من و همسایمون مرجان

1480
Share
Copy the link

سلام،اسم نویده،من ۲۶سالمه و این داستای که میخونید همش واقعیهاین قصه راجب رابطه منو همسایه خانم مجرد دیوار یه دیوار ماستامیدوارم خوشتون بیاد،من فقط اسم شخصیت هاشو عوض کردمو بقیه داستان همش همین طوری که تعریف میکنم اتفاق افتادمن حدود ۲ساله پیش با خانوادم به یه خونه تو شمس اباد(تهران) اسباب کشی کرده بودیم،خونش سه طبقه بودو واحد ما طبقه دوم بالای پارکینگ رو به حیاط بودخونه ها تو ساختمون ۲ واحدی بودنو اتاق خواب من دقیقا چسبیده بود به اتاق خواب واحد بغلیمونمدیر ساختمون ما که یه خانوم میان سال بود به مادرم گفته بود که همسایه بغلی ما یه خانوم مجرد ۳۷ سالس که تنها زندگی میکنه ولی خیلی وقتها خانوادش مان پیشش و میمونناسم اون همسایمون همون توری که من بعدا فهمیدم مرجان بودراجب ظاهرش باید توضیح بدم که موها و چشمو ابروی مرجان مشکی بود،هیکل تو پری داشت ولی اصلا چاق نبود،قدشم یه چیزی حدود ۱۷۵ سانتیمترکلا میشه گفت ظاهر سکسی داشتمن اصلا به این همسایمون فکر نمیکردم تا اینکه یه روز داشتم ماشینمو از پارکینگ در میاوردم،در پارکینگ ما تو حیاط بود و ریموت نداشتو دستی بازو بسته میشداز ماشین جلوی در پیاده شده بودمو داشتم درو بازمیکردم که دیدم همسایمون مرجان به جای اینکه از در رودی ساختمون پیاده خارج بشه داره به طرف پارکینگ میاد میخواد از اونجا خارج بشهوقتی مرجان به من نزدیک شد سریع بهش سلام کردمو اونم خیلی سریعو صمیمی جواب داداون لحظه پیش خودم فکر کردم که شاید از قصد از در پارکینگ خارج شد که بیادو با من سلام علیک کنه یا اشنا بشهبه هر حال اون روز گذشتو یه هفته بعد وقتی من داشتم میومدم خونه دم در مرجان دیدم که انگار منتظر ماشینه کسیهولی این بار تا از ماشین پیاده شدمو خواستم سلام کنم قبلش یهو مرجان بهم گفتچرا موهاتو کوتاه کردی؟بلند خیلی بیشتر بهت میومدمن که جا خورده بودم بهش گفتم مجبور شدم بخاطر اینکه سر کار قیافم معمولی بشه موهامو کوتاه کنمبعد از اون من اسممو بهش گفتمو با همدیگه اشنا شدیمچند لحظه بعد اژانس رسیدو مرجان هم رفتمن اون روز وقتی خونه رفتم خیلی به این فکر کردم که چقدر زود مرجان با من صمیمی شده بودبه هر حال شب شدو حدود ساعت ۱۲ بود که من داشتم میخوابیدم،تلوزیون من تو اتق نزدیکه دیوارمه و معمولا قبله اینکه سر کار برم شبها تا ۲ فیلم نگاه میکردماز اون طرف وقتی من با موبایل حرف میزنم عادت دارم که روی تخت بخوابمو حرف بزنم،تخت من تو اتاق دقیقا چسبیده به دیوار همسایه و بخاطر همینصدایه حرف زدنم شبها با موبایل به اتاق همسایه بغلیمون رفته بودو مرجان میدونست اتاق خوابش چسبیده به دیوار اتاق خواب منههمون شب که من داشتم اماده خوابیدن میشدم یهو شنیدم داره از اتاق همسایه بغلیمون مرجان صدای شبیه صدای فیلم بیرون میاد،انگار کسی داره با لپتابش با صدایه بلند فیلم میبینهصدای حرف زدن بازیگرای فیلم انقدر بلند بود که تو اتاق من راحت شنیده میشد،مخصوصا روی تخت کنار دیوار،من تو همون لحظه ها روی تختم دراز کشیده بودم که بعد از چند دقیقه شنیدم که به جای حرف زدن تو فیلم صدای اه اه کردن دو تا خانم از اتاق همسایه بغلیمون مرجان میاد،بعدها فهمیدم که اون صدای اه اه سکسی که شنیدم ماله فیلم ابی گرم ترین رنگه که راجب دوتا دختر هم جنس بازهبه هر حال چند دقیقه که گذشت صدای اه اه قطع شدو هیچ صدایی از اونور نیومد،من که خیلی تحریک شده بودم برای اینکه یفهمم اون میدونه که من دارم صدای لپتابشو میشنوم یا نه تصمیم گرفتم سریع یه کلیپه سکسی از تویه گوشیم پیدا کنم که صدایه سکسش زیاد باشه،یه کلیپ ۳ دقیقه ای که قبلن از سایت اکس ویدیو دانلود کرده بودمو توش یه خانم داره به دوتا مرد هم زمان از جلو و هم از عقب میدرو انتخاب کردمو صداشو زیاد کردم تا اون ور دیوار مرجان همسایمون تو اتاقش بشنوه،بعد از یکی دو دقیقه اهو اوه کردن بازیگر خانم کلیپ قطع کردم تا ببینم مرجان عکسل عملی نشون میده یا نه،تا چند لحظه همه چیز ساکت شدو من پیش خودم فکر کردم که اون حتمن متوجه شده که من صدای لبتابشو شنیدمو خودش خجالت کشیده و صداشو کم کرده ولی یهو دباره صدای اه اه گفتن از اونور دیوار بلند شد صداشم بشتر از دفعه قبل بود،تا یکی دو دقیقه این صدا ادامه داشت تا اینکه دباره قطع شد،انگار فیلمو به عقب برده بود که صدایه سکس کردن داشته باشه،منم تو جوابش بلا فاصله کلیپمو پلی کردمو اون شب چند بار این کار از طرف دوتامون ادامه داشت،این کار یه جور رابطه بر قرار کردنه بدونه حرف زدن بود،ولی اون شب من نتونستم پیش مرجان برمو واقعا ترتیبشو بدم،چون که پدرو مادرم تو اتاقه خوابشون اون وره خونه خواب بودنو من اگه میخواستم از خونه بیرون برم حتمن میشنیدنخانواده من یه خانواده سنتیه و ابه رو تو درو همسایه و فامیل براشون مهم ترین چیزه،به خاطر همین من اونشب کاری نکردم که تویه ساختمون تابلو بشمو بقیه همسایه ها متوجه رابطه بر قرار کردن منو مرجان بشن،به هر حال برای اینکه داستان طولانی نشه اینجوری بگم که وقتی یه هفته بعد قرار بود با خانواده بریم شمال من بهونه کار اوردمو گفتم خونه میمونمراستش من از اون شبی که با همسایمون رابطه بر قرار کرده بودم تو فکر اینکه یه جوری بیارمش خونمونمادر پدرم رفتن مسافرتو من تنها داخل خونه موندم،اونا گفتن تا ۳ روزه دیگه بر میگردنو من خدا خدا میکردم که همسایه دباره فیلمشو بزاره یا یه جوری بهم امار بدهتا دو شب اول که تنها بودم همسایمون حتی خونه هم نبود شب سوم بود که من دیگه نا امید شده بودم ولی یهو شنیدم که از حیاط صدا میامد،ساعت ۱۱ شب بودو اتاق من پنجرش طوریه که در حیاط کاملا مشخصهاروم پردرو کنار زدمو مواظب بودم که اگر همسایه های دیگمون بودن سریع از پشت پنجره کنار برمدر که باز شد دیدم مرجان یعنی همسایه بغلیمون داره از یه نفر خداحافظی میکنهوقتی درو بستو اومد به داخل حیاط نگاهشو انداخت بالا و منو پشت پنجره دیدچشمایه ما تو همدیگه قفل شداون شروع کرد اروم به طرف پارکینگ راه رفتن در حالی که داشت منو نگاه میکردقدمایه اخرش که مونده بود از پایین به من جشمک زدو داخله پارکینگ شد تا از راه پله به طرفه خونش بیادمن که سر جام خشکم زده بود یهو به خودم اومدمو سریع رفتم دم در تا از پشت چشمی بالا اومدنشو ببینموقتی از پله ها بالا میومد نزدیک در که رسید به چشمیه در ما نگاه کردو یه لبخند شیطنت امیز زدانگار میدونست من دارم از پشت در نگاهش میکنموقتی داخله خونشون رفت من فکر کردم که چیکار باید بکنمهم اصلا دلم نمیخواست کاری کنم که تو ساختمون تابلو بشم،هم میدونستم اگه قرار باشه باهاش سکس کنم امشب بهترین وقتهبه هر حال یه چیزی به سرم زدگفتم پیشه خودم لباس بپوشم برم تو پارکینگو بیام شاید تونستم یه جوری باهاش رابطه بر قرار کنمموبایلو سوییچه ماشینو برداشتموقتی داشتم از دره ساختمون بیرون میومدم یکم سرو صدا کردم با چند تا سرفه بلنداروم از پله پایین رفتم تا پارکینگدر ماشینو زدمو الکی تو داشبورد ماشینوگشتم که مثلا اگر کسی از همسایهها منو دید فکر کنه دارم دنباله چیزی میگردمبه هر حال سیگارمو از تو ماشین برداشتمو درشو محکم بستماروم اروم از پله ها بالا رفتمو هم زمان چشممو به دره مرجان دوخته بودمهمین طور که به در خونه نزدیک میشدم دیدم لایه در خونه مرجان باز شدمن همون جا خشکم زدهیج کس لایه در نبود،انگار چراقی هم تو خونه روشن نبود۳۰ ثانیه همون جا خشکم زد ولی نمیدونم چی شد راه افتادمو رفتم داخله خونشتا داخل شدم در پشت سرم بسته شدبرگشتم دیدم مرجان پشته در بود یکم همدیگرو نگاه کردیمو یهو هر دو زدیم زیره خندهمرجان چراقو روشن کرده بعد از سلام علیک کردن من رفتم تو حالو نشستم رو مبلخونه وسایلش کم بود ولی خیلی تمیز بودمرجان از من پرسید چیزی میخوری برات بیارم منم گفتم نهسیگارامو در اوردمو بهش گفتم اگه میشه یه فندک با یه زیر سیگاری به من بدهیکم اشپز خونرو گشتو گفت فندکش تو اتاقشهاون رفت سمت اتاق ولی خیلی طول داد تا بیرون بیاد،من موبایلمو در اوردمو شروع کردم الکی باهاش ور رفتنبعد از چند دقیقه طول دادن دیدم از اتاق بیرون اومداول که داخله خونه اومدم مرجان یه ساپرته مشکی با یه تیشرت تنش بودو موهاشم بسته بودولی وقتی بیرون اومد از اتاق موهاشو باز کرده بود رژ لب زده بود یه تاپه مشکی پوشیده بودساپرتشم در اورده بود یه دامن کوتاه کرم پاش بوداومد نشست کنارم روی مبلمن بد جوری راست کرده بودمو چون شلوار ورزشی پام بود راس کردنم قشنگ معلوم بودگفت راستی فندکو برات نیاوردم،اگه دلت میخواد بریم داخله اتاق با همدیگه نزدیک پنجره سیگار بکیشیم،من گفتم باشه و دنبالش راه افتادم به طرف اتاق،از دیدن کون سکسیه مرجان شهوتی شده بودمو به شدت کیرم شق شده بود،وقتی به اتاق رسیدم مرجان یهو روی تخت نشستو گفت اینجا یکم گرمه،بعدش سریع تاپشو از تنش در اورد،سینهای مرجان وقتی از زیر تاپ بیرون اومد تازه مشخس شد که چقدر بزرگو سکسیه،من سریع کنارش روی تخت نشستمو تو یه چشم به هم زدن شروع کردم به لب گرفتن،اروم مرجانو روی تخت دراز کردمو شروع کردم به لب گرفتنو خوردنه گردنش،کم کم دستمو روی سینهو هاش بردم،سینه هاش از زیر کرستش بیرون اوردم، شروع کردم به فشار دادن،مرجان همون لحظه یه اه اروم سکسی کشید،بعدش شروع کرد به در اوردن تیشرت من از بالای سرم،من قفل پشت کرستشو از زیر کمرش باز کردمو کرستشو در اوردم،حالا هردو لخت رویه هم بودیمو داشتیم لب میگرفتیم،من از گردنه مرجان پایین اومدمو سینهاشو میخوردم،اونم خیلی اروم اه اه میکرد، دستمو پایین اوردمو به زیر دامنش بردم،میخواستم شرتشو از زیر دامن در بیارم که دیدم اصلا شرتی پاش نیست،دستم به نزدیکیه کسش که رسید به شدت خیسو داغ شده بود،من اروم اروم انگشتمو لایه لبه کسش کشیدمو اونم اهی گفتو لباشو گاز گزفتو دستاشو تویه موهای من کشید،من دباره سرم پایین اوردکو شروع کردم به خوردن سینه هاش،بعد یکی دو دقیقه مرجان دستشو دور گردنه من انداخت،منو چرخوندو اومد روم،بعد از لب گرفتن شروع کرد به پایین رفتنو خوردنه گردنمو تنو ببدنم بعدش دستشو دور کمرم گذاشتو هم زمان شلوارو شرته من از پام بیرون کشید،وقتی لباس منو در اورد شروع کرد به در اوردن مینی جوبش،وقتی من کسه مرجان دیدم باورم نمیشد که کسش انقدر سفید باشه،شبیه کسه یه دختر ۱۵ سالهبعدش مرجان سرش رو پایین اوردو شروع کرد به خوردن کیره شق شده من،بعد از یکم ساک زدن من حس کردم که دارم ارضا میشم،موهایه مرجانو گرفتمو سرشو از روی کیرم بلند کردم،بهش گفتم روی کیره من بشینه،اونم جولو اومد،کیرمو دستش گرفت اروم اروم روش نشست،منم از پایین اروم شروع کردم به حل دادن داخله کسش،انقدر که کسه مرجان خیس بود،تا شروع کردم به پایین بالا رفتن روی کیر من صدای چلپ چلپ کسش بلند شدبعد از یکی دو دقیقه کردن مرجان دوباره حس کردم که ابم داره میاد،به مرجان گفتم که من دارم ازضا میشم،اونم شروع کرد تند تر بالا پایین رفتن رو کیره من،ولی من نگهش داشتم،مرجانو از رو کیرم بلند کردم،اونو خابوندم رو کمرش،کیرمو اوردم تقریبا رو شکمش تا ابم بپاچه روی شکمو سینه هاش،شروع کردم به جق زدن ولی وقتی ابم اومد بجایه اینکه رو شکمش بپاشه پاشید روی بالشت،روی موهاشو تقریبا روی گوششمنم اصلا بروی خودم نیوردمو خودمو از خستکی انداختم رو تخت کنارشمن اونشب تا صبح دوبار دیگه مرجان کردمو تا صبح حال کردیم،این داستان من بود با همسایمون مرجانبابت قلط های املایی معذرت،من خیلی سریع این داستانمو براتون نوشتمو فرستادمباینوشته نوید

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *