من و حشریت

6
Share
Copy the link

این داستان تخیلی سکسی نیستاگه همچین انتظاری داریاز این داستانا تخیلی یه مشت جقی یا جلقی زیادهاونا میتونی بخونی.اما داستان منتا اخر بخونشاید به دردت خورد…من الان دانشجوامی رشته تاپ تو یه دانشگاه خوب…این قضیه مال سال پیشه…سال پیش تو امتحانات سخت دانشگاهسرم همش تو کتاب بودی روز دختر داییم پیام داد گفت میتونم بیام کتابای کنکورتو ببینماونایی ک میخوام بردارمحوصله نداشتمگفتم نه…فرداش حس زده بود بالاحوصلمم سر رفته بود شدیداز صبح الکی تو سایتای پورن میگشتمکتابم الکی جلوم باز بودتا اینکه عصر خانواده رفتنخارج از شهرخواهرمم رفته بود خونه دختر عمومقرار بود دوسه روز باهم درس بخونن.پسرا میدوننوقتی زده باشه بالا و خونه هم خالی باشهعقل کلا از کار میوفته.یاد دختر داییم افتادم و گفتم بیا کتابا ببین.منم پسر پاستوریزهاصلا بلد نبودم با دختر گرم بگیرماصلا تاحالا شماره هم نداده بودم.همین ک گفت میادکلی هول شدمزنگ زدم خواهرم حالشو پرسیدمگفت یکم اومدن بیرونزنگ زدم خانواده…سوال مستقیم نمیکردم ولی خلاصه مطمئن بشم کسی خونه نمیاد.یکم آرومتر شدم.یه اهنگ با کامپیوتر گذاشتم…تا زنگ خورداز استرس دندونام رو هم میخورد…اومد بالاکفشاشو دراورداحوال پرسی کرداومد تو.منم فقط مونده بودم چیکار کنمفقط از اتاق میرفتم بیرون واسش میوه اینجور چیزا میاوردم…حتی نمیتونستم باهاش تو اتاق باشممنتظر بودم اون اول ی چراغ سبز بده…ولی نمیدادحتی شالشم وقتی میومد پایین درست میکرد.منم ک خجالتی…خلاصه گفتم باید بشه…نشست رو تخت کتابا میدیدمنم نشستم کنارشولی یکم بعد پاشد نشست روی صندلی کامپیوتر…کامپیوترم روشن بودعقلم اونقدر رسیده بود که آماده ی فایل ک توش فیلم سوپر هست بذارم ک مثلا موقع سکس بذارم ک حال کنیمفانتزیم بود…اومدم بیرون اتاق…گفتم اون ک پا نمیدهولی باید هرجور شده اوکی کنملبو ازش بگیرم دیگه تمومه …بعد شل میشهمیخوابونمش رو تختبدنشو میخورمسینه هاشو میخورمبعد خودم لخت میشمودیوونه وار سینه و کسشو میخورم که دیگه بی حال بشهبعد همینجور ک دستم رو سینه هاشه لاپایی میذارمو باهم کلی حال میکنیم(فانتزی های ذهنمو مرور میکردم)لامصب اونم خیلی خوشگل بوداز این جلو باز ها هم میپوشیدقشنگ فرم سینه هاش مشخص بوددیگه منم داشتم اینا تو ذهنم تصور میکردمو دیوونه شده بودماماده ک برمو کارو تموم کنم حتی یکم به خاطر رشتمی سری مواد اولیه داشتم که با ترکیبشون میشد ک حالت گیجی یا حتی بیهوشی داداونقدر عقلم ب فنا رفته بود که میخواستم از اونا هم بهش بدم…تو همین فکرا بودم ک صدا زداهنگه رو میشه عوض کنمگفتم راحت باش عزیزمباز یکم ب خودم اومدم و اون دارو ها ک داشتمو گذاشتم کنار.رفتم تو اتاق ک دیگه شروع کنمولی دیدم ک…لخت رو تخت خوابیدهسینه های سفیدو نازش پیداستپاهاشو باز کرده و منتظر ک من…حتما منتظر این جمله بودین؟))ناینا تو قصه هاست…دیدم ک خیلی ترس تو چهرشهشالشو جوری بسته ک موهاش مشخص نیستجلو مانتوشو جوری ب هم رسونده ک سینه هاش اصلا دیگه پیدا نیست…حسم کلا پریداهنگ قطع شده بود.ی نگاه به کامپیوتر انداختمدیدم همه آیکون ها ک اون زیر باز بود بستسفهمیدم که موقع اهنگ عوض کردنفایل فیلم سوپر باز کرده و دیدهتازه اسم فایلا هم گذاشته بودم موقع سکس بذارمی فایل دیگه بعد سکس بذارم…قشنگ خشکم زدسعی کردم ب روی خودم نیارم ک فهمیدهاونم سعی میکرد که ب روی خودش نیارهتو گیجی همین ماجرا بودم ک زنگ در خورد…سکته کردمرفتم از چشمی دیدم خواهرم زل زده به کفشای زنونه ک پشت دره…دیگه اونجا از استرس داغون شدممیخواستم دنیا تموم بشههول کردماومدم ب دخترداییم گفتم ی جا قایم شوگفت برا چی؟گفتم خواهرم…گفت کفشام پشت دره دیده…چیکار میخوای بکنی…دیدم راهی نیستدرو بازکردمخواهرم اروم گفت کی اینجاستخاله؟زن عمو؟خشکم زده بود…گفتم ن نگار اومده کتابا ببینه…خواهرم هم ی بغضی گرفتشو رفت تو اتاقشبدون اینکه بیاد تو اتاق من و دختر داییمو ببینه…دختر داییمم بدون اینکه کتاب بردارهرفت…دختر داییمو خیلی دوس داشتمحتی گفتم وقتی باهاش سکس کنمراحت تر باهاش ازدواج میکنهچون هم خیلی خوشگل تر از من بودهم ب شدت پولدارتحصیل کردهخلاصه میدونستم در شرایط عادی جوابش نه…ولی بعد اون قضیهحتی ب زور جواب سلاممو میدهصمیمیتی که با دخترای فامیل داشتم از بین رفتهنوز نگاهای سنگین خواهرمو حس میکنم.یکبار تو زندگیم خواستم حال کنمهمه چیمو از دست دادمحتی امتحان علوم پایه هم افتادم از فکروخیال این قضیه…نمیدونم شانس من بود یکبار من دختر اوردمبدترین اتفاقا افتاد.خلاصه اگه مثل من بدشانسیب هر نیتیحتی ازدواجحتی وقتی که از همه جا مطمئنی که مشکلی پیش نمیاد…مطمئن باش پیش میاد…نوشته بدشانس

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *