فیلم سکسی و کلیپ سکسی لز دوتا دختر همجنس گرا با کوس هم بازی میکنن آبشون میاد

14457
Share
Copy the link

فیلم سکسی و کلیپ سکسی لز دوتا دختر همجنس گرا با کوس هم بازی میکنن آبشون میاد

 

 

با اینکه هیچی از سکس و ارضا و این حرفها نمی دونستم ولی همیشه روی زمین دراز می کشیدم و با مالوندن خودم روی موکت به یک حس لذت بخش می رسیدم؛ حالتی که توی خایه ام چند تا نبض یا ضربان محکم حس می کردم و بعدش احساس سبکی و خرکیفی . هیچ وقت هم نفهمیدم که چطوری و از کجا یادش گرفتم، از وقتی که یادم می اومد کارم این بود . کیرم اصلاً سفت نمی شد، نرم نرم می موند و تو همون حالت ارضا می شدم، بچه بودم و از آب هم خبری نبود . فقط برام مهم بود که با این کار کیف می کنم . نمی دونستم کارم خوبه یا بد، حتی یادم نیست از کجا می دونم که بقیه خانواده این کار رو زشت می دونن و اگه من رو در اون حالت ببینن کتکم می زنن . شاید یک بار مادرم کتکم زده بود یا برادرم، یادم نیست .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
هنوز مدرسه نرفته بودم که کارم با پسر همسایه به لخت شدن و کردن و دادن کشید، دور از چشم خانواده، و حتی دور از فهم و درکی که نداشتم . من حتی از این رابطه ـ چه موقع دادن و چه کردن ـ لذتی نمی بردم اما نمی دونم از کجا به این کار تحریک می شدم، شاید از سر اینکه منعم می کردند، یا از سر کنجکاوی برای تجربه های جدید . خلاصه بارها و بارها یواشکی زیر و روی پسر همسایه خوابیدم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
بزرگتر شدم، به مدرسه رفتم و دوستهای تازه ای پیدا کردم، اما راز پسر همسایه بین خودمان ماند . یکی دو سال اول توی کلاس در ردیف آخر نشسته بودیم و چند دختر در ردیف جلو . بدون اینکه بدانیم برای چه، آلتمان را از شلوار در آورده و به دخترها اشاره می کردیم به زیر نیمکت بروند و تماشایش کنند، آنها هم نگاه می کردند می خندیدند . شاید آنها مثل من و دوستم هنوز برایشان سؤال بود که بالاخره زن و شوهر هم دیگر رو میکنند یا نه، و در خلوت و بین دوستان صمیمی از هم این را می پرسیدند .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>

یکی دو کلاس بالاتر رفتیم، من کمی بیشتر فهمیدم و حالا دیگر لااقل به ظواهر پایبند بودم . دیگر کلاس ما از دخترها هم جدا شده بود . حالا پسرهای کلاس خیلی بهتر خودشان را نشان می دادند . صبح ها قبل از آمدن معلم

، کار چند تا از پسرهای قوی تر و با سابقه تر کلاس (با سابقه = مردودی بیشتر) این بود که روی تخته سبز کلاس با گچ سوراخهایی می کشیدند و بعد کیرشان را از شلوار بیرون می دادند، به دایره روی تخته هم آب دهن می زدند و بعد می پریدند و کیرشان را به دایره م زدند و می گفتند آخ جون سهیلا یا پریسا یا یکی دیگه، هر کسی از این دو سه تا پسر ارشد برای خودش یک دختر معروف مدرسه را انتخاب کرده بود .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
همچنان ـ حتی وقتی دانش آموز راهنمایی شدم ـ خودم را با مالیدن ارضا می کردم، چون موقع رابطه با پسر همسایه نه لذت می بردم و نه اینکه هیچ وقت به درجه ارضا می رسیدم، حتی وقتی که ده دقیقه تلمبه می زدم ارضا نمی شدم . در آن زمان کم کم احساس کردم یک حس خاصیدارد در من درست می شود، دیگر مثل قبل نبودم که فقط با مالیدن کیف کنم، بلکه همیشه تمایل به این کار داشتم و اگر این کار را نمی کردم حالم بد می شد، استرس می گرفتم و دوست داشتم سریع خودم را ارضا کنم . بیشتر از گذشته مذهبی بودم، نماز می خواندم و روزه می گرفتم، با اخلاص هم این عبادات را انجام می دادم، هنوز برام سوال بود که چرا دیگران به همخوابی با یک پسر نگاه بدی دارند . می گفتم هیچ جای رساله نیامده که این کار حرام است، کلمات را بلد نبودم، نمی دانستم لواط چیه، سکس و گی و اینها چی هستن . فقط کیر می دانستم و کس و گاییدن، فقط وقتی در تلویزیون دخترها را می دیدم حال می کردم و در حال تماشای آنها خودم را به موکت و فرش می مالیدم و کیف می کردم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
با گذشت زمان و بالارفتن سنم دیگر حساب کار دستم آمد که این کار گناه است، تازه فهمیدم مدتهایی که شروعش یادم نیست یکی از برگترین گناهان را مرتکب می شدم . نه اینکه ناراحت بشوم، له شدم و داغون . چرا من بدون اینکه بدانم باید این همه گناه کرده باشم؟ گریه کردم و توبه . تصمیم گرفتم ترکش کنم . الان یادم نیست اولین بار تا چه مدت پای حرفم وایستادم، یک ماه، بیشتر یا شاید کمتر . فشار جنسی تابم را داشت می برید . چند بار تا مرز گناه رفتم اما برگشتم تا اینکه یک بار در شب خوابی دیدم و در خوابم آبم امد . صبح وقتی بیدار شدم و دیدم شلوارم خیس شده یاد خواب دیشب افتادم، ناراحت شدم، فکر می کردم گناه کرده ام و توبه ام را خراب کرده ام . همین حس کار دستم داد و فکر کردم من دیگر نمی توانم مقاومت کنم، به سبک خودم جلق زدم و آبم آمد .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
اول از همه غسل کردم که مبادا در حال جنابت از حرام بمیرم و توی جهنمی بیفتم، بعدش گریه کردم، اولین باری بود که دانسته این گناه را می کردم . تا چند روز فقط ناراحت بودم، آخرش یک بار رفتم مسجد و شروع کردم دعای توسل و کمیل خواندن، حسابی اشک ریختم و از خدا خواستم مرا ببخشد . آخر دعا و بعد اشک ریختن ها احساسی بهم دست داد که توبه ام قبول شده است . به خودم و خدا و اهل بیت قول دادم دیگر سراغ این کار نروم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
دوباره چند روز یا هفته و ماه گذشت، باز هم نتوانستم فشار جنسی را تحمل کنم، گناه کردم، مخصوصاً وقتی بعضی دخترها و خانمهای مانتویی را در تلویزیون می دیدم خیلی داغ می شدم . یا وقتی در خواب کسی را می کردم و محتلم می شدم فکر می کردم معنی اش کم آوردن است و برای همین راحت گناه می کردم . نمی دانستم خواب طبیعی است . می گفتم که دخترهای تلویزیون را می دیدم، در بیرون و توی محیط واقعی اما اهل دید زدن نبودم، نه اینکه دلم نخواد، می ترسیدم کسی متوجه شود برای کیف کردن نگاه می کنم . هر چی بود من یه مقدار مذهبی شناخته می شدم و ته دلم هم هیچوقت راضی به گناه نبودم . برای همین یا با زن های تلویزیون حال می کردم یا با عکس خانم های م

انتویی در روزنامه ها و مجلات . با دیدن این عکس ها گناه می کردم و باز گریه و دعا و توبه و التماس خدا . چند وقت مقاومت می کردم و بازم گناه .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
دیگه از خودم و از توبه و توبه شکستن داشتم خسته می شدم . بعضی روزها سه چهار بار خود ارظایی می کردم و بعد اگه با یه داستان و خاطره قشنگی توبه می کردم مقاومتم بیشتر می شد، کارم شمردن روزهایی بود که ترک خودارضایی می کردم، رکوردم به صد روز رسیده بود . وقتی به دوستم گفتم تعجب می کرد و می گفت چطور این همه مقاومت کردی . آن اواخر که چشم و گوشم باز شده بود دیگر با دوستم رابطه نداشتم بجز یکی دوباری که یا من خیلی داغ می شدم یا اون و کار دست هم می دادیم . بعد از مدتی دیگه حتی درباره سکس و خودارضایی و اینها هم با هم حرف نزدیم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
زمانی که برای کنکور می خوندم ظاهرش این بود که دارم کل روز درس می خونم اما اصلش شاید دو سه ساعت بیشتر نمی تونستم، بقیش رو تمرکز نداشتم، دلم زن می خواست و نداشتم، نیاز داشتم . شب و روز نداشتم، یا فشار رو تحمل می کردم که خیلی سخت بود و هی فکرم پیش زن هایی بود که عکسشون رو دیده بودم، یا اینکه نگاهم به عکس روزنامه ها و مجله ها . کم کم چشمم سمت آدمای واقعی هم رفت، دیگه حالم از خودم به هم می خورد . من و این همه پستی؟ حتی وقتی خاله و عمه و دختر همسایه به خونه ما می آمد ـ لباسی که برجستگیهای تنش بیشتر خودش را نشان می داد ـ یواشکی نگاهشون می کردم و بعد یا روزهای بعد به یادش خودارضایی می کردم . چند سال بود که مهمترین دغدغه ذهنی ام همین گناه و توبه های پشت هم بود و هر چی می گذشت تابم کمتر می شد، روزهای در گناهم بیشتر و توبه ام کمتر .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
با همه درس نخواندنم از دانشگاه قبول شدم و به شهری دیگر رفتم . همان اولش توبه سفت و سختی کردم و بدون اینکه خودم هم باورم بشه توانستم تا دو سال توبه ام را نگه دارم، فکر می کنم دلیلش این بود که سرم را در دانشگاه مشغول نگه داشته بودم و نمی گذاشتم بیکار باشم . آخرش ولی کم کم از یکی از دخترهای دانشگاه خوشم آمد، باهاش زیاد هم رو در رو می شدم و برای همین آخرش یکبار به یاد او خودارضایی کردم و با دست خودم به دوران سختی پاگذاشتم، دیگر توبه برایم خیلی سخت بود و مدام هم در دانشگاه به دخترهایی برمی خوردم که مانتوهای تنگ پوشیده اند . یواشکی یک دل سیر نگاهشان می کردم و حال می کردم، چقدر با یاد دخترای همکلاسی و غیر همکلاسی ام خودارضایی ک

رده ام خدا می دونه، همینطور استادای دختری که اجباراً توی کلاس یک ساعت و نیم به پشت و جلو و سینه و لبشون نگاه میکردم . این استادا را راحت تر و با عذاب وجدان کمتر نگاه می کردم، توجیهم این بود که مجبورم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
می خواستم ازدواج کنم اما نه خانواده قبول می کرد و نه من که دانشگاه بودم و خودم کاری داشتم . دوست دختر هم نداشتم و به چند فرصت دوستی ای که با پیشقدمی دخترها گیرم آمده بود بی محلی کردم، دلیلش همان چیزی که گفتم، من مذهبی شناخته می شدم و نمی شد علناً هر کاری بکنم، در دلم هم دوست داشتم مذهبی باشم، اما وقتی عنان از کف می دادم دیگر در خلوتم خیلی کارها می کردم . اواخر دانشگاه با یکی مدتی تلفنی دوست شدم اما اون هم ادواج کرد و رفت و دیگه جوابمو نداد .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
سربازی من در تهران بود . دیگه داشتم دیوونه می شدم، یک زمان نماز شب می خوندم حالا به جایی رسیده بودم که هم نمازم رو ترک می کردم و هم چندین روز پشت هم در حال جنابت می موندم و غسل نمی کردم، نه اینکه از مرگ توی این وضع نترسم، نه، قضیه این بود که دیگه از خودم و از زندگی خسته شده بودم، دیگه هیچی برام مهم نبود . عقده ای شده بودم و تعداد روزهای توبه و پاکی من داشت صفر می شد . اولین باری که دوستم توی راهنمایی یا دبیرستان بهم فیلم سکسی داده بود و دیده بودم حالم به هم خورده بود و بدجوری بدم امده بود، می گفتم ینی چنی که کیرشو می کنه تو دهن زنه و بعد آبش رو هم پشت بندش می کنه توش . ولی الان دیگه راحت از اینترنت فیلم دانلود می کردم و داستان سکسی می خوندم و عکس نگاه می کردم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
تصمیم گرفتم هر جوریه ازدواج موقت کنم، خیلی از دفترهای ثبت ازدواج تهران رو رفتم اما هیچکدوم خانم معرفی نمیکردن، می گفتند اگه خودت کسی رو سراغ داری بیار ولی ما قدمی بر نمی داریم . حتی دفتری که قبلاً توی این کار بود و مصاحبه مدیرش توی اینترنت بود رو پیدا کردم ولی اون هم گفت خیلی ساله که دیگه این کار رو نمی کنه چون ههیچ زنی دیگه بهش مراجعه نمیکنه . نا امید شدم از صیغه .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
قبلاً روز نداشتم، اما حالا دیگه حتی شب هم نداشتم . آخرش تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده یه دختر رو بگیرم و بکنم، حتی غیر حلال . داستانهای سایتهای شهوانی و لوتی رو که می دیدم واقعاً احساس می کردم خیلی باید جنده پیدا کردن توی ایران راحت باشه . اولش از سایتهای چت روم شروع کردم، عضو شدم ولی هر چی به این دخترا پیام می دادم کمتر کسی جوابمو می داد و میومد چت خصوصی . بعضیام با اسمایی مثل ((حال تلی)) و ((حال وبکمی)) توی چت روم بودن ولی همه وقتی شارژ می گرفتن دیگه غیبشون می زد . برام حتی شارژ مهم نبود، از بس که عغده ای شده بودم، کارم التماس به دخترا بود . یه ده پونزده روزی که گذشت و به خودم اومدم دیدم کلی از وقتمو توی چت روم ها بودم و حتی یه دختر هم گیرم نیومده . البته یکی بود که می گفت با دویست تومن حال میده اما من دویست تومن برام زیاد بود . تازه هر چی فکر کردم دیدم معلوم نیست طرف کیه و وقتی برم پیشش برام یه دردسر درست نشه یه وقت . حتی گفتم شاید از نرم افزار تغییر صدای مرد به زن شاید استفاده کرده

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
شنیده بودم توی تهران یک سری دخترها هستن که سر راه می مونن تا مشتری هاشوون سوارشون کنن و برن حال، حتی با قیمت بیست سی تومن . نمونه ش توی اینترنت هست که طرف نوشته بود توی جاهایی مثل سید خندان و سهروردی از این دخترا زیاده . اولین بار تصمیم گرفتم دنبال دختر یا زن توی شهر باشم . البته من ظاهرم اصلاً به کسی که دنبال کردن باشه نمی خوره . اولش گفتم توی پیاده رو اگر کسی رو دیدم که مشکوکه زیر نظر بگیرم ببینم چی میشه ولی بعد از چند بار پیاده روی های چند ساعته ناامید شدم . بعدش رفتم سمت گیشا، روی پل عابر وایستادم و چند ساعت اطرافم رو چک کردم تا ببینم کسی رو می بینم یا نه . از هشت صبح تا دم ظهر . یه بار دیدم یه دختر جوون با لباس خیلی خوشکل که موهاشم قشنگ آرایش کرده و محشره توی پیاده رو کنار خیابون منتظر مونده و بعضی از ماشینهای شخصی وقتی می خوان از کنارش رد بشن علامتهایی می دن . یه ماشین شخصی رو هم دیدم که قشنگ وایستاد و دختر بعد از سی ثانیه صحبت مشکوک باهاش سوارش شد و رفت . دیوونه شدم، با خودم گفتم تو که دیدی این ده دقیقه اونجا بود چرا نرفتی سمتش . بازم ناامید شدم . هی دخترایی رو که از پل عابر از بقلم رد میشدن زیرچشمی نگاه می کردم ولی هیچکدوم علامتی ندادن . با چیزهایی که توی سایتها خونده بودم فک نمی کردم اینجور باشن، خیال می کردم خیلی اپن تر هستن .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
یکی دو ساعت از سوار شدن اون دختر خوشکل و ناناز که عقل و هوشمو برده بود می گذشت که یه دفعه همون دختر رو دیدم که از سمت دیگه روی پل عابر اومد بالا و تازه موهای رنگیش این دفعه ژولیده شده بود . دیگه مطمئن شدم رفته داده و اومده . من هم سمتش حرکت کردم و وقتی بهش رسیدم و دیدم تو فاصله ده متریمون کسی روی پل نیست موقع رد شدن از کنارش با عطش و با کلمات کشیده بهش گفتم ((خیلی خوشکلی)) . نگاهی بهم کرد و رد شد . من رفتم ته پل عابر، اون م از وسط پل عابر از پله ها رفت پایین تا سوار بی آر تی بشه، منم نگاهش می کردم . افسوس می خوردم که چرا تو جای خلوت ندیدمش که قشنگ بهش بگم . ولی بعد چند لحظه دیدم سوار بی آر تی نشده برگشت و دوباره ا

ومد بیاد بالای پل عابر . منم تو دلم گفتم واسه من برگشته و رفتم سمتش، این بار پل عابر خلوت بود، به پله هایی رسیدم که اون داشت می اومد بالا . همین که من رو دید با صورتش اشاره کرد که نه . من کوتاه نیومدم و

خیلی شیک و با انتظار اینکه طرف الان شروع می کنه چونه زنی درباره قیمت وقتی بهش رسیدم گفتم ((پول بدم هستی؟)) یک دفعه چهرش عوض شد و گفت ((خفه شو)) و رفت . من که جا خورده بودم به راهم ادامه دادم و رفتم پایین و وارد ایستگاه بی آرتی شدم و لی نگاهش می کردم کجا میره، بعد چند لحظه برگشتم بالای پل عابر، تا برسم به اون طرف پل، نفهمیدم چی شد، رفت که رفت و من رو تو کف شلوار کشی و چسبان و لباس سفید گل گلی و لپ خوردنیش و چشای آدمکشش گذاشت .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
دیگه جرئت نکردم روی اون پل وایستم، گفتم نکنه به 110 زنگ بزنه . رفتم پل عابر پایین تر، اما اونجا هم فقط به یک دختر کون گنده ای که لباسش داشت می ترکید فقط تونستم بگم ((عجب کونی داری)) و هیچ جوابی هم نشنیدم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
یک روز دیگه یه چادری رو دیدم که ساعت نه ده شب به بعد توی یک جای شلوغ آدامس می فروشه . چند باری ازش آدامس خریدم و بعد گفتم شاید بتونم بهش پیشنهاد ازدواج موقت بدم . یکبار بعد یه ساعت کشیک وایستادن به محض اینکه دیدم کسی اون طرفها نیست ازش پرسیدم قصه چیه و چرا این کارو میکنه . گفت شوهرش معتاده . با خودم فکر کردم شاید برای اینکه من احساس نکنم بی پناهه گفته شوهرش معتاده . یک روز دیگه دوباره کشیک وایستادم و سرفرصت یه کاغذ بهش دادم که بخونه و ده دقیقه دیگه که بر می گردم پیشش جوابشو بگه . توی کاغذ نوشته بودم اگه یه صیغه بهم معرفی کنه کمک خوبی بهش می کنم . وقتی برگشتم گفت من اهل این کارها نیستم و دستمو توی پوست گردو گذاشت . این هم نشد

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
یه شب که کلی توی پیاده روها گشته بودم آخرش ساعت 12 و نیم رفتم ترمینال آزادی، اونجا یه خانمی رو دیدم که مانتو سبز پوشیده و توی یکی از مغازه های دم در ترمینال داره ساندویچ می خوره و مشکوکه . صبر کردم، بعد از چند دقیقه از مغازه زد بیرون که بره داخل ترمینال، داشت می رفت که شنیدم یه مرد بهش گفت تعطیله و نمی زارن بره اونجا بخوابه، برگشت، خیلی هم تند راه میرفت . توجه خیلی ها بهش بود . سمت میدان آزادی رفت . یک مرد دیگه ای دنبالش راه افتاد و من هم از دور و یواشکی دنبالش کردم . قشنگ دیدم که اون مرده بهش رسید و با فاصله دو متری از کنارش راه می رفت و با زبون اشاره و دست و اینها اصرار می کرد بیا کیرمو بخور برام و لابد بکنمت . زنه خیلی بد با مرده حرف زد و براش عصبانی شد، اما نه خیلی . مرده ناامید شد و برگشت و حالا نوبت من بود که نزدیکش برم . به میدون رسیده بود و اونجا آدم نبود و فقط ماشینهایی رد می شدن . قبل رسیدن بهش از اون مرده پرسیدم این خانمه چشه، گفت هیچی می خواد بده . خودم رو بهش رسوندم، گفتم کمکی نمی خواین، نیشخند زد، قیافش رو که از نزدیک دیدم تابلو بود یارو معتاده . با مقدمه چینی ازش خواسم توی فضای سبز همون اطراف بزاره یه ذره بمالمش و در قبالش پول بدم . قبول نمی کرد . رفت سوار یه تاکسی به سمت شرق بشه . لحظه آخر بهش گفتم من حساب می کنم . منم رفتم کنارش نشستم، یک مرد دیگه هم فقط برای همون زن خودش رو رسوند و سوار تاکسی شد . خانمه سمت چپ، من وسط و اون آقا سمت راست من . خانمه چیزی گفت که منظورش اون مرده بود، برای همین اون مرده زود پیاده شد . راننده از زنه پرسید مزاحم بود؟ زنه گفت بله . نمی دونم چرا درباره من چیزی نگفت . راننده از خانمه پرسید تا کجا می ری، جوابشو داد ولی من نفهمیدم، از منم پرسید گفتم با خانمم . تا برسیم انقلاب من آروم شروع کردم اول دستم رو روی پاش گذاشتم و وقتی عکس العمل منفی نکرد پاش رو آروم مالیدم . دستم رو سمت کسش بردم، که آروم دستم رو کشید و گذاشت روی رونش . خلاصه زنه انقلاب پیاده شد و من هم حساب کردم و پیاده شدم . بعد سوار تاکسی به سمت راه آهن شدیم . توی راه باز هم مالیدمش، اولین بار بود که توی عمرم یه زن رو می مالیدم . حس لذت همراه با استرس . پیاده شدیم . قبل از اینکه بریم اتاق انتظار راه آهن هی آروم بهش التماس کردم وایسته یه ذره سینه هاشم بمالم و بهش پول بدم بعد بره، قبول نکرد . من هم توی حسرت سینه موندم . رفتیم توی راه اهن، نامردی کرد و ساعت 4 صبح به اسم اینکه می ره دستشویی، رفت و گم شد . این هم نشد .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
دفعه بعد رفتم پل سید خندان . از اول صبح . با حرفایی که از اونجا شنیده بودم مطمئن بودم یک دختر گیرم می آد . رفتم داخل پل عابر و اولش وایستادم . اطراف و پایین رو زیر نظر گرفتم، هیچ چیز مشکوکی نمی دیدم، باور کردنی نبود، فکر می کردم شاید هم به خاطر ظاهرم که خیلی به آدم های هرزه نمی خوره کسی به من اکی نمی ده . یکبار که روی پل قدم می زدم دیدم یک خانم جادری آمد بالا، برگشتم تا پشت سرم را چک کنم کسی می آید یا نه . هر خانمی می آمد این کار را می کردم تا اگر علامت داد بدون نگرانی جواب بدهم . کسی از این طرف نمی آمد . دوباره برگشتم سمتی که دختره می آمد . دیدم یک دختر مانتو تنگ خفن داره می آد . گیج شدم و تا دختره از پل پایین رفت متوجه نشدم این همون بود و توی یک چشم به هم زدن چادرش رو برداشته، احساس کردم یک موقعیت عالی رو از دست دادم، چون جرئت اینکه برم و توی پیاده رو بهش پیشنهاد بدم نداشتم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
یکی دوساعت به غروب مونده بود و من فقط برای خوردن یک کیک و نوشیدنی پایین رفته بودم . به بدبختی خودم می خندیدم که هشت نه ساعت اونجا منتظرم، نه دل و جیگر پیشنهاد دارم و نه کسی به پوستم خورده . باید فکری می کردم، تصمیم گرفتم به یکی دو تا دختر بی حجاب بگم . بدبختی این بود که هر وقت دختر می اومد از اون طرف هم می دیدیدی که یکی دیگه داره میاد . بالاخره وقتی یه کیس خوب تو موقعیت خلوت رسید بهش سلام کردم و همراهش شدم و گفتم یه سوال دارم . گفت بفرما . گفتم شما از اون دخترهایی که میگن اینجا زیرپل سید خندان زیادن نمیشناسی، منظورمو گرفت و با خنده گفت نه، دمت گرمی گفتم و خداحافظی . رفت . یکی دیگه اومد، دوباره همین کار رو کردم و گفتم، اخماش رفت تو هم و یه بد و بیراه مودبانه گفت و رفت . سومی اومد، یه دختر خوشکل و خوش اندام که خیلی کردنی و خوردنی بود . رفتم بهش گفتم، گفت سراغ ندارم ولی این پایین بگرد پیدا می کنی . این هم رفت . بعد از چند دقیقه دیدم سومی برگشت، خوشحال شدم، گفتم آخ جون بالاخره به آرزوم می رسم . به من رسید و گفت: ـ شما به من چه پیشنهادی دادی؟ ـ من به شما هیچ پیشنهادی ندادم، من فقط از شما سوال کردم . ـ شما خجالت نمی کشی، من شوهر دارم . شما قیافت به این کارها نمی خوری، حتماً از اینهایی هستی که صدای بقیه رو ضبط می کنی و بعد آبروشون رو می بری . من منظورت رو اون لحظه متوجه نشده بودم و فکر کردم یه چیز دیگه گفتی . ـ من (با استرس شدید): نه بابا، ضبط صدا چیه، بی خیال . من دنبال همونی هستم که گفتم . ـ صبر کن بینم، از کجا مطمئن شم، کجا دوربین گذاشتی؟ راستشو بگو . ـ دوربین چیه بی خیال بابا . من از این چیزا بلد نیستم . گفت صبر کن به 110 زنگ بزنم . دیدم اوضاع خیطه و صدای دختره هم هر لحظه بلندتر، راه افتادم پایین پله ها برم فرار کنم، همین که راه افتادم گفت ((اگه بری جیغ می زنم همه جمع شن اینجا)) . منم ترسو، برگشتم، گفت فیلم یا میکروفونو بده، گفتم ندارم . گفت پس چرا در می رفتی، گفتم چون داشتی به 110 زنگ می دی . به سختی دختره رو قانع کردم که صداش رو بیاره پایین و اگه کسی هم داشت از کنارمون رد می شد ساکت باشه، قبول کرد . می گفت: ((من با اینکه دنبال چی بودی کار ندارم، اما باید مطمئن شم با آبروم کار نداری . )) با هزار تا قسم و التماس و دیدن اسمم توی کارت گواهینامه حاضر شد قبول کنه کاریم نداره، ولی گفت شوهرش نظامیه و اگه بخواد اتفاقی براش بیفته و صدا یا فیلمش توی اینترنت پخش بشه بیچارم می کنه . دختره رفت، من هم که داشتم از ترس می مردم رفتم پایین پله، روی یکی از نیکمتها نشستم و به بدبختی خودم زار زدم . با خودم می گفتم ملت پنج تا پنج تا می کنن، ما نه حلال و نه حرامش رو نمی تونیم گیر بیاریم .

<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
دوباره برگشتم اینترنت . یه سایت ازدواج موقت پیدا کردم، ولی نمی دونستم واقعیه یا نه . توی بعضی از سایتها درباره اون بد نوشته بودن . دیگه احساس می کردم چیزی برای از دست دادن ندارم، نه روح و روانم راحته، نه می تونم آرامش داشته باشم و نه هیچ کاری بکنم . دل به دریا زدم و با مدیر ایت تماس گرفتم و پول رو به حسابش ریختم و شماره زنه رو گرفتم . باورم نمی شد ولی این دفعه واقعی بود . رفتم، سنش زیاد بود، از قبل هم گفته بود . رفتم کاندوم گرفتم و رفتم خونش . زنه صیغه رو خوند و سریع لخت شد، خیلی هم حرفه ای بود برای تحریک من، اما فعال نبود، خلاصه خوابید و من هم به آرزوم رسیدم و دوباره ارضا شدم . مدتی مشتری بودم و تونستم دوباره نماز خوندن رو شروع کنم و چشممو رو کمتر به زنای مردم باز کنم ولی دیگه هیچ وقت نتونستم به ایمان قبلیم بر گردم . بعد از مدتی هم ازدواج کردم و نوش دارو بعد مرگ سهراب سرکشیدم، تازه فهمیدم که به خاطر خودارضایی کیرم خیلی کوچیک شده و خودم هم سرد شدم، تازه هرگز توی ارضا حتی یک دهم لذت اون ارضاهای دوران بچگی و نوجوونی را ندارم و از شور گذشته هم خبری نیست و نمی تونم خیلی برای همسرم جذاب باشم و الان یه سال نگذشته دارم جدا میشم، به این مشکلها باید زودانزالی رو هم اضافه کنم و این یعنی من برای همیشه تو حسرت یک سکس لذ

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *