پسر عموی فوق العاده

594
Share
Copy the link

سلام این داستان برمیگرده به وقتی که 15 سالم بود… الان 19 سالمه… اسمم فریده یه پسر لاغر بیبی فیس….خب، من هرشب با پسر عموم(فردین) خونشون فیفا بازی میکردیم و بازی های دیگه و من شب میرفتم خونه خودمون… یه شب به اصرار پسر داییم اونجا موندم و… بعد بازی کردنمون فردین رفت تو یه فولدر کامپیوترش که عکسای سکسی داشت… من زیاد سر در نمیاوردم ولی خب واسم جالب بود… خلاصه یکم نشونم دادو رفتیم بخوابیم، کنار هم خوابیدیم و من داشتم میخوابیدم که یهو دست فردینو روی رون پام حس کردم، همینجوری نوازشم میداد و میرفت بالاتر… کارشو انقد خوب بلد بود که از کنار کیرم رد شد و رفت سمت شکم و ممه هام… حدود 10 دقیقه میمالید بدنمو تا اینکه دستشو برد سمت کیرم… از رو شلوار یکم انگشتاشو بازی داد، بعد شلوارمو از پام دراورد…(مثلا من خواب بودم ولی خودمو یکم دادم بالا که شلوارمو راحت تر در بیاره) شلوارمو که دراورد از رو شرت کیرمو میمالید قشنگ… من که تاحالا حتی جقم نزده بودم و نمیدونستم چیه، تو فضا بودم… از رو شرت که مالید و انگشت کرد واسم قشنگ، از بقلای شرتم دستشو برد رو کیرم و میمالید… اووووفف الان که یادش میفتم کیرم میخواد شرتمو پاره کنه…. شرتمو دراورد و کیرمو گرفت تو دستش و واسم جق زد… من که یه چیزایی حس میکردم ترسیدم و برگشتمو پشتمو کردم سمتش… فردین منو برگردوند سمت خودش و پشتشو کرد به من کیرمو گرفت از پشت سرشو چسپوند به کونش…. من هیچی نمی فهمیدم فقط یادمه خودش خودشو جلو عقب میکرد… بله، درسته،،، فردین بچه کونی بود کیرم که لای کونش بود(داخل نرفت) هردومون تو فضا بودیم که من دوباره برگشتم… فردین که دیگه کارشو کرده بود کیرمو گرفت و واسم جق زد… تنها چیزی که یادمه این بود که بهترین و لذت بخش ترین لحظه ی عمرم بود… انگار تو یه دنیای دیگه بودم… به قول معروف(پشمام ریخته بود)?بعد ازون چند بار دیگه میرفتم اونجا بخوابم که دسمالیم کنه… امیدوارم خوشتون اومده باشه… امیدوارم خودش بخونه و یه بار دیگه اون اتفاقا بیفته بینمون… نوشته فرید

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *