وقتی حشری میشی خودتو کنترل کن

0 views
0%

دستم تو شورتم بود و حسابی داشتم خودمو میمالیدم که یهو در اتاقم باز شدانگار برق گرفت منو از جام پریدم حمیدم فورا در و بست و رفت ،سعی کرد به روی خودش نیاره ولی من از خجالت آب شدم و حس میکردم تا عمر دارم نمیتونم نگاهش کنم…. ۲۱ سالم بودکه پدرم فوت کرد.۴سال بعد یه روز مادرم بهم گفت میخواد ازدواج کنهحسابی شوک شدم و به شدت مخالفت کردم هم حس میکردم داره به پدرم خیانت میشه هم اینکه چیزایی خوبی راجب ناپدری و نا مادری از دیگران نشنیده بودم..با هزار خواهش و التماس قبول کردم ببینمش. قرار گذاشتیم..۵سال از مادرم کوچکتر بود ولی چهره ی جا افتاده ای داشت.تعریف کرد که بخاطر نگه داری از پدر و مامانش ازدواج نکرده ولی در مورد مادرم کاملا جدیه. خیلی پولدار نبود ولی اوضاع بدیم نداشت.خیلی ازش خوشم اومد واقعا مودب و محترم بود و خیلی سعی میکرد مثل یه پدر برام باشه … هیچکس پدر خود آدم نمیشه ولی دروغ چرا بهش وابسته شده بودم… وقتی این اتفاق افتاد یکسال بود که از ازدواجش با مادرم میگذشت خیلی روز بدی بود خیلی … تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت با حمید تنها نشم و حتی تو چشماش نگاه نکنم…یه روز که از دانشگاه برگشتم دیدم نشسته رو مبل و داره تلویزیون میبینه و مادرمم سرکار بود.. (حمید کارمند بود و بعد از ظهر برمیگشت خونه ولی مادرم تا شب توی مغازه ای که کار میکرد میموند) زیر لب سلام دادم که برم تو اتاقم …گفتغزل یه دقیقه بیا اینجا بشین میخوام باهات صحبت کنم.نمیخواستم ولی زشت بود اگه رد میکردم، روی مبل کناریش نشستم و نگاهم و روی میز میچرخوندم..گفت میشه راجب اون اتفاق صحبت کنیم من حس میکنم ازم فرار میکنی خیلی ناراحتم میکنه.خیلی خجالت کشیدم یهو با هیجان گفتمنه … نه ..اصلا ..خواهش میکنم. خواهش میکنم فقط من حرف میزنم تو گوش کن هیچی نگفتم..این اتفاق کاملا طبیعیه ماها همه غریزه جنسی داریم و باید رفعش کنیم ولی به عنوان یه دوست میخوام بت بگم اینکار بت صدمه میزنه تو دختر عاقلی هستی اینکارو با خودت نکن..و اینکه لازم نیست خجالت بکشی بیا فراموشش کنیم..فقط زیر لب گفتم سعی میکنم … من خیلی تنها بودم فقط یه دوست داشتم شهرزاد که اونم میخواست ازدواج کنه و دیگه زیاد برای هم وقت نداشتیم..برای همین روز به روز با حمید صمیمی تر شدم…کار به جایی کشید که حس میکردم بین من و حمید هیچ مرزی نیست و حتی راجب لباس زیرمم راجبش نظر میخواستم اونم خیلی عادی باهام برخورد میکرد و کمکم میکرد …اون روز لعنتی ساعت ۵ عصر من و حمید خونه تنها بودیم و من به شدت حشری بودم (گاهی فکر میکنم دخترا حتی از پسرام نیاز جنسیشون غیرقابل کنترل تره) نمیخواستم خود ارضایی کنم چون عوارضشو خونده بودم و میترسیدم … عین احمقا رفتم که با حمید صحبت کنم که مثلا ارومم کنه…از اتاق اومدم بیرون داشت کتاب میخوند یه موزیک ملایمم گذاشته بود .. انقدر حشری بودم فکرم کار نمیکرد و حمید و به شدت جذاب میدیدم( واقعا خوشتیپ بود ولی نه دیگه انقدر ) رفتم نشستم رو به روش گفتم حمید من حالم خوب نیستکتاب و گذاشت و زمین گفت دقیقا چت شده؟ واقعا چی از فکرم گذشت نمیدونم فقط گفتم خیلی داغمسعی کرد خودشو اکی نشون بده ولی معلوم بود شوک شده…یکم خودشو جم و جور کردچه کاری از دستم برمیاد_ نمیدونم باهام حرف بزن حواسمو پرت کن باشه سعی میکنم گفت باشه سعی میکنم ولی انقدر گیج شده بود فقط مات نگاهم میکرد … منم هر لحظه داشتم وحشی تر میشدمرفتم نشستم کنارش گفتم بگو دیگ یچیزی بگو.. یه تاب تنم بود با شلوار بلند ولی جذب … وقتی حشری میشم نوک سینه هام سفت میشه ،پوستم قرمز میشه و به نفس نفس میوفتم صدامم میلرزه..حمید یه نگاه کلی بهم کرد گفت مثل اینکه خیلی حالت بده گفتم اره خیلی یکاری کن…حس کردم اونم نفساش بیشتر شده ، حسابیم عرق کرده بود..بله کار دست خودمون دادم …واقعا انگار یکی دیگه شده بودم الان که فکرشو میکنم میخوام خودمو بکشم..بلند شدم نشستم توی بغلش گفتم چرا ساکتی خودت گفتی دست بهش نزنم ضرر داره … به وضوح دیدم یچیزی تکون خورد و بین پاهاش باد کرد …داشتم میمیردم تو دستم بگیرمش…اروم دستای بزرگشو گرفتم گذاشتم رو نوک سینم نالم بلند شد چشمام و بستم … اونم یکم دستشو بی حرکت نگه داشت و شروع کرد به مالیدن نوک سینم و اروم سرشو اورد پایین و گردنمو میبوسید …دستمو کردم لای موهاش ..موهاشو گرفتم تو چنگم (فیلم زیاد میدیدم) سرشو اوردم بالا لباشو خوردم مثل قحطی زده ها بودم .. دستشو برد زیر لباسم و سینه ی کوچیکمو گرفت تو کل دستشو شروع کرد به مالیدن … تابمو داد بالا نوک سینمو لیس میزد داشتم دیونه میشدم … قد بلندی داشت نه لاغر بود نه خیلی چاق ولی یکم شکم داشت پشمالوام بود … تی شرتشو دراورد … من و بلند کرد گذاشت رو میز و شلوارمو دراورد و از رو ش ورت کسمو میمالید تو فضا بودم شورتموکشید پایین و زبونشو کشید لای کسم اه و نالم شروع شد چوچولمو میک میزد و با زبونش سوراخمو نوازش میداد … دوبار ارضا شدم ولی هنوزم میخواستم … بلند شد شلوارشو دراورد با شورت وایساد جلوم کیرشو گرفتم تو دستم از رو شورت مالیدمش بعد دستمو کردم تو شورتش درش اوردم نه خیلی کلفت بود نه خیلی دراز یچیز خیلی معمولی بود ولی تخماش عجیب بزرگ بود … گفت بلدی بخوری؟ گفتم نه *دهنتو باز کن گذاشت تو دهنم و شروع کرد به تکون دادن حس جالبی بود زیاد خوشم نیومد ولی بدم نبود .. کیرش تو دهنم بود ولی چشمم به تخماش بود دست زدم بهشون دیدم … وایساد حرکت نکرد چشماشو بست … فهمیدم دوست داره اینکارو اروم تخماشو نوازش میکردم سرمو اوردم پایین تخماشو لیس میزدم .. شل شده بود .. خودمو کشیدم عقب ارنجمو گذاشتم رو میز پامو باز کردم … یکم مکث کرد ولی انگار اونم حالیش نبود… برام مهم نبود فقط کیر میخواستم … اروم سر کیرشو کرد تو کسم خیلی درد داشتم.. پشیمون شدم میخواستم بگم بکش بیرون ولی کلشو کرد تو کسم… جیغ زدم و اونم اروم شروع کرد تلمبه زدن اولش گریم گرفت و ناله میکردم… ولی بعد یه حس خوبی بهم دست داد و خودمو ول کردم اونم دید اوکی ام محکم تر زد .. سینمه هامو میخورد و من و محکم میکرد … یهو دستشو گذاشت رو چوچولم و شروع کرد به مالیدنش … حس کردم واقعا لذتی بالاتر از این نیست هیچی نفهمیدم چشمام و بستم از ته دلم اه کشیدم … ارضا شدم در واقع ار گاسم شدم برای اولین و اخرین بار واقعا ارگاسم شدم… اونم تلمبه هاشو اروم تر کرد و کشید بیرون … و رفت تو دستشویی منم رفتم تو اتاق -دیگه هیچوقت با حمید مثل سابق نشدم مامانمم مدام میپرسید چیزی شده؟ میگفتیم نه… اون اولین سکس من بود که هنوز توی سن ۳۲ سالگی عذاب وجدان دارم و نمیتونم اشتباهمو فراموش کنم..۲سال پیشم اومدم المان و پناهنده شدم…همیشه دلم میخواست برم ولی این اتفاق من و مصمم کرد … الانم اینجا با دوس پسرم سکس دارم ولی هیچی اون سکس نمیشه … امیدوارم مادرم یه روز منو ببخشه…نوشته غزلی

Date: فوریه 18, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *