نمی کنمش

597
Share
Copy the link

چیزی که بیشتر از همه بین اون و من مشهود بود اعتماد بود همیشه می دونست به باکره بودنش احترام می گذارم به خاطر همین همیشه می گفت خیلی بهت اعتماد دارم اما خیلی وقتها ازم می خواست و التماس می کرد تا بکونمش اما من می دونستم تو اون لحظات اینقدر داغ و حشری شده که این خواسته رو داره اما وقعاً داغ بود هر فرصتی که پیش می اومد با هم عشق بازی می کردیم خونشون خونه خواهرش تو ماشین و حتی گاهی بیرون شهر می رفتیم اما این داستان اولین باری که پایان بدنشو لخت کردم و وقتی کارمون تموم شد تو بغلم گریه زاری کرد و گفت خیلی ممنون اون رو زقرار بود برم دنبالش جلوی محل کارش تا بریم یک دوری بزنیم عدتمون بود وقتی همو می دیدیم لب بگیریم یه چرخی تو خیابونا زدیم و رسوندمش دم خونشون از هم که جدا شدیم بعد کمتر از 5 دقیقه زنگ زد گفت خونه خواهرش اینا که چند تا کوچه با اونها فاصله داشت خالیه گفت میای گفتم باشه دورزدم رفتم دنبالش که زنگ زد گفت به شرطی که منو بکونی گفتم عزیزم حالا همو ببینیم اومد سوار ماشین شد و رفتیم خونه خواهرش اول اون رفت بالا و بعد زنگ زد گفت بیا وقتی رفتم بالا مانتوشو در آورده بود و تو آشپزخونه داشت میوه می شست برام بیاره گفتم مگه اومدم مهمونی گفت تو عزیزه منی از پشت بغلش کردم و گردنشو بوسیدم و لیس زدم خیلی حساس بود و خودش جمع می کرد اما می زاشت کارمو بکنم دستمو بردم زیر پیراهنش و شروع کردم بندشو نوازش کردن یکباره تو بغلم چرخید و دهانشو باز کردو گفت میخوام می خوام همچنان که لبای داغشو می خوردم لختش کردم فقط یک شورت و سوتین تنش بود اونم با وحشی گری لباسهای منو در می آورد عاشق لب گرفتن بود به یکباره محکم بغلم کرد گفت نوبت تو گفتم شدی (عادتم بود مدام بپرسم ارضاء شدی ) گفت تا شب صد دفعه میخوام بشم پس کی می کنی منو گفتم هر وقت خانمم شدی خندید گفت پس هیچ وقت گفتم تو عشق منی و لباشو خوردم نوک سینه های اینقر سفت شده بود از زیر سوتین داشت می زد بیرون بازش کردمو شروع کردم به خوردنش و چون حساس بود به پوست بدنش خودشو جمع می کرد اما تک تک سینه هایشو دونه دوه می کرد تودهنم و هی در گوشم می گفت بکن بکن گفتم الان یک کاری با هات می کنم اینقدر نگی بکن شورتشو درآوردم انصافا ً کسش تازه تازه بود با اینکه 25 سالش بود اما کسش مثل یک نوجوان 15-16 ساله تازه تازه بود گفتم برو بشورش خیس خیس بود و چون نیم ساعتی بود داشتیم به هم ور می رفتیم بو گرفته بود اینقدر شسته بود که مزه آب می داد صدای جیغ زدنش پایان خونه رو گرفته بود همش می گفت بسه پایان کسشو خوردم و مطمئنم چند بار ارضا شد کارش به التماس کشیده بود و قسم که ولش کردم و گرفتمش تو بغلم محکم بغلم کرد گفت مرسی گفتم هنوز می خوای بکونمت گفت اونطوری مال تو می شم می خوام می خوام و باز لبامو گرفت تو دهنش …نوشته هیچکس

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *