فیلم سکس سه نفره رو مبله با هم باهم سکس میکنن ابه هم رو میخورن

2313
Share
Copy the link

فیلم سکس سه نفره رو مبله با هم باهم سکس میکنن ابه هم رو میخورن

 

 

سلام به همگی دوستان.من اولین باره دارم مینویسم راستش خسته شدم انقدر داستانای چرت و پرت و تخیلی خوندم توو این سایت گفتم یه خاطره واقعی بنویسیم. کسایی که منتظره یه سکس کامل از جلو و پشت و یه دست داگی و یکمم فرغونی هستن [!] نخونن لطفا چون این اولین سکسم بوده و هیچ دختری اولین سکسش پرفکت و کامل نیس! این خاطره رو بیشتر واسه قشنگیش نوشتم و تنها چیزی که عوض شده اسم هاست.

خب قضیه برمیگرده به 4 سال پیش که میشه سال 90 و من 19 سالم بود. آوا ، یکی از دوستام 3 4 ماهی بود با یه پسر سامی نامی دوست بود و منم همیشه ما اون دوتا و دوست اقا سامی به نام آرش رفت و امد داشتم و بیرون و مهمونی و … این اقا ارش هم معلوم بود توو کف منه ولی با اینکه شماره همو هم داشتیم پیشنهادی نمیداد منم به روی مبارک خودم نمیاوردم. اون موقع ها زیاد ادما مهم نبودن واسم دنباله خوشگذرونیه خودم بودم. یه شب هیجان انگیز من خونه اوا بودم و قرار شد بپیچیم بریم خونه آرش

چهارتایی دورهم باشیم. ساعت 12 1 شب یواشکی اومدیم بیرون و خلاصه رفتیم. یه ساعتی نشسته

بودیم و قلیون میکشیدیم و

حکم میزدیم که سامی و اوا دعواشون شد افتضاح! سامی کلا پاشد رفت. اوا هم به من گفت پاشو بریم من گفتم نه نمیام گور بابای سامی یه شب اومدیم خوش باشیم با هزار مکافات اومدیم بیرون و … ارش هم گفت چند ساعت وایسین صبح میرسونمتون و…. (خسته شدم از پیش نویسی. اخرش این شد که اوا رفت با اژانس ، من موندم و ارش. البته اون زمان من ساده بودم مثل دختر بچه راهنماییای الان که کم مونده یه دور حامله هم بشن نبودم. فکرم پی سکس و این چیزا نبود تا اون موقع لب هم نداده بودم البته نه اینکه دلم نخوادا دنباله درس و مشغم بودم!! ) خلاااااصه…. من یه نگاه به ارش اون یه نگا به من حالا چی کار کنیم دوتایی… عجبا… نشستیم قلیونمونو کشیدیم و شاممونم خوردیم گفتم بیا ورق حکم بازی کنیم شرطی هر کی باخت اون یکی رو ماساژ بده. خلاصه بازی کردیم و باخت. (بعد ها بهم گفت از عمد باختم!!) اومد نشست کنار من روی مبل منم پشتمو کردم بهش اونم نزدیکه من نشست شروع کرد شونه هامو ماساژ دادن… تصور کنید اتاق نیمه تاریک یکیم گرماشو تووی چند سانتی متری خودت حس کن،چشام بسته بود داشتم لذت میبردم… کم کم حس کردم بهم نزدیک تر شد دیگه نفساش میخورد روی گردنم و هنوز داشت اروم ماساژ میداد شونه هامو… زمزمه کردم نفسهات چرا یکی درمیون شده؟ اروم دم گوشم گفت هیشش… یکی از دستاشو اروم اورد پایین و پایین تر و پیچید دور شکمم و کامل منو چسبوند به خودش. گرمای تنش داشت روانیم میکرد از روی لباس داشت میسوزوند منو لامصب… تمام تنم مور مور شده بود. لبشو چسبونده بود به گودیه گردنم و دستشو برد زیر تاپم و اروم شیکممو ناز کرد…قلبم یه دونه میزد یه دونه نمیزد،میدونستم فقط کافیه برگرم سمتش… توی سرم صد تا غلط و درست ردیف شده بود ولی دست خودم نبود دلم طعم لباشو میخواست… فقط کافی بود برگردم تا توی بغلش گم شم…دستاش هنوز روی پوستم میلغزید… یه کلمه هم حرف نمیزد و نمیزدم … اما نفسهاش… برگش

تم. چشماش یه جور دیگه شده بود… خمار خمار بود…لبامو گذاشتم رو لباش و منو کشید تووی بغلش

. محکم لب میگرفتم انگاری که گنج پیدا کردم. خیلی لب گرفتیم..گاهی گازش میگرفتم انگار دوس

داشت که بیشتر حشری میشد… تیشرتشو کندم تا گرماشو بیشتر ح

س کنم…خندید. منو چسبوند به مبل خواستم هجوم ببرم سمت لباش خودشو کشید عقب و منو بیشتر فرو برد تووی مبل… با اون چشای خمارش که داشت حس خواستنمو به بی نهایت میرسوند رسما، نگاهشو کشید پایین اروم اروم تمام تنمو انگار داشت از رو لباس کاوش میکرد و دوباره نگاهشو کشید بالا تووی چشمام…داشتم میمردم که دستامو ول کنه بتونم بازم ببوسمش…لباشو میخواستم و گرمای بغلشو ولی بی شرف دریغ میکرد و با یه لبخند نامحسوسی نگام میکرد.اروم اومد در گوشم گفت “بالاخره رسیدم بهت آهوی گریزپای من… ” تاپمو با سوتینم که نمیدونم کی این وسط بازش کرده بود باهم از تنم دراورد. خجالت کشیدم ناخوداگاه خودمو بغل کردم…البته اونجا چون تاریک بود یکم حس راحتتری داشتم و حالمم که خراب بود یکم که گردنمو خورد و بوسید و پشتمو ناز کرد کم کم دستامو اوردم پایین و خودمو چسبوندم بهش و کمرشو چنگ میگرفتم اروم…کم کم از گردنم اومد پایینتر و رسید به سینه هام… سینه هامو که میخورد محکم چنگ میگرفتم پشتشو که وحشی تر میشد و محکم تر میخورد تمامه بالاتنه ام جای کبودی های کوچیک

داشت… یکی از دستاشو گذاشت روی شلوارم اروم اروم میمالید… شلواره خودش داشت جر میخورد …برم گردوند از پشت خودشو چس

بوند بهم جوری که کیرش مالیده شه به کونم از رو شلوارو سینه هامم فشار میداد با دستاش… دستمو گرفت گذاشت روی شلوارش که بمالم واسش… نمیدونستم چیکار کنم بلد نبودم ولی انقدری حالم خراب بود که غریضی خوب بمالم واسش…خلاصه کلی حال داشت میکرد و گردنمو هم میخورد… بغلم کرد و گذاشت منو روی اپن اشپزخونه…اونجا هم یه عالمه با هم ور رفتیم و لب گرفتیم… مخصوصا اینکه لای پاهام وایستاده بود و حالا درسته از روی شلوار، ولی کسم چسبیده بود به کیره سفت شده اش و پاهامم پشتش قلاب کرده بودم که بیشتر بهم بچسبه… ازون بالا هم بغلم کرد خوابوند منو روی زمین… اجازه خواست شلوارمو بکنه که گفتم نه. دوباره برگردوند منو از پشت گردنمو پشتمو خورد… داغیشو که روی پوستم حس کردم لبمو گاز گرفتم فهمیدم درش اورده (البته نه اینکه حس بدی باشه ولی اون موقع واسه من زیاد بود نه تا به حال دیده بودم نه حس کرده بودم) یکم از روی شلوار مالوندش به کسم منم بر نمیگشتم ببینم چیکار داره میکنه… تا همونجاش این عشق بازیمون یکی از بالاترین لذت هایی بود که چشیده بودم تووی زندگیم…

شلوارمو یکم کشید پایین و انگشتاشو حس کردم که روی شرتم داشت کشیده میشد اروم بعد هم دوباره داغیه کیرشو حس کردم این بار لا

ی رونام… پاهامو چسبوند بهم و مثل اینکه خیلییییی داغون و حشری بود چون یکم که عقب جلو کرد ارضا شد و صدای اوووووم گفتنش او

مد و داغیه ابشو روی کمرم حس کردم… سریع شلوار منو خودشو کشید بالا و با دستمال خشکم کرد و کنارم دراز کشید و اروم بغلم کرد و موهامو بوسید… اون که ارضا شد انگار منم اروم شدم …همونجوری یکی دو ساعت باهم حرف زدیم. میگفت باورم نمیشه دفعه اولته بس که ماشالا استعداد داری!! و بعد این قضیه باهم دوست شدیم و نزدیک7 8 ماهی باهم بودیم. یه پندیم واسه دخترای جوونمون که مردای ایرانی و بشناسن.سر همین قضیه هم باهم کات کردیم ،گفت چون من شب اول باهاش خوابیدم! شما این اشتباهو نکنید! امیدوارم خوشتون اومده باشه. نظر بدین حتما. شاید خاطرات سکس غیر نصف نیمه هم گذاشتم واستون…

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *