کوس بلوند چه کیر ی ساک میزنه

10284
Share
Copy the link

کوس بلوند چه کیر ی ساک میزنه

سالگی من شروع میشه تا الان.ببخشید كه طولانی نوشتم.
داستانی از آشنایی من با مهراد یكی از بچه های دوران دبیرستانم شروع شد.پسر سرایدار مدرسه كه تو كلاس با هم بودیم رابطه منو مهرداد مثل دوتا دوست صمیمی بود و هرچقدر كه میگذشت بیشتر به هم وابسته میشدیم و مثل بیشتر بچه های همسنو سال خودمون همیشه تو شوخی همو انگشت میكردیم ولی فقط در همین حد بود اما نمیدونم چه حسی بود كه وقتی اون منو انگشت میكرد من بیشتر خوشم میومد شاید علتش این بود كه تازه به سن بلوغ رسیده بودم و تا اون زمان با هیچ دختری رابطه نداشتم و این به نوعی شروع تجربه سكسی من بود.
یه شب تو اتاقم داشتم به رابطه خودم و مهرداد فكر میكردم به شوخی هایی كه با هم میكردیم كه به سرم زد خودم خودمو انگشت كنم(یه جورایی خودارضایی كنم)رفتم دستشویی خودمو تمیز كردم برگشتم تو اتاقم و لباسامو كندم(دو سالی میشد كه كشتی میرفتمو و چند ماهی میشد كه موهای تنمو با موبر میزدم)فقط شرت پام بود رفتم زیر لحاف و شروع كردم با خودم ورفتن اول به سینه هام دست كشیدم و یواش یواش رفتم سراغ كیرم كه داشت كم كم بلند میشد وقتی باهاش ور رفتم حس خوشی اومد سراغم بدنم گر گرفته بود داغ داغ بودم؛همونطور كه با دست چپ داشتم با كیرم ور میرفتم دست راستمو به كونم میكشیدم با این كار لذتم چند برابر میشد یواش یواش انگشتمو به سوراخ كونم رسوندم یكم ماساژ دادمو انگشتمو ورداشتم كردم تو دهنم حسابی خیسش كردم و دوباره رسوندم به سوراخم و خیلی آروم به خودم فرو كردم؛انگار دنیا رو به من داده بودن حس پرواز داشتم خیلی خوشم اومده بود تا جایی كه میشد انگشتمو به داخل هدایت كردم هرچی بیشتر میكردم تو بیشتر لذت میبردم همزمانم واسه خودم جلق میزدم؛اینقدر این كارو ادامه دادم تا ارضا شدم و آبم با فشار پاشید رو شكمم.
بعد از ماجرای اون شب دیگه كارم شده بود انگولك كردن خودم و از هیچ وسیله ایی برای كردن تو كونم دریغ نمیكردم كارم به جایی رسیده بود كه با خیارو چیزای دیگه خود ارضایی میكردم.شوخی هامم با مهرداد بیشتر شده بود و همیشه سعی میكردم طوری رفتار كنم كه مهرداد منو انگشت كنه و وقتی منو انگشت میكرد بر عكس ثابق من كاری باهاش نداشتم و موزیانه میخندیدم.
با همه این اوصاف ترس داشتم بهش پیشنهاد سكس بدم تا اینكه اون اتفاق افتاد.بابای مهرداد یه خونه توی گرمسار داشت كه بعدازظهرای پنجشنبه با خانواده میرفتن اونجا و جمه شب برمیگشتن و تابستونا این رفت و آمد بیشتر بود اكثر مواقع مهرداد میموند مدرسه تا نگهبانی بده برای همینم بیشتر مواقع با اجازه پدرم منم میرفتم پیشش كه تنها نباشه.یكی از همین شبهای گرم تابستون كه با هم بودیم مهرداد پیشنهاد داد بریم و مشروب بخریم؛من تا اون شب اصلا مشروب نخورده بودم و بچه بودم واسه این جور كارا اولش نه آوردم ولی با اصرار مهرداد قبول كردم و با هم رفتیم تو پارك محل و از یه ساقی یه قوطی مشروب گرفتیم با هزار ترس و لرز برگشتیم مدرسه.اول بساط شامو مهرداد آماده كرد با هم خوردیم بعدش تو یه سینی دوتا استكان و مشروب و تنقلاتی كه سر راه خریده بودیم(همون مزه).
مهرداد ساقی شد و برای خودش و من ریخت كه البته پیك من كمتر از خودش بود وقتی دلیلشو ازش پرسیدم گفت بار اولته كم كم باید عادت كنی خلاصه كه مشروبو به هزار بدبختی خوردیم(بار اول كم مونده بود از تلخیش بالا بیارم)كم كم داشت اثر میكرد و تنم داغ میشد تا اینكه مهرداد بلند شد یه سی دی گذاشت تو دستگاه و صداشو بلند كرد و خودشم شروع كرد به رقصیدن و الحق كه خوشگلم میرقصید چند دقیقه ایی تكی میرقصید منم كه كلم داغ شده بود با خنده نگاهش میكردم كه اومد سمتمو دستمو گرفت گفت:پاشو دیگه تكونش بده ببینم چی حالیته منم بلند شدم و همراهیش كردم ولی زیاد بلد نبودم مهرداد عوضی به بهانه یاد دادن به من خودشو از پشت به من میچسبوند و دستامو تو هوا میچرخوند و كیرشم میمالوند به كون برجسته من؛این اولین باری بود كه از پشت بغلم میكرد چون قبل از اون فقط انگشتم كرده بود بار اولی كه خودشو به من چسبوند خودمو بی اختیار به جلو مایل كردم ولی مهرداد دستشو گذاشت رو شكمم و منو دوباره به عقب برگردوند؛معلوم بود كه مست كرده چون اینقدر ها پسر بی حیایی نبود.
هرچقدر زمان میگذشت مستی من بیشتر میشد و بیشتر دوست داشتم تو آغوش مهرداد باشم نمیدونم چقدر زمان گذشت ولی احساس كردم رو پام دیگه بند نیستم به مهرداد گفتم ولم كنه چون نمیتونم وایسم اونم منو برد رو مبل نشوند(بهتر بگم ولو كرد)احساس وصف نشدنی داشتم انگار تو آسمونها بودم جوری كه اصلا متوجه نبودن مهرداد نشدم وقتی به ساعت رو دیوار نگاه كردم دیدم یك نصفه شبه؛تا حالا تا این ساعت بیدار نمونده بودم همیشه قبل از ساعت 11شب خواب بودم.
چند دقیه بعد مهرداد وارد اتاق شد بهش گفتم:مسخره میدونی ساعت چنده؟؟مهرداد برگشت سمت ساعت و چند لحظه به ساعت خیره شد و برگشت سمتم انگار چشماش چندتا میدید خنده ایی از سر مستی كرد و گفت:به جون خودت نمیتونم تشخیص بدم مگه چنده؟؟گفتم:الاغ ساعت یكه!!گفت:یعنی ما چهار ساعته داریم عشقو حال میكنیم؟؟و خودشو انداخت كنار من؛چشماش شده بود كاسه خون.ذل زدم به چهرش نمیدونم چرا خواستنی تر شده بود برام.بی اختیار رفتم سمتش و لپشو بوس كردم گفتم:مهرداد جونم پاشو بریم بخوابیم.گفت:من نا ندارم از جام بلند بشم كمكم كن.منم یكی میخواست خودمو بلند كنه ولی به هر زحمتی بود بلندش كردم بردم سمت اتاق خودش و گذاشتمش رو تخت خودمم نشستم لبه تخت؛هر كاری میكردم به خودم مسلط بشم نمیشد اصلا تو این دنیا نبودم مهردادم كه حالش از من بدتر بود چون بیشتر از من خورده بود.قبل از اون شب هر وقت با هم بودیم مهرداد یه تشك مینداخت كنار تخت و خودش میخوابید و منم رو تخت میخوابیدم ولی اون شب دیگه حسی برای انداختن تشك واسه هیچكدوم از ما نبود تصمیم گرفتم همونجا كنار مهرداد روی تخت بخوابم وقتی دراز كشیدم تازه یادم افتاد كه هنوز لباس بیرون تن هر دوی ما هستش و اینقدر هول خوردن مشروب داشتیم كه وقت نكرده بودیم لباس عوض كنیم دوباره بلند شدم و به مهرداد گفتم:نمیخوای لباس بدی من تنم كنم؟؟مهرداد به زور چشماشو باز كرد گفت:لباس میخوای چی كار تو این گرما لختشو بگیر بخواب اگه میتونی لباسای منم در بیار به جون پویا حال ندارم دستمو تكون بدم.
مستی و شهوت دست به دست هم داده بود با خودم گفتم از این بهتر نمیشه كه لااقل بتونم كنار مهرداد لخت بخوابم اینجوری بهانه خوبی میشه برای من اگر كارمون به سكس هم كشید میندازم گردن مشورب و مستی.لباسای خودمو در آوردم و فقط یه شرت هفتی قرمز پام بود كه اونم چسبیده بود به تنم.رفتم سر وقت لباسای مهرداد اول پیراهنشو در آوردم بعدشم شلوارشو؛ این اولین باری بود كه مهردادو با شرت میدیدم بدن قشنگی داشت و زیر شرتش یه برآمدگی خوشگل بود كه اگر شرم و حیا نداشتم همونجا كیرشو میگرفتم تو دستم ولی این كارو نكردم.
به زور خودمو كنارش جا كردم و دراز كشیدم؛با اولین تماس بدنای لختمون به هم كیرم راست شد و شهوتم چندبرابر ولی هنوز زود بود چون نمیخواستم من شروع كننده باشم برای همین چند دقیقه همون شكلی موندم و بعدش پشتمو كردم بهش هرچقدر زمان میگذشت ضربان قلب من شدیدتر میشد ولی مهرداد كاری نمیكرد و به خواب رفته بود.به شانس خودم لعنت دادم دیگه حال بیدار بودن نداشتم و نفهمیدم كی به خواب رفتم.
نمیدونم چقدر از خوابیدنم گذشته بود كه احساس كردم یه دستی روی كونمه و داره با آرامش خواصی ماساژم میده خواستم برگردم ولی به خودم اومد و بی حركت موندم خواستم به كارش ادامه بده چون چیزی بود كه من آرزوشو داشتم؛مهرداد بود كه داشت كون منو زیر دستاش بازی میداد چند دقیقه به همین شكل گذشت و كیر منم كه شده بود مثل سنگ فقط منتظر بودم كه برسه به جاهای بهترش كه همینم شد و مهرداد كه دید من هیچ عكس العملی نشون نمیدم جسارتشو بیشتر كرد و یكی از انگشتاشو از لای شرتم به سوراخم رسوند و گذاشت روش؛اوج شهوت بود برای من چون قبل از اون فقط انگشت خودم بهش خورده بود و این بار اولی بود یكی داشت با سوراخ كون من بازی میكرد و چه كسی بهتر از بهترین دوستم كه عاشقانه دوسش داشتم.
با انگشتش تا میتونست سوراخ منو ماساژ داد و زمانی كه خواست انگشتشو داخلم كنه من بی اختیار تكون خوردم كه همین باعث شد دستشو فوری از شرتم بكشه بیرون؛فكر كردم بفهمه بیدارم دیگه ادامه نمیده ولی اشتباه بود چون اون از من شهوتی تر شده بود و هیچی اختیاری از خودش نداشت.دوباره دستشو گذاشت روی كون من و اروم رفت سمت كش شرتم دست انداخت كه درش بیاره منم كه از خدام بود خودمو یكم بلند كردم تا راحت تر بتونه كارشو بكنه؛مهرداد كه دید من راضیم شرتمو از پام در آورد و دستشو گذاشت لای چاك كونم جوری كه انگشت كوچیكش روی سوراخم بود و یه نفس عمیق كشید و این نشون از رضایتش از كون من بود بعد از كمی ور رفتن با كونم انگشتشو خیس كرد و فرو كرد بهم و چون قبلا سوراخم باز شده بود بدون هیچ مشكلی رفت تو برای همینم با دو انگشت ادامه داد و وقتی دید سوراخم بازه برای اولین بار به حرف اومد و كنار گوشم گفت:پویا قبلا به كسی دادی؟؟گفتم:نه.گفت:ولی سوراخت اینجوری نشون نمیده.گفتم:راستشو بخوای خودم بازش كردم(با صدای لرزون گفتم)
گفت:خیالم راحت شد.گفتم:چرا؟؟گفت:آخه دوست ندارم بجز من برای كس دیگه ایی باشی.تازه فهمیدم اونم مثل خودمه و عاشقانه منو دوست داره.
یكم كه با سوراخ كونم ور رفت دوباره سرشو به گوشم نزدیك كرد گفت:ناراحت نمیشی بكنمت؟؟گفتم:نه راحت باش.اونم كه منتظر همین جواب بود كیرشو گذاشت روی سوراخ كونم؛با اولین تماس كیرش حسی وصف نشدنی پیدا كردم چیزی بود كه من لحظه شماری میكردم.
هرچی بیشتر فشار میداد اشتیاق من برای ورود كیرش به كونم بیشتر میشد ولی از اونجایی كه خشك بود تو نمیرفت هرچی سعی كرد نشد و منم احساس درد میكردم.مهرداد گفت:پویا جونم خیسش میكنی؟؟
فكر اینجاشو نكرده بودم؛تو فانتزی های سكسی كه تو خیالم با اون داشتم هر كاری كرده بودم الا ساك زدن.من اصلا بلد نبودم چون همش دوبار دیده بودم اونم تو فیلم سوپر بود؛اصلا نمیدونستم دلم میخواد بخورمش یا نه؟چند ثانیه طول كشید تا بهش جواب دادم:آره
برگشتم سمتش برای اولین بار تو مدتی كه سكس رو شروع كرده بودیم چشم تو چشم شدیم رفتم سمت لبش و شروع كردم به خوردن لباش؛شیرین ترین چیزی بود كه تا اون شب خورده بودم طعم مشروب میداد و این منو بیشتر تحریك میكرد كه بخورمش و تا جایی كه میشد با چشمای بسته از هم لب گرفتیم و من رفتم به سمت كیرش هرچی بیشتر نزدیكش میشدم اضطراب من بیشتر میشد وقتی گرفتمش تو دستم گرمای عجیبی داشت؛زبونمو بهش رسوندم و اول یه لیس زدم به سرش و چشمامو بستم و تا جایی كه میشد كردم تو دهنم؛مزه خواصی نمیداد فقط گرم بود و خوشم اومد با فرو رفتن كیرش تو دهنم آه اونم در اومد و معلوم بود خیلی از كارم خوشش اومده منم كم نزاشتم و از بالا تا پایین كیرشو لیسیدم و براش یه ساك حرفه ایی زدم كه از آدم بی تجربه ایی مثل من بعید بود ولی شهوت اینجور چیزا حالیش نیست.
حسابی كه خیس شد برگشتم سمتش و آماده شدم كه بكنه توم ولی مهرداد برای تلافی كارم با زبونش افتاد به جون سوراخ كونم واقعا لذت بخش بود وقتی حس میكردم زبونش میخوره به سوراخم البته یكمم قلقلكم میومد.دو دقیقه ایی با زبونش سوراخمو حال داد و آخراشم نوك زبونشو لول میكرد میفرستاد تو كه از همش بهتر بود.
كیرشو گذاشت در سوراخمو با یه فشار سرشو كرد تو كه بر خلاف تصور من كه فكر میكردم دردی نداشته باشه درد شدیدی حس كردم و بی اختیار دستمو بردم پشتمو گذاشتم رو شكم مهرداد كه ادامه نده چون درد داشتم اونم كه فهمید دست نگه داشت تا سوراخ من جا باز كنه؛یه مدت كمی كه گذشت دردم كم شد و خودم كونمو به عقب حل دادم و یه مقدار دیگه از كیرش رفت تو یه مقدار كمی درد داشت ولی لذتش بیشتر از دردش بود برای همین دلو زدم به دریا و با یه فشار همه كیرشو كردم تو كونم؛وقتی شكمشو رو پشتم حس كردم فهمیدم كه همه كیرش رفته تو.
مهراد اروم كیرشو میكشید عقب و دوباره میكرد تو و داشت تلمبه زدنو شروع میكرد و هرچی به شدت تلمبه هاش اضافه میشد لذت منم بیشتر میشد اینقدر رفت و اومد تا حسابی سوراخ كون من باز شد و تلمبه زدن براش راحت شد برای همینم سرعتشو بیشتر كرد و منم كه لذتو تو شدت میدیدم خودم همراهیش كردم.حس میكردم به هرچی كه میخواستم رسیدم و دیگه هیچ آرزویی ندارم؛كیر مهرداد تو كونم هر لحظه بزرگتر میشد و ضرباتشم بیشتر تا اینكه یه ضربه محكم زد و بی حركت موند و ضربانی كه كیرش تو كونم داشت نشون میداد كه ارضا شده و آبشو داره تو كونم خالی میكنه.اینقدر غرق شهوت بودم و دوست داشتم بهش بدم كه هیچ توجهی به كیر خودم نداشتم و تازه یادم اومد من هنوز ارضا نشدم.
كیر مهرداد اینقدر كوچیك شد كه خودش از كونم در اومد برگشتم سمتش و تو چشماش نگاه كردم؛معلوم بود خجالت میكشه نگاهم كنه چون سرشو انداخته بود پایین و نگاهم نمیكرد؛برای اینكه از اون فاز بیاد بیرون لبامو گذاشتم رو لباش و شروع كردم به خوردن لب پایینش یكم كه خوردم اونم دستشو گذاشت دور سرم و سرمو محكم گرفت تو دستاش و دیوانه وار لبامو میخورد.بعد از كلی لب گرفتن دستش رو بدنم حركت كرد و رفت سمت كیرمو گرفتش چون ارضا نشده بودم كیرم هنوز مثل سنگ بود؛گفت:حالا نوبت منه بهت حال بدم و رفت سمت كیرمو بدون اینكه صبر كنه من چیزی بگم كردش تو دهنش همه تنم داغ شد خیلی ناز ساك میزد و بدون هیچ مكثی داشت تو دهنش تلمبه میزد و سرشم تو دستای من بود اینقدر خورد كه به اوج رسیدم و بهش گفتم كه دارم میام ولی در كمال تعجب بدون وقفه به كارش ادامه داد تا همه آب من تو دهنش خالی شد این بهترین ارضایی بود كه داشتم حتی تو سكسای بعدیمم به چنین حالتی نرسیدم كه اینقدر لذتبخش باشه برام.وقتی سرشو آورد بالا یه بوس از لبام كرد و گفت:واقعا خوشمزه بود خیلی حال داد.گفتم:چرا این كارو كردی؟؟گفت من هر شب به عشق اینكه تو رو بكنم بعدش آبتو بخورم میخوابم چی خیال كردی!!
تازه فهمیدم اونم مثل من تو رویاهاش با من سكس میكرده.
این شروع رابطه سكسی و صدالبته عاشقانه منو مهرداد بود هرچی بیشتر با هم سكس میكردیم بیشتر عاشق هم میشدیم.هر وقت موقعیتش پیش میومد با هم سكس داشتیم و همیشه اون بود كه میكرد چون من خودم همینو میخواستم ولی از من غافل نمیشد و بعد از اینكه ارضا میشد منم ارضا میكرد چه با جلق چه با ساك زدن.
این رابطه ادامه داشت تا اینكه بعد از دو سال پدر مهرداد منتقل شد به شهرستان خودشون یعنی گرمسار؛روزی كه مهرداد بهم گفت دو ماه دیگه دارن میرن دنیا رو سرم خراب شد خودشم بدتر از من بود اصلا باورش سخت بود كه یه روزی منو اون از همه جدا بشیم خیلی سعی كرد پدرشو راضی كنه بمونه تهران و همینجا درسشو ادامه بده نشد چون وضع مالی پدرش اونجوری نبود كه بتونه مخارج موندنشو بده برای همینم تصمیم گرفته شد و قرار شد برن.روزای آخر هر دومون مثل دیونه ها شده بودیم و تا همو میدیدم بغل میكردیم و گریه.
هفته آخر سه بار با هم سكس داشتیم و مهرداد رفت منم تو اسباب كشی كمكشون كردم.
بعد از جدایی از مهرداد من گوشه گیر شده بودم و با هیچ كس رفیق نبودم و درسمم افت كرده بود و پیش دانشگاهیم به زور تونستم تموم كنم و برای كنكورم شركت نكردم و تصمیم گرفتم برای فراموش كردن این قضیه برم سربازی برای همینم رفتم دفترچه خدمت گرفتم و پر كردم.
از اونجایی كه پدرم چندتا دوست تو سپاه داشت قرار شد من بعد از گذروندن دوران آموزشی بیام و تو یكی از نهاد های سپاه كه نزدیك خونمون هم بود خدمت كنم.
روز قبل از اعزام رفتم و موهامو با ماشین زدم؛حاضر نبودم تو آیینه آرایشگاه خودمو ببینم چون به موهام خیلی حساس بودم اما كاریش نمیشد كرد.با اینكه 18سالم بود ولی هنوز موهای صورتم كم و البته كرك بود همونم با تیغ زدم(من قیافم معمولیه نه زیاد خوشگلم نه زیاد زشت و تنها چیزی كه تو چشمه ابروهامه كه ور میدارم وچشمام كشیده است)كسی نبود بهم بگه تو خدمت چجوری باشم كه جلب توجه نكنم و كسی كاری بهم نداشته باشه برای همین با همون تیپی كه میرفتم مدرسه و بیرون رفتم سربازی با این تفاوت كه بجای مو روی سرم كلاه بود.
آموزشی میبد یزد بود پادگان نبی اكرم و برای اینكه حوصله اتوبوس نداشتم بابام واسم بلیت هواپیما گرفت برای یزد و از اونجا تا میبد چندان راهی نبود.مادرم تو فرودگاه خیلی گریه زاری میكرد و باعث شد اشك منم سرازیر بشه با هزار بدبختی دل كندمو رفتم یزد….

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *