مادر و آقا كمال

0 views
0%

امیر هستم، از وقتى كه سن ام به ١٢-١٣ رسید متوجه مشكلات پدر مادرم میشدم ، پدرم على رغم ظاهر متدین اش آدم هوس بازى بود كه با همكاراش رابطه داشت، كه یه چند سال بعدش گند اش دراومد اما مادرم به خاطر حفظ زندگى پدرم رو ببخشید.. ولى بعد از یه دوره ارامش پدرم باز شروع میكرد، منم براى اینكه مادرم حس افسردگى نگیره و حالش بد نشه بهش نمیگفتم و غیر مستقیم به پدرم میفهموندم كه دست بردار ولى خیلی موثر نبود، دو سه بار سعى كردم حال اون زنا رو بگیرم ولى دیدم كرم از خود بابامه..یه مدت بود سر یه كارى میرفتم كه به خاطر انبار اش مجبور بودم خارج شهر برم و اسنپ میگرفتم، یكى دو بار یه آقا كمال نامى منو رسوند و بعد صحبت افتاد و قرار شد كلا كمال بیاد این سمتى چون خونه اش خیلی فاصله نداشت و یه محلی قرار بذاریم و منو ببره و من پول رو به خود كمال بدم، كمال ٤٦-٤٧ سال سن داشت مرد باحالی بود كه خانم اش ١٥ سال پیش ازش جدا شده بود و تنها زندگى میكرد.. یكم كه گذشت شوخى و حرف سكسى میزدیم كمال میگف از خانم هاى جا افتاده خوشم میاد، یكم گذشت به یه فكرى رسیدم كه شاید احمقانه می اومد..مامان ام تو یه روز مشخص تو هفته میرفت خونه خاله ام اینا، اسنپ رو گوشى اش نصب كرده بودم اما بلد نبود كار كنه… كمال هم تو اون روز اون ساعت میومده تقریبا این ورى چون سمت ما مدرسه زیاد بود بچه مدرسه اى ها كه استپ میگرفتن رو میاورد.با گوشى مادرم اومدم اسنپ بگیرم یكى دو سرى دو سه بار رد سفر دادم اما كمال پیدا نشد، بار سوم كمال قبول كرد و سوار ماشین اش شد..دو سه بار همچین قضیه اى تكرار شد . من یوزر پس اینستا مادرم رو داشتم صفحه كمال رو هم بلد بودم اما فالو نمیكردم ، صفحه اش پر بود از این جمله قشنگا، اونا رو با اكانت مادرم لایك كردم كه كمال رو یكم شاخك هاش رو تحریك كنم..كمال ریكوئست میده و مادرم اكسپت میكنه با این كه عكس خاص و خانوادگى نداشته ، اینم بگم قبل اكسپت ریكوئست لایك ها رو پس گرفته بودم كه شك نكنه مادرم … خلاصه گذشتتا این كه مادرم خودش ماشین میگرفت به من دیگه نمیگفت فهمیدم با كمال میره….یه روز با كمال رفته بودم بحث خانم سن بالا اومد كمال گف با یه خانمه تقریبا هم صحبت شدم تو محل تون میشینه خانم خوبیه بهم اعتماد كرده با هم حرف میزنیم میدونى چیه هم دردیم جفت مون یه جفت كم داریمگفتم مجرده بیوه اس؟گف نه شوهر داره، من سر این یه كم دو دل ام، شوهرش عوضیه اما منم ازش خوشم میاد گفتم پا میده یا نه؟گف داره راه میاد یواش یواش، نه اینكه ادم لاشی باشه خو گرفتیم به همگفتم عكسش نشون بدهگف ببخشید نمیتونممامانم سر حال شده بود، دیگه افسردگى نداشت گوشى زیاد دستش بود موهاش رنگ میكرد رو گوشى اش هم پسورد گذاشته بود كه نمیشد فضولى كردفرداش با كمال داشتم میرفتم گفتم از معشوقه ات چه خبرگفت خوبه گفتم زدى توش؟گف اره ( موندم یه لحظه) به خدا یه بدن معركه اى داره یه كونى داره كه نگو ژله اساونجا بود گفتم با خودم چه غلطی كردم من میخواستم هم صحبت بشه چرا اینطورى شدهفته بعد گفتم كمال بیا دم خونه مون دنبالمادرس دادم یكم مكث كرد اومده بود جلو در ساختمان نگاه میكردتو راه گف یه چیزى بهت بگم گفتم بگوگف اون خانمه تو ساختمان شماسگفتم نه پدر كیه؟گف نه دیگهگوشى ام در اوردم عكس مادرم نشون دادم گفتم اینهزد بغل، دستاش داشت میلرزید ریده بود به خودشمیخواست حرف بزنه اما نمیتونستگفتم میدونستم و ماجرا تعریف كردم براشكمال قسم خورد كه دوسش داره و قصد اش اذیت نیست ازش خواستم از سكس هاش تعریف كنه اما بازم وا نمیدادتهدید كردم یه كارى كردم نبینیشاوا داد ،ازش خواستم من باید رابطه تون رو ببینم خیلی مقاومت كرد ولی بعدش راضی شدقرار شد من صبح زود برم خونه كمال تو كمد دیوارى اتاق خواب اش تا كمال با مادرم بیادیك ساعتى اون تو با یه حفره بالا در به سختى نفس میكشیدم تا صداى در اومداول تو پذیرایی بودن بعد اومدن تو اتاق مادرم با تاپ و شلوار بودكمال معلوم بود راحت نیستوسط لب گرفتن بودن كمال گف عزیزم بیا این دفعه بریم وسط پذیراییمامانم گف نهولى كمال بغلش كرد بردش پذیراییآقا كمال یه كیر حسابی بهم زدو من صداشون میشنیدمآه و اوه هاى مادرم و قربون صدقه رفتن هاشون و اینكه كمر اقا كمال یك ساعت یارى كرد و مادرم رو گایید.كون مادرم بزرگ داشت میشد این تاثیر كمال بودمامانم شاد شده بود این تاثیر كمال بودمامانم حالش خوب بود و این تاثیر كمال بودالان حدود یك سال و دو ماهه كه با هم انهم كمال از اون افسردگى در اومد هم مادرم از این حس كم بودن بی توجهی پدرم رنج میبرد حالش بهتر شد و فهمید اون ادم كمى نیس پدرم بی لیاقته نوشته امیر

Date: June 20, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *