لاپايي با بهترين دوستم

0 views
0%

سلام من مجيدهستم 20سالمه،خلاصه داستانو نميشه بگم پس كامل ميگم.يه پسري تومحل ما بود كه من دلم براش ميسوخت چون اكثر بچه هاي محل دنبال كردنش بودن اونم خدايي خوشگل بود چشاي سبز بدن سفيد سفيدزنونه مانند.قضيه براي 2.5پيش خلاصه من باهاش ترتيب دوستي ريختم نه براي كاري بلكه براي راهنمايي چون خيلي ها دنبالش بودن وپشت سرش حرف هم بود.خلاصه من باهاش رفيق شدم اين رفاقت روز به روز صميمي تر شد تا جايي كه حرف اون حرف من بود.خيلي بهم نزديك بوديم شايد نزديك تر ازهمه دنيا ازهمه چيه هم خبر داشتيم.ديگه من عوضش كرده بودم شده بود يه آدم ديگه،چند باري خونمون كسي نبود و رفته بوديم خونه ونشسته بوديم اما يه روز وقتي من مريض بودم بدر و مادرم رفته بودن شهرستان اومد بيش من من تو رختخواب دراز كشيده بودم اومد كنارم خوابيد بغل كردم چند دقيقه اي نگذشته بود كه حس كردم يه چيز سفت خورد به كمرم كيرش بود منو ازپشت بغل كرده بود فيلم نگاه ميكرد (سوپر نبود)خواستم بزنم زير گوشش گفتم عيب نداره ولش كن.بعدچند لحظه من رفتم آب بخورم كه اون جاي من خوابيده بود رفتم بخوابم خودش گفت بغلم كن منم بغلش كردم بعدش گفت برو روم بخواب خلاصه روش كه بودم البته باشلوار خودش تكون ميداد ومنم روش تلمبه ميزدم بعد چند لحظه اومدم پايين وشلوارمو كشيدم بايين راحت تر باشم كه اون اومد روي من واز روي شرتش يه ذره كيرشو ماليد به كونم فكر كنم آبش اومد ولي به روش نياورد منم افتادم روش ولي بعد از چند لحظه بيخيال شدم.چند روزي گذشت مادرمو برده بودم خونه داييم اينا.برگشتم رفتيم سلموني موهاشو زد اومد خونه ما رفت حموم تو حموم بود گفت بيا بشت گردن منو بزن رفتم بزنم اونجا بود چيزي ديدم كه يه حسي بهم دست داد توحموم ديدم چه بدن سفيد سكسي داره تاحالا اونطوري لخت لخت نديده بودمش بدنش از بدن خانم سرتر بود خيلي سفسد خوشگل سكسي.اونجا بود كه گفتم منم حموم ميكنم چيزي نگفت لباسامو در آوردم خدايي بدن منم خوشگله سفيد بود بدنم.زير دوش كه بودم كون گندش توچشام بود يه دفعه موقعي كه پشت گردنشو ميزدم برگشت يهو ازش لب گرفتم خودشو تو بغلم ول كرد لباي قرمزشو ميميكدم زبونشو خوردم دستو گذاشتم روكيرش براش جغ زدم اونم همين كارو كرد دستم كشيدم رو كونش چه كوني داشت خوابيد كف حموم كونشو با پایان لذت ليس ميزدم داشت ديوونه ميشد كيرمو صابوني كردم گذاشتم لاي پاش يه ذره تلمبه زدم آبم اومد دوباره شروع كرئم به تلمبه زدن بازم ابم اومد بچه تا 9ماه بيش ماتقريبا هر روز اينكارو ميكرديم ولي به خودمون اومديم از كاره خودمون بشيمون شديم اينم بگم فكر كنم حدود500 بار باهم حال كرديم ببخشيد سرتونو درد آوردم داستان واقعي بود واقعي واقعي.نوشته یاهل

Date: نوامبر 25, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *