مرد من نگران گناه من بود…

213
Share
Copy the link

نگاهش داغه،از اون نگاها که تا مغز استخوونتو میسوزونهخواهش و نیاز از نگاهش میباره…بلند میشم و میرم سمتش…با قدمای آروم و پرعشوهبا نگاه پر خواهشش سرتاپامو میکاوهنگاهم قفله تو نگاهش،میرم جلو و دست میکنم تو موهاش دستش آروم و نرم میاد رو گودی کمرمانگشتاش دونه دونه رو مهره‌های کمرم حرکت میکنهیه پیچ به کمرم میدم که باعث میشه قدرت دستاش رو کمرم بیشتر بشه و منو فشار بده سمت بغلش حالا کامل تو بغلشم…بدن ظریف و نحیف دخترونه‌م تو بغلش کامل جا شده و لباش کاملا موازی با چشمامهبا چشام رو لباش میدوم…میپرم به یه ساعت قبل؛-کیا،من از نظر تو بچه‌ام؟-نه عزیزم،چرا همچین فکر میکنی؟-چرا دیگه تو فکر میکنی من بچه ام…بامن مثل یه بچه رفتار میکنیاون موقع که اولش بودیم بهت گفتم من دوازده سال ازت کوچکترم دلم نمیخواد یه جاهایی حس کنی من بچه ام یا من حس کنم تو پدرمی حالا دقیقا رسیدیم همونجا…و با بغض صورتمو برگردوندمبهم نزدیک شد و دستشو لای موهام کرد-عزیزدلم،تو خانوممی،آرامشمی من اصلنم حس نمیکنم تو بچه ای-اگه فک نمیکنی من بچه ام‌پس چرا تا حالا بهم نزدیک نشدی؟چرا پس رابطمون از یه حدی فراتر نرفته تو این چهار ماه؟من که بهت گفته بودم دلم رابطه جدی میخوادو باز بغض کردم…حس نخواستن و پس زده شدن بغضی بود که داشت خفه‌ام میکرد…حسی که انگار برای مرد مورد علاقه ام کافی نبودم که نزدیکم نمیشددست در گردنم انداخت و تو چشمام نگاه کرد…چشماشو بست و چشمامو بوسید-باور کن که من دلم نمیخواد که یه لحظه ام گناه تو این چشای قشنگ و معصوم تو بشینه آیدا،وگرنه خودت میدونی که تو و چشمات دنیای منین من همش با هوس خواستنت میجنگم تا تو حتی یه لحظه اذیت نشی وگرنه من با پایان وجود میخوامت لحظه به لحظه-مگه این کار گناهه کیارش؟-آره،تا وقتیکه ترسش تو دلته گناهه-ترسم بخاطر اینکه برام ناشناخته اس و تجربه اش نکردم-تو واقعا دلت میخواد این رابطه رو؟یا میترسی آیدا؟-من میخوام واسه اولین بار باتو تجربه‌اش کنم من دوست دارم و میخوام این حسو باهات تجربه کنم کیاانگشت اشاره‌شو رو لبام گذاشت-واسه اولین بار و همیشهحالا تو بغلش بودم و تنها حجمی که جلوم بود لبای توپر و مردونه مرد مورد علاقم بود که با یه اخم نرم و جذاب صورتمو کنکاش میکرد و دستش رو کمرم و لای موهای بلندم تو گردش بوددستمو آوردم روی گونه استخوونیش و لبامو با زبونمو تر کردم…چشماشو بست و سرشو آورد پایین و لباشو قفل کرد تو لبامدستش روی کمر و باسنم دورانی حرکت میکردتفاوت قدیم باهاش خیلی زیاد بود…خودمو کشیدم بالا و پاهامو حلقه کردم دور کمرش و دستمو دور گردنش حلقه کردمگرم و بیرحمانه میبوسید…دستاش رد پر حرارتی رو رو بدنم میزاشت بعد از هر حرکتچفت لباشو باز کرد و کشید رو لاله گوشم…یه آه یواش کشیدماومد پایین‌تر سراغ گردن و گلومریز و طولانی و داغ میبوسیدسرش کاملا تو بغلم بود…دوباره بوسیدمش با ولع و پر حرارت…بردتم سمت اتاق خواببا دیدن تخت خواب یکم ترسیدم ولی به لذت این هم آغوشی بااین مرد جذاب و متین می‌ارزیدنگاهش داغ رو بدنم‌میچرخید…نمیدونستم باید چیکار کنم هول شده بودمبلند شدم و رو زانوهام وایستادم موهای بلندمو عقب زدم و ناشیانه عشوه میریختمپیراهنه یقه گشادمو آروم از تنم در آوردم…دستی روی سینه‌هام و شکمم کشیدمرو همون زانوهام رفتم سمتش که پایین تخت بودسعی کردم خیلی سکسی دکمه‌های پیرهنشو باز کنم..‌و کردم،پیراهنشو درآوردم و کناری انداختم دست روی بدن عضلانی و داغ مردونه‌اش کشیدم بازم بوسیدمشاینبار با ولع بیشتری میبوسیدخیمه زد روم که افتادم رو تخت…صدای نفسای کشدارش باعث میشد کم کم شهوت بیاد سراغمداغی لباش رو تنم این شهوت و بیشتر میکرد…کم کم صدای ناله‌هام داشت میرفت بالادستشو آروم برد زیر بدنم و بند سوتینم رو باز کرد سینه های سفید و کوچیک و گردم افتاد بیرون…گرفتشون تو مشتش و فشار داد یه آه کشدار کشیدمحرکت لباش دور سینه‌هام فوق العاده لذت بخش بود…گهاگاهی لیس میزد و گهگاهی گازواژنم خیس خیس بود کاملا و نبض میزد…شلوارک کوتاهمو از تنم در آورد و دوباره رو خیمه زد و توچشمام جدی و مصمم نگاه کرد-عزیزم مطمئنی؟اگه میترسی یا پشیمون شدی میتونیم همین الان تمومش کنیم و تا هروقت تو بخوای صبر کنیممنم جدی تو چشماش نگاه کردم-کیارش من میخوام باتو تجربه‌اش کنم…نمیخوام حس کنم برات کافی نیستم میخوام ببینم که واقعا رابطمون برات آرامش و لذت داره-فقط ممکنه یکم دردت بگیره…بهم بگوچشمامو بستم و دستش رفت سمت شورتم و آروم کشیدش پایین…فقط واسه یه لحظه ترس و حیا بهم چیره شد و پاهامو بستم ولی بعدش هم چشمامو هم پاهامو باز کردمکیارش آب دهنشو قورت داد و با انگشت شستش لای واژنمو باز کرد که پر از آب شهوت بود…کمی مالید و انگشت کرد و انگشت وسطشو داخل کردچندبار اینکارو تکرار کرد… بعد شلوار و شرت خودش و درآورد و آلتی که سفت و بلند شده بود و دستش گرفت و کمی مالیددوباره با انگشت شست و وسط شروع به مالش واژنم کردتمام بدنم داغ شده بود و واژنم نبض میزدآلتش رو سمت واژنم آورد و گفت-عشقم هروقت حس درد کردی بهم بگو تا ادامه ندم باشه؟سری تکون دادم…با سر آلتش کمی واژنم رو مالیدحس غریبی بود…یه حس ناشناختهچه بهتر که این حس رمزآلود لذتبخش رو با کسی تجربه کنم که میپرستمشمیزان کمی از آلتش رو وارد واژنم کرد که بدنم لرزش خفیفی کرد…دستاش رو رو پهلوهام گذاشت و گفت خوبی؟بازم فقط سر تکون دادم…درواقع اصلا نا نداشتم تا حرف بزنمسر آلتشو درآورد و دوباره داخل کرد…چندبار این کار و کرداینبار میزان بیشتری رو داخل کرد…احساس درد خفیفی رو زیر شکمم حس کردم کمی صورتم جمع شدمتوجه شد و دست از کار کشید برای چند لحظهدوباره شروع کرد و میزان بیشتری رو داخل کرد …چند لحظه بعد حس تیرکشیدن شدیدی رو در واژنم حس کردم و مایع داغ و لزجی که بین پاهام در حرکت بودآلتش رو بصورت کامل داخل کرد که جیغ خفیفی کشیدم…خیمه زد روم و گفتخانوم شدنت مبارک عشقم…مرسی که منو به حریم تنت راه دادیبا بوسه جایی برای جواب برام‌نذاشتآروم آلتش در حرکت بود و آروم میبوسید….دیگه از درد چند دقیقه قبل خبری نبودآلتش رو درآورد و با یک دستمال بین پاهای من و آلت خودش رو تمیز کردو دوباره کم کم آلتش رو در واژنم فرو کرد…دیگه خبری از درد نبود فقط لذت و ارامش بودحرکت بدن کیارش حالا تند شده بودصدای نفس نفسا و ناله هامون و همینطور عرق بدنمون باهم یکی شده بود…درست مثل تنمونحرکتش هرلحظه تندتر میشد و من لحظه به لحظه به اوج نزدیکتر میشدم و لابلای ناله‌هام فقط اسمش رو صدا میکردمو زمزمه های پر از نیاز و لذت و شهوتش رو کنار گوشم دریافت میکردم حرکت نفسهاش روی گردنم دیوونه کننده ترین رفت و آمد دنیا بودبدنم تو بغلش پیچ و تاب میخورد و بی طاقت نفس میکشیدم…مهر بوسه هاش رو تنم و زمزمه‌هاش زیر گوشم لحظه ای قطع نمیشدومن هر ثانیه بیشتر خوشحال میشدم از تصمیممبرای یک لحظه لرزشی خفیف بدنم رو در بر گرفت و برای چند ثانیه توانایی باز کردن چشمام و حرکت بدنم رو نداشتمکه حس مایعی داغ روی شکمم عضلات پلکم رو تکون داد…انگشت اشاره کیارش روی لبها و گونه‌م در حرکت بود-من چطور میتونستم چندماه از این بدن سکسی و سفید خوشبو صرف‌نظر کنم؟مرسی عشقم…تو بهترین آرامشو بمن دادیچشمهام بسته بود و حرکت دستمال روی شکمم حس میشد…در ذهنم خدارو شکر میکردم برای داشتن این مرد رمانتیک و مهربوندوستان این داستان کاملا واقعیه و اولین سکس منو با مردی که عاشقش بودم شرح میده ولی متاسفانه رابطمون به سرانجام نرسید…نوشته دختر نشسته در ماه

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *