برایم گفت خیالت راحت باشه من و تو تنها هستیم کسی دیگری نیست که شرم کنیم. دستش رو به کونم برد یک چند لحظه کونم را انگشتک کرد، ترسم کم کم گم شد و شروع به لذت بردن کردم بعد خودش تو چوکی نشت و مرا سر پا هاش شاند با یک دستش کونم را انگشت میکرد و دست دیگرش را از زیر قولم عبور داده و سرم را از عقب محکم گرفته و خوب از رویم بوسه های فراوان گرفت و لب هایم را نیز بوسید، بعد از یک چند لحظه کیرش را دردستم داد تا بمالش. کیرش را که لمس کردم خیلی بزرگ بود وکمی تشویش کردم و با خود گفتم کردم نکند این کیر را توی کونم بگذارد؟، ترس وجودم را کم کم داشت فرا میگرفت ولی زیاد نترسیدم چون کاملا فکر نمیکردم که این کار بشه زیرا من در مورد سکس هیچ چیزی نمیدانستم و مسائل کون ، کیر و غیره را از دهن بچه های کوچه در موقع دشنام دادن به یکی دیگر شنیده بودم ولی در مورد آن کدام مفکوره یی نداشتم زیرا خود تازه بالغ شده بودم ولی نمیدانستم که بالغ هستم.
بعد از آن که کیرش راست شد مرا درست بغل کرد و کیرش را در فررفته گی کونم برابر کرد و برای یه مدتی دآنجا کیرش را مالید. خیالم راحت شد و با خود کردم که نهایتش این است دیگه و دوباره برایم لذت را احساس میکرد. ناگهان مرا از بغلش پایان کرد و شلوارش را کشیده به دیوار آویخت و برایم گفت که شلوارم را پایان کنم من شلوام را پایان کردم. مرا ایساده از پشت بغل کرد و کیرش را ده خشتکم مالید. بعد لعاب دهنش را با انگشتانش تو سوراخ کنم مالید و کیرش را نیز خیس کرده در کونم ماند و مرا بغل کرد و بسیار فشارم داد تا کیرش را داخل کونم کند ولی نشد چون از سوراخ کونم پایانتر مانده بو و من هم چون از داخل شدن آن بسیار میترسیدم در اول چیزی نگفتم ولی دیدم که فشارش داره زیاد میشه و تحمل دردش در آن محل را ندارم، برایش گفتم که کیرش توی سوراخ کونم نیست صاحب کار برایم گفت خودت برابرش کن و یک بار دیگر سوراخ کونم و کیری خودش را خیس کرد، من کیرش را به غار کونم برابر کردم و ترسیدم چون بسیار محکم و کلان شده بود. در ایستاده گی هرچی تلاش کرد مرا نتوانست کون کند، در زمین کار خانه هم جای کافی نبود که مرا بخواباند و خودش سرم بخوابد، بلاخره یک میز درازی در کار خانه بود که در زیر آن جا کافی برای خابیدن دو نفر موجود بود، مرا در آنجا خوابانید و یه بار دیگر کونم را خیس کرد و کیرش را در سوراخ کونم برابرکرد و خودش با تمام وزنش بالایم خوابید، کیرش را که هنوز داخل سوراخ کونم نشده بود یواش یواش به عقب و پیش میبرد. من بسیار ترسیده بودم چون همه جا تاریک بود، کونم زیر فشار کیر و از طرف دیگر مرد 45 ساله بالایم با تمام وزنش خوابیده بود یه بار فکر کردم که دارم میمیرم و بی اختیار چیق زدم و شروع به دست و پا زدن کردم. صاحب کار نیز ترسید و به عجله از سرم پایان شد گفت چیی شده؟ گفتم میمیرم و شروع به گیریه کردم صاحب کار مرا نوازش کرد و یک مقدار پول دیکر هم برایم داد و گفت خیالت راحت باشد مرتبه او همه همینطور میباشد. من برایش گفتم بگذار برم خانه خوشم نمی آید، او برایم گفت “به من رحمی کن این شوخی را خیلی خوش دارم باید از خاطر دوستی مان تا آخر ادامه بدهی بسیار خوشم میآیی خودت فکر کن که من برای خوشی تو چقدر پول تا حال داده ام تو هم باید مر خوش کنی” بعد از یه مکث گفت یه بار دیگر چانس بده به شیوه دیگر کونت میکنم که نا راحت نشوی! من دوباره خوابیدم و او به سرم خوابید ولی وزنش را خودش برداشت تنها کونم را داشت فشار میداد و من هم تامیتوانست غار کونم را منقبض ساختم تا از دخول کیر جلوگیری شود، در زیر میز در اثر دست زدنم گرد و خاک بالا شد و سبب شد که ناگهان یه چند سرفه کردم و کونم کمی باز شد واین سبب شد که کله کیرش داخل کونم برود، احساس درد شدید کردم اخ آخ گفتم ونیز کمی ترسیدم. صاحب کار گمنانم که داخل شد؟ گفتم بلی یک کمش. با شنیدن این نفس کشیدنش سریعتر شد و با یک فشار عمیق تمام وجودش را لرزه گرفت در عین حال یک بوسه عمیق از رویم گرفت و بعدش برا چند دقیق سرم سرم خوابیده ماند. بعد آهسته کیرش را ازگونم بیرون کرد. هر دو مان از زیرمیز برآمدیم. من شلوارم را بالاگردم و در مورد آب منی هیچ نمیفهمیدم بعد ازین که یک چند قدم گشتم کونم را خیس احساس کردم شلوارم را به قسمت های خیس شده مالیدم ولی دیدم که زیاد خیس بود. صاحب کارم با مهارتی که داشت مرا خوش ساخته با نوازش برایم گفت دیگر این کار را نمیکند و نیز برایم گفت که این راز را به هیچکس نمیگویم. شام وقتی به سمت خانه حرکت کردم کونم داشت درد میکرد. و زمانی که سوار میلی بس (اوتوبوس به ایرانی) شدم یه چند نفر بوی آب منی را در من احساس کردند وبا یه لحن عجیب برایم گفت کجا بودی و چی کاری کردی؟ من خاموش بودم و نمدانستم آنها چرا این سولات را میکردند ولی بعد ها دانستم.
دو روز بعدش نیز چنین واقعه تکرار شد ولی تا یه اندازه متفاوت بود. صاحب کار در مرتبه اول فهمیده بود که من با دخول کیرش مقاومت میکنم به همی دلیل در مرتبه دوم به عوض لعاب دهنش یه نوع مواد خیلی لشم کننده را در سوراخ کونم و گیرش مالید. زمانی که کیرش را در سوراخ کونم عیار کرد و بلایم خوابید، من بسیار تلاش کردم تا کونم را منقبض بگیرم ولی متاسفانه بی فائیده بود وکیرش داشت داخل کونم میشد، فهمیدم که محکم گفتن بی نتیجه است از همین سبب دست از مقاومت کشیدم و یه بار تمام کیر داخل کونم شد. خیلی گونم گرم شده بود و درد سخت میکرد از شدت درد اخ اخ میگفتم صاحب کارم فهمید که کیرش تمام داخل کونم هست وجودش را لرزه گرفت و نفس های سریعتر شد و چند بار کیرش را پس و پیش برد ولی بسیار احتیاط میکرد، من خیلی احساس درد میکردم او هم داشت ادامه میداد و چندین بوسه از گردنم و رویم گرفت وبا یه بوسه عمیق و فشار کیر خود را در کونم خالی کرد و تا زمانی بالایم خوابیده مان که احساس کردم کیرش داخل کوم خورد شد.
از آن به بعد از من مثل زنش استفاده میکرد و تا چیزی کم یک سال این حال دوام داشت. بعد ها درد کونم بسیار کم شده بو و لذت زیاد میبردم، تنها چیزی که بدم می آمد همین بوسه هایش بود. مخصوصا موقع که لب هایم را میمکید. من اصلا نمیخواستم که این چنین فعل بالایم انجام شود، ولی مشکلات اقتصادی خیلی زیاد داشتیم و اگر کار را رها میکردم در خانه همه جگر خون میشدند. پول اضافی را که برایم صاحب کارم میداد آنرا اکثرا با خانواده ام خرچ میکردم و یه بهانه میکردم، مثلام میگفتم که یه کسی برایم خیرات داد ویا میگفتم که پول تشویقی هست و به این ترتیب در خانواده مان همه خوش بودیم.
یه روز دیگری صاحب کارم بالای سرم آمد و آهسته برایم گفت که صبح در کار خانه نیا و در عوض ساعت 9:00 مستقیم به خانه ما بیا خانواده ما همه به عروسی رفته اند، من یه سرپرستی را به کار خانه تعین میکنم و خودم با تو در خانه شوخی میکنیم. ونیز برایم گفت که قبل از آمن حمام هم بکنم، از کیفش پول حمامم را و یه مقدار اضافی دیگر را نیز داد و کونم را لمس کرد و رفت. من که دیگر چاره نداشتم همانطور کردم، 5:30 صبح از خانه طبق معمول برآمدم و به عوض کار خانه به حمام رفتم حمام کردم، نهارم را در شهر خوردم و ساعت حدود 9 بجه به خانه صاحب کارم رفتم، او هم از من پذیرائی خوب کرد، دیدم که در خانه راستی هیچ کس نیست. در حویلی را بست و مرا داخل اطاق برد و از من پرسید که حمام کردی؟ گفتم بلی، بعد یه بوسه از لبانم گرفتم و گفتم دهنت کمی بوه میدهد، مرا به تشناب روان کرد تا دهانم چند بار با کریم دندان بشویم. زمانی که از تشناب آمدم برایم گفت که لباس هایت را عوض کن و دیدم که یه لباس دخترانه توی دستش هست، راستش خیلی نا راحت شدم واز پوشیدن آن انکار کردم. صاحب کارم برایم پول اضافی داد و نیز مرا کمی تشویق کرد و لباس را به من داد و گفت هروقت که صدایت کردم در اطاق دیگر بیا. لباس دخترانه که قبلا در آن عطر زده شده بود شامل، تنبان (شلوار) سفید، پیراهن قرمز، یه چادرقرمز و سفید به شکل شطرنجی بود و هم چنان یه موی ساختگی دخترانه نیز توی آن بود چون سرم را همیشه میتراشیدم. لباس ها را پوشیدم و موی ساختگی را توی سرم گذاشتم و خود را درآینه دیدم که کاملا دختر شده بودم. در اطاق برای یه مدتی متظر ماندم تا مرا صدا زد. زمانی که داخل اطاق شدم یه مرد نا آشنائی دیگری را نیز دیدم که با خود یه تفنک نیز داشت، خیلی شگفتی زده شده بودم به او سلام دادم و جرائت نداشتم که بپرسم کی هست. او هم به سلامم جواب داد وطوری به من نگاه میکرد که گویا داره با چشمانش مرا مخورد. من با صاحب کار عادت کرده بودم ولی از آن شخص خیلی میشرمیدم. صاحب کارم گفت این هم دوست من است و امروز در شوخی مان شریک میشود و خندید. من که خیلی زیر تاثیر رفته بودم حواسم را از دست داده بودم از حرکت مانده بودم ولی نمیخواستم که ان شخص حالم را بداند. ولی او میدانست که در دلم چی میگذرد، با صدای نرم مرا گفت بیا بنشین، من یه چند قدم دور تر از آن نشستم و آنها مرا گفتند که اونجا نشین و مرا در بین خود شان که فاصله تقریبا یک متربو شاندن. آن مرد برایم گفت که تو بسیار مقبول هستی و نمیدانی که نزد مان به چی اندازه ارزش داری از جیبش یه مقدار پول (تقریبا به اندازه 6 دالر) برایم داد و گفت من هم میخواهم مانند رحمت (صاحب کارم) یک دوست خوب به تو بشم. بعد بوطور غیر مستقیم شروع به ترساندنم کرد وگفت ” من با بچه های خوب مانند تو آدم شریف هستم و به آنها میخواهم دوست باشم ولی اگر کسی نا فرامانی مرا بکند من بسیار آدم بد میشوم من تا به حال اضافه تر 40 نفر را به قتل رسانده ام ولی زور کس به من نمرسد و هنوز آزاد میکردم، من چندین نفر زیر دست دارم که بسیار خطرناک هستند کسی را که بدم بیاید نفر های او را در هر جا که برود پیدا میتواند ولی میدانم که تو یه پسر فرمانبردار هستی میخواهم با تو دوست بشم” با شنیدن این کلمات از او خیلی ترسیده بودم. بعد هر دو مرا بسیار تشویق کردند، برایم گفتند که ضرورت به شرم نیست و شروع به گفتن بعضی جوک ها کردن تا مرا خوش کنند. میدانستم که من چیزی نیمتوانم بکنم و حالت من هم داشت نورمال میشد. راستی آنها نشه هم کرده بودند چون از دهانشان بوی شراب می آمد. بعد از چند لحظه یی گفتند بیاید که اصل شوخی را شروع کنیم. من هم داشتم هیجانی تر میشدم، هر دو میخواستند شخص اول باشند و تو یک قره کشی چانس را اول را نفر جدید برد. صاحب کارم با نا رضایتی از اطاق خارج شد، من و آن شخص که اضافه تر از 40 شال داشت تنها ماندیم. اون هم مانند صاحب کارم اول مرا سر ران هاش شاند و تمام رویم را داشت میبوسید و با دست دیگرش داشت گونم را انگشت میکرد و کیرش را به دستهایم داد تا بهش بازی کنم، من هم بسیار میشرمیدم و نیز از کونم لذت میبردم ولی لبچوشی با آن مرد مرا خسته میکرد و بخاطر پولی که برایم داده خیلی خوش بودم. لحظه به لحظه حرکات آن شخص غیر نورمال تر میشد چون نیشه بود رویم را دندان گرفت من چیق زدم بعدش رها کرد، بعد مرا ایساده کرد، تمام لباس های خود را کشید و کاملا برهنه شده بود، دامن پیراهنم را بالا برد تا شکمم لخت شد. بعد شکمش را به شکمم چسپانده و با یه دستش کونم را انگشت میکرد و با دست دیگرش سرم را محکم گرفت و مانند زنش داشت با من عشق میکرد، زمانی که شدت عشق وخودش را فرا گرفت بدنش به لرزه درآمد، با من توی زمین اطاق خوابید و چندین بار از یک سر اطاق تا سر دیگر اطاق با من بغل به بغل لول خورد من هم از کونم داشتم خیلی لذت میبردم. بعد از یه مدت عشق شلوارم را پائین کرد و روبر زمین مرا خواباند و با خنده برایم گفت قربان کون سفیدت بشم حال دارم کونمت میکنم. کیرش را بدون خیس کردن در خشتکم گذاشت و با تمام وزنش سر خوابید، کیریش را در خشتکم بالا و پائین کرد و بدون این که داخل کونم کند انزال شد.
بعدش نوبت صاحب کارم شد و او هم تقریبا کار های مشابه کرد و بدون دخول کیرش به کونم انزال شد. این بار از کار آنها من هم خسته نشدم چون از کونم لذت میبردم. بعد از یه مدتی موسقی مست را چالان کردند و مر تا اندازه یی رقصاندن و آنها خیلی نشه بودند. بعدش نان چاشت را خوردیم. و بعد از نان به نوبت یه بار دیگر با من عشق کردن ولی این بار هردو کریرشون را توی کونم فرو بردند. به همین ترتیب روز های بعدی نیز مرا چند بار کردن.
بعد از یکی دوسال به اثر تلاش ها وضعیت اقتصادی مان کمی خوب شد. پدرم دیگر نگذاشت که ما پسرانش دیگر کار کنیم و دوباره ما را به مکتب شامل ساخت و دروس خود را ادامه دادیم. حال مشکلم این است که از همان زمان به بعد من علاقه زیادی به کون دادن پیدا کردم. به همان اندازه که از دختران خوشم می آید تقریبان به همان اندازه از مردان نسبتا سال خورده نیز خوشم می آید با خود میگویم کاش یه شخص پیدا شود که مرا مانند آن زمان کون کند. من میدانم این خیلی زشت است و نباید چنین بیندیشم ولی هرچه تلاش کردم که فراموش کنم ولی نتوانستم. هدف از نشر این داستان این است که باید والدین محترم جامعه خود را درک کند و به فرزندانشان مواظب بشند. و دوم این که اگر کسی از شما درمان این چنین مشکلات را میدانید توی کامنت برایم ب

Date: February 27, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *