دانلود

مامنش میبینه دختره جق میزنه

0 views
0%

مامنش میبینه دختره جق میزنه

نزدیک ظهر بود که صدای تلفن بیدارم کرد. منشی مدیرعامل از دفتر شرکت پشت خط بود و ازم خواست با مدیر عامل صحبت کنم. مدیر عامل که از دوستای قدیمی بود گفت ” که تا کی میخوای نیای سر کار و بشینی توی خونه. اون خدا بیامرز (زنم) که دیگه برنمیگرده و زندگی ادامه داره. با نشستن توی خونه حالت بهتر نمیشه. فردا صبح حتما بیا که باهات کار ضروری دارم.”
بعد از یه عالمه کلنجار رفتن با خودم بالاخره صبح رفتم شرکت و یکراست دفتر مدیر عامل. جمشید (مدیرعامل) گفت که فردا صبح چند نفر میان برای مصاحبه کاری و تو باید از بین اونها 2 نفر رو انتخاب کنی. حوصلش رو نداشتم ولی از نشستن توی خونه بهتر بود. فرداش حدود 16 نفر رو مصاحبه کردم و حسابی خسته شدم. یکی از اونها پسری بود 28 ساله که به نظرم از همه با سوادتر و زبر و زرنگتر بود که من بعدا اسم اون رو به عنوان نفر اول برای استخدام دادم.
این پسر که اسمش سهیل بود حالت خاصی داشت و خیلی به نظرم متفاوت اومد. من هم که مسئول بخشی بودم که اون اونجا شروع بکار کرد قرار بود 3 ماه آزمایشی زیر نظرش بگیرم. ولی هنوز یکماه نشده این پسر خودش رو تو دل من جا کرد و خیلی صمیمی شدیم جوری که تمام مشکلات خارج از محیط کارش رو هم با من مطرح میکرد. با اینکه حدود 26 سال اختلاف سن داشتیم ولی اصلا توی رفتارش با من تاثیری نداشت.
حدود دو ماه از کار سهیل توی شرکت ما گذشته بود که یه روز اومد پیش من و با ناراحتی از پدر و مادرش شکایت کرد و گفت که با اونها دعواش شده چون همش بهش گیر میدن که چرا زن نمیگیره. از من خواست که چند شب رو بیاد پیش من و من هم که خونه بزرگی دارم باهاش موافقت کردم و گفتم اگه لازمه تا خودم با اونها صحبت کنم. اون روز چهارشنبه بود و فرداش من نمیرفتم سر کار. شام رو با هم خوردیم و سهیل برام تعریف کرد که اون هیچوقت به جنس مخالف علاقه نداشته و نمیتونه ازدواج کنه. خلاصه یه جورایی به من فهموند که به همجنسش علاقه داره و نه میخواد و نه میتونه ازدواج کنه. آخر شب رفتم بخوابم و ات
اق سهیل رو بهش نشون دادم که گفت من نمیخوام تنها بخوابم و بذار بیام پیش تو. اینجا بود که فهمیدم اون به من علاقه مند شده و حرفهایی که زده همش برای نزدیک شدن به من بوده.
من از زمان دانشجویی که با دو تا از پسرهای هم دوره ای رابطه جنسی داشتم دیگه هیچوقت به گی فکر نکرده بودم. ولی الان چند ماه بود که زنم فوت کرده بود و من حسابی توی کف سکس بودم. با این وجود باهاش مخالفت کردم و گفتم باید توی اتاق خودش بخوابه. ولی حرفها و رفتار اون تمام خاطراتم رو با محسن دوست دوران دانشجویم زنده کرد و یاد کارهایی که با اون میکردم انداخت. هنوز خوابم نبرده بود که در اتاقم رو زد و گفت خوابش نمیبره و باید بیاد پیش من. من دیگه نتونستم جلو شهوتم رو بگیرم و در رو براش باز کردم. همونجا پرید تو بغلم و شروع کرد به لب گرفتن و گفتن اینکه از روز اول به من علاقه پیدا کرده و من همون کسی هستم که توی فانتزیهاش با اون سکس میکرده.
نشست لبه تخت و شلوار خونگی و شورت من رو از پام درآورد و شروع کرد به مالیدن کیرم که بلند شده بود. آروم اون رو کرد توی دهنش و شروع کرد برام ساک زدن که من نتونستم زیاد دوام بیارم و از دهنش درآوردم تا آبم نیاد. دراز کشیدم روی تخت و گفتم به صورت 69 بیاد روی من تا کونش رو ببینم. وای خدا چی میدیدم یک کون سفید یکدست بی مو که مثل دنبه گوسفند نرم بود. برخلاف انتظارم بوی خوبی میداد و تمیز بود. گفتم این بوی خوب چیه که گفت یه نوع ژله لوبریکنته که برای نزدیکی با من زده. کونش به نظرم گشاد بود که گفت چیزهای زیادی توش کرده از جمله یه دیلدو که حسابی بازش کرده ولی تا حالا کیر توش نرفته.
آنچنان شدید برام ساک میزد که دوباره نزدیک بود آبم بیاد که گفتم تمومش کنه و بشینه روی کیرم. اون هم برگشت و بعد از یه بوسه طولانی کیرم رو گرفت و آروم آروم نشست روش. خیلی حشری بود ، همش قربون صدقه من میرفت و میگفت که میخواد برای همیشه زن من بشه. برای اولین بار دست زدم به آلتش ولی چیز زیادی نداشت و بیشتر شبیه دودول پسر بچه ها بود که یکم سیخ شده. وسط بالا پایین کردناش زود زود خم میشد و منو میبوسید و میگفت همیشه آرزو داشته که با یه مرد میانسال هیکلی نزدیکی کنه. موقع بالا پایین کردن روی کیرم با یه دستش خایه هام رو میمالید که خیلی مزه میداد و همش حرفهای تحریک کنن
ده میزد. دیگه نتونستم دوام بیارم و محکم کمرش رو گرفتم و آبم رو که مدتها بود جمع شده بود خالی کردم توی کونش.
ادامه دارد

Date: December 6, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *