کس و شعر سایت داستان سکسی

589
Share
Copy the link

شبخیر گفتیمو کس و شعر اغاز شدروح من رو به نوشتن ساز شدیاد کنج او در سینه ی دلم چشم بسته،آلت و موی تنم راست شدالتماس و خواهشش کردم همیدرب آستان محالش باز شدبر سر دو راهی حشر بودیم گیج ناگهان راه به سوی مقعدش هموار شدکوبش ضربه های به امان ابلیس در مهبلش تیمار شدهرچه میبستم برآن شیرین عسلحرف چشمان خمارش آه شدحس چنگ های مداوم بر تنم نت های لال درون آواز شدسفت و شل گشتیم چون سنگ و عسلعاقبت دشت تشنه تنت پر آب شدمعذرت خواهیم نبودیم در راستای ادببغض دوستان حسر شق را یاد شد.تقدیم به کس و کون های نوشکفتهنوشته کیرواخال

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *