همبستر باهاش شدم و غیب شد …

586
Share
Copy the link

سلام دوستان گرامی . یه داستان عجیب و سکسی دارم که اینجا میذارم داستانی کاملا واقعی هست و اکثر ریش سفیدهای منطقه ما این حکایت را بیاد دارن . حالا داستان این سکس عجیب و براتان بگم که به نقل از خود حاج مجید وقتی خانم را در کوه کردم غیب شد اما …حاج مجید یکی از بزرگان این منطقه هست بالای 90 سال سن دارد اما هنوز از پا نیفتاده است و بارها داستان زندگیش را تعریف کرده است که منم اینجا بگم براتان …..مجید در کنار دو خواهرش و پدر و مامانش زندگی میکند و گاهی روزها و شبها پیش امده که نان خالی هم برای خوردن ندارن و این زندگی مجید و خانوادش در حدود 70 سال پیش است پدرش کور است و مادر و دو خواهرش پایان امیدشان به مجید است که حدود 20 سالش هست آنزمانها که اکثر مردم این منطقه در سیه چادر در کوه زندگی میکردن و مجید هم برای امرار معاش خانوادش چوپان یکی میشه و روزها تا عصر باید گله را کوه میبرد او جوانی حدود 20 ساله و تلاش گر هست …یه روز صبح که گوسفندان را به چرا در بالای کوه میبرد و خیلی از چادرها دور شده بود و تا که پای درختی رسید وقتی نزدیک درخت شد یه دختر جوان زیبا را دید که پای درخت نشسته است مجید با تعجب بفکر میره که اینجا دختری تنها چه میکند و حتما گم شده است نزدیکتر که میشه به دختره میگه کیستی اینجا چکار میکنی خانوادت کجاست . دختره فقط یه حرف میزنه آب میخوام تشنه ام . مجید کوله خودرا زمین میگذارد و آب به دختره میده و لحظاتی بعد باز با دختره حرف میزنه که اینجا چکار میکنی . دختره بهش میگه ما چادرمان پایین ان تپه هست و امدم دوری بزنم اینجا دیدم و نشستم و منتظر بودم تا که تو بیای ی. مجید با تعجب میگه منتظر من . دختره میگه اره منتظرت بودم و دانستم میایی . مجید تعجب وار میگه چرا منتظر من مانده ای . که دختره میگه چون باید مرا به آرزوم برسانی و گر مرا بدین ارزو برسانی هرچه بخوای درین دنیا بهت میدم . مجید اینبار بیشتر در فکر میفته و خیالاتی از سرش میگذرد که نکنه الان خانوادش بیان و اورا ببینن و براش مشکل شود و در اعماق فکر هست که دست دختره را در دستان خودش میبینه و به سرعت دستش را بر میدارد و اجازه بیشتر بهش نمیدهد مجید جوانی پاک است نمیخواست دختره بهش دست بزنه اما اینگار امروز باید اسیر هوای نفسش شود ……دختره بهش میگه اگه مرا به کام دل برسانی و با من نزدیکی کنی سود زیادی بدست میاری و شروع به دست زدن به بدن مجید میکند و دقایقی گذشت مجید لخت و عریان در آغوش دختره است و یه سکس در بالای کوه با هم انجام میدهن وقتی مجید و دختر هردو ارضا میشن و مجید رو زمین دراز کشیده و رو به اسمان داره خستگیش در میره صدای دختره میاد که ای جوان حالا بگو در قبال این کمکت چی میخوای . مجید خنده ای میزند میگه تو دختری تنها چکار میتونی بکنی وقتی من و خانوادم در فقر و قحطی بسر میبریم که نان شب هم نداریم … بازم صدای دختره بلند شد که گفت ای جوان برو که تا هفت پشتت از دار دنیا هرگز بی نصیب نمیشی و خانه امن الهی هم ایشالا نصیبت شود و حالا یه جرعه دیگه اب بهم بده تا برم و مجید تا سرش را برگرداند که بطری اب از کنارش بردارد و تا نگاه کرد دید اثری از دختر نیست چند ثانیه چشم ازش برگردوند و او غیب شد و ترس و دلهره شدیدی اورا گرفت و گوسفندان را رها کرد و با ترس به سمت چادرشان پا به فرار گذاشت و تا چند روز یک کلمه هم نتونست حرف بزند ….مجید 20 ساله در کوه با زنی همبستر شده و بعد اینکه دعاش میکند غیب میشود حالا چی بوده چگونه بوده کسی نمیداند اکثر بزرگترها میگن که فرشته و پری بوده و آنها هم مثل ما زندگی و سکس دارن ….مجید بزرگ و بزرگتر شد چندین گوسفند خرید و باغ گذاشت و سال به سال تعداد گوسفندان و میوه باغ چندبرابر میشد و خانواده فقیر منطقه حالا از همه داریی بیشتر دارن …اکنون حدود 70 سال از قضیه ایه همبستری مجید گذشته که حالا دیگه حاج مجید هست و 5 یا 6 بار مکه رفته است و امروزه ها این بنده خدا ثروتمندترین فرد این شهرستان با بیش از 300 روستا هست چندین اپارتمان در تهران و سایر شهرها دارد پاساژ و مرکز فروشش در کل استان ما مشهور است فرزندان و نوه هاش ارزانترین ماشین زیر پاشان 200 میلیون تومان هست کارخانه و شرکت های اینجا اکثر متعلق به 7 پسر حاج مجید هستن و یقینا اینکه چقدر سرمایه دارن از عدد و ریاضیات نمیشه نوشت …امروزه ها ماها برای یه سکس چه کارها که نمیکنیم اما همین سکس به این جوان دنیایی از ثروت داد و شاید اکثر شماها خوانندگان عزیز این داستان براتان قابل باور نباشد اما واقعیت هست و از نگارش بدم معذرت …نوشته سعید

One thought on “همبستر باهاش شدم و غیب شد …

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *