نیلوفر متاهل و سکسی من

1604
Share
Copy the link

سلام . محسن هستم 32 ساله از شیراز . اولین داستانمو میخوام برای شما دوستان سایت داستان سکسی بنویسم. از خودم میگم ١٢ ساله که ازدواج کردم و ۶ سال پیش خدا یه پسر ماه و خوشگل بهم داد . (گفتن قد و وزن و این چیزا کسشعره که دوستان میان مینویسن ولی در کل قد و هیکلم خوبه )بخاطر مشکلات زناشویی پنج سالی میشه که به خانمم خیانت میکردم و البته بین هر چند بار یک بارش لو میرفتم که جنگ و دعوای بدی سر میگرفت و پای خانوادم هم میومد وسط . البته ناگفته نماند الان چند ماهه که خیانت هامو گذاشتم کنار به این امید که زندگیم دوباره رو به راه بشه و یه پدر و مادر خوب باشیم برای بچمون و اون شاهد دعواهای ما به خاطر خیانت های من نباشه که متاسفانه همچنان سر موضوع های دیگه دعوامون میشه. من تک پر نیستم و همیشه با چند تا خانم و دختر همزمان دوست بودم بعضی هاشون رو که بیشتر دوست داشتم اگه یه وقت سوتی میدادم و لو میرفت . چون میخواستم نگهشون دارم همیشه دختری که کمتر باهاش گرم بودمو قربانی میکردم و خانمم دهنشو سرویس میکرد . داستانی که میخوام بگم شروعش دوسال پیش بود و پایانش پارسال بیشتر دوست دخترهامو تو شبکه های اجتماعی پیدا میکردم .مثل بیتاک (بیتالک) و میچا .طبق معمول داخل بیتاک شروع میکردم به درخواست دوستی فرستادن داخل پروفایلم نوشته بودم که دخترایی که میگن ما پسرا هیز هستیم .شماها انقدر ولنگ و باز نگردین تا بدنتون چشم مارو نگیره و ضمنا ویتامین خانم بدنم کم شده و دکتر گفته باید خانم هارو بخوری .مریضم میفهمیی مریض??تو پروفایلمم زده بودم که متاهل هستم.گذشت تا بین اون همه درخواست فرستادن یه دختر اکسپت کرد و اومد v و خیلی عصبانی گفت که مگه ما دخترا چه گناهی کردیم که باید تو تابستون گرم صد تا لباس بپوشیم که چشم شما پسرا به ما نیفته . گونی هم بپوشیم باز شما پسرا میفتین دنبالمون . (انصافا حق میگفت .من از گربه ماده هم نمیگذرم چه برسه به بقیه ) عکس پروفایلش سه تا دختر بودن و دوتاش به نظر میومد توریست باشه .که داخل تخت جمشید گرفته بودنخلاصه شروع کردم زبون ریختن که همه پسرا هیز نیستن و همه دخترا بد نیستن و من از آدم های که جنس مخالف رو به عنوان یه کالا و وسیله هوس رانی میبینه واقعا متنفرم. خانم و دختر یه جنس لطیف و زیبا و دوست داشتنی هست و من همیشه به چشم یه دوست و یه همراه مهربون بهشون نگاه میکردم . بعد دو سه ساعت زبون ریختن و مخ زدن که من با همه فرق دارم و این حرفها .گفتمش که خب مجردی یا متاهل که گفت طلاق گرفتم . اسمتون چیه . نیلوفر . چند سالته 25 . خونشون هم که بالاشهر شیراز بود . گفت خب تو چرا به زنت خیانت میکنی و منم شروع کردم از زندگیم و خوبی هاش و بدی هاش گفتن که گفت خب جداشو که گفتم من یه بچه دارم که بسیار زیاد به من و مامانش وابسته هست و من نمیخوام بخاطر آزاد شدن خودم دونفر دیگه رو بدبخت کنم. شایدم اشتباه میکنم ولی مردن برام راحت تره تا طلاق بدم . البته مشاوره و دکتر زیاد رفتیم اما نهایتا یکی دو هفته خوب بودیم و باز بحث شروع میشد . و الانم یه مشت قرص اعصاب میخورم ( که عوارضش باعث شده خیلی دیر ارضا بشم و بعضی وقتهام نمیشم )خلاصه توی اون چند ساعت تا تونستم مخشو ریختم تو فرغون و میشد فهمید که اونم تشنه محبت هست و محبت کردن به جنس مخالف یکی از کثیف ترین راهکار من بود برای جذب جنس مخالف. گفتم خب تو این عکس کدومش تویی. گفت حدس بزن . منم یکی از دختر توریست هارو گفتم و گفت نخیر دختر سمت راستی منم.از ظاهرش بگم مثل دخترهای ترک بود چشم درشت دماغ خدادادی عملی لب برجسته و پوست سفید .قد 168 سینه های سایز 80 که نررررم و سفید با یه نوک صورتی خووشششگل و اصلا هم افتاده نبود صاف تو چشات نگاه میکرد . که یه بار ازش سوال کردم چرا انقدر سوتین رو سفت میبندی به حدی سفت میبست که نمیشد سینهارو از توش در بیاری و باید حتما بازش میکردی . که گفت بخاطر این که سینه هام نیفته شل بشه . خیلی رو هیکلش حساس بود . شکم تخت و یه باسن بزرگ و نرمم به قول خودش لمبه هام بزرگه خخخ …آیدی تلگرامشو خواستم که گفت ندارم ولی باورم نشد . گذشت بعد از دو سه روز چت کردن و عکسهای همو فرستادن .پیله شدم که میخوام صداتو بشنوم که شمارشو فرستاد و زنگ زدم .هنوز اون الو که گفت توی ذهنمه . سرم داغ کرد و قلبم ریخت از این صدای ناز و زیبایی که داشت . همه چیزش همون بود که من دوست داشتم . یه دختر خوشگل و خوشهیکل و لوس و مامانی . گفتم میخوام ببینمت . فردای اون روز نوبت دکتر داشت گفت بیا فلان جا دنبالم. رفتم سرقرار و اومد جلو سوار شد و رفتیم سمت دکتر و برگشتیم و رفت خونه . بهش زنگ زدم و گفتم خیلی کم پیشم بودی و امشب بیا بریم بیرون که با کلی اصرار من قبول کرد و شب رفتم دنبالش . مژه مصنوعی گذاشته بود چشماش سرخ شده بود گفتمش خب نمیداشتی تو که حساسیت داری . میخواست خودشو حسابی خوشگل نشون بده . رفتیم کافی شاپ و دوتا هات چاکلت خوردیم و دود قلیون اذیتش میکرد که پاشدیم رفتیم . پاییز بود و یکمم بارون میزد . نشستیم تو ماشین گفتم کجا بریم .گفت بریم خونه . زوده که الان. گفت حالا باز فرصت هست میام . دستمو دراز کردم دستشو گرفتم تو دستم و انگشتهاشو ناز میکردم . دیدم یکم خودشو شل و سفت میکنه و دستشو کشید . گفتم خب حتما دوست نداره .بیخیال شدم . چند شبی به همین صورت میرفتیم بیرون و میومدیم. تو حرف هاش گفت که از سکس متنفره و تجربه بدی داره تو زندگیش و ضمنا لو داد که طلاق نگرفته و میخواد بگیره . 13 سالش بود که شوهرش دادن .شوهرش پولداره و بیست سال ازش بزرگتره . خدایش شوهرش هییچی براش کم نذاشته بهترین خونه بهترین زندگی . پول زیر دستش ولی نیلوفر ما ازش خوشش نمیومد و هر بار که میخواست باهاش سکس کنه فقط گریه زاری میکرد . البته خود ارضایی زیاد میکرد ولی از شوهرش خوشش نمیومد . یه سری که با شوهرش بحثش شده بود و گفته بود باید طلاقم بدی .شوهرش گفته بود باشه فقط یه کار میخوام باید برام انجام بدی و قبول کرد . میگفت که رو به پشت دست و پاش رو بست به تخت و برای اولین بار اومد حسابی از کون کردش که جرررر خورررد و بهش گفت هر دفعه اسم طلاق بیاری برنامه همینه. که این بدبخت هم دیگه بیخیال شد . از اینکه گفت از کون به زور کردش هم دلم سوخت هم خیلی حشری شدم کیرم حسابی سیخ شده بود . دستشو گرفتم گذاشتم روی پام و هی نازش میکردم گاه گداری میمالوندمش نزدیک کیرم تا بفهمه سیخ کردم . دوباره دستشو کشید و اینبار گفتم چیه بدت میاد دستتو میگیرم که گفت نه ولی وقتی دستمو میگیری دلم میخواد ببوسمت . یهو جا خوردم که گفتم منم میخوام ببوسمت . یه گوشه زدم کنار و تو ماشین شروع کردم به خوردن لباش . آه و اوهش دیونم کرده بود یواش یواش دستمو بردم روی سینه هاش و شروع کردم مالیدن که بیشتر صداش در میومد . به خودم گفتم نه به این که از سکس متنفره نه به این همه حشر بالا . بعد چند دقه ای دیدم بدجور بیتابه و گفت محسن. میخوام .کیرتو میخوام . حالا ما کجا بودیم وسط بلوار چمران . روندم رفتم توی یه مجتمع ساختمانی و لابه لای ماشین ها رفتم داخل . دوتامون رفتیم صندلی عقب . شیشه هام دودی بود بخار هم که گرفته بود دیگه هیچی معلوم نبود . شلوار و پیرهنمو دراوردم و با شرت نشستم کنارش . شروع کردم لب خوردن و دستشو گرفتم و بردم زیر شرت کیرمو بگیره تو دستشو یهو گفت وای چقدر بزرگههه یعنی میخواست بگه تاحالا کیر ندیده . کیرم 17 سانتی هست و کلفت . لب میخوردم و مانتوش رو باز کردم و هر کار کردم نشد سوتینش رو بزنم بالا از بس سفت بسته بود . به بدبختی سینش رو از بالای سوتین دراوردم و نوک سیخ شده سینش رو گذاشتم تو دهنم و با پایان وجود مک میزدم. دستمو بردم زیر شلوارش و کس خیسش رو شروع کردم مالیدن . یکم مالیدم و دیدم از حال رفت و شروع کرد شلوار و شرتش رو در اورد .ولی اون مانتو و سوتین بی صاحبش رو در نیاورد. تکیه زد به در و پاشو باز کردم و شروع کردم به کس خوردن . لبه های چوچولش زده بود بیرون و از بس صاف صوف کرده بود کل کسش رو میکردم تو دهنم زبون از سوراخ کسش میزدم تا چوچولش . چوچولش رو مثل نوک سینه میگرفتم و مک میزدم حسابی دیوونه میشد و انقدر مک زدم و لیس زدم که ارضا شد سرمو محکم روی کسش فشار میداد . هر چی کسشو مک زدم که آبشو بخورم چیزی نیومد شایدم خوردم و نفهمیدم چون اولین بارم بود موقع ارضا شدن خانم کسشو مک میزدم . دیگه از شق درد داشتم میمردم بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کسش و شروع کردم . ارتجاعی بود و خیلی تنگ بود و داااغ .هر بار کیرمو در میاوردم باز میخواستم بکنم تو کسش هنوز تنگ بود . تو اون حالت نمیتونستم درست تلمبه بزنم گفتم گربه ای بشین .همون سگی خودمون. وارونه شد و از پشت کیرمو کردم تو کسش و کونشو چنگ میزدم از بس نرم بود و شروع کردم تا تخم تلمبه زدن . دوباره ارضا شد و کیرمو کشید بیرون گفت دردم میاد بسه .گفتم من هنوز ارضا نشدم. ولی گفتمش باشه نمیکنم دیگه . یکم بغلش کردم و با دستش کیرمو میمالید که دوباره گفت بیا بکن میخوام. یک ساعتی بود همینجور هی من میکردم و اون ارضا میشد هفت هشت باری ارضا شد .خیس عرق شده بودم و عصبی که خودم ارضا نشدم و همش بخاطر داروهای اعصاب بود که دیگه گفتم بسه من نمیشم . لباس پوشیدیم و رفتیم . از فردای اون روز که چت میکردیم میگفت من عذاب وجدان دارم و خدا منو میبره جهنم . نسبت به تیپش اصلا نمیخورد اینجور اعتقاد داشته باشه . بیا باهم کات کنیم و منم شروع کردم مظلوم بازی و مخشو زدن که تو الان داخل یه زندگی هستی که دوست نداری و شوهرت تورو زندانی کرده این خیانته نه کاری که من و تو میکنیم و کلی از این کسشعر ها گفتم تا دوباره آروم شد . چند روز بعدش کلید خونه دوستمو گرفتم . خونه مجردی اجاره کرده بود واسه کس بازی هاش که زنش نفهمه . به نیلوفر گفتم بریم خونه که به بدبختی قبول کرد . میترسید که من الان ببرمش خونه و با چند تا پسر دیگه دل سیر بکنیمش . خدایش انقد شاه کس بود که دلم میخواست همه رو بیارم بکننش . نمیدونم چرا اینجوری بودم خیلی دوستش داشتم ولی افکارمم تخمی بود . ( کیرو کستون تو افکارم ) رفتیم خونه و اون اول رفت همه جای خونه رو گشت و خیالش راحت شد . رفتیم رو تخت و شروع کردیم عشق بازی . لباشو میخوردم و میومدم زیر گردنشو لیس میزدم و میرفتم سراغ گوشش و دوباره میومدم لباشو میخوردم انقدر گردن و لبشو خوردم که حسابی قرمز شده بود. پاشدم و کامل لخت شدم لباساشو دراوردم و 69 شدیم و اون ساک میزد و منم کسشو لیس میزدم یکم ترش مزه بود به قول شیرازی ها تنگ و ترش . خیلی خوب ساک نمیزد ولی بدم نبود کسشو میخوردمو محکم میزدم تو لمبه هاش حالت ایستاده شدیم کنار دیوار و از پشت کردم تو کسش یه آینه بزرگ هم کنارمون بود و از داخل آینه نگاش میکردم و حشری تر میشدم دستمو از زیر سینهاش میکشیدم تا نوکش و محکم میگرفتمش و گردنشو لیس میزدم تا ارضا شد . ارضا که میشد یکم میگفت نکن تا حالش جا بیاد . حالش که جا اومد خوابوندمش رو تخت و افتادم روش و کیرمو کردم تو کسش . همزمان که تلمبه میزدم میخواستم یه دونه انگشتمم بکنم توش ولی نمیرفت لامصب دلم میخواست جوری میکنمش تا یه هفته نتونه راه بره . دستشو حلقه کرد دور کمرم و داشتم تلمبه میزدم و بغل سینم تو دهنش بود داشت گازش میگرفت و هر چی محکمتر تلمبه میزدم بیشتر گاز میگرفت که وقتی ارضا شد چنان فشار داد که چشمام سیاهی رفت . دوباره یکم صبر دادم و بلندش کردم و برعکس خمش کردم رو تخت و دوتا پاشو باز کردم و زانوهامو گذاشتم پشت گودی پاهاش و شروع کردم تلمبه زدن . کونشو محکم گرفته بودم و میچلوندمش و جوری تلمبه میزدم که قشنگ کونش میلرزید بعد چند دقه دوباره ارضا شد ولی من دیگه ولش نکردم و همینجور میکردمش . با التماس داشت میگفت بسه محسن نفسم داره بند میاد . دوتا دستشو اوردم روی کمرش و بدنشو عقب جلو میکردم سینه هاش راحتتر کمک میکرد به من که عقب جلوش کنم و گریه زاری میکرد ومیگفت وای مااامااان . منو بیشتر حشری میکرد .باید به قصد کشت میکردمش تا ارضا میشدم .دیگه نا نداشت حرف بزنه و انقدر تلمبه زدم که دیگه داشت آبم میومد و از کسش کشیدم بیرون و همشو ریختم رو کمرش . با دستمال پاکش کردم و رو تخت خوابیدم. برعکس پایان سکس هام که بعد سکس دلم میخواد چند دقیقه تنها بخوابم . گرفته بودمش تو بغلمو و بوسش میکردم . میگفتمش تو خیلی خوشگلی دیونم میکنی .میگفت چه فایده خوشگلارو فقط میکنن . جمع و جور کردیم و رفتیم .فرداش بهم پیام میداد که کسم زخم شده و شبش شوهرش میخواسته بکنتش اونم نذاشته و شوهرش پیله شد بود لختش کرده بود دید کسش بدجور قرمزه . اونم بهش گفته بود که با خودش ور رفته و کسش زخم شده . خلاصه بعد از اون سکس های زیادی داشتیم و اونم همیشه ناراحت میشد که تو همش منو میگیری میکنی . میگفتمش باشه قول میدم سکس نکنم دیگه باهات . باز تا به هم میرسیدیم یکم باهاش ور میرفتم میگفت کیر میخوام . بعد از یک سالی که گذشت هی کمتر میومد و کمتر .هی میگفت خدا منو میبره جهنم . نمازشو میخوند روزشم میگرفت شبش هم من میکردمش .میرفت خونه عذاب وجدان میگرفت .همیشه بهش میگفتم به جز تو با هیچ کسی نیستم و همیشه هم چت و پیام هام با دخترای دیگه رو مخفی میکردم . آخرین قراری که باهاش گذاشتم بهم گفت واقعا به جز من با کسی نیستی گفتم نه واقعا نیستم . گفت گوشیتو میدی . منم با خیال راحت گوشیو دادم بهش . خلاصه زیر و رو کرد و رفت تو واتس اپ. نگاش میکردم دیدم هی یه چیزی میخونه هی لبخند میزنه . رسیدیم دم خونشون و پیاده شد و رفت . نگاه گوشیم کردم دیدم ای داد که یادم رفته یکی از چت هامو مخفی کنم و هر چی هم حرف زده بودم با مریم خانوم از کس و کون و سکس بود . خلاصه نیلوفر ما رفت که رفت و من همچنان تو کفش هستم. چندین بار هم پی ام دادم بهش میگه هنوز اعصابم از دستت خورده . اصلا نمیخوام با هیچ کسی باشم .ولی اگه بخوام روزی دوباره خیانت کنم باز میام سراغ خودت . خب دوستان این اولین داستانی بود که نوشتم . اگه از فحش هایی که میدونم میدین خوشم اومد بازم براتون مینویسم . سکس های جالب تر و هیجانی تر زیادی داشتم یه کیر مصنوعی هم براش ساختم بهش دادم .که اگه شد عکسشو اینجا میفرستم ممنوننوشته محسن سکسی

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *