چگونه با مردم اشنا شدم…(گی)

4
Share
Copy the link

یه نگاه به آینه رو به رو انداختماز توش میتونستم امیدو ببینمانگار واقعا خواب بود نمیخواستم بیدارش کنم با اینکه یکم اذیت میشدمبیخیالش شدم و سرمو گذاشتم رو زمینو چشامو بستممیخواستم از فرصتی که داشتیم بیشتر استفاده کنیم ولی همینم خوب بودبعد چند ثانیه امید بیدار شد اروم گوشمو گاز گرفت و گردنمو بوسیدکیرشو اروم از تو سوراخم کشید بیرون ابش از چند دقیقه پیش که ارضا شد توم بود نای بلند شدن نداشتم امیدم کنارم دوباره دراز کشیدسرمو بلند کردم و رفتم سمتشلبمامو گذاشتم رو لباشچشامو بستم میخواستم همونجا بمونم تا چند ساعتامید موهامو محکم گرفت و فشار دادسرمو بردم بالاتر شاید ارومتر فشار بدهمنو خوابوند و لباشو گذاشت رو لبامبا زبونش شروع کرد بازی کردن با لب و دهنمبعد رفت سمت گردنم دستاشو گذاشت رو سینه هامخیلی روشون حساس بودمسریع صدام در اومدامیدم بیشتر خوشش میومدرفت سمت سینه هام و شروع کرد لیسیدننک سینه چپم تو دهنش بود و با زبونش دورشو میلیسیدسینه راستمم با دستش محکم گرفته بودیه لحظه نتونستم تحمل کنم و سرشو بلند کردمتو چشام نگاه کرد و خندیددوباره رفت کناراروم از رو زمین پاشدم و رفتم سمت در اتاقازم پرسید کجا میریگفتم دستشویی باید خالی کنم داخلمو…گفت لازم نیستیه نگاه بهش کردم و دوباره رفتم سمت در دستگیره درو گرفتم تا درو باز کنمامید بلند شد گفت باشه ولی الان بیا اینجا کارت دارمبعد یع مکث کوتاه رفتم سمشو نشستم کنارشدستشو گذاشت رو کیرم و بالا پایین کردبعد یه مدت سرشو برد سمتشزبونشو اروم کشید دور سر کیرممن رو هوا بودمبدنم میلرزیدادامه داد همونکارویه دستشو اورد و گذاشت رو تخمام اروم فشارشون میدادکیرمو بوسید و رفت سمت پاهامنزدیک بود ابم بیاد و خیلی خوشحال بودم که ارضا نشدم چون اصلا خوشم نمیادشروع کرد کف پامو با انگشتاش ماساژ دادن یکم قلقلکم گرفتجوراب مشکلی شیشه ایی بلندی پام بودخودش برام خریده بود براش بپوشمسرشو برد سمت پام بعد یکم مکث پاشنمو کرد تو دهنشخیلی ازین کار لذت میبردمامید داشت کارایی میکرد که تو پایان عمرم دیگه نتونم فراموشش کنم هیچوقتبعد لیسیدن کف پامکه حس کردم خودش اصلا راضی نبود بخاطر من بودبهم دوباره گفت برگرد داگی همینکارو کردمیه تف زد تو سوراخم و شروع کرد لیسیدن سوراخممن چشامو بستم از نظر روحی کاملا ارضا شده بودمبعد یه مدتیسرشو برداشتسر کیرشو حس کردم دم سوراخماروم فشار داد و اروم اروم تا تهش برد داخلدر اورد کامل کیرشو و دوباره کرد داخلاین کارو هی تکرار میکرداب کیرش که مونده بود از کونم اروم میریخت بیرون بعضی وقتا رو کیر خودشکیرشو کرد تا ته توم و دیگه در نیاوردشروع کرد سریع و محکم تلمبه زدناولش خیلی لذت بخش بودکم کم حس کردم هی دردش بیشتر و غیرقابل تحمل تر میشدهرچی جیغ زدم اروم کاری نکرد کم کم نتونستم زانو هامو نگه دارم و افتادم رو زمینامید توجهی نکرد و ادامه دادپاهامو هی اینور اونور میکردم شاید کیرش در بیاد اما نمیشددوباره خودشو کامل انداخت رومیکم اشکم در اومداما هیچ کار خاصی نکردمکه دیدم بلند شد و سریع گفت برگردمنم برگشتم کیرشو اورد و کرد تو دهنم منم یکم براش لیسیدم که ابش ریخت ته گلومکیرشو تا ته فشار داد تو گلومنفس کم اوردمپرتش کردم عقب و ابشو ریختم بیرونهمش ریخت رو گردن و دهنماومد نزدیک و عذرخواهی کردجوابی ندادمشروع کرد ابشو که ریخته بود کشید رو سینه هامدوباره حسشم برگشتدستاشو گرفتم و اوردمش جلو بوسیدمشبغلم کرد و باهم خوابیدیمبعد چند دقیقه دیدم خوابیدبلند شدم لباسامو پوشیدم و رفتمساعت تقریبا شده بود ۷ صبح باورم نمیشد ۳ ساعت پیشش بودمهمیشه با هرکس قرار داشتم نیم ساعتم طول نمیکشید چون همشون فقط خالی کردن کمرشون مهم بود براشونساعت تقریبا ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد برداشتم امید بودازم پرسید چرا رفتم و مجبور شدم براش توضیح بدمقرار گذاشتیم ناهار بیاد دنبالمامید رو شب قبلش از همینجا پیدا کرده بودمو اصلا قرار نبود برم پیشش ولی رفته بودمساعت ۱۳۰ اومدرفتم سوار ماشینش شدم و رفتیم یه رستوران تو راه برگشت یجا ایستاد بهم گفت میخوام همیشه باهم باشیمگفتم باشه عزیزم هروقت بگی پیشتمگفت نه منظورم این نبودمیخوام برای همیشه مال من باشیتعجب کرده بودم یکمیگفتم باشه عزیزم راستش اونموقع اصلا منظورش رو درک نکردمخیلیا اینارو بم گفتن و چرت بوددوباره حرکت کردیمبعد چند دقیقه بهم گفتپس باید پیش من زندگی کنییکم نگاهش کردم و تازه فهمیدم چی میگهگفتم نمیشه که عزیزمگفت چرا نمیشه؟ میای پیش من زندگی میکنی…باهمگفتم خودمم بیام خانوادم نمیزارنگفت بگو داریم مشترک خونه میگیریمهم اتاقیمهگفتم باشه بهش فکر میکنماصلا هم نمیخواستم بهش فکر کنمشب کونم شروع کرد خاریدنبه حرفای ظهرش فکر کردماتفاقا یه همچین چیزی نیاز داشتمپاشدم رفتم یسری وسیله جمع کردم و رفتم پیش بابامبهش جریان رو گفتمچیز خاصی نگفتفقط پرسید چرا الان ؟ یدفه چی شده؟گفتم امروز دیدمشمیخوام یکم برم پیشش شد. میمونمگفت باشه و منو رسوندتقریبا ۱۲ شب بودزنگ درو زدمرفتم بالا…الان ۲ ساله با امید زندگی میکنمو خیلی کنار هم خوشیماگه بشه بعدا ازینجا میریم تا قانونی ازدواج کنیمنوشته راتر

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *