ممد سی سانتی و دختر حاکم (۱)

660
Share
Copy the link

در روزگاران قدیم در ولایتی از ایرانستان حاکمی خود خواه بر آن ولایت حکومت میکرد.این حاکم دخترکی داشت که تازه به عقل رسیده سینه و کیونش رو به درشتی گذاریده بود دخترک که هوش و عقل درست حسابی هم نداشت از پدر کیون نشورش همیشه نفرتی سخت در سینه داشت عاشقِ نقاش باشی قصر که از قضا کمی چُلمَن تشریف داشت شده بود.درهمين ميان نيز پادشاه دختر کیون گشادش را ميخواست به حاکم ولایت بغلی ک سنش همچو کيرخر دراز بود و حتی توان شستن کیون خود را هم نداشت بدهد ودخترک مظلوم قصط داشت دست به فرار با پسرک نقاش جاکش بزند زین پس خودتان خايه بردست گرفته و به ادامه داستان از زبان خودشان گوش بفرماييد…*این ور سکه_بیا قول بديم قول که همديگرو تنها نزاریم محمد هرچقد پدرمواکنش بدی نشون بده تو جا نزنمن پدرتو میشناسم بفهمه دمار از روزگارمون در میاره بالاخره دختر پادشاه کجا و منه نقاش کجا امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشي راهي که ميريم سختي زیاد داره پستي بلندي زیاد داره ولي ما باید کنار هم سختی هارو پيش رو بزاريم._حداقل بزار جواهراتمو بيارم بايد یه پشتوانه داشته باشيم اخه.نه اگه حتي يک تيکه حتي یه ارزن از اینجا بياري بدون همه چيو به هم ميزنم._باشه عزيزم پس خورشید طلوع نکرده منتظرتم حواست به دورو برت باشه زود باش اينم تموم کن. شک نکنن ايندفه خيلي طول کشيدااخراشه عزيزم اخه چجوري انتظار داري اون دوتا زمرد چشماتو تو این زمان محدود بکشم فکر کنم خداهم يه چند روزي وقت گذاشته._انقد ازم تعريف ميکني حين نقاشي ،واس همون خراب ميکني همش خدايي تاحالا نشده عين خودم بشه پدرمم ميگه اون حتي نميتونه يه پرتره از تو رو درست طراحي کنه باید یه جدیدش رو استخدام کنم .فعلا که پدرت پایان حرفاش داره به خاموشي سپرده ميشه دخترش تو چنگ منه راستي دوس داري چجوري بخورمت اووم من ک خيلي دوس دارم اول اون دوتا چشمتو بخورم بنظرم خيلي خوردني مياد._باز شروع کردي ب ترسوندن من ميگما محمد اين مرده یه وقت حرفامونو نشنوه نره فضولي کنه بدبخت ميشيما من دیگه ميرم تا هرجا کشيدي مهم نيس بده زود، دیر شد واقعا.دوستت دارم عزيزم بيا بگيرش خيلي وقته تمومش کردم به بهانه کشيدنش داشتم بیشتر نگات میکردم._ای بدجنس خدافظ.*روی دیگر سکهاما در همان ولایت چند قرن جلو تر پسرکی ممد نام به اسم مستعار شدو که در جلق و جلق پراکنی دستی داشته پشت لپ تاپ دس به کیر سر به زیر حین تماشا فیلم منتخب خود در سایت www.xnxx.com بودحین رسیدن به اوج لذت جلق زنی را رها کرده تا کمی حشر بخوابد سپس دوباره شروع میکرد و این عمل هی تکرار میشد تا کمی بیشتر ارضا طول بکشد.بین دو نیمه به سایت سایت داستان سکسی میرفت و شروع به کسشعر پراکنی کرده و به عرضشی ها حمله میکرد سعی در آگاه سازیشان داشت.در حال همین آمد رفت ها بود که سر در تاپیکی را باز کرده متوجه بشد ماه کامل شده رمضان رو به اتمام است.سپس به افتخار این یُمن مبارک دستی بر آلتش کشیده به افتخار این که دیگر در نوشیدن خوردن در تنگنا نیست فیلمی از اولتا اوشن را پلی کردبه صورت سرعتی قدرتی جلق زنی را شروع بکرد+اوه یس+فاک یو بی بی+اوه یاه کیونت پار میکنم یاه یاه+او شیت ساک بزن تا اخر بخورش آه آهممد که گویی به ارضا نزدیک شده بود چشمانش را فرو بست کیون آن بانو را متصور شده بود تا هر چه بیشتر حس نزدیکی بکند.که حس کرد دیگر در این زمان نیستزمان مکان برایش بی معنی شده بود _محمد پاشو ديگه زود باش بيا تو درشکه الان ميرسن+(این کصخله دیگه کیه نصفه شبی نمیزاره بخوابیم)_یعنی من از صبح چشم روهم نزاشتم تو آنقدر بيخيالي اومدي اينجا خوابيدي+(بزار حرفی نزنم بنظر جالب داره میشه)_زود باش سوارشو اومدن زودعه بياديگه بدو سوارشوسريع تر حرکت کناسب بهت نميدادن خراوردي با این که تا از شهر بریم بیرون یه سال طول میکشه +(چیشد به رخش من توهین کرد)_من برم پشت درشکه شاهانت یه چرتی بزنم زیر اون خرت پرتا هم میرم که کسی من نبینهاگه کسی پرسید بگو آشغالایِ قصر رو داری بیرون میبری…+(جون چه کیونی بکنم من)…+جون عجب کیونی اوممممباید لختش کنم هی بزنم با پشت دستم در کیونش، کیونش قرمز شه حالش بیشتره…_محمد داري چيکاميکنيوايسا ببينمچرا جواب نميدي با تو همتوکي هسي???محممممد پس کجاست+عشقتم خو نشناختی آق ممدو؟_بروگمشو تومنو دزديدي یکی کمکم کنه آهااای کسی نیست+عجب خوبه تو به کیرم وصل شدی هی میگفتی بیا بریم بیا بریمانقدم زور نزن کسی این جا رو نمیشناسه کسی این اطراف زندگی نمیکنهاون ممه های بلوریتم دس نخوردس دیگه نه اوممم_ادماي پدرم ميگيرنت کونتو پاره ميکنندروازه شهرو توکونت جاميکنن+پدرت کیرمم نمیتونه بخوره جوجوالبته تومیتونی، بخور بخور_تواصن پدر منو ميشناسي? خوبه ک نميشناسي لحظه کون دادنت رو جذاب ترميکنه+ببینم وقتی که کیونت گذاشتم دولا دولا مجبور شدی راه بری بازم بُلبُل زبونی میکنی_غلط ميکني بزار تو سوراخ خودت منو برگردون فصر+حالا درسته خیلی کلفتُ درازه اما دیگه به سوراخ خودم که نمیرسه )ناز نکن حالا بیا و گرنه به زور میکنمت چار نفر دیگرم جمع میکنم اونا هم کیونت بزارن_ولم کنی برم به پدرم میگم جایزه خوبی بهت بده پدرم حاکم شهره+اگه بابای تو حاکم شهرِ پدر منم خلیفه بغداده_جدن بابات خليفه بغداده ؟ دوست باباي منه پس+اره دیگه نشناختیمنم الممد بالله، البگای الثانی، أبو الکیر_این چرتو پرتارو تحويل من نده منو برگردون واي عشقم پس کجاستيعني چرانيومد سر قرارمون+قرار؟از چی حرف میزنی بالام جان؟_قرار بود با عشقم فرار کنيم ازدست پدرمحالام گیر تو آدم زبون نفهم افتادم+خوب من میشم عشق جدیدت عیبش چیهببین تو رو دوس نداش ولت کرده من دارم اومدم دنبالت_تو اصن کی هستی؟+بکن جدیدت آ شیخ شَدو_خدا کنه پدرم پيدات کنه قشنگ به هشتاد روش ممکن و غيرممکن کونتو پاره کنه تا اين چرندياتو تحويلم ندي+از یه دختر درباری بعیده این طرز حرف زدن بانو_از یه گدا دوقروني هم بعيده اين اولدورم بولدورما+نه دیگه درسته الان مثه کیره بعد جقم ولی قبلا برو بیای داشتم برا خودمیهو مثه کیر خر افتادم تو این دنیا_نگا اعصاب منو خورد نکنه همين کير خرو دست نقد تو کونت جاميکنم+خوب تو مثه این که زبون آدمیزاد حالیت نیس بزار یکم روشنت کنمخشتکش را از جا میکندکیرش که قد سروی راست قامت که 30 سانتی میزد را یک جا در دهانش میگزارددخترک اما سعی میکند شومبول شیخ را گاز بگیرد و میگیرد که موجبات نعره زدن او را فراهم میکنداین بار دیگر ممد کنترلش را از دست میدهد دستارش را در آورده دست پای او را میبنددجامه دختر را از گریبان تا زیره شکم بدریدو با خود گفت واااااهااااای دارم چی می بینم دو تا چیزه رنگی میبینم ممه نوک صورتی میبینم و ادامه این کس و شعر جلف…مثله بز کوهی علف ندیده شروع به خوردن ممگانش کرد با دستش یکی را مالیده وآن دیگری را با دهانش تناول مینموددختر که گویی خوشش آمده بود لبانش را بر روی هم میمالید اما حرفی نمیزد و به آه کردن های آهسته بسنده میکردموضوع به همین جا ختم نشدشومبولش که بیش از هر زمانی تقاضای دخول میکرد را بدون هیچ رحم مروتی در کیون آن شاهزاده مُکَرَّمِ فرو میکند و کیونش را بدون تف میدرددخترک اما مانند کوری که پس از سال ها میبیند در ابتدا دست پا زده اما به رسم کصتان های سایت داستان سکسی پس از مدتی کیونش را شل کرده نرمش قهرمانانه انجام بداد و از فرط لذت جیغ ها را روانه بیکران بکرداوه اررررررهههه بکن توشهمش بچپونکونمُ جر بدههمش واس توو الی اخردر این هنگام اما شرم حیا دخترک رفته بود سره کوچه به بقال محل کیون بدهد.و…ممد اما همچنان تقه میزد در کیون دخترک 3 ساعت اندی شایددختر در این زمان 12 بار ارضا شده بود اما ممد همچنان کمر میزد و جیغ دختر را به هوا میبرد.گهگاهی ره گذری از آن صحرا عبور کرده انگشت به دهان میماند یا استغفرالله گویان سرش را پایین انداخته و میرفت یا آن که جقی یا جلقی بوده دستی بر شومبولش میکشید پس از ارضا رفع زحمت مینمود…تا این که در سومین ساعت گزمه های پدر دخترک با عربده و فریاد به سمتشان حجوم بردن ممد که وضعیت را وخیم میدید شروع به دویدن کرد دخترک هم پشت به پشت آن فرار را به قرار ترجیح بداد که حتی از ممد جلو هم بزد و ممد برا این که جا نماند دست دختر را کشیده تا خودش مقام اول را کسب کندمنتها این فرار ثمر بخش نبود گزمه ها بر سر دو تایشان ریختن و کت بسته تحویل حاکم شهر که پدر دختر باشد بدادند.وسط سکهبا دختر من زنا میکنی اِی ملعونشتلق با کف پا خابوند در تخمان ممد میدهم دروازه قصر را در کونت فرو کنند…این را گفت و خواست حکم را اجرا کند که منشی باشی قصر خبر آورد قمر ماه کامل شده ماه رمضان رو به اتمام استحاکم برای رهایی از دیه ماه حرام که دو برابر میشود محاکمه را به فردا موکول کرد.ممد که گویی شخصی انگشت در کیونش بکند ذوق بکرد در دلش با خود گفت یافتمبگذاشت که کمی حجره خلوت بشود سپس دست دختر را که شیفته او شده بود بگرفت شروع به جلق زنی کرد.گزمه ها که آمدند او را از دختر جدا بکنند نوری آن حجره را فرا بگرفت ممد حس کرد دیگر در این مکان نیست دست در دست دختر رو به بی کران قدم میگذاشتو…نوشته shadow و shakila.mj

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *