همه چیز از چت روم شروع شد

0 views
0%

همه چی از چت و چت روم شروع شد. یه روز به خودم اومدم و دیدم همسرم دوست پسر داره و دیگه شکل دوستیشون از قالب چت بیرون زده و اس ام اس و تلفنه که پشت هم واسه هم خرج میکنن. یه کم به خانمم و رفتاراش مظنون بودم تلفنش رمز دار شده بود و حتی دستشویی حموم هم که میرفت گشیشو میبرد با خودش. یکی دوبار دم در حیاط گوش وایسادم تا مطمءن بشم. رمز گوشیش هم باز کردم و دیدم بعله داستان شون تا حد غیر مجاز پیش رفته. بگذریم تو یه ماموریت بودم که فهمیدم خانم یه هفته خونه دوست پسرش سپری کرده. اومدم و خیلی به قول یکی از دوستام مثل مریخی ها بدون دعوا جدا شدیم. بعد از محضر رفتم تو یه سایتی سریع عضو شدم و گفتم اون بلایی که سرم اومده سر هر چی خانم شوهر داره بیارم. اولین خانم رو که دیدم گفتم سلام . جواب نداد دومی فحشم داد سومی آف شد. این روال تا هفت هشت روز ادامه داشت تا اینکه یکی درخواست دوستی داد. معلوم شد که اهل یکی از استانهای غربیه و اسمش هم زیباست. زیبا. یه کم که گذشت متوجه شدم متاهله و شوهرش بچه دار نمیشه و خلاصه همه چی بر وفق مراد بود الا مسافت چهارصد کیلومتری. تو چتامون از یه تاریخی مدام از سکس حرف میزدیمو از زیر زبونش داستان شبهاشو میکشیدم بیرون و مثل یه جنتلمن سعی میکردم ویژگی های خودمو نسبت به شوهرش به رخش بکشم . بد جور به دلش نشسته بودم. تا اینکه یه شب اس ام اس داد . از دست شما مردا. کلافه م کرده این مرد. شوهرشو میگفت. معلم بود فکر کنم یا مدیر بود یادم نیست ولی مثل همه کارمندا صبح تا ساعت ۴ سر کار بود. گفتم چیه گفت تو عادتم و به زور اومده سکسشو کرده و خوابیده. این اواخر که باهاش چت یا اس ام اس میدادیم وضعیت جسمی و جنسیم طوری شده بود که مدام حموم لازم میشدم. یه دستم رو کیبورد بود و یه دستم رو معامله م. گفتم عجب پس پریود هم که هستی سرویس میدی? گفت ندم چی کار کنم? گفتم منم میخوام گفت چی? گفتم همین. گفت بفرما نوش جون کن . مطمئنم وقتی این حرف رو زد فکرش هم نمیکرد تو کمتر از بیست و چهار ساعت پیشش باشم. بهش زنگ زدم بیا فلان میدون . باورش نشد اومد. تپل.قد حدود صدو شسصت تا هفتاد. سفید.. لباش یه نموره نا فرم بود ولی چشماش بد جور قشنگ بود. سینه ها درشت. کمرش گود بود و این باسنشو بزرگ نشون میداد و از همه قشنگتر رونهاش بود تپل و ورزیده. نشست تو ماشین اولش یه کم خندیدیم عکس همو دیده بودیم ولی الان قضیه فرق داشت با راهنماییش رفتیم یه جای دنج تو همون ماشین لباشو بی مقدمه بوسیدم و کازیدم و تا دندوناشو خوردم. گفت هوووووی کبودش نکن. گفتم پریودی هنوز? گفت فکر کنم آخرشه امروز. نمیتونستم تحمل کنم دستم مدام رو صورت و پاهاش بود داغ داغ بودم میفهمید ولی به رو خودش نمیاورد.نهار رو با هم خوردیم و رسوندمش تا یه جایی و خودمم یه جایی(اگه دقیق نمیگم واس خاطر اینکه مکان معلوم نشه) چادر مسافرتیمو علم کردمو کپیدم. از شما چه پنهون سه بار تا صبح کف دستی زدم و با متکا بادیم حال کردم. مدام سینه هاش و روناش و مزه ی لباش تو ذهنم بود. صبح ساعت نه بهش زنگ زدم .زیبا من باید برم . شاگرد دارم . بیا ببینمت اومد. سوارش کردم یه چی گرفتم نهار با هم باشیم. بردمش تو جاده یه راه فرعی و پیچیدم تو خاکی. بنده خدا ترسیده بود. کپ کرده بود نفس نمیکشید چه برسه بگه کجا میبری منو. یه جای خلوت لا به لای تپه ها چادر رو علم کردم و رفتیم تو. اولش لباشو بعد دستام رفت رو سینه هاش . کلا تو سکس شوخم. با ترفند و جک دلقک بازی دکمه های مانتوشو باز کزدم و سیناهاشو دستمالی کردم هنوز عکسالعملی نداشت. متحیر بود لبمو گذاشتم رو سینه هاش مکیدنم. اولین واکنشش دستاشو گذاشت رو موهامو انگار که میخواد بشوره.دیدم بدش نمیاد یه کم وحشی بازی دراوردم که باعث شد روش باز شد و خوابید. جاش بد بود زیرمون سنگ زیاد بود. رفتم وسط دوتا پاش از رو شلوار کسش رو بوسیدم. اومدم شلوارشو درارم نذاشت گفت اگه این کار رو بکنی دیگه باید کات کنیم. گفتم چرت نگو گفت همین که گفتم. دست بر نداشتم شلوارشو دراوردم دستمو خواستم بکنم تو شرتش نذاشت گفت پریودم . ولی من که این چیزا حالیم نبود. کردم تو نوارش یه نموره لک داشت معلوم بود روز آخرشه. مدام میگفت نکن. کسش خیس شد و واسه اینکه چیزی نگه لباشو گذاشتم لا دندونام. داشتم حض میبردم و به این فکر میکردم چطوری بکنمش . اول از پشت یا بذارم دهنش و تو این فکرا بودم که یهو چشام افتاد به چشاش گفت زودتر ارضا شو. سکوت کردم. حدود دو دقیقه به چشای هم زل زدیم لباشو طوری کرد که ببوسمش. بوسیدم طولانی دستم هنوز تو شورتش بود. فکرم دیگه سکس نبود مدام تو شیش و بش این بودم که درارم یا ادامه بدم که یهو گفتم? دستامونو با چی بشوریم حالا ? تو گوجه رو خورد کن منم ظرفا رو آماده میکنم کالباس هم که خورد کردن نمیخواد . پاشدم یه لحظه جلومو گرفت نذاشت پاشم بعد رهام کرد. خودم شلوارشو پاش کردم و برا اولین بار رومانتیک بوسیدمشو . ناهار رو خوردیمو رسوندمشو دیگه هم ازش خبری نتونستم بگیرم. پایان ((ببخشید داستان نویس نیستم اگه بد بود ببخشید))نوشته [email protected]

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *