من و خانم دایی و بهانه ی دوست دختر

1099
Share
Copy the link

داستان من شروعش برمیگرده به سال 88 که برای اولین بار عاشق یکی از دخترای فامیل به نام فاطمه شدم،فاطمه اینا شهره دیگه ای بودن و سالی یک یا دوبار اونم به مناسبت عید دیدنی میدیدمشون گاهی هم اونا میومدن شهرما و چند روز میموندن.با هزار مصیبت شماره تلفنش رو خاله هام گرفتم و بهش پیام دادم و بعد از چندتا پیام باهم دوس شدیم بخاطر فاطمه دانشگاه شهر اونا رو زدم ولی قبل از اعلام نتایج رابطمون بهم خورد و جدا شدیم ولی من رفتم همون شهر و شروع کردم به خوندن.زن داییم هم یکی از اقوام بود فاطمه و خانم داییم تقریبا همسن هم بودن و دوست خیلی صمیمیزن داییم هم اسمش فاطمه چه داستانی بود هرکی اومد تو زندگیم اسمش فاطمه بودیه اختلاف سنی یه سال و نیمه داشتن باهم.اولین رابطه من و خانم داییم با پیامک تبریک قبولی دانشگاهم شروع شد.و چند روز بعد یه پیامک داد که فلان شماره مزاحمم میشه ببین میشناسی؟ احتمال میداد خاله هام باشن که حدسشم درست دراومد، بعد اینکه فهمید کلی گریه زاری کرد پشت تلفن و من به زور آرومش کردم. کم کم پیامک ها زیاد شد و در رابطه با دوس دخترم پرسید گفت با فاطی دوستی؟ گفتم بودیم جدا شدیم.گفت میخوایی واسطه بشم آشتی کنید؟قبول کردم ولی اونم نتونست کاری بکنه.دیگه بجای خانم دایی اسمش رو صدا میکردم و عز یزم و مهربونم و این حرفا …یه روز که تو بانک توی نوبت بودم اولین پیامک سکسی رو داد که میخوایی کیرتو بخورم آبش بیاد؟ همونجا از شق درد دیگه مغزم هنگ کرد.جواب ندادم یه ربع دیگه زنگ زد که چرا جواب نمیدی سوال پرسیدمگفتم نفهمیدم چی بگم توی 20 سالگی این اولین باری بود که از خانم شوهر دار این حرف رو میشنیدم.گفت خوب تلفنی بگو جوابم.گفتم کی بدش میاد؟ گفت پس دوس داری بخورم؟ گفتم آره.بعد اون چند باری سکس تلفنی کردیم و آبمو آورد و خودشم ارضا شد.گذشت تا من رفتم شهرشون برای دانشگاه،من توی خونه پدر بزرگم اینا میموندم یه خونه 4 طبقه یه واحدش خالی بود که داده بودن بهم.هفته ی اول همه ی اقوام برای تبریک میومدن.منم بی صبرانه منتظر خانم دایی فاطمه بودم.دو روز بعد اونا هم اومدن اون موقع خانم داییم یه بچه یه سال داشت . خود خانم دایی هم متولد 69 بود.منم 71.بعد کمی احوال پرسی رفتم طبقه بالا اتاق خودم حوالی ظهر بود دیگه دایی اینا موندن و نرفتن همه خوابیدن منم تو اتاقم داشتم با خانم دایی که طبقه پایین نشسته بود پیامک بازی میکردیم.که نیم ساعت بعد دیدم در اتاقمو زد و اومد داخل،با عجله اومد جلو یه لب گرفت و زود از ترس خاله م رفت پایین.همین شروع رابطه جنسیمون شد با هر بار دیدن همدیگه در هرفرصتی یا لب میگرفتیم یا همدیگرو میمالوندیم.با داییم هم صمیمی بودم اتفاقا بعد چندماه که اونجا بودم یه روز که کلاس نداشتم گفت بیا بریم خونه ما هم چند روزی بمون ، منم از خدا خواسته رفتم.شب یکی اقوام هم اومد که زنش قهر کرده بود با پسرش که تقریبا 14 ساله بود اومدن خونه دایی اینا.جای خواب منو تو هال انداخت با فاصله ی حدودا 10 متری از این مهمونای دیگه،دایی و خانم دایی هم تو اتاق بودن،کم کم داشت خوابم میبرد که حس کردم یکی داره صورتم رو نوازش میکنه بیدار شدم دیدم فاطمه ست.نخوابیده بود منتظر بود بقیه بخوابن.بیدار شدم نیم خیز نشستم توی جام.اومد جلو و چند ثانیه لب گرفتیم از هم ، چادر انداخته بود رو سرش چادر رو زد کنار فقط یه تاپ بود زیر بدون سوتین با چشماش اشاره کرد به سینه هاش منم نامردی نکردم و کمی سینه هاشو مالوندم و دوباره لب گرفت و رفت خوابید.فرداش صبح مهمونا رفتن و دایی هم رفت حموم مثه اینکه دیشب سکس داشتن خود فاطمه بهم گفت.تا دایی رفت حموم زود بلند شدم و از پشت فاطمه رو بغل کردم یکم سینه شو مالوندم و زود از ترس ازم جدا شد.ماجرای بوسه و لب تا 2 سال ادامه داشت و هر فرصتی بهم میرسیدیم.تا یه روز فاطمه زنگ زد که کامپیوتر برادرم خرابه داییت رو میفرستم دنبالت بیا اینو درست کن همدیگرو هم ببینیم،منم از خدا خواسته قبول کردم.یکم بعد دایی اومد و رفتیم خونشون یکم موندیم و بعدش رفتیم خونه ی پدر خانم داییم که دوتا کوچه پایین تر بود.دایی هم چون شب کار بود رفت سرکار.زن دایی هم موند خونه پدرش اینا منم مشغول تعمییر کامپیوتر شدم یه ساعت بعد کارش تموم شد و دیگه دیر وقت بود بهم یه اتاق دادن که بخوابم شب رو.تازه رفته بودم تو جام که پیام دادن هاش شروع شد.یکم پیام دادیم همه هم تو اتاقا خواب بودن فقط خانم دایی فاطمه تو هال خوابیده بود.هی میومد بهم نیگا میکرد و میرفت.پیام سکسی بهم میدادیم که گفت حالت بده؟گفتم آره کیرم بلند شده بدجور.گفت میرم حیاط بیا جلوی پنجره اتاق،اومد به یه ضربه کوچیکه به پنجره منم در اتاق رو بستم و رفتم جلوی پنجره هر دوتامون استرس داشتیم یکم لب گرفتیم و مالوندمش.دوباره برگشتیم سرجامون.بعد یکم پیامک دوباره گفت بیا جلو پنجره.یه دستشویی و یه زیرزمینم تو حیاط بود بهش اشاره کردم که بریم دستشویی اونم با دلهره گفت صبر کن داخل رو ببینم بعد من میرم پشت سرم بیا.یه نگاه کرد و آروم رفت دستشویی گوشه حیاط من از پنجره بیرون اومدم با هزار مصیبت رفتم دنبالش.رفتم داخل دستشویی دیدم داره کوسشو میماله یکم لب گرفتیم وشروع کردم به خوردن گردنش دیگه خود شو ول کرده بود تو بغلم هوا سرد بود ولی داغی تنش کامل گرمم کرده بود از پشت بغلش کردم گردنش رو خوردم با یه دست سینه شو و با یه دست از روی شلوار نازکی که پوشیده بود کوسشو مالیدم.یکم بعد دستمو بردم داخل شورتش ، کاملا خیس شده بود بدن نرم و سفیدش واقعا بیهوشم کرده بود. گفت شلوارمو بکش پایین منم شورت و شلوارشو باهم کشیدم پایین. شلوار خودمم تا زانو آوردم پایین و برگشت کیرمو گرفت تو دستش و یکم مالوند و کرد تو دهنش دیگه داشت جوونم در میومد نذاشتم ادامه بده و برش گردوندم سمت دیوار گفتم از کون بکنم؟ گفت IUD دارم نگران نباش بکن تو کوسم منم آروم کردم داخل کوسش خیلی تنگ بود (همیشه میگفت چون بچه م با عمل به دنیا اومده کوسم خیلی تنگه) واقعا هم تنگ بود یه آه آرومی کشید و منم شروع کردم به تلمبه زدن،کمرشو گرفته بودم و آروم میکردمش واقعا لذت بخش بود درسته جامون جالب نبود ولی چسبید (فیلم سوپر زیاده دیده بودم ولی متاسفانه نشد از پوزیشن هاش استفاده کنم)آه و اوهش کم کم داشت بیشتر میشد که تو گوشش گفتم کمی آرومتر،گفت سینه هامو بگیر سینه هاش زیاد بزرگ نبود حدودا 75 شاید.بعد از 5 دقیقه دیگه داشت آبم میومد که گفتم کجا خالی کنم گفت بریز تو و ریختم داخل کوسش برگشت کیرمو کم خورد و گفت تو برو من میام آروم از پنجره برگشتم داخل اتاق،این اول ین و آخرین سکسمون بود و دیگه فرصت نشد منم برگشتم شهرمون از اون موقع هروقت میریم شهرشوه بازم فرصت باشه درحد لب باهم هستیم وهفته پیش شنیدم که بازم بارداره ، خیلی دلم براش تنگ شده امیدوارم بازم بتونیم باهم باشیم.فقط خواهشا فحش ندید ، دلیلی نداره بیام اینجا وقت خودمو تلف کنم برای نوشتن دروغ یه خاطره لذت بخش بود برام دوس داشتم شما هم بخونید …نوشته امیر

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *