کاش هیچوقت اون کارو نمیکردم… (۱)

1398
Share
Copy the link

زن ها با شهوت زیاد دور مردی که روی کاناپه دراز بود حلقه زدن و شروع کردن همه جای بدن مرده رو لیس بزنن وکم کم کیرشو راست کردن. یکی از خانم ها که باسن بزرگی ام داشت نشست رو کیره مرده و سوراخ کسش سریعا کیره مرده رو بلعیدو اون یکی زنه شروع کرد تخمای بزرگ مرده رو بخوره و آه و ناله کنه و کسش رو بماله.. مرده هم با لذت پایان داشت کس خانم سوم رو میخورد که و سریعا کیرشوازکس زنه دراورد و فرو کرد تو کون سفیدش…سپیده اه اه این مردا صدتا خانمم دورشون باشه باز باید کون بکنن نمیدونم کجاش جالبه که ما زنارو آزار بدن؟؟؟مهسا سپیده یکم یواش تر حرف بزن مث اینکه زیادی رفتی توو جو این فیلمه و یادت رفته وسط سالن دانشگاهیم بعدشم وقتی خود زنه راضیه تو چرا زورت گرفتهسپیده وااا چرا حالا پاچه میگیری مگه بد میگم؟ کلی ضرر داره برا خانوما.من که هیچوقت نمیذارم احمد حتی به کونم دست بزنهشادی (با یه چشمک و لحن شوخی گفت) خب برا همینه هرموقع میاد دنبالت چشمش به اینور اونوره دیگههمه خندیدیم..سپیده ( با حالت گر گرفته عصبی گفت) خفه شید اسکولا احمد عاشق منه و بعدم خودش خندش گرفت و گفت حالا اصن نذاشتید ببینیم تهش چی شد ایییش.گفتم نمیخواد دیگه تهشو ببینید کلاس بعدی داره شروع میشه و همه هم دارن نگاهمون میکنن.شادی راست میگه پسرا اونورو ببینید انگار رو ما زومن نکنه لو رفتیم که داریم چی میبینیمسپسده کدوما؟ کجان؟ من نمیبینمکووووفت سپیده انقدر ضایع اینور اونورو نگاه نکن.خدا بگم این مهسا رو چیکار کنه که ورداشت فیلم اورد دانشگاهمهسا با حالت شیطنت گفت همتون که خوشتون اومده بود الان بد شد؟ خودتون گفتین فیلم سکس گروهی بیار ببینیم.. سپیده خیلی ام باحال بود من که کیف کردم.. این نهال همیشه ضدحاله بعدشم خانوم هوله بریم سرکلاس چون کلاس استاد سپهری جووونشه…جوووون جوووون-گفتم چی میگی سپیده زده ب سرتا.پیشنهاد میکنم امشب حتما بری پیش احمد جووونت اخه نگران حالتم. بعدم آروم توو گوشش گفتم دختره حشری..همگی خندیدیم و پچ پج کنان رفتیم سمت کلاس..سپیده راست میگفت.. من مث همیشه قند تو دلم آ ب میشد..ک دوباره میبینمش..استاد سپهری.. استاد با شخصیت و جذاب دانشگاه که تقریبا اکثر دخترا تو کفش بودن و جلوش رژه میرفتن..استاد چارشونه با پوست گندمی و موهای مشکی وچشمای نافذ.صدای خمار ک همیشه معلوم میکرد سیگارمیکشه..وقتی میومد سرکلاس و درس میداد من هیچی از درس نمیفهمیدم و فقط محو حرکات جذابش میشدم.گاهی وقتا انقدر نگاهش میکردم که حس میکردم متوجه چشم چرونیم شده و یهو به خودم میومدم و نگاهمو ازش میدزدیدم. اونم ب رو خودش نمیورد..یدفه بعد کلاسش داشت در مورد تحقیق و پروژه و نمره اضافه حرف میزد ک اکثر بچه ها دور میزش جمع شدن و همگی ازش سوال میپرسیدن و منم که خیلی دلم میخواست نزدیکش بشم به همین بهونه رفتم سرمیزش…چه بوی عطرباحالی..تلخ..با سیگار قاطی شده بود.دلم میخواست همون وسط لباشو بگیرمو بذارم توو دهنم..داشتم خیره بهش نگاش میکردم که یهو بهم گفت خانوم کیانی شما سوالی دارین؟ گفتم نه.. یهو فهمیدم چی گفتم..آب دهنمو قورت دادم وگفتم بله دارمگفت خب بفرمایین در خدمتتونم. واااااای نمیدونستم باید چی بگم .خاک توسرت اخه یکم فک کن و حرف بزن.. یهو شادی اومد و گفت استاد میخوایم ببینیم گروهی ام میشه کار کنیم؟ استاد یه نگاهی ب شادی کرد و یه نگاهی ام ب من و گفت البته ولی باید کارتون قوی و در حد دونفر باشه تا تاثیر داشته باشه و نمره اضافه بدم.منم با خنده ملیحی گفتم ممنونم استاد با اجازه( میخواستم سریعا در برم و محو شم)..ک دستم خورد به خودکارروی میز استاد و افتاد..هردو همزمان اومدیم خم شیم و خودکارو برداریم که دستامون به هم خورد..( وای دلم هوووری ریخت..دلم میخواست هزار بار تکرار بشه ودستامون بهم برخورد کنه اما کل این اتفاق تو یه ثانیه رخ داده بود)و در نهایت من سریعا خودکارو برداشتم از زمین و گذاشتم روی میز و گفتم ببخشید خدانگهدار.استاد هم با حالت خیلی معمولی خودش صاف و صوف کرد و گفت ب سلامت. یه نگاه ریز به بچه ها کردم که دیدم خداروشکر همه سراشون به سوال و حرف گرم و کسی متوجه اون برخورد نشده.از اون روز کم کم حس میکردم اون متوجه علاقم شده و دیگه لو رفتم..اما غرورم اجازه نمیداد برم جلو.. چون مطمئن بودم من براش اهمیت ندارم.چون انقدر دختر بودن که براش موس موس کنن..و اشاره میکرد صدتا قربونش میرفتن..پس لزومی نداشت خودمو سبک کنم…اما ب دلمم نمیتونستم بگم که قیدشو بزنه..-شادی اروم نزدیک گوشم گفت کجایی دختر خیلی رفتی تو فکریدفه رشته افکارم پرید و یادم اومد سرکلاس استاد سپهری ام.- همینجام بابا-شادی ن اینجا نیستی..وگرنه متوجه نوشته روی تخته میشدی- گفتم کدوم؟ که دیدم استاد سپهری ایدی تلگرامشو رو تخته نوشته و در حال درس دادن و صحبت کردنه-با تعجب گفتم چرا آیدیشو نوشته؟؟؟- دیدی حواست نیست؟ برا پروژه. بچه ها ازش خواستن آیدیشو بده چون ایمیل در دسترس همگی نیست میخوان سوالاتشونو بپرسن-با حالت بی توجه گفتم چ بدرد من میخوره-خنگی نهال؟ خودش یه راه ارتباطیه دخترعاشق.بعدشم یادت نیست اوندفه ب استاد گفتیم میخوایم گروهی کار کنیم؟ مطمعئنا مام سوال برامون پیش میاد- سپیده از صندلی عقب زد ب من و گفت هییس انقدر پچ پچ نکنید. نمیبینی استاد هی چپ جپ نگاتون میکنهیادم اومد که اوندفه چ گندی زدیم و حالا باید دربه در بریم دنبال پروژه..کی حال داره اصنبه شادی گفتم مرض داشتی اون حرفو ب استاد زدی؟ شادی گفت ببخشید باید به استاد چی میگفتم؟ میگفتم میخوایم گروهی سکس کنیم خوب بود؟خب چیز دیگه به ذهنم نرسید – دیووونه لوس نشو-خب بچه ها اگه سوالی هست راجب درس بپرسین بچه ها گفتن نه استاد خسته نباشین.-همچنین شمام خسته نباشین..مخصوصا بعضیا که من وسط بحث مهمشون درس میدادم.. ( وابرو انداخته بود بالا و داشت اینورو نگاه میکرد..)عاشق همین متلکاش بودم..با شیطنت نگاهش..بچه ها کم کم رفتن بیرون و ماهم درحال جمع کردن جزوه ها و وسیله هامون بودیم – سپیده گفت میبینی نهال خانوم..اونم داره برات چشم و ابرو میره-مهسا اره منم ی چیزایی حس میکنمگفتم شماها دارین بزرگش میکنین من که توجهی ندیدماز کلاس رفتیم بیرون..سالن شلوغ بود همهمه..- سپیده من ک مطمعنم استاد سپهری تو کفته.. مث همه این پسرا..ببین چجوری نگات میکنن-ابروهامو انداختم بالا و گفتم مگه هرکی هرکیو نگاه میکنه یعنی توکفشه؟-تو خوشگلی از اندامم که ماشالله شانس اوردی ( نگاهش رفت رو سینه هام..)خدا دیگه هیچی واست کم نذاشته نهال.کاش منم مث تو بودم حداقل چشمام رنگی بودسپیده دختر سفید و با نمکی بود.البته یکم تپل بود که ب نظرم با مزه ترش کرده بود..موهای مشکی و حالت دارش همیشه دور صورتش از مقنعه میزد بیرون..و رژ قرمزی ک به لبای غنچه کوچیکش میزد به همه میگفت که من سپیدمگفتم سپیده جونم اخه تو به این نازو مهربونی چی کم داری.ا- راس میگی؟ – اره معلومه که توهم خوشگلی .هرکس خوشگلی خودشو داره.اصن اگه خوشگل نبودی که احمدآقا عاشقت نمیشدمهسا گفت اصن سپیده توکه نامزد داری دیگه چته؟ مث ما نیستی واسه خودت کسیو داری..نباید برات فرقی کنه که پسرا کیو نگا میکنن کیو نمیکنن.-سپیده گفت نخیر من واسم مهم نیست ولی میخوام واسه احمد تک باشم..و چشمش دنبال کسی نباشه.میخوام هرجور شده رژیم بگیرم و کمر باریک بشمگفتم تو همینطوری ام خوبی نیاز ب رژیم نداری باید جلو مردت اعتماد ب نفس داشته باشی وگرنه این حرفات رو اونم تاثیر میذارهشادی در حالی که موبایلش رو از گوشش برمیداشت گفت بچه ها من الان حسام میاد دنبالم.-مهسا ب شوخی گفت اقا دست مارو هم بگیر.اگه رفیق داره برامون جور کنشادی با خنده گفت نه پدر فعلا تکلیف خودمم باهاش معلوم نیست.بذار ببینم به کجا میرسیم چشششششم و خداحافظی کرد و ازمون جدا شد.احمد هم بعد چند دقیقه اومد دنبال سپیده.و با مهسا سوار ماشین شدن..- نهال خانوم حالا یه امروز رو بد بگذرونید سپیده نهال بیا دیگه میرسونیمت .یه دوری ام میزنیم یه بستنی هم میخوریم چقدر ناز میکنی- مهسا با تعجب گفتمن بودم چند دقیقه پیش گفتم میخوام رژیم بگیرمسپیده با قهقه کفت ایشالله از فرداااابا یه لبخند گفتم ممنون احمد آقا اخه اصن راهی نیست..میرم خودم خوش بگذره بچه ها.احمد اخه الان یکم ساعتش برا پیاده روی بده..دیگه خودتون میدونین..-سپیده با اخم گفت خیلی لجبازی.رسیدی خبر بده ها-چشم.بازم ممنون.خدافظساعتو نگاه کردم..317 دقیقههوا یکم گرم بود..و پاهام داشت تو کفش میسوخت تصمیم گرفتم از خیابون پشتی برم که زودتر برسم..که یهو یه ماشین شاسی بلندی رو ب روم سبز شد..یه پسر با عینک دودی پشتش بود که نشناختمش..ترسیده بودم..راهمو کج کردم ی یه کوچه دیگه که یهو دیدم صدایی گفت نهال جان..با تعجب نگاه کردم..تا چندلحظه میخ کوب شدم.. فرهاد بود فرهاد دیوونه.. اون روانی که سال ها منو زجر داده بود اینجا چیکار میکردکسی که راز تلخ نوجوانیم رو میدونست…ادامه دارد..نوشته NARENJI

One thought on “کاش هیچوقت اون کارو نمیکردم… (۱)

  1. اگه بدون پیش داوری فکر کنیم و دو طرف راضی باشن و اجازه ندن برای رابطه فامیلی مشکلی پیش بیاد اتفاقا گاهی خوابیدن با فامیل خودش جذابیتی دایمی داره .من خالم پرستار بودو مجرد منم نوه بزرگ و از بچگی بغل خالم بودم چون خوشگل بود و بخودش میرسید و منو از لب میبوسید من عاشق باسنش وقتی شلوار جین میپوشید بودم همینطور رون هاش ما تابستونها حیاط میخوابیدیم من بزرگتر و حدود14 سالم شده بود یه شب بیدار شدم دیدم باسن خالم که اون روزها 35 سالش بود بدون ملحفه و به سمت منه به چشمم یه تپه میوند اما تپه ای با صفا البته ما خیلی مراعات کن هستیم اما اون که لای پاهام بود اخلاق حالیش نبود با وحشت دستم رو باسن خاله جون که شلوارک جین پاش بود و پاهای لخت تپل و سفیدش که همیشه ژیلت زده و صیقلیه رفت داشتم سکته میکردم اما اولین بار هم بود هیجان سکسو میفهمیدم دستمو بیشتر فشار دادم خبری نشد دستم لیز خورد و رفت روی پاهاش بعید بود بیدار نباشه پس برای خرکت اخر پایین رفتم و کف پاشو بوسیدم .صبحش خالم عادی بود البته خیلی با کلاسه اما دیگه بیشتر بغلم میکرد و منو به خودش فشار می داد یبار هم که ولم کرد اما من بی حرکت رو شکمش ولو شده بودنکگفت شیطون چی شده خوشت اومد من خجالت زده شدم اما خندید و گفت حالا تو منو ببوس و چشاشو بست من اخرش لبنو رو لبش گذاشتم اروم اما اون محکم بغلم کردو کفت یه خانومو اینجور میبوسن و محکم لبنو بوسید من رو شکمش بودم سرمو محکم فشار میداد و لبند میمکید کمرنگمو به شکمش فشار میدادمن اولین بار بود که کیرن راست شده بود که خالم گفت وای این چیه و منو انداخت پایین من با ترس گفتم هیچی گفت این.هیچیه و بهش دست زد.وحشت کرده بودم گفت اها پس خوشت اومد شیطون اما بگو از چی خوشت اومد راستشو بگو بوسیدمت یا فشارت دادم هیچی نگفتم کفت باید بگی اشاره به پایین شکمش کردم گفت کجا نشونم بده کلی تقلا کردتا دستمو بالای کوسش گداشتم دستش دستمو به کوسش فشار داد گفا اینجا و گفت دوست دا ری پس خودت دست بکش لحنش جدی بود من دستم رو کوسش میگشت کفت میخوای باز کنم ببینی سرم مایین چیزی نگفتم کفت خودت زیپشو باز کن ولی اصرار که من زیپشو پایین کشیدم ولی خودش شلوارو تا زیر باسن پایین کشید شورت سفید استرچش رو بارها دیده بودم دستمو رو کوسش که داغ بود فشار داد من کاری نمیکردم کفت انگار دوست نداری بکشم بالا کفتم نه گفت مس باهاش بازی کن ببینش شورتمو بزن کنار و…خلاصه یه جق با دستهام زد ولی با کیرم کنی بازی کرد و تمام.این تموم شد تا 17 سللم شد خاله نامزد داشت و دایم.حال میکرد من اما چند بار شب دامنشو بالا میدادم وللبته اون ادای خواب بازی میکرد که البته کمی باستشو میزون میکرد تا من راحت به.لای باستش بچسبونم و وکمی که میمالوندم ابن میوند و تمام این قانون ننوشتمون بود خالم دلش بخالم میسوخت خال ووچیکی میدا د که خیرش قبول چون خودش تقریبا هر روز با تامزدش سکس میکرد و کار من دید زدن و وشف کاندوم و…اونا بود خیر کوس و ووت تاپ خاله و خودش قبول حالا این کجاش ایراد داره

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *