مارال

0 views
0%

سلام.كيوان هستم .ممنون از همه دوستانى كه به خاطره فريب عشق اين همه به من اظهار لطف كردن و خوشحالم كه حتى يه نفر هم خاطره منو مسخره نكرد و به عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو براتون مينويسم.مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز دوست دخترم باهاش به هم زده بودم و با دخترى دوست نبودم.از اونجايى كه يه خورده مشكل پسندم ميخواستم اگه با دخترى دوست ميشم از همه نظر اوكى باشه و نخواد منو بپيچونه.هم اون با من حال كنه هم من با اون كه هوس بودن هم زمان با كس ديگه يى رو نكنه.خلاصه از طرف رفقا تو مهمونيا دختر هايى بهم پيشنهادميشد ولى يا من خوشم نميومد يا اونا اصلا منو تحويل نميگرفتن كه بخوايم بيشتر اشنا بشيم.تا اين كه يه شب با بچه ها شام رفتيم رستوران.يكيشون تو شرت بندى باخته بود ميخواست شام بده.همينجورى كه در حال گپ زدن بوديم يه خانواده 4 نفرى وارد شدن و رفتن طرف طبقه بالا.يه اقايه ميانسال با يه خانوم ميانسال و دو تا دختر.يكيشون 15يا 16 ساله يكيشونم به 21 تا 22 ميزد و چهرش خيلى برام اشنا بود.محو تماشاش بودم يه جورى هم ديد ميزدم كه تابلو نباشه.رد شدن و رفتن بالا.نميدونستم كجا ديدمش.شام رو اوردن و مسغول شديم و من همينجورى درگير بودم با خودم.شام تقريبا تموم شدكه ديدم دختره داره از پله ها مياد پايين.حدس زدم ميره سمت دستشويى.فكر كردم شايد اين تنها فرصتى هست كه بتونم باهاش حرف بزنم و فقط بفهمم كجا ديدمش.يه خورده يواش رفتم تا بهم برسه.يه كم كه ازم رفت جلو تر خواستم باهاش صحبت كنم كه يه نگاه به دور و ورم انداختم ديدم مامانش يا همون خانم ميانسالى كه با هم بودن داره مياد پايين.شانسم واسه حرف زدن رو از دست داده بودم.تنها چيزى كه ازش يادم موند ادکلن فوق العاده خوش بويى بود كه زده بود و بوش يه جورايى برام اشنا بود.دستم رو شستم و از رستوران خارج شديم.اون شب تموم شد و من تاچندين روز بعد ذهنم درگير اين خانوم بود كه يادم بياد كجا و كى ديدمش.كم كم داشتم بى خيال ميشدم كه يه روز صبح كه رفتم شركت تو اسانسور كه رفتم يه بويه معطر فضاى اسانسور رو پر كرده بود.بو همون ادکلن دخترى بود كه ديده بودم.دوباره رفتم تو فكر كه ولى زياد جدى نگرفتم.دو هفته از اون ماجرا ميگذشت و من هنوز دوست دختر نداشتم.نياز داشتنش كم كم داشت بهم فشار مياورد.يه روز صبح كه اومدم تو پاركينگ و داشتم پارك ميكردم كه يه سيلو سفيد اومد پا يين.جاى ماشين من جورى بود كه بايد با سه فرمون ميرفتم داخل.واسه همين ماشينى كه اومده بود پايين بايد صبر ميكرد تا من برم تو پارك.سرم رو بر گردوندم تا بهش اشاره كنم كه همون دختر خانوم رو تو ماشين ديدم.تو دلم يهو خالى شد و ماشين زير پام خاموش شد.سريع روشن كردم و رفتم تو پارك.اونم رفت تو جاى خودش.خودم ررو رسوندم به اسانسور و منتظز شدم بياد.قبل از سوار شدن سلام كردم و تشكر به خاطر راه دادن به من.اونم جواب سلام من رو داد وگفت اختيار داريد.خيلى ناز بود.سوار شديم اون طبقه 4 رو زد.ميخواستم خيالم راحت بشه كه حتما همينجا كار ميكنه.پرسيدم مثل اين كه همسايه هستيم.جواب داد شركت پدرم اينجاست و من تو روابط عمومى هستم.خيالم راحت شد.گفتم ما هم طبقه هفتم هستيم و از اشنايى با شما خوشبخت شدم.تشكر كرد و رفت.حالا يادم اومدچرا فكر ميكردم يه جايى ديده بودمش.من خودشو نديده بودم.باباشو ديده بودم و به خاطر حس خوبى كه نسبت به دختره داشتم و به باباش زياد دقت نكرده بودم فكر ميكردم ميشناسمش.شايد اين حس واسه شما هم پيش اومده كه از يكى كه خوشتون مياد فكر كنيد قبلا يه جايى ديدينش.خلاسه از اون روز به بعد صبح ها كارم اين بود كه زود بيام بشينم تو ماشين تا خانوم بياد و تو اسانسوربا هاش حرف بزنم.بدبختيس اينجا بود كه سر ساعت نميومد و اصلا بعضى روزا نميومد.تو يه هفته يى كه منتظرش ميموندم فقط دو بار ديدمش .پنج شنبه شد و يه جورايى اطمينان داشتم كه نمياد.ولى منتظرش نشستم.10 دقيقه نشد كه اومد.سريع رفتم جلو اسانسور.اومد و سلام كردم و با هم سوار شديم.اون روز همون ادکلن محشرش رو زده بود.ديدم بهترين موقع واسه لونديه.پرسيدم عطرتون اسمش چيه؟گفت خانوما معمولا اسم و مارك لوازم ارايشيشون رو نميگن.گفتم اخه تولد خواهرمه ديدم بهترين هديه يى كه ميتونم بهش بدم .گفت اسمشck oneگفتم از كجا بايد بخرم.جواب داد اصلش رو همه جا ندارن.هنوز حرفش تموم نشده بود كه با يه كم عشوه گفتم ميشه ازتون خواهش كنم امروز كه پنجشنبس يه لطفى كنيد و منو همراهى كنيد.يه نگاه همراه با لبخند بهم كرد و گفت شمارتو بده باهات تماس ميگيرم.شمارمو زود بهش دادم زد تو موبايلش ولى تك زنگ نزد كه شمارش بيفته.اسانسور يك دقيقهيى ميشد كه طبقه 4 معطل ما بود.اسمم رو از قبل ميدونست.يعنى خودم بهش گفته بودم.در رو بست و ما رفتيم بالا منتظر تلفن شديم.نميدونستم كى ميخواهد تل بزنه.ساعت 11 بود كه تلفنم زنگ خورد.جواب دادم.سلام من مارال هستم.نيم ساعت ديگه كارم تمومه اگه ميخواى خريد كنى پايين باش.خداحافظى كرد.سريع شمارشو سيو كردم.شركت ما هم تقريبا نيمه تعطيل بود.خودم رو رسوندم به ماشين.يه خورده استرس داشتم.اومد پايين و دوباره سلام و احوال پرسى كرديم.سوار ماشينش شد و منم ماشينمو روشن كردم.رفتم دنبالش طرف ولى عصر.ماشينامونو پارك كرديم و رفتيم واسه خريد.دو سه جا واساد واسه خودش خريد كرد.تو همين هين هم با هم حرف ميزديم.رفت تو يه مغازه روسرى فروشى و يه روسرى انتخاب كرد.روسرى خودش رو در اورد تا اونو بپوشه.واى خداى من.قبلش ديده بودم موهاش مش داره ولى حالت زيرش رو نديده بودم.اسم حالتس رو نميدونم ولى منحصر به فرد بود.با اين كه زير روسرى بود ولى حالتش زياد عوض نشده بود.روسرى رو سرش كرد و گفت بهم مياد.جواب دادم شما زيبايى زاتى داريد واسه همين هرچيزى بپوشيد بهتون مياد.اجازه بديد من حساب كنم.خنديد و به فروشنده گفت همينو ميبرم.اولين انتخابش رو خريد و رفتيم سمت مغازه ادکلن فروشى.عطر رو اورد كه بهم گفت اجازه بديد اينو هم من حساب كنم.معامله خوبى بود.قبول كردم و اومديم بيرون.ساعت حدود 230 بود.گفتم يه چيزي ميگم نه نگو.جواب داد حسابش اينبار با تو.خوشحال شدم وگفتم قبول كردى ناهار رو با هم بخوريم؟اين دفعه بلند خنديد و از لبخند خبرى نبود.تلفنش رو در اورد و به خونشون تل زد.مامان ناهار رو با دوستم ميخورم عصر ميام خونه.واسه اين كه بيشتر باهاش حرف بزنم گفتم عيبى نداره با ماشين تو بريم؟نه بريم.سوار شدم و رفتيم سمت رستوران.ناهار سفارش داد منم مثل اون سفارش دادم.با هم حرف ميزديم از همه جا كه گفت ناقلا حالا اين ادکلن رو راستى راستى واسه خواهرت ميخواى كلك يا واسه دوست دخترت؟ گفتم من فعلا دوست دختر ندارم. راستش ادکلن بهانه بود.ميخواستم بيشتر باهاتون اشنا شم.خنديد.منو دوست داشت.بهش گفتم من يه دوست خوب ميخوام كه برام دوستى كنه.منم براش سنگ تموم ميزارم تو رفاقت.هستى؟پسر بدى كه به نظر نميرسى ولى يه كم بيشتر با هم اشنا شيم بهتره.خلاصه از اون روز به بعد تلفن و اس ام اس بازى ماشروع شد.خانواده خوبى داشت و كسى نبود بهش گير بده.بيرون ميرفتيم خريد و كافى شاپ و رستوران.يه شب دعوت بودم پارتى.قبول كرد باهام بياد.1030 بود رفتم دنبالش.با دوستش اومده بود.با ماشين من رفتيم.رفتيم داخل.مانتوشو در اورد.يه ماكسى خوشكل پوشيده بود.دوستش هم لادن انصافا خوشكل و مانكن بود.ولى من اصلا تحويلش نميگرفتم تا مارال خيالش از بابت من راحت بشه.خلاصه يه ته بندى قبلش كرده بوديم.برامون يه شيه ويسكى اوردن با يه قوطى اب جو.لادن گفت من فقط اب جو ميخورم.به مارال گفتم شما چى؟من ويسكى ميخورم ولى سبك بريز.گيلاس لادن رو لبالب ابجو كردم كه كفاش ريخت بيرون.دوتا پيك سبك هم واسه خودم و مارال ريختم و بقيشو شامپاين انگور سياه ريختم.امتحان كنيد شما هم ميتركوندتون.به سلامتى رفتيم بالا.هر چى خودم خوردم واسه اونم ريختم.زياد نخورديم كه خراب نشيم و حال كنيم.رقص نور روشن شد و جيغ ملت بلند شد.فقط نور بود و دود و صداى بيس.منم دست مارال رو گرفتم رفتيم تو پيست رقص.دوستام بعد از مدتها منو با يه دختر ميديدن و حس ميكردم بعضى هاشون حسودى ميكردن.شروع كرديم به رقصيدن و حال كردن.لادن هم اونور داشت با يه دختر اختلات ميكرد تو تاريكيا.اينقدر رقصيديم كه از همه جامون عرق ميريخت. پشت لباس مارال لختى بود و از اونجايى كه من باهاش ميرقصيدم فقط وقتى ميچرخيد ميتونستم زاغ بزنم.تو همون استيج رقص خودشو ازبشت بهم چسبوند.منم خودم رو چسبیدم بهش.دستشو از پشت رو پاهام گذاشت و خودشو به عقب متمايل كرد.منم با يه دستم زير سينه هاشو گرفتم با اون دستم هم اروم زير چونشو گرفتم و گردنشو اروم به طرف خودم چرخوندم.بدون اين كه اجازه بگيرم لبم رو رو لباش گذاشتم و اروم بوسيدمش.رر لب غليظى زده بود طورى كه لبم ماتيكى شد.كسى زياد حواسش به ما نبود و همه تو حال خودشون بودن.دوباره روبروم قرار گرفت و خنديد ورقصيد.ديگه اون حالت تكرار نشد.هرچى دستشو ميبردم بالا ميچرخوندم كامل ميچرخيد ميومد رو به روم.نتونستيم تا اخر مهمونى بمونيم.ساعت حدود 2 بود.رفتيم رسوندمشون.لادن رو رسونديم و من و مارال تنها شديم.تا قبل از اون شب يك كلمه هم راجع به سكس حرفى بينمون رد و بدل نشده بود.بهش گفتم ببخشيد منو كه لبت رو بوسيدم.جواب داد اگه خودم نميخواستم نميتونستى.پر رو شدم گفتم ولى طعمش رو نچشيدم.وقت زياده.واسه امشبت كافيه.رسوندمش و رفتم خونه.فردا صبحش دير از خواب بيدار شدم تا رفتم سر كار خيلى دير شده بود.چون موبايلم رو سايلنت ميكنم شبا و عجله داشتم برم سر كار تا 12 سايلنت بود.تو دفترم كه نشستم ديدم 17 تا ميس دارم با اس ام اس.بجز دو تاش كه از شركت بود بقيش مارال بود.زود بهش زنگ زدم.خيلى عصبانى بود.معلوم هست كجايى؟دلم هزار راه رفت فكر كردم به خاطر مشروب ديشب بلايى سرت اومده.عذر خواهى كردم و با دو تا جوك از دلش در اوردم.ولى هنوز ناراحت بود.به خاطر كارهايى كه پيش ميومد بعد از اون شب يك هفته فقط تلفنى با هم حرف ميزديم و تو پاركينگ همو ميديديم.بعد يه هفته تو پاركينگهم نديدمش.موبايلش رو هم جواب نميداد.دلم شور ميزد.تا عصر مثل مرغ سركنده بودم.عصر بهش زنگ زدم كه جواب داد.اين بار نوبت من بود دعواش كنم.با جوك موك هم اروم نميشدم.ديدم حال نداره.چيزيت شده؟اره..خبخب نداره كه…نميفهممبابا وقت عادت ماهيانمه…اهاااا خوب بگو پريودى.خوب حالا نميخواد تو تكرار كنى.الاهى بميرم برات.خيلى حالت بده؟اره.كارم به بيمارستان و سرم كشيد…الاهى من بميرم تو رو اينجورى نبينم.خدا نكنه…خلاصه اينا حرفايى بو د كه بينمون رد و بدل شد كه نهايتش منجر شد به حرفاى سكسى.اين اول كار بود حالش خوب نبود ولى براى بار اول بد نبود.تو دوران پريوديش با اين كه نميديدمش ولى روزى 3تا4ساعت با هم حرف ميزديم و بيشتر هم راجع به سكس.تا جايى جلو رفتيم كه برام يه اعترافى كرد.دو سال قبل با پسر عمش عقد ميكنه و از اونجايى كه عاشقش بوده باهاش سكس ميكنه و اپن ميشه.بعدش هم تو يه تصادف ميميره.يه تراژدى تلخ واسه مارال اما خوشايند واسه من.من تو عمرم فقط 2 بار كس كرده بودم اونم خانوم بوده كه دوستام رديف كرده بودن.من خودم اهلش نبودم.اصلا هم بهم حال نداد.نقشه ميريختم بعد از مدتها نداشتن شريك جنسى يه سكس خوب داشته باشم.دلداريش دادم.ولى نميشد همينجورى يهو بريم سكس كنيم.بعد از تموم شدن قاعدگى شهوت دخترا بيشتر ميشه.منم از همون فرصت استفاده كردم و همون روز اولى كه اومد سر كار تو پار كينگ ازش يه لب جانانه گرفتم.بعد از ساعت كارى دوباره باهم بيرون رفتنامون شروع شد.ديگه به جاى كافى شاپ ميرفتيم با ماشين جاهاى خلوت و لب .دو سه بار ميخواستم سينه هاشو فشار بدم مانع ميشد.بجز يك بار.يه بار داشتيم لب ميداديم كيرم رو گرفت.هنوز كامل شق نشده بود.گفتم اينجا جاش نيست اگه موافق باشى يه روز بيا خونمون.قبول ميكنم ولى الان بزار ببينمش.گفتم نه بيا براى اون روز هيجانشو حفظ كنيم.دستش رو برداشت و اوكى داد.راستش من سينه هاش رو يه بار ماليده بودم 75 و سفت.واسه همينن ميخواست به مال من دست بزنه.خلاصه همه شهوتمون رو واسه بعد جمع كرديم كه نثار هم كنيم.خونه ما هم كه خالى نميشد منم داشتم كف ميكردم.مارال گفت پدرم اينا اخر هفته ميرن باغ يكى از دوستامون تا جمعه عصر هم نميان.منم خوش حال و سر خوش نميدونستم از خوشحالى چيكار كنم.تصميم گرفتم بهترين سكس عمرم رو تجربه كنم.واسه پنج شنبه برنامه ريزى ميكرديم.اون ميگفت من دوست دارم شورت قرمز بپوشى سكسى تره.منم كه اصلا شرت قرمز نداشتم.من دوست دارم دخترى كه باهاش سكس ميكنم يه نخ مو تو تنش نباشه.اونم رفت بدنش رو كامل موم كرد.صبح پنج شنبه طبق معمول اومدم سر كار.هيجان درونم موج ميزد.مارال نيومده بود.رفته بود واسه شب خريد كنه.قرار شد شب برم خونشون كه خيالش از رفتن باباش اينا راحت بشه.ساعت كارى منم تموم شد و منم رفتم خريد.اول يه شورت قرمز خريدم.يه بسته كاندم ميوه يى.يه ژل لوبراكان.يه قوطى اب جو.يه پاكت سيگار مور.يه شكلات مايع.يه كمپوت اناناس.چند تا هم شكلات تخته يى .رفتم خونه و حموم كردم و منتظر شدم تا 7.حركت كردم تا رسيدم خونشون حدود يه ربع به هشت بود.ماشينم رو كوچه بالايى پارك كردم. جلو در خونه كه رسيدم زنگ زدم.در رو زد.از پله ها رفتم طبقه دوم.خوشبختانه هر طبقه يك واحد بود.ساختمون خلوتى بود.در باز بود.رتم داخل و يواش درب رو بستم.مارال رو نديدم.يواش صداش كردم…مارا..از دور صداش اومد.سلام.بيا تو من الان ميام.راحت باش.يه خورده استرس داشتم.رو مبل نشستم و داشتم در و ديوارا رو ديد ميزد كه مارال از اتاق بيرون اومد.يه كت دامن كوتاه مشكى پوشيده بود.موهاى مش شدش رو فشن درست كرده بود و اون ادکلن فوق العاده رو هم زده بود.تو ذهنم يه تيپ ديگه يى تصور ميكردم ولى اينم خيلى بهش ميومد.اومد جلو منم كه خواسته بودم يه حس جديدى بهش دست بده ازز تو خونه شيشه ديويدف كول واتر رو رو خودم خالى كرده بودم.روش نميشد بهم نزديك بشه.ديدم اگه بخوايم تعارف كنيم همه وقتمون هدر ميره.بهش خودم چسبیدم و لبم رو گذاشتم رو لبش.اونم بدش نيومد مثل اين كه منتظر بود من شروع كنم.يه كم كه ايستاده لب گرفتيم رو مبل خوابوندمش و خودم رو انداختم روش.دوباره شروع كرديم به لب.لبش با ماتيكى كه زده بود طعم خيلى خوبى دشت.زبونامون رو ميكرديم داخل دهن هم ولى او بيشتر با زبون من حال ميكرد.يواش يواش دستم رو بردم سمت گوشش و شروع كردم به نوازش و اروم به سمت پايين بردم.بازوم زيرسرش بود اون يكى دستم روى سينش رسيد.خودش رو ازم جدا كرد و گفت بريم اتاق خواب.بلند شديم رفتيم تو اتاق خواب مامانش و باباش.عجب تخت خوابى داشتن.من وسايلى رو كه خريده بودم همراه يه ساك كو چولو اورده بودم.رو تخت خوابيد منم پريدم رو تخت.اول كتش رو در اردم.يه استين حلقه يى سفيد تنش بود.دوباره افتادم روش.شروع كردم به ليسيدن گردنش .بوى عطرش داشت مستم ميكرد.دستم رو از زير پيرهنش اوردم بالا.دسم زير سينش بود.ففسم كه با پوست صورتش برخورد ميكرد نفساش تند ميشد.سينه هاش رو حس ميكردم و از رو سوتين ميماليدم.پيرهنش رو كشيدم بالا.ميخواست از سرش درش بياره نزاشتم.همونجورى كه پيرهن رو صورتش بود بالاى سينه هاشو ميليسدم.تنش داغ شده بود.درش اورد و دستم رو گرفت محكم فشار داد.گفتم اجازه هست ببينمشون ؟سرى تكون داد و من از پشت سوتين سفيدش رو باز كردم و با دندونام از رو سينش برش داشتم.عجب سينه هاى سفتى داشت.من از سينه بزرگ خوشم نمياد.همونى بود كه ميخواستم.نوكش قهوه يى كم رنگ سر بالا.شروع كردم به ليسيدن كه اه اهش يواش يواش به گوش ميرسيد.همينجورى كه ليس ميزدم پيرهن خودم رو هم در اوردم.تنم به تنش ميخورد و از گرماى تنش لذت ميبردم.كم كم دستم به طرف پاهاش بردم.از رونش شروع كردم به مالش.بعد باسن وبعد هم وسط پاش.شلوار پارچه ييش خيس شده بود.براش برنامه داشتم ولى ديدم تو اين حال ولش كنم ضد حاله.شلوارش رو با اجازه در اوردم.شورتش تورى مشكى بود.بازوم زير گردنش بود و با انگشتم نوك سينش رو فشار ميدادم.نوك اون يكى سينش هم تو دهنم بود و اون دستم رو اروم كردم داخل شورتش.انگشت وسطيم رو از پايين تا بالاى كسش كشيدم.رسيدم به كليتوريس.چون مرطوب بود زاد برام سخت نبود كه مالشش بدم.با اب خودش ميماليدمش.5 دقيقه كافى بود كه مارال ارضا بشه.لرزه يى به تنش افتاد و پاهاشو به هم جمع كرد.ناز ش بيشتر خيس شد.منو محكم بغل كرد.دستش تو موهام بود و ميكشيدش.يه خورده تو همون حالت مونديم.كير منم تو شلوار پرس شده بود.حالا مارال يكى جلو بود.من اصولا موقع سكس طرف مقابلم برام مهمه كه حتما لذت كافى رو ببره.واسه همين عجله نيكنم كه زود ارضا بشم.نوبت برنامه ريزيى بود كه كرده بودم.شلوارم رو در اوردم فقط همون شرت قرمز پام بود.ساكم رو باز كردم.اناناس رو در اوردم و با سر باز كنى كه با خودم اورده بودم بازش كردم.اوه اوه چه ضد حالى.اناناسه كامل نبود و قطعه قطعه بود.حالم رو گرفت ميخواستم دوتا گردش رو بزارم رو سينه هاش كه نشد.كنار گذاشتم رفتم سراغ شكلت مايع.تقريبا نصفش رو خالى كردم رو سينه و شكم و گردنش و شروع كردم به ليسيدن.نگران بود نكنه تخت مامانش اينا شكلاتى بشه.گفتم نترس نميشه.داشت حال ميكرد.هم سكس بود هم شيطنت و بازى.عجب حالى هم ميداد.يه كم ريختم رو لبش و شروع كردم ليسيدن.خيلى خوشش نيومد ولى حال ميكرد.اونم از رو شرت كيرم رو گرفت.برعكس خوبوندمش.حالا نوبت اب جو بود.بازش كردم و ريختم رو كمرش.اب جو بود كه از كناره ها ميريخت رو تخت مامانش اينا.اب جو رو تنش بند نميشد.همينطورى كه ميريختم دهنم رو بردم نزديك قوطى و ميليسيدم.نصف قوطى خالى شد.كنارش گذاشتم باز هم اجازه گرفتم.اخرين لباس تنش رو داشتم در مياوردم.همينجورى كه ميكشيدمش پايين نازش پيدا ميشد. خيلى زيبا بود.يه نخ مو هم نداشت .نه باسنش نه اطراف التش.دوست داشتم بليسم ولى نميتونستم.با اين كه خيلى تميز بود ولى اينو ميدونستم كه الت خانم به خاطر رطوبتى كه اره هيچ وقت كاملا تميز نميشه.حالا كه نميليسيدمش يه جور ديگه بهش حال دادم.دوباره برعكس خوابيد.روش نميشد نگام كنه.پاهاشو باز كردم رفتم وسط پاش.يكم با كليتوريس بازى كردم دوباره شهوتش زد بالا.انگشت وسطيم رو دوتا بند انگشت كردم داخل و به طرف بالا فشاردادم.درست همون جايى بود كه ميخواستم.نقطه جى.اگر اين نقطه رو درست پيدا كنيد از كليتوريس حساس تره.مارال داشت خودشو ميكشت.همينطورى كه انگشت وسطى به جى فشار مياورد با شستم كليتوريس رو ميماليدم.فقط سه دقيقه كافى بود كه دوباره ارضا بشه.اين بار اب رو ميديدم كه از التش يه كم جارى شد.منم حسابى تحريك شده بودم و كم كم كمرم داشت درد ميگرفت.بازم تو همون حالت ولش كردم تا ريلكس بشه.مدت زمان ارضا شدنش اين بار بيشتر بود.خوابيدم كنارش و با موهاش بازى ميكردم.همينجورى خوابيده كيرم رو گرفت و شروع كرد مالش دادن.كيرم تقريبا شق شد بود و اونم حالش يكم سر جاش اومده بود و ميخواست بعد از دو بار حال كردن بهم حا ل بده.شورتم و در اورد و التم رو براى بار اول ديد.يه كم با تخمام بازى كرد و دستش رو رو كل كيرم ميمالوند.از تو ساك يه كاندوم در اوردم و كشيدم رو كيرم.توت فرنگى بود.گفتم ميتونى برام ساك بزنى؟قبول كرد.سر كيرم رو كرد تو دهنش و شروع رد به خوردن.با دستش هم كيرم رو بالا و پايين ميكرد و با اون يكى دستش تخمم رو ميماليد.10 مين بود كه داشت ساك ميزد منم با انگش التش رو ميماليدم .كاندوم رو در اوردم و كيرم رو كه خيس شده بود با روتختى مامانش اينا پاك كردم.يه كاندوم ديگه برداشتم كشيدم رو كيرم.موزى بود.لوبراكان رو باز كردم ماليدم رو كاندم.كيرم خنك شد.بهش گفتم حاضرى؟اره….سر كيرم رو گذاشتم رو كسش.رو زانو نشسته بودم و با انگشت لبهاى صورتيش رو كنار زدم و فشار دادم داخل.يواش يواش ميكردم تو و مارال هم خودش رو ميكشيد بالا و اه اه يكرد.نصف كيرم تو كسش بود و گرماى كسش وصف نشدنى.اروم تا ته كردم تو كه واقعا مارال بيتابى ميكرد.ولى معلوم بود كه خيلى حال ميكنه.شروع كدم به عقب . جلو رفتن.(از كلمه تلمبه زدن بدم مياد.)سرعتم رو زياد ميكردم مارال هم صداى ناله هاش بيشتر ميشد.بعد من خوابيدم زيرش و مارال اومد روم.كيرم رو گرفتم نشست روش.عجب حالى ميداد.خودش رو بالا و پايين ميكرد و منم يكم خودم رو تكون ميدادم.گفت زانوهام درد ميكنه.هممون جورى كه كيرم داخل كسش بود چرخيد و پشتش به طرفم بود.خودش ر و به طرف جلو متمايل كرد منم شروع كردم به حركت دادن كيرم.بالا و پايىن كه ميشد پوسته نازك كسش رو ميديدم كه همراه با بيرون اومدن كيرم كشيده ميشه و حسابى تحريكم ميكرد.داشت ابم ميومد كه درش اوردم.دوباره خوابوندمش و رو زانو نشستم.پاهاشو هشتى انداختم رو هم.به بغل خوابيده بود كسش تو فشار بود.دوباره كاندومم رو عوض كردم.كسش خيس خيس بود و نيازى به لبركان نبود.كيرم رو گذاشتم روش و با يه كم فشار اروم اروم كردم تو.واقعا تنگ شده بود.تا ته كردم تو و شروع كردم به عقب و جلو شدن.خيلى حال ميكرد.منم همينطور.با انگشت كليتوريس رو مالش ميدادم و سرعتم رو زياد ميكردم.يه دفعه با دست حركتم رو گرفت.فهميدم ارضا شده.كيرم رو در اوردم و شروع كردم به فشار دادن لبهاى كسش و ماليدنش.خيلى حال كرده بود .اين دفعه پاشو هفتى باز كردم افتادم وسطش و كير رو هل دادم تو كسش.عقب و جل ميكردم و نزديك لبش شدم و شروع كردم به لب گرفتن.دوتا دستاشو باز كرده بودم و از مچ گرفته بودم.ديگه جونى واسش نمونده بود.منم ديدم بى حاله سعى كردم زودتر بشم.داشتم ميكردمش دوست داشتم ابم رو بريزم رو شكمش ولى مجال نشد و يه دفعه با فشار زياد ابم اومد.بعد از مدتها يه سكس حسابى كرده بودم .هر چقدر ازم اب ميومد حال ميكردم.از نفس افتاده بودم.واقعا محشر بود.با همون كاندوم پر 20 دقيقه كنارشخوابيدم.بيدار كه شدم شكلات تخته يى اوردم هنوزم بى حال بود.شروع كرديم به خوردن و حرف زدن.تا صبح با هم عشق بازى ميكرديم ولى جون حال كردن نداشتيم.صبحش هم رفتيم حموم يه سكس رمانتيك ديگه تو حمام داشتيم.بعد از اون ماجرا ما يك سال و نيم با هم بوديم و كلى سكس كرديم ولى هيچ كدومش مثل سكس اولمون نشد.مارال ازدواج كرد و به خاطر شغل شوهرش رفت كرج.مدتهاست ازش خبرى ندارم.اميدوارم اونم مثل ايدا خوشبخت باشه.دوستان عزيز نوشتن اين خاطره خيلى وقتم رو گرفت ولى اميدوارم شما لذت برده باشيد و تو رابطه سكسيتون لذت كافى رو ببريد و طرف جنسيتون هم همينطور.به نظر من موقع سكس طرف مقابلتون رو مهمتر از خودتون بدونيد.وقتى اون خوب حال كنه به شما هم بيشتر حال ميده.شايد اين اخرين متنى باشه كه از من ميخونيد ولى اگه وقتى داشته باشم حتما براتون مينويسم.خوش باشيد و سلامتكيوان

Date: نوامبر 25, 2018

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *