لاپایی با سمیرا جون مستاجرمون

0 views
0%

سلام من حسین هستم و 26 سالمه خاطرم بر میگرده به 6 ماه پیش اون موقع ما تو محلمون یه مستاجر داشتیم که اسمش سمیرا بود و با نامزدش زندگی میکرد من از همون روز اول تو نخش بودم چون هر موقع تو کوچه میدیدمش با یه شلوار تنگ سرخ رنگ میومد و همیشه چادرشو بالا میگرفت تا اینکه یه روز پشت در حیاطمون وایسادمو تصمیم گرفتم وقتی خواست رد بشه یهو با شرت به بهانه بستن در حیاط برم جلوش همین کارو کردم وقتی رد شد و منو تو اون وضعیت دید خندید و رفت اینم بگم که از مادرم و بقیه همسایه ها شنیده بودم که با نامزدش مشکل داره تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم توی کوچه شمارمو بهش بدم وقتی داشت رد میشد بهش گفتم ببخشید شما مجردید گفت نه گفتم یعنی اگه شماره بدم نمیگیری اولش ناز کرد ولی بعدش گرفت چند وقتی با هم تلفنی رابطه داشتیم تا تصمیم گرفتم یه روز که کسی خونه نیست بهش بگم و بیاد خونمون پیشنهاد رو بهش دادم اونم قبول کرد یه روز که کسی خونه نبود براش زنگ زدم گفتن در حیاط بازه بیا داخل 5 دقیقه بعد اومد با لباسای خیابونش اومده بود همین که اومد داخل من رم صندلی نشستم و گفتم بیا بشین رو پاهام اونم بدون هیچ معطلی اومد اصلا باورم نمیشد که همچین کس خوبی با این رونای نرمش رو پاهام نشسته همون موقع لباشو خوردم و گفتم میخوای بخوابیم گفت باشه خوابوندمشو خودمم خوابیدم روش واااای عجب رونای خوبی داشت حتی با اینکه شلوار لی پوشیده بود من داشتم حال میکردم دستمو بردم که شلوارشو باز کنم که دیدم صدای در اومد مادرم داشت درو باز میکرد با عجله سمیرا رو از در پشتی فرستادم رفتش اعصابم کیری شده بود به خودم گفتم گه تو این شانسم گذشت و چند روز بعد تصمیم گرفتم به سمیرا بگم تا باهم بریم تو باغ ما بهش گفتم با ماشین ما میریم گفت من توی کوچه سوار نمیشم بیا توی خیابون برام بزنگ منم همین کارو کردم بالاخره سوار شد منم همینطوری انتظار میکشیم تا لخت سمیرا جونم رو ببینم تا اینکه رسیدیم همین که رفتیم داخل باغ درو از پشت قفل کردم و هنوز کفششو در نیاورده بود که ادیدم دیکه تحمل ندارم و افتادم روش اونم گفت صبر کن پدر کفشامو دربیارم کفشاشو دراورد یه کم ازش لب گرفتن تو بغلش بودم دستمو بردم که مانتوش رو باز کنم اونم مخالفت نکرد زیر مانتوش یه تیشرت بود که سینه های بزرگش داشت داخلش میترکید وقتی خواستم تیشرتش رو بالا بزنم یه کم خجالت کشید ولی چیزی نگفت ولی واسه سوتین خیلی التماس میکرد که تو رو خدا بازش نکن ولی من دیگه نتونستن وای وقتی بازش کردم چی میدیدم یه سینه بزرگ و سفید که فورا هر دوشن رو خوردم بعد کیر خودمو در اوردم اولش اصلا به کیرم نگته نمیکرد ولی بعد از چند دقیقه روش باز شد و سر کیرمو گرفت و کرد تو دهنش من دیگه داشتم میمردم شلوارشو در اوردم یه شرت راه راه قرمز پوشیده یوب خوابیدم روش وااااای خیلی حال میداد اومدم شورتشو بکشم پایین گفت این یکی دیکه امکان نداره بذارم اونقد خایه مالی کردم تا بالاخره راضی شد وای باورتون نمیشه یه کس سفید که یه تار مو هم نداشت بلافاصله خوابیدم زیرشو گفتم بشین روی کیرم اونم نشست چند بار براش لاپایی زدم اخه نمیتونستم بکنم تو کسش چون عقد کرده بود و هنوز دختر بود خلاصه لاپایی خیلی حال داد چند بار ازش پرسیدم ابم بیاد گفت نه اصلا خوشم نمیاد ولی همینطوری هم خیلی حال داد ممنون که داستانم رو خوندیدنوشته حسین

Date: نوامبر 25, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *