دانلود

نسترن کیر رو ساک میزنه

0 views
0%

نسترن کیر رو ساک میزنه

تقریبا سال 84 بود که با لیلا آشنا شده بودم واقعا از صمیم قلب دوسش داشتم و بلاخره بهش رسیدم اما….
خوب از قبلش شروع کنیم من یه آهنگر بودم در تهران و نمیخوام از قوی بودن توضیحی بدم چون کلا کارهای سخت انسان رو هم قوی میکنه اما همه میدونستن ماساژور خوبی هستم چرا که مدتها هم اموزش ماساژ رو از سی دی ها که از بازار خریده بودم یاد گرفته بودم و بعضی ها حتی حاضر بودن پول هم بدن چون دستای بسیار محکمی داشتم و وقتی شروع به مالیدن سر شونه ها میکردم دقیقا بی حس میشدن ، یک روز رفته بودم شهرستان برای پروژه البته صاحب کار من نبودم و به عنوان فقط آهنگر قرار بر این بود که پنجره های یک موسسه آموزشی رو انجام بدیم و از تهران هم مارو فرستاده بودن چون این موسسات مثل بانک تو ایران زیاد بود و نمیشد از همونجا بفرستن شروع به انجام پروژه شد و یک خانم که در اون موسسه کار میکرد اسمش لیلا بود ، من از شوخی هاش ، نگاهش و .. متوجه شدم ازم خوشش میاد تا اینکه بعد از انجام کار شمارمو دادم گفتم شما هم کار آهنگری داشتین زنگ بزن ، البته این راحت ترین بهونه ای بود که میتونستم شماره بدم خلاصه دو سه روزی اومده بودم تهران ، لیلا زنگ زد گفت سلام خوبید شما ؟ گفتم بله بفرمایید گفت نشناختی؟ گفتن نه والا من مشتری زیاد دارم ، گفت من لیلاهستم همون دختره که تو موسسه دیدی ، کلی احوال پرسی کردم و آخر سر بعد از کلی حرف گفت راستش از شما خوشم اومده ، هیکل جذاب و قیافه معمولی و ساده ای داری ، حقیقت از چهره شما انرژی مثبت میگیرم ، منم تشکر کردم و گفت حقیقت اگر مشکلی ندارین بیایین و با هم باشیم ، گفتم من بدم نمیاد اما مسافتمون دوره گفت من بچه تهران هستم و به دلیل کار پیش خالم زندگی میکنم و تهران نیستم ، اما فعلا نمیتونم تهران بیام ، منو میگی فرداش بلند شدم رفتم شمال به دیدنش ، باهاش قرار گذاشتم تو یه کافه ، آرایش کرده اومد تو باهام دست داد و نشست ، موقع صحبت کردن تو صورتش نگاه میکردم ، چه چهره ناز و زیبایی میدیدم ، بهش گفتم لیلا چقدر زیبایی ، اونم لبخند زد و گوشه لپ هاش یه چال افتاد ، واقعا لیلا دوست داشتنی بود ، در مورد زندگی و … صحبت کردیم اول لیلا شروع کرد
من 17 سالمه ، درس رو ول کردم ، اهل تهران و جنوب شهر هستم
منم گفتم تو این سن چرا اومدی شهرستان کار میکنی ؟
گفت به خاطر اینکه اینجا برای فامیلمونه حقوق خوبی میده
گفتم چرا آخه مگه مشکلی دارید ؟
گفت آره پدرم تصادف کرد با تاکسیش و بدهی هارو باید بپردازیم
کلی ناراحت شدم و نمیدونستم آینده چی میشه اما منم شروع کردم به معرفی خودم
من علی هستم 22 ساله آهنگر و دانشجوی برق
گفت دانشجویی ؟ گفتم بله اما از اینکه تو درس رو ول کردی ناراحت شدم اونم گفت چاره ای نیست
خلاصه گفتم لیلا من از تو خوشم اومده بیا بریم تهران ، گفت نمیشه من اینجا کار میکنم ، گفتم اینطوری نمیشه ما خیلی دوریم گفت اشکال نداره تلفنی هم میشه حال همو بپرسیم ، منم یکم ناراحت بودم سر اینکه فاصلش زیاده ، گفت بیا بریم یه جا ، منو برد تو یه جنگل ابر که یه کلبه گوشه جنگل بود . اونجا یکم سرد بود و من داشتم یخ میزدم ، تو پائیز معمولا هوای شمال سرد میشه ، یک کلبه کوچک که ظاهرا یکی برای کار دستی درست کرده بود اما تا 5 نفر جا میشدن توش ، رفتیم تو کلبه که پنجره هاش رو به بیرون اصلا هیچی نداشت و باز بود ، یه آتیش روشن کردم و از پشت ماشین قوری رو اوردم و گذاشتم رو آتیش ، دست لیلا رو گرفتم سرده سرد بود ، گفتم لیلا میدونی من ماساژور خوبی هستم گفت نه چطور گفتم میخوای ماساژت بدم گفت اروم ماساژ بدیا گفتم باشه ، من نشستم روی یک جعبه و لیلا جلوم نشست رو زمین و پشتش به من اول دستامو گرم کردم که یخ نزنه ، از سر شونه ها و گردن شروع کردم ماساژ دادم و ضمن ماساژ باهاش صحبت میکردم و ظاهرا لیلا از ماساژ خوشش میومد ، شروع کردم به ماساژ دادن سینه و کمر ، لیلا مقاومت نمیکرد و اصلا ناراحت نشد و منم دیدم اینطوریه گفتم پاشو وایسا اونم وایساد شروع کردم به ماساژ دادن باسن و ران ها و تا کف پا، بدنش مور مور میشد و کاملا داشت لذت میبرد ، البته منم لذت میبردم کمری باریک با سینه و باسن درشت ، گردنی نازک و دخترانه اما ذاتا دلم نمیومد سکس کنم باهاش چون این دختر فرق داشت ، بعد حدود نیم ساعت گفتم بشین چایی بریزم یکم حالت جا بیاد ، نشست و سریع لبش رو اورد جلو و یه بوس از لپ های من کرد ، دستش رو حلقه کرد دور گردنم گفت علی خیلی دوست دارم ، با تو همون حس زیبای عاشقانه دارم منم همراهی کردم و چایی رو دادم خورد ، گفتم پاشو بریم داره تاریک میشه منم باید برم تهران ، اومدیم من رسوندم سر کوچه خالش و خودم اومدم تهران از اون روز واقعا حالم خراب بود ، هم از نظر عاطفی هم جسمی هم جنسی هم روانی و … واقعا انگار که خواب میدیدم هر روز داشتیم، تلفنی حرف میزدیم دوباره رفتم شمال برای دیدنش ایندفعه گفتم من یک سویئت میگیرم و میام دنبالت گفت باشه ، اونم به بهونه خرید از محل کارش اومد سوار ماشین شد و رفتیم خونه اجاره ای ، تا رفتیم تو گفت علی خیلی سرده ، منم هیتر رو روشن کردم ، گفت حوصله داری ماساژ بدی گفتم آره عزیزم چرا که نه ، گفت میشه لباسامو در بیارم گفتم بهتر ، (تو دلم کلی آشوب بود اما به روی خودم نمیاوردم ) گفتم لیلا بزار یه پتو بیارم، رفتم پتو رو اوردم گرم کردم رو هیتر و انداختم زیرش گفتم بخواب روش اونم خوابید گفتم عزیزم لباس زیر هم در بیار ، گفت زشته اخه گفتم منم یه نوع پزشکم پس محرمم ، گفت عه اینطوریه باشه، دراورد و خوابید اومدم نشستم رو باسنش و از سر و موهاش شروع کردم ، لعنتی چه باسن نرمی داشت، تو عمرم هیچ کدوم از بالشت هام اینطوری نرم نبود جون میداد سرتو بزاری رو کونش و بخوابی ….

شروع کردم به ماساژ دادن و از سرشونه هاش شروع کردم دستاش رو بردم بالا و قلنجش رو شکوندم کلی مالش دادم گردن ، از پشت دست میکردم تو سینش و ماساژ میدادم ، گفتم لیلا میخوام بهت تجاوز کنم ، یکدفعه نشست گفت چی گفتم میخوام سکس کنم باهات ، گفت راجب من چی فکر کردی من نهایت در همین حد میتونم رابطه برقرار کنم ، به هر حال من دخترم ، منم گفتم باشه تو راجب من چی فکر کردی الان درسته قرار دومه اما فکر کردی ولت میکنم گفت آره ، پسرا همینن ، گفتم لیلا روزمونو خراب نکن ، اگر نمیخوای باشه ، گفت میدونم سرم کلاه میره و میدونم به پسرا نمیشه اعتماد کرد اما الان به جایی رسیدم منم میخوام، گفتم چشم عزیزم ، بلندش کردم و لباساشو دراوردم گفتم لیلا نه تنها قیافه خوبی داری بلکه بدن خوبی هم داری ، گفت جدی ؟ گفتم اره باسن بزرگ ، کمر باریک ، سینه بزرگ ، رونهای پا متوسط ، لبهای برجسته ، رفتم گرفتم تو بغلم گفتم خدا این چه نعمتیه دادی ممنونم ، اونم نیش خند میزد ، نشستم زمین و اون وایساده بود شرتش رو دراوردم زبونم رو گذاشتم رو کوسش و شروع کردم به میک زدن همزمان داشتم سینه هاشو فشار میدادم اونم داشت با غرور تو چشام نگاه میکرد و از اینکه کوسش تو دهن یکی دیگست لذت میبرد ، گفتم برگرد ، و شروع به لیسیدن کون و ناحیه مقعد لیلا کردم ، لیلا دیگه تو این دنیا نبود چنان آهی از سر لذت میکشید که من تذکر دادم گفتم لیلا آروم تر ، گفت من برم دستشویی بیام رفت و چند دقیقه بعد اومد ، گفت بخواب ، منم خوابیدم تو چشاش داشتم نگاه میکردم که اومد نشست رو کیرم یکم تف زد به سر کیرم و آروم اروم فشار داد تو ، البته این پروسه خیلی کشید تا ته بره اما با هزاران ترفند کیرمو جا داد ، یکدفعه دیدم کیرمو کرده تو کونش و منم عاشق کون بودم ، چرا که دختر بود و میترسید از کوس بده ، یکم که بالا پایین کرد خسته شد و من گفتم تو حالت، داگ استایل شو بعد من بلند شدم سر کیرمو فرو کردم تو از پشت سینه هاشو فشار میدادم ، گردن رو ماساژ میدادم و همزمان از کون میکردمش چند دقیقه بعد گفت اگر آبت اومد خالی کن توم ، گفتم باشه ، منم تلمبه زدن رو بیشتر کردم و کیرمو تا فی خالدون کردم تو لیلا تا آبم خالی شه ، ایندفعه چقدر آب از من داشت خالی میشد ، بعد کشیدم بیرون ، یکم با هم خوراکی خریده بودم خوردیم و رفتم رسوندمش و برگشتم تهران ، از اینور تو تهران سر یه مسئله مالی منو دادگاهی کردن و متاسفانه حالم خوب نبود سر این موضوع ، لیلا زنگ میزد یکم با ناراحتی جواب میدادم و دیدم دو سه روزی زنگ نمیزنه گفتم زنگ بزنم ، زنگ زدم ، لیلا جواب داد ، چه عجب گفتم چرا زنگ نمیزنی گفتم باو مشکل دارم گفت برو دیدی گفتم نمیشه بهتون اعتماد کرد گفتم ، عزیزم اشتباه برداشت میکنی ، هیچی گوشیرو قطع کرد و زنگ نزد چند روزی خبری ازش نبود و منم به همین دلیل مالی سراغی نمیگرفتم و گفتم بزار با شیرینی و گل میرم پیشش ، یروز خالش زنگ زد به من و هر چی بد و بی راه بود گفت بهم ، و نزاشت صحبت کنم ، گفت خوب شد لیلا رو راهی بیمارستان کردی؟ گفتم چی؟ گفت به خاطر تو این بلاها سرش اومد ، من سر ظهر کارو ول کردم رفتم شمال ، رسیدم بیمارستان خالش تا منو دید جلوی شوهرش یه سیلی زد تو گوشم ، گفت پس تو سر دختر خواهرم کلاه گذاشتی و ازش سواستفاده کردی؟ گفتم نه والا بزارید توضیح میدم رفتم دیدم لیلا رفته کما اما چرا؟ کلی گریه کردم و خالش دید منم حالم دست کم از اون نداره اومد گفت یه مدتی قرص مصرف میکرد و ما متوجه رفتارهای غیر طبیعی اون شده بودیم اما بعد از اینکه ظاهرا از یه خیابون میخواسته رد بشه یه ماشینی میزنه بهش و فرار میکنه ، ظاهرا لیلا از قصد خودشو زده بوده به ماشین چون کسبه ها که اونجا بودن اینو میگفتن با پیگیری از گوشیش بلاخره شماره و اسمس هایی که به تو داده ما متوجه رابطه تو شدیم ، منم هیچی به درد خودم داشتم میسوختم ، لیلام رفته بود تو کما ، من اومدم تهران و یکی از مشتریامون که پزشک بود رو پیدا کردم ، گفت برو بیارش تهران تو بیمارستان ما منم رفتم شمال با صحبت با خالش و مادرش و خواهرش لیلا رو اوردم تهران ، خانواده لیلا دیگه به من عادت کرده بودن ، از اینکه دخترشون تو این وضعیت بود و من ولش نکرده بودم فهمیده بودن رابطه من جدی هست و از این کار من خوششون اومده بود اما مادرش میگفت پسرم وقتی مهمونا میان ملاقات خودتو نشون نده ما آبرو داریم منم گفتم چشم ، رفتیم لیلارو بستری کردیم تهران و منم سرکار میرفتم ، خدا خواست یه پروژه بزرگی بهم خورد که حدود 200 میلیون تومن سال 86 داشت که به مدت دو سال میکشید پایانش ، منم هر روز میرفتم و خودم هم کمی خرج میکردم برای بیمارستان لیلا تا به هوش بیاد ، هر روز میرفتم بیمارستان دیگه فهمیده بودم اون عشق اول و اخرمه ، واقعا خاطرات با اون بودن شده بود رویا ، نزدیک 5 سال گذشت و لیلا هنوز تو کما بود (این خیلی سخته خیلی امیدوارم گرفتار نشید ) 5 سال بدون لیلا گذشت ،از اینکه از دستش بدم میترسیدم ، تا اینکه مادرش گفت لیلا به هوش اومد منم با موتور رفتم تا بیمارستان، چشای معصومشو باز کرده بود تا منو جلوی خانوادش دید شوکه شده بود ، رفتم و پیشونیش رو بوس کردم گفتم چطوری عزیزم ، دیدم با سر تکون میده خوبم ، اومدم بیرون گریه کردم ، انقدر لاغر شده بود ، موهاش تمام کچل ، صورتش چروک، حدود یک ماه بعد از بخش مراقبتهای ویژه اومد تو بخش و بعد از سه هفته مرخصش کردن من اخرین بار که لیلارو دیده بودم سال 86 بود و الان سال 91 رفتم جلوی در خونش زنگ زدم بیا پایین ، اومد پایین و گفتم میخوام ببرمت یه جای دور گفت کجا علی گفتم دور دورا ، نشستیم بردمش شمال جنگل ابر ، چشاش به اون کلبه افتاد و با تعجب پرسید هنوز اینجارو بلدی بیای ؟ گفتم هر هفته میومدم اینجا و تنها گریه میکردم و جاتو خالی میکردم ، رفتیم تو کلبه ، گفتم لیلا به یاد قدیم میخوام ماساژت بدم گفت مرسی عزیزم و وایساد شلوارش رو اینارو دراوردم چرا که این کلبه ها دیگه اجاره ای شده بود و کسی جرات نداشت بیاد تو و درو پیکر درست کرده بودن ، منم شروع کردم لخت کردن لیلا و از پشت دیدم چقدر لاغر و پژمرده شده ، اون سینه های سفت ، باسن خوش فرم و بزرگ شده بودن یک زره ، یکم اشک ریختم ، لیلا هم دید من دارم اشک میریزم گفت عزیزم مهم اینه با همیم ، شروع کردیم سکس کردن و ایندفعه لیلا کوسش رو گذاشت رو کیرم و پردش رو زد من پشمام ریخت و شروع کردم به تلمبه زدن از وجود همدیگه لذت میبردیم تا اینکه هر دو ما ارضا شدیم ، من رفتم و از کیفم یک هدیه براش اوردم که عشقمون رو جاودانه کنم . و اون حلقه ازدواج بود ، منم مدتها پول بدهکارای پدر لیلا رو دادم آری بعد از ازدواج لیلا رفت دیپلم و لیسانس رو گرفت منم درسم تموم شده بود تهران یه خونه خریده بودم و اونو فروختم و یک آشنا پیدا کردم و با همسرم لیلا اومدیم آمریکا الان هم یک دختر به اسم آتوسا داریم و همسرم هم به همان وزن و هیکل قبلی خودش برگشت . و الان در سال 97 با همسرم در کالیفرنیا یه شغل ایجادکردیم و زندگی به زیبایی پیش میره
امیدوارم دوستان شهوانی لذت برده باشن و
امیدوارم در زندگی همیشه یک عاشق جاودانه داشته باشید .

 

Date: نوامبر 27, 2018

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *