دانلود

کوس سفید لز های روسی برای شما که جق بزنی حال کنی

0 views
0%

کوس سفید لز های روسی برای شما که جق بزنی حال کنی

 

 

در خونه رو که داشتم باز میکردم بیام بیرون ،یه صدای نامفهومی شنیدم.انگار مامانم داشت میگفت چیزی بخر.چون حالم خیلی گرفته بود اهمیتی ندادم و خودمو به کری زدم.کفشامو از جا کفشی در اوردم و رفتم پامو گذاشتم رو راه پله و مشغول پوشیدن کفشام شدم که یهو در خونه باز شد مامانم بود ، گفت: احسان میگم یادت نره واسه کامیون بپرسی، برگشتم به سمتش ،یه خط رو صورتش از بالا تا پایین مال جای بالشت افتاده بود،یه شال نازک دور گردنش انداخته بود،بدن مثه برفش هم تو لباس مشکیش خیلی به چشم میومد،با ناراحتی گفتم باشه.

بعد از اینکه بابام و مامانم از هم جدا شدن و بابام مارو ول کرد و رفت تهران، مامانم دلیل

ی نمیدید که دیگه تو شیراز بمونه، میگفت واسه یه زن 44 ساله و یه پسر 18 ساله شیراز زیادی بزرگه ، قرار بود بریم بوشهر ،کلی آشنا اونجا داشتیم ومامانم اونجا کار پیدا کرده بود،کامیون هم واسه وسایل خونه بود البته خونه پیدا کرده بودیم بوشهر و قرار بود تو دو سه روز آینده واسه همیشه از شیراز بریم.منم خیلی حالم گرفته بود چون قرار بود از پیشه همه دوستام برم ودلم واسشون تنگ می شد. تو همین فکرا بودم که شهاب همسایه بالایی مون یه یه مرد حدودا سی ساله وهیکل درشت و قد بلندی و بدنسازی داشت با سرعت اومد پایین تا مارو دید وایساد،مامانم یکم خودشو کشید داخل خونه،سلام علیک کردیم و پرسید احسان جون چطوری؟بعد رو کرد به مامانمو گفت نسرین خانم شما چطورید؟شنیدم میخواید برید،کجا بابا ما تازه داشتیم به شما عادت میکردیم،مامانم گفت ممنون دیگه تصمیمونو گرفتیم میریم بوشهر شهاب با خنده گفت:بوشهر حالا چرا میخواید برید سیاه بشید؟حیف شما نیست؟ که من و مامانمم زدیم زیر خنده،یه دست کرد از جیبش یه کارت در اورد گفت این شماره منه ، تو بوشهر کلی رفیق با مرام دارم کاری داشتید حتما خبر کن

ید،مامانم گفت مرسی و دست دراز کرد شمارو رو گرفت که شالش رفت کنارو چاک سینش معل

وم شد،شهاب هم زیر چشمی دید میزد،دیگه من و شهاب کم کم راه افتادیم از پله ها اومدیم پایین

و از مامانم خداحافظی کردیم.

تو راه شهاب میگفت مامانتو راضی کن بمونین گفتم:راضی نمیشه اینجا تنهاست ، گفت:آخی قربونش برم ، راست میگی اونم یه نفرو میخواد حالا که تنهاست ، اونم آدمه.ادامه داد:ولی اگه رفتین بهم زنگ بزنینا منو یادتون نره، خلاصه دیگه صحبتامون با همین حرفا تمام شد. هنوز حالم گرفته بود شروع کردم به راه رفتن و بعضی شعرایی که بلد بودمو زیر لب زمزمه میکردم،بیشتر تو فکر رضا بودم ،رضا دوست پسرم بود،21 ساله و دوست داشتنی ،همیشه بهم میگفت من زنشم. نمیدونستم اول برم پیش رضا یا برم واسه کامیون بپرسم،از طرفی میدونستم اگه بهش بگم نتونستم مامانمو راضی کنم که بمونیم داغ میکنه و از طرفی هم دلم واسش تنگ شده بود. دل زدم به دریا و رفتم طرف خونشون.میدونستم تنهاست معمولا پدر و مادرش اون موقع صبح سرکار بودن.با خودم داشت

م کلنجار میرفتم که چجوری بهش بگم که خودمو دم در خونشون دیدیم.آیفون رو زدم و کنار حیاطو گرفتمو رفتم

تو.تا رفتم داخل دیدم تو هال نشس

ته رو به تلویزیون و اصلا به طرفم نگاه نمیکنه،انگار حدس زده بود که قراره چه خبری بهش بدم.رفتم از پشت بغلش کردم و بوسیدمشو سلام کردم.گفت:سلام چی شد؟ گفتم:راضی نشد با عصبانیت کنترل تلویزیون رو کوبید زمین و بلند شد و گفت:مامان تو هم فقط بلده پستون گنده کنه،کیرم تو کسش ،چرا قبول نکرد؟ من که ترسیده بودم و سعی داشتم آرومش کنم ، آروم رفتم طرفش که یهو محکم کوبوند تو گوشم و گفت گمشو برو عقب بشین ، منم بغضم گرفتو رفتم رو مبل کناری نشستم که دیگه طاقت نیووردم گریم گرفت،بعد یکی دو دقیقه دیدم رضل با یه لیوان آب اومد کنارم نشستو دست انداخت دور گردنم،آب خوردم و کمی آروم شدم و شروع کردم به حرف زدن:رضا عزیزم دست من نیست که بخدا اگه میتونستم میموندم،حالا هم که جای دوری نمیرم بوشهر که همین نزدیکه تازه تو هم میتونی بیای بهم سر بزنی منم میام،رضا که یکم آروم شده بود ،با شوخی گفت آخه میخوام هر روز زیر پام باشی ، منم خندم گرفتو افتادم روشو گفتم خیلی بیشعوری ، من ازش پر تر بودم،ولی اون قوی تر بود نمیزاشت باشگاه برم و لاغر کنم میگفت که تپل بیشتر دوس داره،روش که افتاده بودم زد در کونم و دستشو کر زیر پیرهنمو سینمو که یکم درشت بود و گرفت و گفت ببین چه گوشتی شدی، مال خوردن آب کیر های منه اگه یکم دیگه اینجا میموندین مامانت هم حامله میکردم تا واست یه داداش بیاره،همیشه آب کیرشو میخوردم میگفت چاقت میکنه، زدم تو سرشو گفتم:بی ادب ،بعد از یکم شوخی و خنده گفتم : که باید برم دنبال کامیون،گفت بیا سکس آخرو بکنیم و برو که بهش گفتم وقت ندارم باید سریع برم گفت: حداقل برام بخورش گفتم باشه:کیرشو در اوردم، حسابی خیس شده بود ، از بس کیرشو خورده بودم حرفه ای شده بودم میدونستم چجوری دوس داره ، اول حسابی بصورتم مالیدم کیرشو ،از تخماش شر

وع کردم، زبونمو تا میتونستم در میوردم و میلیسیدم تو دهنم میکردم تخماشو،لیس زدنو از تنه پ

لیینی کیرش شروع کردم اومدم بالا ، با زبونم با سر کیرش بازی میکردم آروم دور تا دور کیرشو زبون میکشیدم،رضا هم همش نفس نفس

میزدو گاهی هم سرمو رو به کیرش هل میداد ، بعد چند دقیقه خوردن یهو نفساش تندتر شد،همیشه وقتی آبش میومد دوست داشت کیرشو تند تند مک بزنم،منم که فهمیدم داره آبش میاد شروع کردم مک زدن که یهو دهنم پر آب کیر شد،طعم آب کیرش هنوز زیر زبونمه،آبشو قورت دادم،کیرشو در اورداز دهنم ،منم زبونمو در اوردم، با انگشت باقی آب کیرشو رو زبونم ریخت و من خوردم،سر کیرش هم یه هنوز آب کیری بود با صورتم پاک کرد.بی حال افتاد رو مبل و گفت:احسان شیرمو کشیدی، زدم زیر خنده و گفتم من دیگه باید برم،بعد شستن صورتم موقع خداحافظی رضا شماره یه کامیون رو بهم داد منم خوشحال از اینکه قرار نبود دیگه دنبال کامیون برم برگشتم سمت خونه و تو راه با راننده کامیون هم واسه فردا هماهنگ کردم، رسدم خونه و تا در خونه رو باز کردم………………..

Date: نوامبر 17, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *