مرا با نام خودت صدا كن

699
Share
Copy the link

تو بغلش لم داده بودم فیلم در حال پخش بود مرا با نام خودت صدا كن دستش رو كمرم نوازشگر كشیده شد _من میخوام تورو با اسم خودت صدا كنم تكیه ام و ازش گرفتم و بهش خیره شدم _ولی من دوست دارم تو رو با اسم خودم صدا كنمخودمو سمتش كشیدم دستم و رو عضله گردنش لغزوندم صداش كردم با اسم خودم_باراد _چرا دوست داری اسمتو بدی من گوشش و نوازش كردم تا ته ریش زبر و كمش_چون منو تو یه نفریم _چرا اون یه نفر باید باراد باشه هلم داد رو مبل و روم اومد با صدام كه از نطر اون خوش اهنگ ترین بمی دنیا بود زمزمه كردم_من فقط تورو میخوام دكمه های پیرهن سفیدش و باز میكردم و اون مثل همیشه خیره ام بود گاهی فكر میكردم اصلا تحریك نمیشه ولی اون نگاه لعنتیش كه خیره روم بود انگشتامو دنبال میكرد لبامو با نگاهش میبوسیدم دستم و وسط پاش كشیدم منقبض شدن خفیف فكش و بوسه غلیظمون لباش كه اكسیژن اطرافمو میبلعید و جای جای دهنمو مزه میكرد خودمو با ناله بالا كشیدم و سعی كردم بیشتر لباش و بگیرم ازش شاكی بودم هیچ وقت به اندازه كافی لبای نرمش و بهم نمیداد. چونه ام و بوسید گوشم و بوسید زمزمه های محوش و میشنیدم و صدای خش خش شلوار جین خیلی تنگم كه اجازه داشتم فقط پیش خودش بپوشم بالا كشیدن كمرم میدونستم دوست نداره همینجوری شل بمونم ولی من مسخش بودم كیرش و گرفتم و سمت خودم هدایت كردم دست دیگه ام موهاشو چنگ میزد پاهام باز دو طرفش بود انگشتاش و رو داغی لبام گذاشت …انگشتای لعنتی …هیچ چیز به اندازه انگشتاش تحریكم نمیكرد … انگشتاش و عمیق مكی دم اینقدر تو دهنم هل داد كه عقم گرفت و محكم تر مكیدم انگشتای خیسشو از چونم پایین كشید این حركتشو دوست داشتم انگشتاش و رو سوراخم حس كردم سرم و فشار دادم به مبل اه بلندی كشیدم اشك از چشام ریخت خیلی وقت بود كه باهاش نخوابیده بودم و در حد مرگ تحریك شدم محكم داخلم كوبید جیغم با لباش خفه شد شونه های پهنش جلوی چشمم بود لعنتی چرا پیرهنش و در نیاورده بود كه من بو بكشم اون بوی تنش. و موقع سكس شونه هاش. و از روی لباس چنگ زدم ى ناله های بم و كوتاهش و میشنیدم دستش و رو كیرم حس كردم حركات منظمش میخواست با هم برسیم به خودم فشارش دادم و شل رو مبل افتادم حس كردم تنم از داغی مایع درونم سوخت موهای خودم و كه مرطوب بود چنگ زدم خیره بهش شدم كه دستاشو دو طرفم ستون كرده بود گردنم و بوسید_ببخشید اگه اذیتت كردم تشنه ات بودم مرد من خیلی تشنه لاله گوشش و مكیدم _من میخوام فقط صدای زنگ موبایلم همه چی وبهم زد اسم مادرم و فریادای بعدش كه اگه بفهمم دوباره پیش اون لاشی از هستی ساقطش میكنم مادرم چیزی نمیگفت كه انجام نده اونقدر قدرتمند بود كه هیچكس جلوش حرف نزنه حرفای تهدید امیزش تو گوشم زنگ میخورد دستام میلرزید هیچی نتونستم بگم فقط با درد شلوا جینم و پوشیدم و نخواستم جلوی نگاه عاشق مردم خودمو بشكنم دستامو گرفت_باراد _دانیال مادر پدرم ما رو بدبخت میكننهیچی نمیگفت پایان راه تا خونه مادر بزرگم و پشت فرمون گریه زاری میكردم گناع من چی بود؟تك پسر بودن یه خانواده با نفوذ با پدر مادر دكتر؟ مادرم میگفت چی برات كم گذاشتیم كه اینطوری شدیم و من لال میشدم من بخاطر كمبود عاشق اون مرد نبودم و زجه های مادرم كه مگه منو بابات جز عشق به تو و به زندگیمون چیكار كردیم كه تو اینطور شدی و من مدام در خودم میشكستم وقتی سیلی سنگینش رو صورتم نشست و هیچی نگفتم خودمو بدبخت میدونستم چون به مادر پدرم حق میدادم اونا از من ارزوهاشون و میخواستن ولی پس من چی ؟ كم كم یاد گرفتم خودمو فراموش كنم و بخاطر لبخند اونا تلاش كنم دیگه مهم نبود خودم شاد باشم یا نه مهم اونا بودن ولی قلبم پیش مردم بود …ارزو میكردم مثل اون شجاع بودم هق هق هام رو پای پدربزرگ خفه شد و اون حتی موهام و نوازش نكرد اون هم یه نمونه مغرور بود اونم از تنها نوه اش افتخار میخواست كم كم دستاشو رو موهام حس كردم و گریه زاری ام بند نمیومد سرمو بلند كردم _بابا موهای سفیدش انگشتش و رو لبم گذاشت_هیچی نگو باراد …همه رو به ستوه اوردیمن همه رو بخاطر عشقم به ستوه اورده بودم و من همچنان با دستای لرزونم هم عشقم و نگه داشتم هم خانواده ام و نمیدونم چیكار كنم من گم شدمنوشته باراد

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *