دانلود

منو بکون ولی آروم

0 views
0%

منو بکون ولی آروم

سلام اسمم عرشیاست. من 21 سالمه و داستان مربوط میشه به 16 سالگیم. اون موقه ها هیکلم خیلی کوچیک تر از الانم بود و جسته زیر میزه ای داشتم و البته الان هم به نسبت هم سنهام ریزه پیزم شهر ما معروف هستن به شهر بچه بازها و همجنسگراها. و اینو بین خودشون و سینه به سینه نگهداشتن از قدیم…
اونموقه ها من تازه کار بودم و با عکسای نیمه برهنه توی گوگل جق میزدم.. اما هیچوقت اونجور که باید ارضا نمیشدم و اصلا نمیدونستم چه مرگمه..!
تا اینکه یکی از دوستای خیلی صمیمیم بهم یه سکس نشون داد. من ازش نگرفتم کلیپه رو اما مدتها با خاطرش جق میزدم!
ذهنم چند ماه شدید درگیر شده بود، به همه چیز و همه کس فکر میکردم! جالبه به دخترا کمتر فکر میکردم… تا اینکه یه روز داشتم میرفتم سوپری؛ دیدم یه یارو پیرمرده نشسته توی خرابه داره جیش میکنه!
توی عمرم هنوز که هنوزه بیضه به این بزرگی ندیدم! همینجور که داشتم دید میزدم دیدم بلند شد و شلوارشو پوشید و منو دید، سریع برگشتم و رفتم کارمو انجام دادم و رفتم خونه! گذشت اما اون یارو خیلی روم تاثیر گذاشت! همش به این فکر میکردم که اگ بهش کون میدادم چی میگن مردم! اصلا این چه فکری بود توی سرم.. منظورم اینکه به چی گرایش دارم…؟!
بعد از چند هفته پیرمرده رو توی راه برگشتن از مدرسه دیدم نشسته سر رام! با دوستم بودیم، رد شدیم یه نگاه سریع کردم بهش و رفتم. از اون به بعد چند روز در میون میومد اونجا. ترسیده بودم شاید باهام کاری داشته باشه… ابروم جلو دوستام میرفت! دوستم گفت مگه اینو میشناسی؟ اخه خیلی نگات میکنه.. گفتم نه بابا شاید خونش اینجا باشه. به خیر گذشت تا اینکه مامانم گفت برو شیر بخر میخوام شب شیربرنج درست کنم. رفتم دیدم خیلی شلوغه. نشسته بودم که دیدم پیرمرده از دور با یه ظرف اومد کنارم نشست گف اخری شمایی بابا؟ یهوجا خوردم گفتم بله بله حاجی اقا! جاتون خالی بخاطر این حاجی اقا که بهش گفتم یک ساعت داشت سیاسی صحبت میکرد که قدیم حاجی اقا یه اعتبار دیگه داشت! میگفت اصلا خوشم نمیاد از این لقب، بهم نگو دیگه! بعد درگوشی از اون روز گفت که من دیدم داشت شاش میکرد تو خرابه! من جا خورده بودم و استرس شدید گرفتم، گفتم نه اقا اشتبا گرفتی من شما رو ندیدم اصلا! گفت به هر حال اگر دوست داشتی هر از گاهی بیا پیشم برات تعریف کنم چرا به این روز افتادم. خونمم همونجاس که همیشه میشینم. توی راه مدرسته! خلاصه… اولین زنگ تیره هفته من داشتم زودتر میومدم خونه که دیدم همونجا نشسته و از دور سلام و احوال کرد، دوستم گفت بخدا دیگه باید بشناسیش وگرنه باهات سلام نمیکرد! بعد دوستم ادامه داد؛ میدونی این کیه؟ میگن تو جوونیش مثل خر بچه بازی میکرده! خیلی توی کارش خبرس! کیرش اندازه غوله.. نگاش کردم گفتم تو از کجا میدونی؟ گفت نترس من کونی نیستم! خودش کیرشو جلو دوستام دراوورده! رفتیم نزدیک و سلام و احوالپرسی کردیم و رفیقم پشتم قایم شده بود. رفیقم بچه خوشکل تر از من بود. همه میگفتن چرا نمیکنیش!؟ اما من توی برنامم از اینجور چیزا نبود! همینکه مثلا به طمع برم با کسی دوس شم، خجالتیم بودم و هستم! پیرمرده گفت اگ بیکارید نمیخاید برید خونتون بیاید کمکم یه مقدار خونمو تمیز کنم..! دوستم میگف نه ولش خطرناکه کسخل! منم خجالت میکشیدم گفتم کار که ندارم ولی… باشه اشکال نداره. به دوستم گفتم اگ میخاد بره گفت اره من میرم بابام منتظره…! رفتم توی خونش فضای جالب و قدیمی داشت، و صد البته شبا ترسناک میشد حتما… یکم تمیز کاری کردم و باغچشو اب دادم و اونم داشت خاطراتشو تعریف میکرد که قبل از اینکه زنش بمیره حتی ورزش میکرده و کبوتر داشته. اون موقه که من دیدمش یه شکم بزرگ بادی داشت انگار بادش کرده بودن.
خلاصه چایی اوورد و من گفتم دیگه باید برم زحمت نکش. گفت نه بشین تازه یه همصحبتی پیدا کردم، من از بچه ها خوشم میاد چون هیچوقت نه نمیگن و حرف بزرگترو گوش میکنن!
پنجره ها رو بست و اومد نشست. یه شلوار راحتی گشاد پاش بود! کیرش از زیر شلوار مشخص بود. خیلی بزرگ بود واقعا میگم هنوز ندیدم اینجور! ناخوداگاه چشمم بهش دوخته شد. گفت خب از خودت بگو چند سالته؟ استرس شدید گرفته بودم و نمیتونستم جلوی لرزش صدامو بگیرم، گفتم 16 تا!
گفت من 16 سالم که بود خیلی سر حال بودم، خیلی دختربازی میکردم هه هه هه…! تو چنتا دوس دختر داری؟
من گفتم هیچی من اهلش نیستم. ولی بعضی دوستام هستن!
گفت دروغ نگو ازت معلومه با این قیافه دختر کشت تا حالا هزارتا دخترو ابپاشی کردی!
وای سرخ شده بودم از ترس… چاییشو خورد و گفت باشه تو راست میگی پس حتما باید با بچه های کلاستو ریخته باشی رو هم.. اره؟ گفتم نه بابا این چه حرفیه. یهو روک گفت اگه من بخام بکنمت چی؟
وای اصلا جوابی برام نمیومد. فقط همینکه کیرشو دراوورد نفهمیدم چی شد مست شدم. گفت مال من این شکلیه مال تو چی؟ من هی داشتم نگا کیرش میکردم دهنم خشک شده بود از ترس! رفت پشت سرم و گوشامو خورد. خیلی از استرسم کم شد انگار واقعا کار بلد بود. همونجور که نشسته بودم بلندم کرد گذاشتم روی پاش. کیرش لای پام بود و کیر خودمم شق شده بود. فکر میکردم دارم خواب میبینم. اروم شدم و فکر کردم بهش پا بدم بهتره. خودمو ازاد کردم بلند شدم و کیرشو گرفتم. براش عشوه میومدم و اون چشماشو هس میبست و اه میکشید.. بعد چون تازه کار بودم روی شلوار گیرشو گاز گرفتم. دیدم پرید گفت انگار خیلی حشری هستیا، رامت میکنم. ترسیدم یکم اولین بارم بود فک کردم میخاد بکشتم. دیدم نداشت برم بیرون لخت شد و منم تحریک میشدم. منم لخت شدم. بعد منو خوابوند رو تشک و و با کف دست میزد تو لمبه هام. هی میگفت سفیده، قلمبه هم که هست. هی کیرش میپرید تو هوا. میگفتن پیرمردا نمیتونن بکنن ولی اینجور نیست بخدا. اب نیست وگرنه شناگر قابلین…
اومد تو سینه هام و تمام تنمو لیسید! توی عمرم با یه نفر کامل لخت نشده بودم. زبونشم نرمممم و گرم. تمام تنمو اروم کرد. بدنش مث قدیمیا پر از موی سفید بود. انگار غول پشمالو بود. حشری شده بودم ناخواسته ازش لب میگرفتم اصلا دیگه تمیزی و کثیفی مطرح نبود فقط سکسو حس میکردم.
سه تا بالش گذاشت زیر شکمم کونم رفت بالا، گفت اروم بشین تکونم نخور تا دردت کمتر باشه. میخوام کونت بذارم میدونم که دوس داری..
یه نگاه کردم بهش گفتم بخدا اگ بابام بفهمه بد میشه عمو. گفت نترس کسی اصلا باورشم نمیشه تو این کارو کردی. فقط اگ رفتی خونه به مامانت بگو امروز تیره نداشتیم.
خلاصه بلندم کرد گف اول کیرمو خیس کن تا بعد بکنم. پاهاش مو داشت و دور کیرش پر از مو سفید بود. ولی اونقد کیرش دراز بود و شکمش گنده، که من دهنم به اخرش نمیرسید. سر کیرش گرد و سفید بود. تنه کیرش تیره تر بود و رگای بزرگ داشت. تخماشم که دیگه گفتم، تقریبا 10 برابر تخمای من بود!! منم که اماتور…
طبق حشری بودم یه جور ساک زدم که خودم باورم نمیشد این منم… اول تف زدم با دستم براش جق زدم بعد دهنمو کامل باز کردم و سرکیرشو قورت دادم. تند تند ساک میزدم و اونم محکم میزد تو لمبه هام. سرخ شده بودن و ناخواسته گاهی اه میکشیدم. سرمو محکم فشار میداد تا کیرشو کامل قورت بدم. اما واقعا نصفشم سخت بود! حتی یع لحظه کیرش نزدیک بود از گلوم رد کنه که سرفه کردم دلش سوخت…
منو خابوند روی بالش و کیرشو بین لمبه هام جا میکرد. بالا پایین بالا پایین! و با صدای مردونش اه میکشید. کیرشو نزدیک سوراخم کرد و اروم فشار داد اما از دردش پریدم و زیر دستش در اومدم. دستمو گرفت و گفت: ششششش، ببخشید اروم میکنم! منوبرعکسی گذاشت رو بالش تا کیرمو ببینه. کیرمو شق کرد و باهاش ور میرفت! بعد تو همین حال اروم میکرد تو کونم. نزدیک بود ارضا شم که گفت ببین دردت کمتر شد. نصف کیرم رفته باورت میشه؟
خم شدم نگا کردم دیدم بعلهههه کرده توم و میخاد تا دسته کونم بذاره!!
کیرمو ولش کرد و یه فشار محکم داد و تا اخر کرد توم. تند تند تلمبه میزد و به حرفام گوش نمیداد. یکم درد داشت و اشکم در اومد اما بعد از یکی دو دیقه اروم شدم. وای خدا ابش نمیومد، هرچی میکرد ابش نمیومد. هی کیرشو در میاوورد و من گوز میزدم و هی باز منو میکرد! کیرش مث شمشیر حلالی شده بود! توی روده هام حسش میکردم. بعد کیرشو دراوورد با دستش کونمو باز کرد من خودم دست کردم دیدم دستم میتونه بره تو کونم از بس گشادم کرده بود!!!
همین الان که دارم میگم خیلی حشریم خیلی خوب سکس میکرد!
بعد یه کاری کرد که تعجب کردم. بیضه هاشو فشار داد تو کونم، نمیدونم چجوری کرد فقط دادم داره هی داد میزده میگه ااااه! کونم تخمشو بلعید، فشار اورد تخمشو در بیاره، تخمش 10 سانت کش اومد و کشیدش بیرون که با صدای خفن حشری کننده کونم همراه بود!
کیرشو دوباره کرد تو کونم یه 10 دیقه بعد که من توی بینش ارضا شده بودم اونم حالش اومد و ابشو کرد تو کونم

Date: November 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *