پنج روز با اعضای سایت داستان سکسی

0 views
0%

سلام عزیزای دلممن مهسا هستم و ۲۷ سالمه(جنسیتم مرده ولی خودمو یک دختر میدونم کاملا و کارهای دخترونه میکنم و لباسای دخترونه هم میپوشم و دوست دارم موقع سکس مثل یه خانم با من رفتار بشه)من همیشه تو خونه وقتی تنها بودم لباسهای دخترونه سکسی میپوشیدم و با خودم ور میرفتم و با دیلدو حال میکردم ولی دلم دنبال سکس در واقعیت بود، با این حال نمیتونستم قبول کنم که تو بغل یه پسر باشم و براش ساک بزنم و بهش کون بدم، راستش خجالت میکشیدم و شاید هم یکم میترسیدم سالها بود داستانهای سایت سایت داستان سکسی میخوندم و توی سایت هر روز میچرخیدم ولی عضو نبودم تا اینکه یه روز بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دلمو به دریا زدمو عضو شدماین داستانهایی که میخوام بنویسم براتون کاملا واقعی و تجربه پنج روز عضویت من در سایت با اعضا هستشحدود ساعت سه بود که عضو شدم و بعد کمی گشتن تو سایت بیخیالش شدم و رفتم به کارام برسم که طرفای ساعت پنج یادم اومد برم یه سری بزنم که دیدم چند تا پیام خصوصی دارم، مشخصات داده بودن و میخواستن آشنا بشنبا یکیشون که آنلاین بود شروع کردم به پیام دادنگفتم مهسا هستم ۱۷۰،۷۰،۲۷اونم پویا ۱۸۰،۸۵،۲۹ و مثل من از تهران، گفت برو پروفایلم عکس کیرمو ببین خوشت میادتعجب کردم ولی یه حس خاصی پیدا کردم، رفتم دیدم زیاد بزرگ نبود ولی بدم نبود، از اینکه داشتم عکس کیر یه نفرو میدیدم و به اندازش فکر میکردم ناخواسته حشری شده بودمبهش گفتم زیاد بزرگ نیست، گفت عوضش آبم زیاده و خوشمزه، بیا ساک بزن برام تا خودت مزشو بچشیمن دیگه داشتم با خودم ور میرفتم، چون تا حالا تجربه چت کردنم در این رابطه نداشتم واقعا حشری شده بودم و البته استرسم داشتم، گفتم مکانت کجاستگفت الان که مکان ندارم ولی چند روز دیگه اوکی میشه بهت خبر میدممنم گفتم باشه پس خبر بده ببینم چی میشهداشتم به چند نفر دیگه که پیام داده بودن پیام میدادم که پویا دوباره پیام داد، گفت اگه بخوای تا ساعت ۹ میتونی بیایگفتم تو که گفتی مکان نداری الان؟گفت آره ولی میتونیم بریم تو انبارمون، زیاد بزرگ نیست ولی خوبه و منم فقط دوست دارم ساک بزنی برام و نمیخوایم سکس کنیم کهمن ترسیدم یکم ولی خیلی حشرم زده بود بالا، دوست داشتم اگرم میخوام با پسری باشم لباسای دخترونمو بپوشم و کلاه گیسم بزارم تا واقعا مثل یه دختر باشم برای طرفم ولی اینجوری امکانش نبودگفتم پویا جان عزیزم من میترسم یکم، آخه انباری زیاد جالب نیست و مشکل بعدیم اینه که اینجوری نمیتونم برات لباسای دخترونه بپوشمپویا هم که معلوم بود خیلی حشریه گفت اگه مطمئن نبود نمیگفتم بهت عزیزم، در مورد لباس دخترونه هم مشکلی نیست یه دفعه دیگه که خونمون خالی بود بیا لباساتم بپوش، آخرشم گفت بازم اگه دلت نمیخواد بزاریم برای یه بار دیگهخیلی استرس داشتم، بعد نیم ساعت به پویا گفتم عزیزم آدرسو بده من دارم راه میفتمنزدیکای خونشون که رسیدم اومد دنبالم، از استرس زیاد گلوم خشک شده بود، بهش گفتم عزیزم یه آب معدنی میگیری برام، گلوم خشک شده، اینجوری فک نکنم بتونم ساک بزنم براتآب معدنی گرفتو من شروع کردم به خوردن و یکم اوضاع بهتر شد، رسیدیم دم در یه خونه چهار طبقه قدیمی، کلید انداختو درو باز کرد، یه پارکینگ کوچیک که انباریها هم همونجا بود، در انبارو باز کرد که خیلی کوچیک بود و شبیه یه راهرو بود، رفتیم تو درو بستیم من پشتم دیوار بود و پشت در بودم، یه پارچه داد بهم گفت بنداز زیر زانوهات تا خاکی نشیمن زانوهام رو زمین بود و صورتم جلوی کیر پویا، تا به خودم اومدم دیدم یه کیر جلوی دهنمه و پویا میگه شروع کن مهسا جونواقعا اون لحظه باورم نمیشد که من میخوام ساک بزنم برای یه پسر اونم توی انباری، یه جورایی برام هیجان انگیز بوداومدم شروع کنم دیدم رو سوراخ کیرش خیسه و یه مایع لزج آویزونه، با انگشتم جمعش کردم و اومدم بخورمش که نمیدونم چرا نتونستم و مالیدم به لپم، بعد شروع کردم و با نوک زبونم داشتم با کیرش بازی میکردم که پویا گفت بخورش عزیزم وقت نداریم الان پدرم میاددهنمو باز کردمو شروع کردم به ساک زدن، سرمو عقب جلو میکردم و هر دفعه بیشتر پیش میرفتم، داشت بهم حال میداد و پویا هم به نفس نفس افتاده بودیادم افتاد که شام باید برم جایی برای همین به پویا گفتم اگه آبت داشت میومد بگو عزیز دلم، یه وقت نریزی رو لباسمداشتم خوب ساک میزدم براش، دیگه قشنگ دهنم آب انداخته بود منم سعی میکردم کیرشو بکنم تو حلقم که البته چون بزرگ نبود فقط یکم سرش میرفت توحلق ولی همونم حال میداد بهم، چند باری کیرشو کردم تو حلقمو دراوردم که یوهو کیرشو کشید بیرونو گفت داره میاد که تا اینو گفت اومد و منم برا اینکه رو لباسام نریزه اولش با دستم جلوشو گرفتم و بعدش سریع سر کیرشو کردم تو دهنم که نریزه بیرون، بعد چند ثانیه با سر اشاره کردم تموم شد که گفت آره، اومدم آبشو خالی کنم که دیدم هیچی نیست اونجا و بعدش قورتش دادم، مزه خاصی نداشت ولی گرم و لزج بود، راستشو بخواین خوشم اومد از اینکه قورتش دادمفکر کنم یکم خجالت کشید از اینکه آبشو قورت دادم، گفت ببخشید زود ارضا شدم فکر کنم برای استرس زیاد بودبوی آب کیر میومد، گفت میخوای یه بار دیگه ساک بزنی عزیزم، منم با همون آب کیری که رو دستم بود کیرشو خیس کردمو شروع به ساک زدن کردم، ازینکه با هربار خوردن کیرش بو و مزه آب کیر تو دهنم میپیچید راضی بودم، در حال ساک زدن بودم که اونم داشت تلمبه میزد تو دهنم، الان دیگه اون حشری تر از من بود، بهش گفتم پویا جان آبت داشت میومد بگو ولی ادامه بده و بریز تو دهنماونم از خدا خواسته شروع کرد سریعتر و محکمتر تلمبه زدن، با دستاش پشت سرمو گرفته بود و سرمو عقب جلو میکرد، با هر بار تلمبه سر کیرش بیشتر میرفت تو حلقم، چند دقیقه ای همین وضعیت ادامه داشت و ریتم تلمبه های پویا تندتر میشد که گفت داره میاد و همونجوری که قرار گذاشته بودیم داشت ادامه میداد که حس گرمای خوبی تو دهنم داشتم، تو کل دهنم آبشو ریخت چون عقب جلو میکرد و یکم مستقیم ریخت توی حلقم، تموم که شد با لبام رو کیرش فشار آوردم که موقع بیرون کشیدن آب کیرش از روش جمع بشه، همه آبشو قورت دادمو و پویا هم تشکر کرد و گفت ببخشید ریختم تو دهنت، منم گفتم اتفاقا عزیزم خیلی هم خوب بود و حال داد، یکم آب خوردم تا آب کیرای پویا برن پایین، بعدشم خداحافظی کردیم و من رفتم.نوشته mahsa-sissyboy

Date: آوریل 1, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *