دانلود

فیلم سکسی کلیپ سوپر گی سفید پوست با کیر سفید و کون صورتی

0 views
0%

فیلم سکسی کلیپ سوپر گی سفید پوست با کیر سفید و کون صورتی

دمن نوشتاری خیلی ضعیفم یعنی قلط املایی زیاد دارم دیگه خودتون ببخشید.

بعده یه مدته که خیلی سرم خلوت شده گفتم یه چیزی نوشته باشم البته یه چیزه حقیقی این داستان ماله چند سال پیشه من نه خشکلمو

نه جذاب یه ادم معمولی الانم33سالمه و اما داستان ازون جایی شروع شد که خیلی وقتا خیلی چیزارو میخواستم بعده اینکه بدست

 

میاوردم واسم بیخود میشد فک میکردم علکی واسش زحمت کشیدم تا اینکه یه روز یه چیز جدید تویه یه کارخونه که رفته بو

دم واسه

سرویس یکی از دستگاهاشون دیدم یه دختر خشکل مشکل ریزه میزه با چشمایه ابی واسه خاطر اینکه مهندس ناظر باهام بود فقط گذر

ا نگاش کردم یه حس خواص عجیب یه دفه نمیدونم چم شد نفهمیدم هی خواستم خودمو جم جور کنم ولی نمیشد ندید بدید نبو

دم ولی یه گیرایی خواصی داشت لامصب اون دستگاه خرابم از شانس گند ما تویه قسمت کار خانوما بود تا راهم نمی اف

تاد اونا بیکار بودن. خلاصه نفهمیدم چجوری دستگاهو باز کردمو چجوریم بستم اون لامصبم اصلا از جاش تکون نمیخورد ه

ی بر شیطون لعنت فرستادم هی بخودم میگفتم الاغ دقت کن اگه تیغه هایه دستگاه دقیق گونیا نشه رئیس اینجا خودتو میگ

اد بلاخره کارم تموم شد . استارت زدمو دستگاه روشن شد دیگه داشتم جمعو جور میکردم برم از سالن بیرون که همون دخ

تره از کنارم به سمت جلو رد شد گفت خودت خواهر مادر نداری منم موندم چی بگم گفتم همه چی دارم ولی افسوس زن ن

دارم این فقط یه شوخی بود .گفت چی داری حالا ازش رد شدم کارتمو انداختم تو جیبه مانتوش گفتم اینو داشته باش زنگ بز

ن تا بهت بگم تا دوربینایه اینجا کار دستم نداده

از سالن اومدم بیرون یادم رفت برم حسابداری رفتم سمت ماشینو بعدشم سمت کاره بعدی تا چند روزی خبری ازش نبود تا یه بعد ظهر پنج شنبه دیدم گوشیم زنگ خورد من با شماره اصلا کاری ندارم جواب میدم بخاطر کارم چون خیلیارو نمیشناسم دیدم یکی گفت سلام گفتم حتما منشیه یه جاییه گفتم بفرمایید گفت آزاد گفتم بعله یدفه شوخیم گرفت گفتم کشمش دمبم داره ها بلاخره یه پس بندو پیش بندی این اسمه ما داره گفت خیلی از خود متشکری رویه اون کارت لعنتی چهارتا شماره بود اسمتم نمیدونستم یه شماره ای گرفتم گفتم یکی از کارگراتون اومده دستگاهو بسته الان صدا میده گفت به ازاد زنگ بزن بعدشم قطع کرد .گفتم الان کجایی گفت تو خیابون دارم میرم خونمون گفتم ای داده برمن کجا بمون حالا نرو بد قطع کرد خندم گرفته بود اینجوریم نمیشد داشتم میرفتم سر یه کاری زدم کنار یه پیام واسش نوشتم با این متن (مشترک مورد نظر الان کار دارد به محض تمام شدن تماس میگیرد )جوابشم هنوز نرفته اومد به جهنم خیلی خورد تو زوقم ولی چاره ای نبود باس میرفتم یه دینام باید عوض میشد ویلا صاب کارخونه دادش میرفت هوا اصلا وقتی داشتم میرفتم سر کار اگه سنگ میبارید من میرفتم اگه خسته اید ننویسم خوب خدارو شکر واما بقیش اخر شب بود دوباره یادش افتادم بجان خودم هرچی داستان تو سایت خوندم از سایز کون سینه غد اندامو همه چی میگن اونم مو به مو ولی خدایی این دختر چشمایه قشنگی داشت قدش شاید 160میشد خش فرم هیکلم بود از نظر من کاری به بقیه ندارم قصد اینم نداشتم که بکنمش نه بیشتر دنبال خودش بودم تا کسش ولکونین این حرفارو خلاصه یادش افتادم گفتم یه زنگی چیزی بلاخره ناراحته گفتم زنگ نزنم یه پیام بدم محض رضایه خدا حالا پیام دادم گفتم (خوابی )جواب نداد گفتم (بیداری)بازم جواب نداد دوباره عزممو جزم کردم (گفتم جانتو اسمه شریفتو نمیدونم ویلا خیلی محترمانه ازت معزرت خواهی که عمرا اصلا حرفشم نزن خشحال نشو ازت میکردم )دیدم پیام فرستاد گفت امروز زودتر تعطیل شدیم گفتم بهت زنگ بزنم فعلا شب خوش دیگم پیام نده اخه تفلکی بخدا دلم سوخت اونهمه صختی کشیده اخرشم منه اقا جوابشو ندادم گفتم فردارو که خدا ازمون نگرفته تازه معمولا شبا من شنیدم پیام بازی میکنن سریع پیام داد بورو با همونایی که شبا پیام میدن با همونا صحبت کن تودلم چرا دیگه باخودم گفتم خاک برسرت ازاد گند زدی همش تقصیر این امید خر داداش کوچیکمه شب میره زیر پتو تا صبح دینگ دینگ دینگ دینگ میگم بچه الان بتمرگ صبح ازین جینگیل بازیا کن میگه تو نمیفهمی خلاصه یه پیام دیگه بهش دادم گفتم بخدا نه اینکه فک کنی دروغ میگم نه بلاخره نمیدونم نژاده من فرق میکنه یا بقول داداشم نمیفهمم ولی من کسیو ندارم باهاش پیام بازی کنم شرمنده مثله اینکه ناراحت شدید بلاخره ادم ناشی تو زندگی ندیدی فرستادم واسش دیدم جواب داد گفت اون روز دیدم چقدر ساده بودی داشتی منو میخوردی میگفت در عجبم اون دستگاه چجوری کار میکنه توکه همش به من نگاه میکردی موندم چیبهش بگم گفتم اصلانم اینطور نیست کف دستگاه چنتا پیچ بود که مجبور بودم اونجوری ببندم حالام تو فک کردی بتو نگاه میکنم فرستادم جواب داد بچه پرو دیگه پیام نده گفتم نمیدونم خونتون کجاست فردا بهت زنگ میزنم اینجوری نمیشه دعوا کرد بلاخره رودرو همو ببینیم این غذیه تموم شه منم انقدر ناراحت نشم کاری نداری شب بخیر فرستادم باز جواب داد بچه پرووووووووووووووووو خوابم برد ولی شب خوابشو دیدم خدایی اونجام داشتیم دعوا میکردیم صبح پا شدم بلاخره روز تعطیل حمام فلانو سشوارو ادکلونو ژل مو جوونیا بخیر با صدایه بلایه اسمانی امید بخودم اومدم به به اقا پسر خشکل مشکل شدی خبریه ما بی خبریم گفتم نه جانتو تو بمیری هیچ خبری نیست گفت باشه فقط این گوشیت زنگ خورد من جواب دادم گفتم رفتی حموم گفتم کیبود گفت یه بنده خدایی باهاش صحبت کردم گفت کاش داداشتم مثله تو بلد بود صحبت کنه گفتم چیگفتی مگه گفت جانه داداش هیچی هیچی فقط یخورده ازین که طنین صداش صبح روز جمعه رو قشنگ تر کرد تعریف کردم یعنی باخودم گفتم خاک بر سر این دخترا .خو کارتو کردی بفرما بورو دنبال کار زندگیت.باخودم گغتم این قرار نبود زنگ بزنه یعنی چی اماده شدم زدم از خونه بیرون زنگ زدم دیگه بهش ازین که با امید حرف زده بود ناراحت بودم ورداشت بدون سلام علیک گفتم من همینم اینجوریم بلد نیستم درست حرف بزنم بعدشم قطع کردم یعنی خاک بر سرت ازاد الان اماده شدی بری مامانتو ببینی دیگه اره فکر بدیم نبود خیلی وقت بود ازشون خبری نداشتم از وقتی با پدرم دعوام شد ازون خونه اومدم بیرون خیلی کم میدیدم مادرمو امیدم بعد چند مدت اومد پیش من بابام فرستاده بودش خوب میدونم هرچقدرم ازم بدش بیاد بازم دلنگرانمه الان تویه اون خونه پدر مادرمن با دوتا خواهرام که هر ازگاهی یا اونا میان یا من وقتی بابام نیست میرم پیششون خواهرام خیلی باهام راهتن بر عکس امید که ابجی بزرگم سایشو با تیر میزنه از نظر من ادما افریده شدن که ازاد رها باشن هرجوری خواستن زندگی کنن هرجورم خواستن بگردن دعوایه منو بابامم بخواطر همین بود دختری که من میخواستم نرفت خواستگاریش خودمم وقتی تنها رفتم با بابایه دختره دعوام شد قیده همه چیرو زدم مرتیکه پدر سوخته برگشته میگه تو بیکسو کاری تنها اومدی ادم بیشعورم چقدر زیاد شده منم راهتش کردم گفتم فک میکردم ارزش شما بیشتر از کسو کارام بودن بخاطر همون تنها اومدم الان فهمیدم اشتباهه بزرگی کردم بعدشم از خونشون اومدم بیرون گفتم ازین خونه که اومدم دیگم نمیرم تویه اون خونه که امشب باعث این خفت شدن اینجوری شد که اینطوری شد منو امید از دوتا جناح مختلف باهم تویه یه خونه ایم و این امید گور بگور شده یه پسره تقص 25ساله عاشق باشگاه وبعد اون دخترایه مردوم فقط روز اول بهش گفتم این خونست داداشم مکان نیست بیا ولی این حرفو اویزه گوشت کن وقتی به من میگه باشه قبولش دارم .کلافه شدم ساعت نمیدونم چنده اوه ساعت داره یک میشه اصلا نمیشه جلویه حرکت زمان گرفت کاش امروزم یه روز کاری بود وقتی سرکارم خیلی راحت ترم و فک کونم همه چارچرخ موندن کارم چیه کاره منو چنتا ازدوستام برق صنعتیه البته کنارش یه سری کارایه دیگم میکنیم مثلا سرویس تنظیم دستگاه اسیاب شش تیغ که مخصوص الیافه پارچه پمبه ازین جور چیزاست دفتر خواصی نداریم نمیدونم چجوری شد که خدا چهارتا ادم دیوونه رو یجا جم کرده درست مثله هم پر کار کم مصرف بجز مجید که زنو بچه داره رسولم تازه میخواد نامزد کنه میمونم منو محمد که هنوز نمیخوایم اینجا باشیمو زن بگیریم .

Date: سپتامبر 13, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *