دانلود

چند نمونه از بی غیرتی ها

0 views
0%

چند نمونه از بی غیرتی ها

با سلام این قضیه ماله 5سال پیشه
من 32سالم بود و متاهل وبچه دارم . نوه عمم که دوران بچگی همبازی بود ده سال پیش ازدواج کرد و با همسرش رفتن خارج از کشور که 5سال پیش قرار شد بیان ایران خونشون سمت شمال هستش . ما هم برای دیدنش قرار شد بریم که دوروز بعد رسیدنش جمع کردیم رفتیم شمال خانوادگی که حدود 4تا ماشین رفتیم روز اول دیدمشون که فهمیدیم شوهرش نیومده و من فهمیدم شوهرش اعتیاد داره و قرار جدا شن از هم . خلاصه سه روزی موندیم اونجا . روز دوم ناهار خونه دختر عمم بودیم که بعد ناهار نشستیم پاسور بازی کردیم و قلیان کشیدیم . نوه عمم هم حسابی پایه قلیان . بعدش اون یکی دختر عمم گفت همگی شام بیاین خونه ما و
من و نوه عمم و شوهر اونیکی نوه عمم و دامادمون مشغول پاسور بودیم که من دیدم چشای سحر همینی که از خارج اومده خماره و گفتم چرا اینجوری هستی گفت خسته ام . و ما گفتیم پس پاشیم بریم گفت شما برید من یکم استراحت میکنم و دوش میگیرم بعد با اژانس میام که قرار شد من بعدش بهم زنگ زد برم دنبالش خلاصه از خونه زدیم بیرون . سوار شدیم بسمت خونه دختر عمم توراه خانمم گفت ساکو هم بیار که دیگه نزدیک بودیم و من داماد و فامیلمون را رساندم گفتم میرم ساکو بیارم بعدش دوری میزنم و میام خلاصه دختر عمم کلیدخانه را داد و گفت دیگه زنگ نزن سحر خوابه گفتم باشه
رسیدم در خونه کلید انداختم باز کردم و رفتم حیاط و بعد اروم در حیاطو باز کردم رفتم ساک برداشتم یهو صدای اه و اوه شنیدم کنجکاو شدم و رفتم سمت اتاق دیدم که سحر لخت دراز کشیده رو تخت و داره با یه دست کسشو و با دست دیگه سینشو میماله .
حالا از هیکل سحر بگم بهتون دو سال کوچیکتر ازمن یعنی 30سالش بود وزن 70 قد 165 سینه 75 سفید بدون شکم و باسن گنده .
من که دیدم چشماشم بسته همینجوری نگاش کردم رفتم سمتش و یه سرفه کردم یهو با ترس چشاشو باز کرد و بلند شد و خودشو جمع کردو یه جیغ زد تا منو دید گفت تواینجا چیکار میکنی گفتم تو چیکار میکنی
گفت وای ترسیدم رفتم اب اوردم براش
گفت ببخشید که با دستش جلو سینشو گرفته بود ابو خورد گفت ابروم رفت
گفتم نه برای چس من به کسی نمیگم
گفت بخدا خیلی تو کف هستم حشری بودم
گفتم از چشمات فهمیدم و باشه من میرم به کارت برس به کسی نمیگم خداحافظ
دلم نمیومد برم و حشری بودم اما خوب چیکار میکردم زوری خوشم نمیاد
برگشتم که داشتم میرفتم صدام کرد گفت بیا
گفتم جانم سحر جان
گفت تو زن داری میدونی باید چیکار کنی اگه کسی نگی منو ارضا کن گفتم باشه چیکار کنم
گفت بیا و دستاشو باز کرد
منم لخت شدم با شورت رفتم لب بازی سینشو خوردم زیر بغلشو گردن و صورتشو میلیسدم و اون کیف میکرد با دستم کسشو میمالیدم شکمشو لیسیدم رفتم سراغ کسش کس سفید و خوشبو
دهنمو انداخنم رو کسشو میلیسم طچند لحظه لیسیدم که ارضا شد . و یکم کسش خیس شد . رفتم سمتش گفتم خوب بود گفت وای عالی بود خیلی وقتوبود ارضا نشدم . دیدم رنگش پریده اب قند اوردم حورد و گفتم پس حالت جا اومد میرم گفت میتونم یه خواهشی کنم گفتم جانم
گفت میشه بازم بخوری ارضا شم گفتم چشم لب گرفتم گفت بخواب و به کمر خوابیدم و اومد با کسش نشست رو دهنم و لیسیدم براش اونم شورتمو دراورد شرع کرد سا کزدن همینجوری دوباره رو دهنم ارضا شد . گفت پاشو بکن توم پاشدم یکم مالیدم در کسش یهو صدای زنگ خونه اومد پاشدیم با ترس و لباسامو زود پوشیدم و رفتم تو حیاط قایم شدم یکم که هی زنگ میزدن درو باز کرد که داداشش بود و اومد خونه . گفت تنهایی گفت اره تو حمامم گفت پس ماشین فلانی چرا جلو دره گفت نمیدونم و منم از فرصت استفاده کردم سریع رفتم از حیاط بیرون و از کوچه رفتم بیرون پیاده و از سر کوچه در خونه رو میپاییدم که دیدم داداشش
که 10سال کوچیکتر از منه اومد کوچه منم دیدم ضایع هستش بدون استرس و عادی راه افتادم اومدم و سلام علیک کردیمو گفت ماشینت اینجاست گفتم رفتم یه قدمی بزنم و بیام گفت بریم برای شام گفتم خواهرتو نمیاری گفت اماده بشه میزنگه بعد بهم گفت من میرم یه دور بزنم منم گفتم میرم خونه دختر عمم رسیدم و مامانش بهم گفت سحر زنگ زده کسی میست برو دنبالش منم دوباره برگشتم و دیدم سحر لباساشو پوشیده اومد بغلم گفت شرمنده نشد بکنی تو تو نتونستی حال کنی ببخشید خلاصه یکم لب بازی و مالیدمش گفتم خوردن کست به همچی می ارزید گفت یدونه طلبت جبران میکنم بلد رفتیم که فرداش برگشتیم تهران و اونم رفت خارج که باهاش در ارتباطم و قول داده بیاد یه حال حسابی بهم میده.

Date: January 26, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *