کلید

0 views
0%

تازه با مائده آشنا شده بودم . خانم یه اطلاعاتی کسکش به اسم رحیم که همه از دستش شاکی بودن ولی هیچکی تخم نداشت بگه . همه تو روش چاکرم مخلصم میگفتن تا رد میشد تازه فحشای خاله ننه ای بارش میکردن . از این ملت بوقلمون صفت متنفر بودم . رسما میدونستن همین تن لش آمار بچه هاشونو به اطلاعات و عقیدتی سپاه میده و براشون مشکل درست میکنه ولی خایه نداشتن حتی اعتراضی بکنن . اعتراض پیشکش حداقل دیگه محلش نذارن . جوری جلوش خم و راست میشدن انگار نون شبشون دست اینه . وقتی هم که میگفتی چرا اینکارو میکنین جواب میدادن این تو نظامه بالاخره یه جایی گیر میکنیم کارمونو راه میندازه . تو دلم به سادگیشون میخندیدم . اگه قرار باشه مشکلی که واسشون پیش بیاد همین نسناس واسشون درست کرده ولی کو درک و فهم . وقتی دست جمعی جمعه ها مثل بز راه میفتن به سرپرستیش میرن نماز جمعه و با وضو برمیگردن انگار تو مدینه و دوش به دوش پیامبر اکرم دارن راه میرن . بعضی از اهالی محل راحت سه برابر این مادرجنده سن داشتن . سنی نداشت که رحیم نهایت 26 یا 27 سال .بگذریم ازش بریم سر ناموسش . حتما شما هم آماده شدین که شدیدترین گایش رو بر زنش اعمال بدارم . عارضم خدمت انورتون که این مائده خانوم ما از این خانومای آفتاب مهتاب ندیده هستش . البته تا قبل ازدواج با این بیناموس . بعدش چنان مهتاب بالانسی رو کیر آدم میزد که انگشت به کون میموندی . یعنی با اون هیکل ظریف زنونه و باسن گرد و ممه های اناریش که الهی قربونش برم کارایی میکرد که میگفتی الانه از وسط جر بخوره . چشماشو که سگ میکرد دلت میخواست درسته قورتش بدی . ای کیرم دهن خودت و هفت جد و آبادت رحیم واسه کوسی که گیرت امده . شایدم همین باشه که اینجوری رم کرده . کاه و یونجش زیاد شده مادرمرده که اینجور زده به سرش و جفتک میندازه . دارم برات رحیم خان جوری کس و کون خانومتو برات یکی کنم کف کنی .بریم سر داستان اصلی . یه روز که این رحیم رفته بود ماموریت و همیشه ماموریتاش یا سوریه بود یا لبنان و هر دفعه هم سه الی پنج روز طول میکشید . منم تو اون مدت میرفتم پیش مائده و البته هر وقت خودش وقت میداد میرفتم و اون کس و کون بلورین رو آبیاری میکردم . داشتم میگفتم ی روز رحیم رفته بود ماموریت و مائده زنگ زد که بیا کوسم آتیش گرفته شیلنگ آبپاشتو وردار بیا . از تعبیرش خندم گرفت . گفتم جوووون الان میام میندازمش به جونت و خندیدم . اونور هم مائده داشت وای وای میکرد پشت تلفن و میگفت بیا که مردم . تلفنو قطع کردم و مثل اسبی که سوارش با چوب هویج گرفته جلوش و اینم میدوئه تا به هویجه برسه میدویدم سمت خونه رحیم . قربونت برم رحیم که باز رفتی ماموریت . اوف چی داری میگی خاک بر سر ؟ قربون صدقه رحیم میری ؟ کیرم دهنت رحیم هر روز برو ماموریت سیر کردن مائده بامن . جلدی رسیدم مائده دروباز کرد با کله رفتم تو . همون جلو در شروع کردم باز کردن دکمه های پیراهنم و مائده هم که فقط با یه پیراهن مردونه جلوم بود کمکم میکرد و دیگه من لباسامو ول کردم برای اون و دکمه های پیراهنشو با خشونت پاره کردم و سینه های اناریش افتاد بیرون . نامرد فقط همون پیراهن تنش بود . افتادم به جون سینه هاش و مثل وحشی ها میخوردم . اینقد هول بودم که نمیدونستم لب بگیرم ازش یا ممه هاشوو بخورم یا کوسشو بلیسم یا بزنم رو لمبرای کون ژله ایش یا رونای صاف و خوش تراششو بمالم . خدایا هیچکی رو مثل من مستاصل نکن بر در یار . گفت چخبرته وحشی ؟ جایی نمیرم که دونه دونه . بعد از رو میز یه لیوان آب داد بهم و گفت بیا بخور . هر دفعه ما این بساطو داریم . آبو که خوردم یکم آتیشم فروکش کرد ولی الان نوبت اون بود . نشست رو زمین و با حرص خاصی کمربندمو باز کرد و کیرمو که از لای شورتم افتاده بود بیرونو بدون اینکه دست بزنه با دهن چید انگار داره از درخت با دهن گیلاس میخوره . دهن گرم و حرکت زبونش خیلی سریع کیرمو جوری شق کرد که لبه های شورتم دیگه داشت اذیتم میکرد . خواستم به زور کیرمو از دهنش بکشم بیرون که با یه حالت تهاجمی بهم فهموند گه میخوری از دهنم بیرون بکشیش . همیشه عاشق خوردن کیرم بود . میگفت رحیم نه کوسشو براش میخوره و نه میزاره این کیر رحیمو بخوره . میگه قباحت داره خانم آدم از این کارا بکنه . کسکش مادرجنده . نمیدونم وقتی میره لبنان و سوریه و بقیه کشورا و با پول بی زبون این ملت براش 4 تا 4 تا دختر صیغه ای هم میارن به اونا هم همینو میگه یا تا دسته میزاره دهنشون . بعد جالبه نمیزاره زنش کیرشو بخوره ولی تا دسته کون مائده رو میگائید . مائده بنده خدا یبار بهم گفت این تا یه بار از جلو بکنه سه بار از عقب میکنه . بعد کیرشو ندیدی که . مثل سر گوشتکوب میمونه . هرقدر خدا از طول به کیرش نداده عوضش 10 برابر کلفتی داده بهش . بعد فکر کن یه کیر 12 یا 13 سانتی ولی از مچ دست کلفت تر بره تو کونت .شورتمو یکم کشیدم اینور که لبه شورت کیرمو اذیت نکنه . مائده حالا حالا ها دست بردار نبود و تا نزدیکیای ارضا شدن و تغییر حالتم پیش نمیرفتم ول نمیکرد . اینبار ولی نمیدونم قضیه چی بود اصلا حتی نزدیک ارضا شدن هم نمیشدم و حدود 20 دقیقه ای بود که داشت میخورد که خسته شد و دستمو گرفت برد تو اتاق خواب . اونجا بود که خوابید به پشت و منم ساک جانانه ای رو که برام زده بود پایان و کمال جبران کردم و نقطه ای از کوسش نبود که نمکیده و نلیسیده ول کرده باشم . بعد از اینکه کوسش و دهن و چونه من از آب کوسش حسابی خیس شد پاشدم و کیرمو فرستادم تو کوسش و خوابیدم روش . البته قبلش با دستمال دور دهنمو پاک کردم از آب کوسش رو دهنم چندشش میشد . خوابیدم روش و شروع کردم تلمبه زدن و 5 دقیقه نشد که ساک زدنای طولانی قبل از دخول اثر کرد و ارضا شدم . کیرمو درآوردم و کاندومو مملو از آب کیر رو ورداشتم و گره زدم انداختم تو جیب شلوارم که با خودم ببرم که آثار جرمی باقی نمونه . خواستم کیرمو پاک کنم که کیرمو قاپید و اون یه ذره آبی که سر کیرم بود رو قشنگ لیسید و تمیز کرد . منم چندشم شد . الان حالشو درک میکردم وقتی دهن و چونم از آب کوسش خیس بود چه حالی داشت . ارضا شده بودم ولی تن و بدن چشم نواز مائده نمیذاشت کیرم بخوابه . بعد یکم لب گرفتن و مالش کیرم دوباره شق شد . کاندوم بعدی رو هم کشیدم رو کیرم و راند بعدی . اینبار که دیگه از اون تنش اولیه کاسته شده بود و منم کنترلم بیشتر شده بود و به این زودیا ارضا نمیشدم انواع پوزیشن های مختلف رو امتحان کردیم . سگی گربه ای بزی خری شتری و کلیه حیوانات باغ وحش . شنیده بودم بعضی زنا دوس دارن بهشون فحش بدی وسط سکس ولی مائده نوبر بود . میگفت به رحیم فحش بده . فحش مادری بده بهش . بعد که فحش میدادم انگار تازه داشت جیگرش حال میومد . سر این قضیه هر دفعه خندم میگرفت و مائده ناراحت میشد باید کلی کسلیسیشو میکردم . حتی به بارم عکس مادر رحیم رو آورد گفت وقتی ارضا شدی باید آبتو بریزی رو عکسه . یعنی تا این حد . خلاصه بعد از اینکه کلیه پوزیشن های حیوانی رو رو مائده انجام دادم ارضا شدیم و افتادیم روهم . یه نیم ساعتی همونجور روتخت استراحت کردیم تا اینکه مائده بلند شد گفت وایسا یه چیزی بیارم بخوریم انرژیمون تحلیل رفته . منم که همیشه از لخت بودن بدم میومد پاشدم و شلوار و زیرپیراهنیمو پوشیدم و رو تخت نشستم منتظر امدن مائده که یهو با صدای چرخوندن کلید تو در ورودی خونشون نفسم بند امد . قطعا کونم میزاشتن . لباسمو قاپیدم و رفتم جلو پنجره اتاق . بازش کردم . خونه رحیم تو یه ساختمون سه طبقه بود که اینا طبقه دوم بودن و کوچه پشتی که پنجره اتاق میخورد روش یکم کورس داشت و از ارتفاع طبقه دوم کم میکرد ولی باز هم 2 متری میشد که با احتساب پنجره میشد 2 متر و نیم .ساعت 2 و نیم بعد از ظهر بود از شانی خوبم و کوچه خلوت . پرنده پر نمیزد.فکر کردم بپرم پایین شاید پام بشکنه. پام میشکست بهتر از این بود که از کون اعدامم کنن . بدون اینکه تردیدی به دلم راه بدم از پنجره پریدم تو کوچه و الفرار. خداروشکر پام نشکست. اصلا نفهیمدم چجوری رسیدم خونه . انگار کسی داشت دنبالم میکرد . مسیر خونشون تا خونه ما پیاده نیم ساعت میشد ولی جوری دویدم تا خونه که 5 دقیقه هم نشد . کلید انداختم رفتم تو خونه رسیدم دم هال خواستم کفشامو دربیارم که متوجه فاجعه شدم . کفشام ؟ کفشامو خونه رحیم جا گذاشته بودم . همونجا دم در ورودی هال وا رفتم . تموم شد . هرچی مائده بهم حال داده بود قرار بود رحیم از کونم بکشه بیرون . حس میکردم چند تا سکته کیری پشت هم زدم . عرق سردی وسط ستون فقراتم و رو شقیقه ها و فاصله مابین تخمام و سوراخ کونم نشست . همه چی تموم شد . گوشیمو خاموش کردم و رفتم تو خونه و چند روز افتادم تو جام . هرچی مادرم میگفت چته جواب نمیدادم . میگفت بریم دکتر میگفتم نه . خودشون میان منو میبرن . میگفت کی میگفتم عزرائیل . مادرم بنده خدا فکر میکرد زده به سرم . یه چند روزی گذشت دیدم نه خبری نیست . محله هم امن و امانه . بیرون نمیرفتم ولی خوب اگه اتفاقی میفتاد بالاخره مادر پدرم چیزی میگفتن مخصوصا با حال غیرعادی من . روز پنجم بالاخره دل به دریا زدم و گوشیمو روشن کردم . کلی پیام تماس از دست رفته داشتم که چند تاش مال دوستام بود و حدود 10 تاش هم مال مائده . تاریخش مال همون روز و دو روز بعدش بود و دیگه نداشت . یکم برام عجیب بود . لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون . نه خبری نبود . دوستام زنگ زدن و خراب شدن گوشیم رو بهانه خاموش بودنش کردم و دست به سرشون کردم . غروب که شد مائده زنگ زد .دوباره استرس گرفت منو. جواب ندادم . دوباره زنگ زد بازم جواب ندادم که پیام داد کجایی مردم از نگرانی چی شد غیب شدی ؟ اینبار خودم زنگ زدم جواب داد با دادو بیداد که کجا رفتی غیب شدی کلی ترسیدم خیال کردم جنی شدم یا دزدیدنت چی شد ؟ گفتم پدر مگه رحیم برنگشت از ماموریت ؟ مگه رحیم نیومد خونه ؟ که یهو مائده زد زیر خنده و گفت آها یادم نبود بگم . تو یکی از 4 نفر بکنمی . یکی هست که اون دیگه کلید خونه رو داره و هر وقت میاد کلید میندازه اون روز هم قرار بود غروببیاد که سبرش لبریز شده بود. قرارشو یه هفته قبلش گذاشته بودیم . گفتم 4 نفر بکنت ؟ گفت رحیم مادرجنده هر سری میره ماموریت خارج کشور اینقد کس میکنه که وقتی برمیگرده تا یه هفته طرف من نمیاد اونوقت من نباید کس بدم ؟ تازه وقتی به غیر مردم دادم چه فرقی میکنه یکی باشه یا 10 تا .همیشه فکر میکردم چه خفنیم که خانم یه اطلاعاتی رو میکنم ولی نگو خودش دلش میخواسته بده و الا 100 تای منو به پشمش هم حساب نمیکرد . همیشه هم فکر میکردم کی هستم که تونستم یه همچین لعبتی رو تور کنم ولی نگو یکی هست که اون رسما کلید خونه رو داره . راست گفتن که دست بالای دست بسیار است .نویسنده کیرمرد(dickerman)

Date: نوامبر 9, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *