نیلوفر متاهل و سکسی من

0 views
0%

سلام . محسن هستم 32 ساله از شیراز . اولین داستانمو میخوام برای شما دوستان سایت داستان سکسی بنویسم. از خودم میگم ١٢ ساله که ازدواج کردم و ۶ سال پیش خدا یه پسر ماه و خوشگل بهم داد . (گفتن قد و وزن و این چیزا کسشعره که دوستان میان مینویسن ولی در کل قد و هیکلم خوبه )بخاطر مشکلات زناشویی پنج سالی میشه که به خانمم خیانت میکردم و البته بین هر چند بار یک بارش لو میرفتم که جنگ و دعوای بدی سر میگرفت و پای خانوادم هم میومد وسط . البته ناگفته نماند الان چند ماهه که خیانت هامو گذاشتم کنار به این امید که زندگیم دوباره رو به راه بشه و یه پدر و مادر خوب باشیم برای بچمون و اون شاهد دعواهای ما به خاطر خیانت های من نباشه که متاسفانه همچنان سر موضوع های دیگه دعوامون میشه. من تک پر نیستم و همیشه با چند تا خانم و دختر همزمان دوست بودم بعضی هاشون رو که بیشتر دوست داشتم اگه یه وقت سوتی میدادم و لو میرفت . چون میخواستم نگهشون دارم همیشه دختری که کمتر باهاش گرم بودمو قربانی میکردم و خانمم دهنشو سرویس میکرد . داستانی که میخوام بگم شروعش دوسال پیش بود و پایانش پارسال بیشتر دوست دخترهامو تو شبکه های اجتماعی پیدا میکردم .مثل بیتاک (بیتالک) و میچا .طبق معمول داخل بیتاک شروع میکردم به درخواست دوستی فرستادن داخل پروفایلم نوشته بودم که دخترایی که میگن ما پسرا هیز هستیم .شماها انقدر ولنگ و باز نگردین تا بدنتون چشم مارو نگیره و ضمنا ویتامین خانم بدنم کم شده و دکتر گفته باید خانم هارو بخوری .مریضم میفهمیی مریض??تو پروفایلمم زده بودم که متاهل هستم.گذشت تا بین اون همه درخواست فرستادن یه دختر اکسپت کرد و اومد v و خیلی عصبانی گفت که مگه ما دخترا چه گناهی کردیم که باید تو تابستون گرم صد تا لباس بپوشیم که چشم شما پسرا به ما نیفته . گونی هم بپوشیم باز شما پسرا میفتین دنبالمون . (انصافا حق میگفت .من از گربه ماده هم نمیگذرم چه برسه به بقیه ) عکس پروفایلش سه تا دختر بودن و دوتاش به نظر میومد توریست باشه .که داخل تخت جمشید گرفته بودنخلاصه شروع کردم زبون ریختن که همه پسرا هیز نیستن و همه دخترا بد نیستن و من از آدم های که جنس مخالف رو به عنوان یه کالا و وسیله هوس رانی میبینه واقعا متنفرم. خانم و دختر یه جنس لطیف و زیبا و دوست داشتنی هست و من همیشه به چشم یه دوست و یه همراه مهربون بهشون نگاه میکردم . بعد دو سه ساعت زبون ریختن و مخ زدن که من با همه فرق دارم و این حرفها .گفتمش که خب مجردی یا متاهل که گفت طلاق گرفتم . اسمتون چیه . نیلوفر . چند سالته 25 . خونشون هم که بالاشهر شیراز بود . گفت خب تو چرا به زنت خیانت میکنی و منم شروع کردم از زندگیم و خوبی هاش و بدی هاش گفتن که گفت خب جداشو که گفتم من یه بچه دارم که بسیار زیاد به من و مامانش وابسته هست و من نمیخوام بخاطر آزاد شدن خودم دونفر دیگه رو بدبخت کنم. شایدم اشتباه میکنم ولی مردن برام راحت تره تا طلاق بدم . البته مشاوره و دکتر زیاد رفتیم اما نهایتا یکی دو هفته خوب بودیم و باز بحث شروع میشد . و الانم یه مشت قرص اعصاب میخورم ( که عوارضش باعث شده خیلی دیر ارضا بشم و بعضی وقتهام نمیشم )خلاصه توی اون چند ساعت تا تونستم مخشو ریختم تو فرغون و میشد فهمید که اونم تشنه محبت هست و محبت کردن به جنس مخالف یکی از کثیف ترین راهکار من بود برای جذب جنس مخالف. گفتم خب تو این عکس کدومش تویی. گفت حدس بزن . منم یکی از دختر توریست هارو گفتم و گفت نخیر دختر سمت راستی منم.از ظاهرش بگم مثل دخترهای ترک بود چشم درشت دماغ خدادادی عملی لب برجسته و پوست سفید .قد 168 سینه های سایز 80 که نررررم و سفید با یه نوک صورتی خووشششگل و اصلا هم افتاده نبود صاف تو چشات نگاه میکرد . که یه بار ازش سوال کردم چرا انقدر سوتین رو سفت میبندی به حدی سفت میبست که نمیشد سینهارو از توش در بیاری و باید حتما بازش میکردی . که گفت بخاطر این که سینه هام نیفته شل بشه . خیلی رو هیکلش حساس بود . شکم تخت و یه باسن بزرگ و نرمم به قول خودش لمبه هام بزرگه خخخ …آیدی تلگرامشو خواستم که گفت ندارم ولی باورم نشد . گذشت بعد از دو سه روز چت کردن و عکسهای همو فرستادن .پیله شدم که میخوام صداتو بشنوم که شمارشو فرستاد و زنگ زدم .هنوز اون الو که گفت توی ذهنمه . سرم داغ کرد و قلبم ریخت از این صدای ناز و زیبایی که داشت . همه چیزش همون بود که من دوست داشتم . یه دختر خوشگل و خوشهیکل و لوس و مامانی . گفتم میخوام ببینمت . فردای اون روز نوبت دکتر داشت گفت بیا فلان جا دنبالم. رفتم سرقرار و اومد جلو سوار شد و رفتیم سمت دکتر و برگشتیم و رفت خونه . بهش زنگ زدم و گفتم خیلی کم پیشم بودی و امشب بیا بریم بیرون که با کلی اصرار من قبول کرد و شب رفتم دنبالش . مژه مصنوعی گذاشته بود چشماش سرخ شده بود گفتمش خب نمیداشتی تو که حساسیت داری . میخواست خودشو حسابی خوشگل نشون بده . رفتیم کافی شاپ و دوتا هات چاکلت خوردیم و دود قلیون اذیتش میکرد که پاشدیم رفتیم . پاییز بود و یکمم بارون میزد . نشستیم تو ماشین گفتم کجا بریم .گفت بریم خونه . زوده که الان. گفت حالا باز فرصت هست میام . دستمو دراز کردم دستشو گرفتم تو دستم و انگشتهاشو ناز میکردم . دیدم یکم خودشو شل و سفت میکنه و دستشو کشید . گفتم خب حتما دوست نداره .بیخیال شدم . چند شبی به همین صورت میرفتیم بیرون و میومدیم. تو حرف هاش گفت که از سکس متنفره و تجربه بدی داره تو زندگیش و ضمنا لو داد که طلاق نگرفته و میخواد بگیره . 13 سالش بود که شوهرش دادن .شوهرش پولداره و بیست سال ازش بزرگتره . خدایش شوهرش هییچی براش کم نذاشته بهترین خونه بهترین زندگی . پول زیر دستش ولی نیلوفر ما ازش خوشش نمیومد و هر بار که میخواست باهاش سکس کنه فقط گریه زاری میکرد . البته خود ارضایی زیاد میکرد ولی از شوهرش خوشش نمیومد . یه سری که با شوهرش بحثش شده بود و گفته بود باید طلاقم بدی .شوهرش گفته بود باشه فقط یه کار میخوام باید برام انجام بدی و قبول کرد . میگفت که رو به پشت دست و پاش رو بست به تخت و برای اولین بار اومد حسابی از کون کردش که جرررر خورررد و بهش گفت هر دفعه اسم طلاق بیاری برنامه همینه. که این بدبخت هم دیگه بیخیال شد . از اینکه گفت از کون به زور کردش هم دلم سوخت هم خیلی حشری شدم کیرم حسابی سیخ شده بود . دستشو گرفتم گذاشتم روی پام و هی نازش میکردم گاه گداری میمالوندمش نزدیک کیرم تا بفهمه سیخ کردم . دوباره دستشو کشید و اینبار گفتم چیه بدت میاد دستتو میگیرم که گفت نه ولی وقتی دستمو میگیری دلم میخواد ببوسمت . یهو جا خوردم که گفتم منم میخوام ببوسمت . یه گوشه زدم کنار و تو ماشین شروع کردم به خوردن لباش . آه و اوهش دیونم کرده بود یواش یواش دستمو بردم روی سینه هاش و شروع کردم مالیدن که بیشتر صداش در میومد . به خودم گفتم نه به این که از سکس متنفره نه به این همه حشر بالا . بعد چند دقه ای دیدم بدجور بیتابه و گفت محسن. میخوام .کیرتو میخوام . حالا ما کجا بودیم وسط بلوار چمران . روندم رفتم توی یه مجتمع ساختمانی و لابه لای ماشین ها رفتم داخل . دوتامون رفتیم صندلی عقب . شیشه هام دودی بود بخار هم که گرفته بود دیگه هیچی معلوم نبود . شلوار و پیرهنمو دراوردم و با شرت نشستم کنارش . شروع کردم لب خوردن و دستشو گرفتم و بردم زیر شرت کیرمو بگیره تو دستشو یهو گفت وای چقدر بزرگههه یعنی میخواست بگه تاحالا کیر ندیده . کیرم 17 سانتی هست و کلفت . لب میخوردم و مانتوش رو باز کردم و هر کار کردم نشد سوتینش رو بزنم بالا از بس سفت بسته بود . به بدبختی سینش رو از بالای سوتین دراوردم و نوک سیخ شده سینش رو گذاشتم تو دهنم و با پایان وجود مک میزدم. دستمو بردم زیر شلوارش و کس خیسش رو شروع کردم مالیدن . یکم مالیدم و دیدم از حال رفت و شروع کرد شلوار و شرتش رو در اورد .ولی اون مانتو و سوتین بی صاحبش رو در نیاورد. تکیه زد به در و پاشو باز کردم و شروع کردم به کس خوردن . لبه های چوچولش زده بود بیرون و از بس صاف صوف کرده بود کل کسش رو میکردم تو دهنم زبون از سوراخ کسش میزدم تا چوچولش . چوچولش رو مثل نوک سینه میگرفتم و مک میزدم حسابی دیوونه میشد و انقدر مک زدم و لیس زدم که ارضا شد سرمو محکم روی کسش فشار میداد . هر چی کسشو مک زدم که آبشو بخورم چیزی نیومد شایدم خوردم و نفهمیدم چون اولین بارم بود موقع ارضا شدن خانم کسشو مک میزدم . دیگه از شق درد داشتم میمردم بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کسش و شروع کردم . ارتجاعی بود و خیلی تنگ بود و داااغ .هر بار کیرمو در میاوردم باز میخواستم بکنم تو کسش هنوز تنگ بود . تو اون حالت نمیتونستم درست تلمبه بزنم گفتم گربه ای بشین .همون سگی خودمون. وارونه شد و از پشت کیرمو کردم تو کسش و کونشو چنگ میزدم از بس نرم بود و شروع کردم تا تخم تلمبه زدن . دوباره ارضا شد و کیرمو کشید بیرون گفت دردم میاد بسه .گفتم من هنوز ارضا نشدم. ولی گفتمش باشه نمیکنم دیگه . یکم بغلش کردم و با دستش کیرمو میمالید که دوباره گفت بیا بکن میخوام. یک ساعتی بود همینجور هی من میکردم و اون ارضا میشد هفت هشت باری ارضا شد .خیس عرق شده بودم و عصبی که خودم ارضا نشدم و همش بخاطر داروهای اعصاب بود که دیگه گفتم بسه من نمیشم . لباس پوشیدیم و رفتیم . از فردای اون روز که چت میکردیم میگفت من عذاب وجدان دارم و خدا منو میبره جهنم . نسبت به تیپش اصلا نمیخورد اینجور اعتقاد داشته باشه . بیا باهم کات کنیم و منم شروع کردم مظلوم بازی و مخشو زدن که تو الان داخل یه زندگی هستی که دوست نداری و شوهرت تورو زندانی کرده این خیانته نه کاری که من و تو میکنیم و کلی از این کسشعر ها گفتم تا دوباره آروم شد . چند روز بعدش کلید خونه دوستمو گرفتم . خونه مجردی اجاره کرده بود واسه کس بازی هاش که زنش نفهمه . به نیلوفر گفتم بریم خونه که به بدبختی قبول کرد . میترسید که من الان ببرمش خونه و با چند تا پسر دیگه دل سیر بکنیمش . خدایش انقد شاه کس بود که دلم میخواست همه رو بیارم بکننش . نمیدونم چرا اینجوری بودم خیلی دوستش داشتم ولی افکارمم تخمی بود . ( کیرو کستون تو افکارم ) رفتیم خونه و اون اول رفت همه جای خونه رو گشت و خیالش راحت شد . رفتیم رو تخت و شروع کردیم عشق بازی . لباشو میخوردم و میومدم زیر گردنشو لیس میزدم و میرفتم سراغ گوشش و دوباره میومدم لباشو میخوردم انقدر گردن و لبشو خوردم که حسابی قرمز شده بود. پاشدم و کامل لخت شدم لباساشو دراوردم و 69 شدیم و اون ساک میزد و منم کسشو لیس میزدم یکم ترش مزه بود به قول شیرازی ها تنگ و ترش . خیلی خوب ساک نمیزد ولی بدم نبود کسشو میخوردمو محکم میزدم تو لمبه هاش حالت ایستاده شدیم کنار دیوار و از پشت کردم تو کسش یه آینه بزرگ هم کنارمون بود و از داخل آینه نگاش میکردم و حشری تر میشدم دستمو از زیر سینهاش میکشیدم تا نوکش و محکم میگرفتمش و گردنشو لیس میزدم تا ارضا شد . ارضا که میشد یکم میگفت نکن تا حالش جا بیاد . حالش که جا اومد خوابوندمش رو تخت و افتادم روش و کیرمو کردم تو کسش . همزمان که تلمبه میزدم میخواستم یه دونه انگشتمم بکنم توش ولی نمیرفت لامصب دلم میخواست جوری میکنمش تا یه هفته نتونه راه بره . دستشو حلقه کرد دور کمرم و داشتم تلمبه میزدم و بغل سینم تو دهنش بود داشت گازش میگرفت و هر چی محکمتر تلمبه میزدم بیشتر گاز میگرفت که وقتی ارضا شد چنان فشار داد که چشمام سیاهی رفت . دوباره یکم صبر دادم و بلندش کردم و برعکس خمش کردم رو تخت و دوتا پاشو باز کردم و زانوهامو گذاشتم پشت گودی پاهاش و شروع کردم تلمبه زدن . کونشو محکم گرفته بودم و میچلوندمش و جوری تلمبه میزدم که قشنگ کونش میلرزید بعد چند دقه دوباره ارضا شد ولی من دیگه ولش نکردم و همینجور میکردمش . با التماس داشت میگفت بسه محسن نفسم داره بند میاد . دوتا دستشو اوردم روی کمرش و بدنشو عقب جلو میکردم سینه هاش راحتتر کمک میکرد به من که عقب جلوش کنم و گریه زاری میکرد ومیگفت وای مااامااان . منو بیشتر حشری میکرد .باید به قصد کشت میکردمش تا ارضا میشدم .دیگه نا نداشت حرف بزنه و انقدر تلمبه زدم که دیگه داشت آبم میومد و از کسش کشیدم بیرون و همشو ریختم رو کمرش . با دستمال پاکش کردم و رو تخت خوابیدم. برعکس پایان سکس هام که بعد سکس دلم میخواد چند دقیقه تنها بخوابم . گرفته بودمش تو بغلمو و بوسش میکردم . میگفتمش تو خیلی خوشگلی دیونم میکنی .میگفت چه فایده خوشگلارو فقط میکنن . جمع و جور کردیم و رفتیم .فرداش بهم پیام میداد که کسم زخم شده و شبش شوهرش میخواسته بکنتش اونم نذاشته و شوهرش پیله شد بود لختش کرده بود دید کسش بدجور قرمزه . اونم بهش گفته بود که با خودش ور رفته و کسش زخم شده . خلاصه بعد از اون سکس های زیادی داشتیم و اونم همیشه ناراحت میشد که تو همش منو میگیری میکنی . میگفتمش باشه قول میدم سکس نکنم دیگه باهات . باز تا به هم میرسیدیم یکم باهاش ور میرفتم میگفت کیر میخوام . بعد از یک سالی که گذشت هی کمتر میومد و کمتر .هی میگفت خدا منو میبره جهنم . نمازشو میخوند روزشم میگرفت شبش هم من میکردمش .میرفت خونه عذاب وجدان میگرفت .همیشه بهش میگفتم به جز تو با هیچ کسی نیستم و همیشه هم چت و پیام هام با دخترای دیگه رو مخفی میکردم . آخرین قراری که باهاش گذاشتم بهم گفت واقعا به جز من با کسی نیستی گفتم نه واقعا نیستم . گفت گوشیتو میدی . منم با خیال راحت گوشیو دادم بهش . خلاصه زیر و رو کرد و رفت تو واتس اپ. نگاش میکردم دیدم هی یه چیزی میخونه هی لبخند میزنه . رسیدیم دم خونشون و پیاده شد و رفت . نگاه گوشیم کردم دیدم ای داد که یادم رفته یکی از چت هامو مخفی کنم و هر چی هم حرف زده بودم با مریم خانوم از کس و کون و سکس بود . خلاصه نیلوفر ما رفت که رفت و من همچنان تو کفش هستم. چندین بار هم پی ام دادم بهش میگه هنوز اعصابم از دستت خورده . اصلا نمیخوام با هیچ کسی باشم .ولی اگه بخوام روزی دوباره خیانت کنم باز میام سراغ خودت . خب دوستان این اولین داستانی بود که نوشتم . اگه از فحش هایی که میدونم میدین خوشم اومد بازم براتون مینویسم . سکس های جالب تر و هیجانی تر زیادی داشتم یه کیر مصنوعی هم براش ساختم بهش دادم .که اگه شد عکسشو اینجا میفرستم ممنوننوشته محسن سکسی

Date: آوریل 11, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *