من پسرعموم از آخر تا اول

623
Share
Copy the link

دپرس شده بودم، دوست دخترم که چندین ماه دنبالش دوییده بودم و بی حد و مرز دوسش داشتم رو از دست داده بودم،رابطه ی ما یه رابطه کاملا سالم بود که دوست داشتم به ازدواج جوشش بدم و نشد، زندگیم برام بی معنی شده بود، تو اون دو سال حتی کوچک ترین فکر کثیفی به ذهنم خطور نمیکرد حالا کارم شده حال کردن با آدمی که هر چی میشه اخرش اون برام میمونه و لبخند رو لبام براش مهمه.من آدم هوس بازی نیستم و هیچ وقت دنبال هیچ کسی برای سکس راه نیافتادم ولی داستان پسرعموم فرق میکنه، اون کسیه که چشمو گوشمو باز کرد و کسیه که به اصرار خودش اولین بار طعم بزرگ ترین لذت لحظه ای دنیا رو بهم چشوند، از موقعی که یادم میاد هر وقت آمپرم میزد بالا هرجور بود بهش سیگنال میدادم و بجز چندبار که به شدت کیرم کرد همیشه میومد و چند لیتر از مایعات کمرم کم میکرد تا یکم سبک شم و این راز همیشه لذت بخش شیرین ما برای ما شده بود یه عادت که معمولا ماهی یکبار اتفاق میافتد، آخرین بار دقیق یادم نیست کی بود ولی قبل ازینکه من پامو بذارم تو دانشگاه، یادمه به شدت زده بود بالا و هی بهش پیغام پسغام میدادم که بیا و فلان و پشمدان، نمیدونم چرا ولی خیلی مقاومت کرد اون دفعه، اومد خونمونو عشق بازیو لیس بازیو یک ساک لذت بخشو ( که وای بی صبرانه منتظر بعدیشم) لباس تن کردنو رفتن، من یکم بی معرفتی کردمو مثل همه دفعات دیگه ازش تشکر نکردمو صحبت نکردم باهاش، اونم ناراحت شد و قهر کرد بعدشم که رفت سر کنکورو که خب بخاطر همین الانم خیلی کم میبینمش(دو سال از من کوچیک تره)حشری که میشدم سعی میکردم قبل خواب رویای خاطراتمون رو ببینم تا جنب بشم و اگرم نمیشدم شهوت میشد ملکه ذهنو فکرم، چند روز بود هی لش میکردم تو تخت،دپرس،ازین پیج فان به اون پیج فان و بشدت هم حشری شده بودم ولی دوست نداشتم عادت خودارضایی رو که ترک بودم دوباره از سر بگیرم، نشسته بودم داشتم کلیپ نگاه میکردم که تلفن زنگ خورد، کلی فحش دادم که کدوم فلان فلانیه این موقع ظهر و لش سنگین رو ول کردمو رفتم جواب دادم، پسرعموم بود، سلام کردو گفت که یه سوال دیفرانسیل داره (من تو دبیرستان که القصه هم باهم بودیم تقریبا ریاضیم تاپ بود و شاید دو نفر بعضی وقتا تو رقابت تو آزمونا ازم بالاتر میزدن، ولی خب اون؟ سوال ریاضی؟ اون که هیچ وقت از من سوال نمیپرسید؟) اومد خونمون آیفونو زدم اومد بالا و درو باز کردم، یه لبخندی زد که تقریبا فهمیدم قصه چیه و دعا دعا میکردم که همون چیزی کی میخوام باشه، -نمیخوای بگی بیا تو؟ +چرا چرا، بیا تو، رفتیم تو اتاق نسشت رو تخت، من نشستم رو صندلی پشت میز، +خب بگو سوالتو، چیز زیادی یادم نمیاد ولی امیدوارم بتونم کمکت کنم، اسممو جوری که هنوز یادمه خیلی سکسی صدا زدو گفت کامان تو واقعا فک کردی من اومدم از تو سوال درسی بپرسم؟ (تو ماتحتم عروسی بود ولی خب یه چیزی نمیذاشت و نمیخواستم با اینکه خیلی حشری شده بودم) گفتم ولی که حرفمو قطع کردو گفت، نگاه کن خودش قشنگ بیدار شده و قد علم کرد دیگه ولی نداره، در حالی که سختو سفت شدنش رو قشنگ حس میکردم پایینو نگاه کردم، یکم از خودم خجالت کشیدم، قشنگ تا جای ممکن راست شده بود و سرش رو حس میکردم از نبود جا جمع شده.گفت میخوای برم؟ گفتم نه کجا، رفتم کنارش نشستمو شروع کردم به خوردن لباش، زبونشو آورد بیرون هی من زبونشو میمکیدم هی اون میمکید، بالا بودم در بالاترین حد ممکن))، لباسشو دراوردم، خیلی تن سفیدی داشت، فیت بود قشنگ ولی یکم (تاکید میکنم یکم) اضافه وزن داشت که همین باعث شده بود یکم سینه داشته باشه، مث بچه ای که میخواست شیر از مامانش بمکه شروع کردم به خوردن سینه هاش یکیو خوردم گفت چیکار میکنی وحشی درد گرفت، رفتم سراغ اون یکی و تا میتونستم خوردم، انقد آب شهوتیم زیاد بود که حتی شلوارمم یکم خیس کرد، گفت بسه زود باش وقت نداریم، گفت چیو چیو زودباش، زود اومدی زود میخوای بری؟ دست بردم به پشتشو باسنشو (که قشنگ با شلوار ورزشی تنگش چسبیده بود به کونش و وقتی اومد تو خونه حسابی چشام توش گیر کرده بود) رو مالوندم،ژووون چه گوشتی داره خداوکیلی، شلوارشو دراوردمو مثل سگ شروع کردم به لیسیدن رون پاش، گفت من حال بهم خورد تا حالت بهم نخورد؟ خواستم از کون بکنمش که گفت نمیخوامو فلانو پشمدان منم اصرار نکردم، گفت میخوای برات بخورمش؟ منم که قلبم داشت از سینم کنده میشد گفتم منتظرتونه، خندیدو اومد ازم لب گرفت، دست برد به کمرم، همونطور که لبامو ول کرد شلوارو شرتمو کشیدم پایین، گفت اوه اوه خجالت بکش نگاه خیس کردی خودتو، چیزی نگفتم آب شهوتیای که از سرش اومده بود بیرونو خوردو یکم مک زدو رفت که ساک بزنه گفتم نه اول برام لیس بزن، گفتم از تخمام شروع کرد چند ثانیه لیسید ولی چون یکم مو داشت گفت نمیخوام خوشم نمیاد، گفتم خیله خب خودش شروع کرد به لیس زدن کیرم، وای خیلی وقت بود این حس عالی رو تجربه نکرده بودم، یکم بدنم ضعیف شد، زبونشو برد سراغ سرش و دورش میچرخوند، وای میخواستم فقط یک روز بشینیم فقط لیس بزنه، شروع کرد به ساک زدن و دو سه دقیقه برام ساک زد، حس کردم دارم به انزال نزدیک میشم که گفتم بزار بیارم بیرون با دست برام بزن داره میاد، با دهن پر گفت نه میهو..همش فهمیدم چی داره میگه و منم سعی کردم لذتمو ببرم، یهو ضعیف شدمو کیرمو تا آخر تا اونجایی که میشد تو دهنش فرو کردمو خالی کردم خودمو،(بعدش گفت ماشالا چند وقت نزدی چقد زیاد بود)، همیشه دوست داشتم قورت بده ولی هیچ وقت اینکارو نمیکرد ولی این دفعه یه حال درست حسابی بهم داد و قورت داد(نمیدونم چرا ولی یه حس خیلی خوبی بهم دست داد وقتی قورت داد) حس کردم قشنگ خالی نشدم یک دست دیگه هم زدو منم براش جق زدمو حاضر شد که بره، بابت رفتار اون روزم ازش عذرخواهی کردمو گفت اشکال نداره من فراموش کردمو رفت و گفتم بازم بیا، گفت اگه شد باشه و رفت، الانم من باز آمپرم زده بالا و دنبال اینم بهش پیام بدم ولی هم سر اون شلوغه هم خونه ما اصن خالی نمیشه.خب این تا اینجا، این فعلا آخرین باری بود که ما دو تا باهم حال کردیم، اگه دوست داشتین بگین خاطرات قدیمی تر رو بنویسم و یا اگه باز شد و باهم حال کردیمو باز بنویسم)نوشته یه حشری خسته

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *