مامور پستچی دیجی کالا

0 views
0%

۱۴سال و ۶۹ روزم بود که از دیجی کالا ، هنذفیری سفارش دادم و به حول قوه ی الهی و تدابیر رهبر مسلمین جهان ، ترم دوم دانشگاه را که به اتمام رساندم ، مرسوله به خانه رسید آیفون عر زد ، درب خانه را که گشودم ، یک دختر مو بور خشگل لب پروتزی با پر و پاچه تپل را در چهارچوب در دیدم کمرم داشت از نواحی فوقانی به آفساید میرفت آه خدای من یعنی شاه برگشته بود ؟ الا ایحال افاضه کردن این چنین شر و ور هایی ، فی الحال مالیات ندارد ، چه بسا خاطر خواه نیز کم ندارد …پکیج را از دستش گرفتم ، کاغذش را امضا کردم و یک لبخند ژکوند دخترکش نیز تحویلش دادم که منتهی با ذکر یک گوز بلبلی ، تبدیل به عن مایع شدم و دخترک راهش را گرفت و رفت در پس زمینه ی غروب ، به غرب می رفت و من هم فی الفور به جنوب رفتم از برای جنب …اوووف پروردگار من عجب تیکه ای بود پارتنر الهی من …از آن روز به بعد ، پایان مخارجی که از پدر اخذ میکردم و همه ی شیتیل هایی که از نسوان حول محور پیرامونم تیغ میزدم را تماما ، از دیجی کالا ، جنس سفارش می دادم …ظرف چند ماه ، همه ی امکانات و تسلیحات لازمه برای افتتاح یک نمایشگاه بین المللی تلکامپ را در خشتکم داشتم دخترک هر بار می آمد … بسته ها را می داد … امضا میگرفت و مرا محل سگ ولگرد هم نمی داد و در افق به گا می رفت …رفته رفته ، قدری از بودجه ی محصنه ی خودم را صرف خرید صابون کردم و حالتی رفت که گلنار لازم شدم پارتنر الهی من ؛ هر بار بیش از دو کلمه نمیگفت ؛ سلام بایفقط یکبار گفت اوه فاک ، جوهر خودکارم پایان شد … و به نظر من این اروتیک ترین جمله ای بود که در این دنیای وا نفسا وجود داشت تا صبح ، هشت هزار بار این جمله را تکرار کردم ؛ حس میکردم سکسی شدم سالیان بعد که فرزندم یک روز از من پرسید که رومانتیک ترین جمله دنیا چیست ، اینطور جلویش در آمدم که اوه فاک ، جوهر خودکارم پایان شد … فکر میکرد کسخل شدم ))))))آن روزها سایز همه چیز 85 بود درختان … میوه ها و حتی سایز دهن در و داف خیابان آه که چه حس شگرف و بی بدیلی تا شعاع 20 کیلومتری حول محور دایره ای به مرکز منزل فکستنی ما بوی تستوسترون همه را خفه می کرد این خاصیت عشق بود باید بلدش باشم …فی الفور پریدم و طی یک حرکت ستون فقرات شکنانه هارد کامپیوتر را فرمت کردم صبح به صبح چهارچنگولی بیخ آیفون می خزیدم و گوش به زنگ دخترک می ماندم … صدای عر و گوز آیفون دخترک از نوای آه و ناله همه ی دفوفی که تاکنون زمین زدم اهورایی تر بود نصف در آمد دیجی کالا ماحصل حشر لا یتناهی من بود طوری شده بود که از مادر برد دسته 2 گرفته تا شورت هوشمند بلوتوث دار مجهز به لوله مکنده کنترل از راه دور را حداقل یک دفعه از سایت سفارش داده بودم به پدر و مادرم گفته بودم که می خواهم برای پروژه ی دانشگاهی ربات درست کنم که منتهی پدرم اینطور جلویم در آمد که تخم سگ تو تا الان با این حجم از عات و اشغال هایی که درون کونت اینستال کردی می توانستی به ازای هر شهروند چینی 4 تا فاکر و مفکور بسازی …یک روز طلایی پاییزی که دخترک مثل همیشه بسته ی مربوطه را برایم آورد یک ساپورت گورخری تنگ و بیکینی مارک پوشیده بود و سوتین اسفنجی 95 پف دار به پستان داشت که وقتی در فاصله ی 5 متری من ایستاده بود نصف میدان دید زاویه ی رو به رویم را پوشانده بود دهانم تا کف زمین باز شد … چشم انداز تیپ و اندامش حالتی رفته بود که پشه را در هوا جنب می کرد آه خدای من … پارتنر الهی من عجب کسی ( کس = شخص فرد تن …….. باب ج الف لغت نامه دهخدا ) شده بود در همین حین بود که یکی از جوجه فوکولی های کوچه بغلی از پشت دخترک در آمد و تیکه پراند خواهرم از جلو خاکی از پشت جاده خاکی تا به خود آمدم لنگ پای راستم را در کونش دیدم منی که سالیان آزگار سرم داخل خشتکم بود و در هر مکتبی با بیضه هایم بیلیارد می کردم طوری ماتحت پسرک را سفره کردم که هورمون های جنسی دخترک پستچی فی المثال کف و گاز شامپاین از هر درزش بیرون زد لوند ناک جلو آمد و با قر و فر گفت اینستاگرام هستی ؟ دخترک رو اینستاگرام ادد کردم اوه خدای من … 3500 تا دنبال کننده داشت و فقط 37 نفر رو دنبال میکرد تازه دلیل فروش های میلیاردی دیجی کالا به اینجانب محرز شده بود قسمت بیو رو که دیدم حسابی خایه کردم یه تیر ماهیه شیطون … فتوگرافر … مدل …. مهندس آرشیتکت دانشگاه شریف … نویسنده … رقاص و آوازه خوان و آگنوستیک خدای من منه حمال رو بگو که عینهو یک تن لش شب تا صبح رو دست به خایه سر میکنم و توی تلگرام کسشر تفت میدم پستای اینستاگرامش که دیگه وجوده بی وجودمو کعن لم یکن کرد فی الواقع اونقدری که این پرنسس از غذاهای لاکچریش از بالا عکس گرفته من تا به الانش همونقد غذا نخوردم سه چهار تا پست از مرحوم شاملو و صادق خان هدایت یه عکس از کودک بادکنک فروش توی بک گراند یه غروب پاییزی با این کپشن انسان خوب در ملا عام نمی گوزد ……. ساموئل بکتلچند تایی هم عکس از پا و دست و لب های غنچه و گردن و کمر دیدگاه های دنبال کنندگانش هم جالب بود که ذکر چند نمونه از آنها خالی از لطف نیست پریسا جوجو یه شبه خوووووب مرسی عشقم .. کلی خوش گذشتیدرویا ماکارونی عشقموووو گو _ صالح سلام خوبی ؟آرمان ایرانی درود داری عزیزمفروش پشم خایه ی راکون استوایی دوست عزیز از پیج من هم دیدن فرمایید فی الفور بهش دایرکت دادم زیاد طول نکشید که جوابمو داد … یه نیم ساعتی با هم حرفیدیم که جنب شدم ـ بعد عملیات پاکسازی و غسل جنابت و …. کسشر چت رو از سر گرفتم 20 سالش بود و پدرش توی بانک کار میکرد … مامانش هم مهماندار هواپیما بود البته خودش دلیل اینکه مامور پست شده رو علاقه ی وافرش به پستچی بودن گشت و گذار توی شهر و جنبه ی مفرح ذات بودنش تعریف کرده بود پارتنر اهورایی من حس میکردم که نصفه ی گمشده ی خودمو پیدا کردم بحث به بیراهه رفت و به قسمت های تحتانی و فوقانی بدن کشیده شد اینطور میگف که فی الحال یک رکابی صورتی و شلوارک تنگ برمودایی سفید پوشیده بود و یک جفت صندل پاشنه بلند به پا داشت حالتی رفته بود که پشه ی ماده در هوا رویت میکردم جنب می شدم فیلم میدیدم جنب میشدم هنگام ناهار و شام ناشتایی چاشت و نیم چاشت جنب می رفتم پدرم می گوزید دوبل جنب میشدم گویی دخترک لوله کش مسلکانه این پیچ و مهره ی آلت فکستنی مارا شل کرده بود لب کلام اینکه هیچ راهی برایم باقی نمانده بود جز اینکه همه ی حرف و حدیثم را برایش بریزم وسط … آه پارتنر الهی من حتما اگر حرف هایم را میشنید و از حس اهورایی من به خودش مطلع میشد به ارگاسم عظما می رسید دیگر طاقت نداشتم … از شوق وصال به این حور العین الهی فی الفور به شبکات اجتماعی اتک زدم … همه ی نسوان لکاته ی پیرامونم را از هر درگاه مجازی بلاک کردم حفره ی ماتحت ام را به سمت شان نشانه رفتم و به بالا و پایینشان ریدم وقتی کثافت را تا خرخره در حلقوم فاحشه های اطرافم کاشتم خوش و خرم از این حرکت معشوق پسندانه یک پی ام اهورایی و کمر شکن از برای دخترک سند کردم یک پست +18 که چروک تن پیرزن 90 ساله را اتو می کشید و سُر می کرد با یک کپشن عذرخواهی من باب اشتباه در ارسال کردن آن به دخترک که در اثنای فوروارد کردن آن طوری جنب شدم که شتر در فصل جفت گیری خود نیز کنجی به کمین نشستم و بعد از یکی دوبار جنب دم دستی و سر پایی منتظر ماندم تا از واکنش های وی فید بک بگیرم و با اولین چشمک چراغ سبز وی خشتک از پا بدرم و کون به سنگ زنای محصنه با پارتنر الهی ام بزنم آن شب دخترک کمی دیرتر آنلاین شد الا ایحال پی ام مرا ندید … فی الواقع وقتی ساعتی چند از پهن شدن تن لش دخترک در تلگرام گذشت پی ام من سین نشد علی الحساب یک جنب حسادتی – غیرتی شدم چون کمی از خون دیاثت مابانه پدرم در خونم بود و دیوث بودم تعجب کردم و پیاپی به وی مسیج زدم ناگاه دخترک از کوره در رفت و هر چیزی که از دهانش بر می آمد به اهل بیت ما حواله ومقدمات رفت و برگشت ماه عسل از برای پدرش و ننه ی ما فراهم کرد الحق که در لجارگی و بی ناموسی نوک عالم و آدم را چیده بود من نیز نامردی نکردم و سه چهار تا فحش ملس و آبدار به کونش پیوست کردم در همان بحبوحه ی گه پراکنی که با طیب خاطر در حال بارش دُر و گوه ـــــــــــــر بر سر دخترک بودم به ناگاه Last seen along time agoدخترک به داخل پاچه ام رفت که عر و گوزم را به هوا برد …پارتنر الهی من مادرتو گاییدم بعد از به اتمام رسانیدن شب لیلِة البلاکه که با شکوه هرچه پایان تر به همراه چند صد دست سلف جنب و آه و عر و گوز به روی صحنه رفت عرصه ی روزگار وانفسا به مثابه ی شرمگاه دخترک پستچی به رویم تنگ و تنگ تر گشت آه که هم وزن خودم منی در کمر انباشته داشتم به سان آذوقه ی شتر در کوهان …فلذا در شبکه های مجازی پهن شدم و چونان فاکیدگان درگاه عشق معاصر شروع به منگنه کردن چس ناله و عجز و لابه به ماتحت عوام الناس کردم ـ آمد …رید …رفت ..من ماندم و تنها یادگاری اش تفاله ی گوهشهیچ می دانی با رفتنت عین از عشقم ربودی ؟ـ حال این روزهای من حال خوبی نیست حس میکنم به گا رفتم ـ همه جارو گشتم کجایی عزیزم ؟ بیا تا رگامو تو خونت بریزم به شدت حال و هوایم نم برداشته بود و از هر درزم نم پس میزد چشمم به هر کدام از وسایلی که از دیجی کالای حرام زاده سفارش داده بودم میخورد یاد دخترک پستچی در ذهنم تداعی شده از این رو بغضم را قورت می دادم و جنب می شدم …حالتی رفته بود که عنان عورت از کفم بیرون رفته بود لاجرم دو عین ام به نور ماتحت هر جنبنده ای اعم از جاندار و حیوان و اشیا روشن می شد چنان به سوی جنوب می رفتم که پرندگان به هنگام کوچ …فصل جفتگیری بود خلق الله بصورت ضربدری و ریتمیک مشغول به دادن ترتیب همدیگر بودند و آیین زنای محصنه را به اهورایی ترین شکل ممکن به منصه ی ظهور رسانیده بودند من نیز وقتی مشاهده نمودم که به شدت از قافله سالار عشق جا مانده ام لختی با خود اندیشه کردم که جدای از انصاف است که جفای دخترک سلیطه ی کاغذ باز را به پای کوچولو بنویسم از این رو دعوت به طرح افزایش جمعیت دولت را لبیک گفته شروع کردم به کردن عام و خاص در ابتدا پایان نسوان مبلوک در شبکات مجازی را آنبلاک نموده آنها را به وادی پی وی کشانده و زبانم را در حالات مورب بالا – پایین و لیسشی به دستگاه تناسلی آنان کشیدم وقتی تمامی دستگاه های تناسلی نسوان پیرامونم را با تمامی بذاق و شیره ی دستگاه گوارشم پیوند زدم قرار ملاقاتی با یک به یک آنان ترتیب داده تا از سنت نیک و پسندیده ی صله ی رحم به صله ی دهانه ی رحم اتصال کوتاه بزنم به هیچ موقعیتی نه نمی گفتم و همه ی فرصت ها رو تبدیل به گل می کردم قدری سرم شلوغ بود که شبانه روز حتی فرصت جنب شدن هم نداشتم فقط سر قرار میرفتم میکردم و برمیگشتم … حتی طوری شده بود که بعضا وقت نمیکردم چهره ی شرکای جنسی خویش را نظاره کنم فقط یک چیز وجود داشت و آن هم فاک بودروزی در اثنای انجام عمل خیر با پارتنرم ناغافل آلتم رگ به رگ شد فلذا آنتراک داده تا تجدید قوا کرده و شومبول خویش را تیمار کنم …. از این رو که از اول نگاهی به چهره ی دخترک نکرده بودم مادامی که صورت بر گرداند و با من رخ به رخ شد آمپرم سوخت و فیوزم پرید آه خدای من حین عمل دخول با دخترک پستچی بودم …. نوشته آ سد رضا

Date: آوریل 23, 2019

One thought on “مامور پستچی دیجی کالا

  1. سپاس
    واقعا از قدرت فن بیان و تسلط بسیار شما در جمله سازی ، استفاده از ضرب المثل ها و به طور کلی نگارش داستان جالب و شنیدنی تان بسی لذت برده و هذ کردم
    پیروز و سربلند باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *