کون دادن سحر تو روستا

6768
Share
Copy the link

سلام من سحرم 37 سالمه این داستان واسه امسال بهار هست کاملا واقعیه الکی چرت ننویسین لزومی نداره دروغ بگم.اردیبهشت چند روز مرخصی گرفتم.از اداره با مادرم و خواهرم.رفتیم مسافرت روستای مادرم.جایی که بزرگ شده بود یه 6 ساعت با رانندگی کردن.من فاصله داشت شاید بعضیا زودتر برسن نمیدونم اونجا خونه داریم با یه باغ کوچیک قرار بود 10 روز بمونیم آب و هوای خوبی داره روز اول خونه مشغول تمیز کاری بودیم.فرداش زدیم بیرون رودخونه و جنگل و اطراف گشتیم دیگه غریبه ها هم اون روستا اومده بودن کلی ویلا ساخته شده بود اخه من چند سال نرفته بودم. زیاد خوشم نمیومد از اونجا به اصرار مادرم رفتم از خودم. بگم.مجرد قد 175 وزن 55 کیلو رنگ. پوست سفید مو مشکی میخاین باور کنین یا نکنین ولی اصلا رابطه نداشتم دوران دانشجویی با پسرای هم دوره حرف میزدیم بیرون میرفتیم در حد خوردن بستنی و پیتزا ولی رابطه نداشتم اصلا و معمولا هوس میکردم خود ارضایی میکردم زمان دانشحویی زیاد خود ارضایی میکردم ولی بزرگتر شدم کمتر میکردم واسه بد سلیقگی خودم هم کل خواستگارا رو جواب میکردم من.میرفتم پیاده روی تو روستا عصرها پیرهن ورزشی مشکی با شلوار که ست بود با هدفن که اهنگ گوش میدادم.یه کلاه کشی نقاب دار هم.سرم هر روز کارم این بود تو مسیر همیشه یه پسری بود کنار یه باغ همیشه نشسته با گوشیش ور میرفت بد نگاه میکرد چند بارم.تیکه انداخت چیزی نگفتم.از من خیلی کوچیکتر بود مال اون روستا نبود غریبه بود یه روز هین قدم.زدن یه خانمی سلام کرد نشناختم.منم سلام کردم گفتم به جا نیاوروم گفت منو نشناختی من زهرام.گفتم زهرا کیه گفت پدر همسایه سابق مادرت اینا تازه دوزاریم افتاد اینا قبلنا همسایه خونه مادرم اینا تو این روستا بودن بچه بودم میوموم میدیدمش بعدا از اونجا رفتن یه جای دیگه روستا خونه ساختن اونجا اول مستاجر بودن بعد دیگه ندیده بودمش کلی احول پرسی کرد و دست اخرم ازم خواست امکان داره شماره بهش بدم تا که گاهی زنگ.بزنه با مادرم حرف بزنه منم شماره دادم گفت امروز کار دارم ولی فردا حتما میام مادرت رو میبینم دیگه منم رفتم خونه و جریان.به مادرم گفتم.اونم.به زور شناخت چون خیلی سال بود ندیوه بودش بعد شام.گوشیم زنگ.خورد جواب دادم بله بفرمایید که دیدم مرده فکر کردم از اداره هست بعد دیدم نه صداش جوونه گفت .امرتون گفت قصد اشنایی دارم.که قطع کردم. چند بار زنگ زد باز قطع کردم. اس داد چند تا که کلا بلاکش کردم فردای اون روز از خط دیگه زنگ زد ول کن نبود با کلی اصرار گفتم.شماره منو از کی گرفتی گفت اون خانم که دیروز باهت اهول پرسی کرد از اون با تعجب گفتم.از زهرا خانم.گفت اره ما ازش خونه اجاره کردیم واسه یه ماه وقتی واسه پیاده روی از جلوم.رد میشدی پا نمیدادی بهش گفتم این خانم میشناسی اول گفت نه ولی بعد پرس و جو کرد فهمید دختر همسایه سابقشی چون بزرگ شدی نشتاخته بودت بهش گفتم واسه ازدواج با برادر بزرگم شمارش رو لازم دارم باهاش حرف بزنه اون پیر زنم.باور کرد اومد جلوت رو گرفت شماره گرفت داد به من بدم به داداشم.مثلا تازه قضیه رو فهمیدم.کلی عصبانی شدم اونم بلاک کردم.عصری خود زنه اومد خونمون با مادرم کلی احوال پرسی و از اون خانواده تعریف کردن که خودشون خوبن ولی پسر بزرگشون رو من ندیدم مادرم تعجب کرد چون قضیه رو نمیدونست بعد زهرا خانم واسش تعریف کرد منم از اتاق اومدم بیرون گفتم کار اشتباهی کردی شمارم رو بدون اجازه من دادی به غریبه بیچاره سرخ شد معذرت خواست مادرم از دلش در اورد بعدشم با کلی معذرت خواهی رفت مادرم گفت چته دختر گفتم.بابا شماره رو داده به بچه اونم از دیروز مزاحم میشه که مادرم و خواهرم کلی مسخرم کردن و خندیدن دو باره از شماره دیگه زنگ زد نمیدونم از کجا این همه خط داشت کار اون زنگ.زدن بود کار من قطع کردن اس میداد مرتب اس رومانتیک منم کم.کم از بیکاری در میومدم کارم بود اس رومانتیک خوندن و به دوستام فرستادن و خندیدن دوستم که متاهل بود گفت دیوانه یه بار تجربه کن اون که تو رو نمیشناسه منم کلی فحشش دادم اونم میخندیددیگه واسم پیام سکسی و گیف سکسی میفرستاد از تل منم خب هشری میشدم گاهی میرفتم حموم به بهونه دوش گرفتن خود ارضایی میکردم راستی بگم.اسمش سینا بود فقط 19 سالش بود قیافش بدک نبود ولی بچه پورو بود کار نداربم همش حرف سکس میزد یه شب به حرف دوستم فکر کردم.گفتم.این که منو نمیشناسه تا الان که 37.سالمه تجربه نکروم.یه بار تجربه کنم.بعدش خطم رو رفتم شهر فوقش خاموش کنم.خط دیگه بگیرم بعد کلی اصرار از اون و انکار از من قرار گذاشتم.باهاش گفت یه جایی تهیه کردم گفتم.ادرس داد گفت کرایه یه روز رو دادم.گفتم.من.فقط ساعت 3میتونم.بیام یک ساعت بیشتر نمیمونم گفت اشکال نداره ادرس رو میشناختم اونجا کسی منو نمیشناخت.دلم تاپ تاپ میزد استرس داشتم وقتی رسیدم.زنگ زدم.در رو باز کرد رفتم.تو حیاط گفت بیا داخل هم استرس داشتم هم ترس رفتم داخل از استرس دستشوییم گرفت گفتم سرویس کجاست نشونم داد اومدم بیرون گلوم.خشک شد گفتم اب داری یه لیوان اب داد بهم.خوردم لیوان.بهش دادم چسبید بهم.شروع به ماچ کردن و بوس کردن.نفهمیدم.کلی مانتو در اورد کی لختم کرد سینم تو دهنش بود داشت میخورد پشیون.بودم.ولی فایده نداشت با هول هاش خوروم.به ستون پشت سرم منو چسبوند به ستون محکم.سینم میخورد اومد رو ناف و شکم.خورد دکمه شلوار باز کرد محکم.کشید پایین طوری که شورتم در اومد صورتش کرد لای رونم.کوسم.تو دهنش بود میک میزد اهم.در اومد پاهام شل شد نتونستم.خودم.رو نگه.دارم.نشستم.رو زمین با ولع کس و کون.و سینم.رو میخورد کل بدنم.خیس شده بود از اب دهنش شاید نیم.ساعت میخورد که یه بار از خورونش ارضا شدم.دمرم کرد بالش زیر شکم گذاشت کلی کونم رو ناز و بوس کرد گفته بودم دخترم قول داده بود با دختریم کار نداره سوراخ کونم مبخورد گاهی کوسم رو چاک.کونم لیسس میزد منم.از حال قش کرده بودم حال میکردم از خوردنش کم.کم.انگشتش رو تو کونم.حس کردم دردم گرفت سفت کردم.گفت شل کن خلاصه با انگشت باز کرد سیلی بود که.پشت.سر هم.میزد دم.کونم.که درد و سوزشم.میگرفت جنده لاشی خانم.شل کن میخام.جرت بدم میخام.بگامت.بالاخره افتادی زیرم.جون حرفاش بود مدام میزد دو طرف کونم.رو با دستاش باز کرد طوری که.وزنش روم.بود حالت نیم خیزچند تف بزرگ رو سوراخم.حس کردم.بعد سفتی کیرش رو سوراخم.با فشارش دادم.به اسمون.رفت کل فاز خوردنش از سرم پریده بوداز درد خودم.رو سفت کروم.میخاستم.پاشم ولی نمیشد حالت دستشویی روم.از پشت نشسته بود خلاصه با سیلی هاش دم.کونم.شل کردم.که حس کردم.کونم.سوخت انگار چیزی داخل کونم.رو تراش داد برد داخل اشکم.سرازیر شد صدام.از درد در نمیامد زمین گاز گرفتم.اشکم.از یه طرف از دهنم اب زده بود بیرون تخماش رو کونم.دو حس میکردم.چند دقیقه ثابت داخل کونم بود کیرش دستاش رو شونه هام کلا روم.نشسته بود صدای نفس نفسش میومد چند تا محکم.دیگه کونم زد شل کن شل کن بلاخره گایدمت خانمی جنده لاشی خودمی زیر خابمی اروم کیرش رو اورد بالا دوباره برد داخل سوزشش بیشتر شد نفسم بند اومده بود با گریه زاری خواهش کردم.بسه گفت اولشه چند باری اروم.بالا پایین.برد خسته شدم از تقلای زیاد این یه تیکه گوشت خودم.رو ول کردم از خستگی کل ماهیچه هام باز شوه بود اون تلمبه هاش رو یواش یواش بیشتر میکرد سینم چسیبده به زمین بود دردم گرفت از فشار زیادش به زحمت گفتم.سینم درد گرفت گفت دستم از شونت بر دارم تکون نمبخوری گفتم نه برداشت دستش رو دو طرف کونم رو گرفت اروم.شروع به تلمبه زدن کرد با هر تلمبش به خودم.فحش میدادم کم کم تلمبش زیاد شد شکمش به کونم میخورد کل اتاق صداش میپیچید یه لحضه موند کونم سوخت ابش اومده بود تو کونم ریخت روم.افتاد چند دقیقه پاشد بلندم کرد حالت داگی داد بهم.اون مدل کرد تو کونم.از پشت موم میکشید عقب با یه دستش میزد دم کونم.با این که سنش کم.بود خیلی تجربه داشت من الاق فکر میکروم.بچست اذیت نمیشم دور دوم دردم کم.شد این مدلم.چند دقیقه کرد تا ابش اومد در اورد ریخت رو کمرم.افتاد روم.باز چتد دقیقه بعد به پهلو کرد تو کونم.از بقل سبنه میمالید انقدر کرد که داشت ابش میومد در اورد اومد بالا سرم ریخت رو صورتم ساعت 6شده بود با کلی خواهش که دیرم شده قبول کرد برم ولی نمیتونستم راه برم به زور لباس تنم کرد باز باز راه میرفتم سر و صورتم.پاک کرد خودم.رسوندم خونه رفتم حموم.زیر دوش گریم گرفت وقت شام.مادرم دید بد راه میرم گفت چته گفتم افتادم.پام.درد میکنه رفتم بخوایم از درد خوابم نمیبرد یکم از کونم.خون.میومد شدید نبود دستمال میزاشتی خونی میشد خواهرم شک کرد گفت افتادی گفتم اره زنگ.زد گفت فردا میای گفتم.نه درد دارم ول کن نبود خلاصه یه بار دیگم.منو برد تو اون خونه روز قبل رفتنمون از اونجا نمیرفتم الکی گفت فیلم گرفتم ولی بعدا فهمیدم دروغ بود و کلی اون روز به چند روش کونم رو گایید که دور سوم به بعد کونم از بس گشاد شوه بود میگوزید کونم داگی بالش زیر شکم.به پهلو تو حموم.ایستاده که خیلی بد بود از همه بدتر همین ایستاده و مدل داگی بود باز بالش زیر شکم.بهتر بود با یه مدل روبه بالا پا رو میدی بالا ارنج.زیر زانو دردش کمتر بود ولی بالش زیر شکم.واسم زحمت کمتری داشت کل بدنم.پر اب شد اون روز کلی ساک زدم.کلی سیلی دم کون که کل کونم میسوخت دور اخری هم بالش زیر شکم.واسه ششم بار بود که دیگه کونم به قول خودش این.اسب میگوزید تخماش به کونم.میخورد با هر تلمبش به جلو پرت میشدم.که ارضا شدم این بار که اومدم.خونه.خواهرم.فهمید قضیه رو چون.اونجا دوش نگرفتم بدنم.بو میداد ولی مادرم.نبود نفهمید ولی به اون چیزی نگفت اون خط خاموش کردم اومدیم شهرمون تا یک هفته درد داشتم اخر رفتم دکتر که با دادن دوتا پماد و یه پودری که تو اب میرختی توش مینشستی کم.کم.خوب شد الانم.با خواهرم راحت هستم.و این.راز بین.من و اون.موند و اصرار داره که دوتایی به دوست پسرش بدیم.ولی هنوز قبول نکروم.در ضمن اون 27 سالشه خواهشا چرت نگین.واقعیت رو نوشتم. نوشته سحر

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *