کون دادن پرستو

2653
Share
Copy the link

سلام دوستان ديروز يه داستان داشتم ميخوندم خيلي باحال بود فرستادم تا همه حالشو ببريدتقريباء دوسال ازازدواج من وپرستو گذشته بود بايد بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس از يک دوره تقريباً يکساله باهم ازدواج کرديم ، پرستوخيلي زيبا وتودل برو، باپوستي سفيد، صاف وصيقلي وخيلي خوش هيکل ، کون برجسته، گردوقلمبه وخيلي خوش فرم که مثل يک تيکه جواهرتراشيده شده ميدرخشيد ، کس پف کرده وکمي گوشتي، سينه هاي سربالا وسفت واقعاً برجستگيهاي متناسب بدنش کيرهمه را بلند ميکنه منم عاشق همين زيبائي شدم ودل باو باختم ، او دوسال ازمن کوچيکتروحدود27 سال سن داره، توي اين دوسال ازدواج خيلي باهم سکس داشتيم ومن حسابي ازاوکامياب شده ام چون کون گوشتي وبرجسته وکمر نسبتا باريکي داره بهمين لحاظ وقتي مانتو کمرتنگ ميپوشه برجستگي وگردي کونش ازروي مانتو بخوبي دلبري ميکنه و حرکت ژله اي لمبراي کونش، همه چشمهارابه دنبال خودش ميکشونه…..اين زيبائي وتناسب هيکل، منو عاشق اوکردوچون خودمنهم هيکل متناسب وورزيده اي دارموازنظرمالي نيزمرفه بودم خيلي زودتوانستم او وخانواده اش رابراي اين وصلت راضي کنم… دردوران نامزدي چون نميخواستم پرده شوبردارم، بارضايت خودش اورااز کون ميکردمبه همين دليل بعدازازدواج هم چون هردومون ديگه باين کارعادت کرده بوديم و خيلي خوبهمديگه را ارضاء ميکرديم روي همين اصل بعدازشروع زندگي مشترکمون نيز بکارمون ادامهداديم وخوشبختانه ماهيچه حلقوي کونش همچنان تنگي اوليه اش را حفظ کرده بود، برايهمين هم گائيدن کون تنگ وسفيدش خيلي برام لذتبخش وهيجان انگيزه، اونم چون عطشاشتياق ولذت بردن ديوانه وارمنوهنگام گائيدنش ميبينه همواره وباطيبخاطرابتدابانمايش رقص کون وياپوشيدن انواع شورتهاي سکسي وتکون دادن لنبراي ژله ايش، کارراشروع ميکنه وچون تواين کار حرفه اي شده خيلي راحت نظر منوبه کونش جلب ميکنهوموقع دادن هم حسابي حال ميده وخودش هم حال ميکنه طوريکه گاهي وقتها که از محلکاربخونه ميام ميبينم شلوارک تنگ وچسبوني پوشيده وکون برجسته وگوشتيشو با رونهايبهم چسبيده و خوش تراش ومرمرينشو بيرون انداخته وتا اونجا که براش ممکنهکونشوقرميده وميچرخونه وطوري جلوم راه ميره که لنبراي کونش حالت لرزونکو پيداميکنهوباهرقدم که برميداره نوبتي بالا وپائين ميرن ، و سعي ميکنه هرچه بهتروبيشتر زيبائيکونشو نشون من بده ومنوحشري کنه، منم که عاشق اين کون گردوقلمبه هستم با ديدنش ضمناينکه خستگي کار از تنم در ميره حسابي شق ميکنم ودوزاريم ميفته که بعله..پرستوخانم امشب هم هوس دادن کون کرده، واقعاً هم درهمچومواقع برام سنگ پایان ميزارهوهرباربايک شکل و پوزيشني نوباکون دادنش منوبيش از پيش راضي و خودشو ارضاء ميکنهوطوري بهم کون ميده که هميشه وهرشب گائيدنش برام يک ترو تازه گي خاص داره ، برايهمين هم هرچي ميکنمش سيرنميشم……. اونم ازکون دادنش پشيمون نميشهيک شب که داشتم باکونش حال ميکردم، اودمرخوابيده بودومن هم افتاده بودم روش ، يکدونه متکاهم گذاشته بودم زير شکمش و تا خايه توکونش کرده بودم .. وآخ واوخش دنيارابرداشته بود ، همينطورکه ازش لب ميگرفتم وتلمبه ميزدم درعين حال باهم حرفهايعاشقانه وتحريک کننده نجوا ميکرديم…….. يهوفکربکري به نظرم رسيد سريع بهش گفتم پاشوهمينطوري بريم جلوآئينه ، دوست دارم ببينم چه شکلي کون ميدي؟ ومن چه جوريکونت ميزارم؟.. ولي طوري پاشو که کيرم ازکون سفيد ونازت درنياد…..يکدفعه يک تکون بخودش دادوگفت امير؟.. ديگه …چيکارکنيم؟.. ميخواي بريم جلوپنجرهيا روپشت بوم؟.. بهترنيست؟…گفتم عزيزم …. پاشو .. ميخوام باهات عشق کنم…. توکه ازاين فکرا نميکردي؟ آياتاحالا شده يک ايده بد بهت بدم ؟…چرا خودتو لوس ميکني؟… پاشوعزيزم…..وقتي جلوي آئينه پایان قد رسيديم براي اولين بار بود که تصويرواقعي گائيدن ازکون اوراميديدم، درآن لحظه با چشمان دريده وپرازشهوت به وضوح ميديدم که خانم من يعني پرستوچگونه داره کون ميده وچطورپشت اون جام شيشه اي يکنفرداره حريصانه اونواز کون ميکنه…ديدن اين صحنه ونحوه گائيدنش خيلي برام جالب وروًيائي بود، وقتي ازتوي آئينه نگاهبه کون قنبل شده اش ميکردم خيلي بزرگتروسفيدترازحد معمول به نظر ميومد، از ديدن اونکون گنده وسفيد برفي چنان حشري شدم که ديوانه وارتلمبه ميزدم… هيچي حاليم نبود…فقط وفقط دوست داشتم کون بکنم اونم اون کون سفيد وقلمبه اي که اون طرف بودو يکنفرداشت وحشيانه ميکردش….. مشتاقانه دوست داشتم اون يکنفررا ميزدم کنار ومنکيرموميگذاشتم جاي کيرداغش که اونو پرازآبمني کرده.. چون قدرت اين کاررانداشتم..باخوشونت ناشي از شهوت پرستوررا دولاکردم وباتمام قدرتي که داشتم ميکردمش وبافشارعجيبي کيرم تاته توکونش ميکردم طوريکه پرستوازدرد فرياد ميکشيدوجيغ ميزد …دريکي ازدفعات که کشيدم بيرون تا محکمتربه تپونم توکونش ، کونش چنان روي کيرم نالهکرد که رعشه دل پذيري پایان وجودم رامسخ کرد… يک حالت خلسه بهم دست داد، سستشدم .. اين اولين باري بودکه پرستو روي کيرم ميگوزيد.. ..کمي خجالت کشيد…. وليدرعوض من چه شوروحالي پيداکردم … پشت سرهم تشويقش ميکردم که اگرميتونه تکرارکنهولي نتونست يا نخواست نميدونم ….آنشب من وپرستوجلوي آئينه خيلي حال کرديم وچون براي اولين باربود که کون دادن پرستورا ميديدم، مخصوصاً وقتي تصوير خودمو ازناف به پائين ميديدم در فانتزي ذهنم اينتصوربوجود ميومد که کس ديگه اي داره کون پرستو ميزاره خيلي لذت بردم وحال کردم ؛آنشب باوجود اينکه دوبار جلوي آئينه آبم اومد .. ولي فانتزي کون دادن وگائيدنشازخيالم دور نميشد طوريکه فرداي آنروز توي اداره ، تا پايان وقت کيرم شق بود وهمهاش توفکراون صحنه روًيائي بودم که شب گذشته توي آئينه ديده بودم ودرخيال ميديدمچگونه يکي داره روبروم زنموحريصانه ازکون ميکنه… چه صحنه جالبي … پرستو دمرخوابيده ياکونشو قنبل کرده ويکي روش خوابيده وداره اونو ميکنه …. اونم چه کوني، کون سفيد وخوش ترکيب پرستو … واي که اززور شهوت داشتم ميترکيدم…شب که اومدم خونه ، پرستو را بايک شلواراستريج چسبون با کوني برجسته وگرد ديدم بهشگفتم خوب عزيزم خوبي؟؟… ديشب چه جور بود؟ خوب بود ؟ من که هنوز از ديشب تا حالاتوکفم … توچطور؟؟کمي قرمزشدو گفت مرسي اميرجون ديشب خيلي خسته وسست شدم براي همين هم خيلي راحتخوابيدم طوريکه صبح نفهميدم کي پاشدي ورفتي اداره ؟همين طور که حرف ميزديم ، پرستوهم ميز شامو حاضر ميکرد گاهاً هم که پشتشو بمن ميکرد، طبق عادت هميشگي کونشو يه قري ميداد وسعي ميکرد منو حشري کنه، منم که از ديشبهنوز فانتزي کون دادنش تو ذهنم بود حسابي شق کرده بودم ، اونم وقتي بزرگي کيرموازروي شلوارکم ديد حين چيدن بشقابها روي ميز، کونش را به کيرم ميمالوند وگاهاًلحظه ايهمان جا نگرش ميداشت وحال ميداد….. بعدازصرف شام که نفهميدم چي خوردم، سريع باکمکپرستو ميزراجمع کرديم ويک مسواک زديم ورفتيم تو اطاق خواب ولخت شديم وپريديم توبغلهم ، درحاليکه ازش لب ميگرفتم و با انگشت سوراخ کونشوخيلي آروم مالش ميدادم توگوششگفتم ديشب جلوي آئينه خيلي حشري شدم وحال کردم، مرسي عزيزم … هميشه هم اين توئيکه اين حالو بمن ميدي …. نميدونم توچي؟ خوشت اومد؟ … حال کردي يانه؟.…پرستومثل اينکه ازگوزيدن ديشبش روکيرم خجالت ميکشيد،صورتشوکمي رو به پائين کردوخيلييواش……گفت امير جون منم ديشب وقتي اون حالت هيجان وپرشورتو رانگاه ميکردم که چطورباحرص وولع ودرعين حال رومانتیک داري منوارضاء ميکني .. وباسنمو سفت گرفتي توبغل وباحرکاتي موزون اما محکم عقب جلو ميکني … خيلي حال کردم… مخصوصاً وقتيتصويرتوراازناف به پائين ديدم ازبس شهوتي شده بودم که اگرناراحت نشي بايد بگمبنظرم اومد يکي ديگه غيرازتو داره منو…… برا همين هم از حال رفتم.. .. وليباردوم چيزت خيلي کلفت شده بودحس ميکردم کلاهکش بادکرده، طوريکه داشتم جر ميخوردم…….موقع تلمبه زدن باوجوداينکه دردداشتم ولي حسابي حال کردم چون توش خيلي ميخاريد….کلاهکشموقع تلمبه زدن نميدونم اون تو به چي ميخورد که رعشه بهم دست ميدادبراي همين….زود ارضاء و سست وبيحال شدم……..درحاليکه اونو سفت توبغلم فشارميدادم وزبونم تودهنش وانگشتم را توسوراخ داغ کونشکرده بودم…….گفتم منم وقتي توآئينه ديدم چطوريک نفراون کون سفيدوخوشگلتو ، توبغل گرفته و دارهميکنه خيلي حشري شدم …. راستش امروز از صبح تا حالا همش تو فکراين کون قلمبهوداغت بودم …… هيچ زماني اين همه براي کون سفيدوتنگت حشري نشده بودم …احساس کردم باحرف زدنم پرستو داره داغ ميشه وسوراخ کونش داره باز وبسته ميشه …درحاليکه تقريباً يه بند انگشتم تو کونش بود… شروع کرد کونشو تکون دادن وبا سوراخکونش انگشتم گازگرفتن…. خيلي يواش گفت اميربااين حرفات دارم يک حالي ميشم…واي نفسم داره بند مياد…. سردم شده ….. منو بيشتربخودت فشاربده…. مثل ديشببغلم کن….. واي که دارم ميميرم امير……. من خانم بدي شدم ؟… نه؟…. يادمهتودبيرستان بعضي بچه ها ميگفتن فلا ن دوستشون کونيه….. وقتي خوب ميپرسيدمميگفتن يعني خيلي کون ميده .. اون موقع منظورشونوخوب درک نميکردم.. ونميفهميدم ؟يعني چي؟؟.. حالا ..امير… يعني من بااين کارکه توباهام ميکني .. کو… شدم؟..گفتم عزيزم اين حرفا چيه ميزني؟…… ما خانم وشوهريم…. چه ربطي داره….توبهتريني برا من ….خودشو بيشتر بهم چسبوندوبالحن تحريک کننده اي ……گفت پس اگرامشب خواستي کاري کني ديگه نريم جلواون آئينه قديه… خوب؟…آئينهميز دستشویی بهتره……. چون کوچيکتره…….باشيطنت ودر حاليکه پایان وجودم پرازشهوت شده بود وکيرم داشت ازشقي ميترکيد…….گفتم چراازآئينه ميز دستشویی که کوچيکتره ؟…. قديه که خيلي بهتره ؟ هم بزرگترهوهم بهترهمه جاراميبينيم..پرستودرحاليکه سفت بهم چسبيده وکمي قرمز شده بود……گفت نميدونم؟ دوست دارم صورتامون پيدا نباشن… فقط پائين تنهامون پيدا باشن….. مخصوصاً وقتي ازپشت اون کاررا باهام ميکني.. مثل ديشب.. وهي ميري وميايوتلمبه ميزني ….. خيلي باز ميشم.. همش تقصير توئه که اين کارارا باهام ميکني؟..درحاليکه اونوازکون توبغل گرفته وسينه هاي سفت وسربالاشو ميمالوندم گفتم عزيزم..تو برام بهترين خانم دنيا هستي ….. هرطور توبگي وبخواي منم همون کاروميکنم ….ميدوني که من کشته اون دنبتم … ورفتيم جلوي آئينه ميز توالت….. وقتي دولاشدوکونشو قنبل کرد ديدم اطراف سوراخ کونش قرمزه….. کمي هم پفکي ورم کرده.. وتنگتربه نظر ميرسه، براي ليس زدن سوراخ کونش داغ شده بودم …. براي اولين بارحريصانهشروع کردم بازبونم اونو ليس زدن… باهرليس دنيائي لذت ميبردم… ازاينکه کون زنمگشاد نشده وهنوز مانند ايام دختريش تنگ وداغه ، خيلي حال ميکردم …. وخيلي خوشحالبودم… بعدازچند ليس بلند نوک زبونمو فشاردادم توسوراخ کونش … ماهيجه حلقهکونش جواب داد وباز وبسته شدهمينطورکه زبونموفشارميدادم اونم بازي کردنشوادامه داد….صداي ناله پرستو بلندشده بود …. خوب باتفم اونو خيس کردم و… سرکيرمو که حالامثل گرز شده بود تف زدم واونودرسوراخ کونش گذاشتم وبادودست آبگاهشو گرفتم وکونشو بهطرف کيرم کشيدم و فشار دادم ولي تنگي کونش مانع ميشدکه کيرم بره تو…. انگشتم کردمدهنم واونو خوب با تف خيس کردم.. ومالوندم درکونش وشروع کردم باانگشت ماهيچهدورسوراخ کونشو مالش دادن ،ازپرستو خواستم خودشو شل کنه تابتونم راحت تراونوبازکنم…..همين طورکه بدن ومخصوصاً کون داغشو بطرف خودم وکيرم ميکشوندم پرستو ناله ايکردو……گفت اوخ ..اميراين همه مدت سال با پشتم بازي کردي چرابازنميشه؟ وهنوزدردداره؟…. ولي دردشو دوست دارم…. الا نم توش ميخواره… اونوبمال…سوراخشوبمال .… امير…… اوه….اوخ….درحاليکه سگي بهش چسبيده بودم ..آروم..آروم کيرمو تا خايه کردم توکون تنگ وداغش……. واي… سرتاسرکونش دل ميزد حس کردم جداره وغشاء کونش مثل يک کاندوم روکيرمکشيده شده … وماهيچه حلقوي وسط کونش سفت کمرکيرمو گرفته … اومدم تلمبه بزنم وليپرستوسفت کونشو بهم چسبوند و……..گفت نه تکون نخور…اوف… بزارهمين جا باشه….. تکون نخور… گيرکرده… …خيلي بازشدم…. اوه… درد داره ولي خوبه….. امير سفت بهم بچسب…. سفت …..آهان… منوبکش طرف خودت… يک کم شکافشو باز کن تالبه ش بيادبيرون… پاهاموباز ميکنم ..اونو بيشتر بکن تو…. واي .. چه.. درد خوبي .. آهان … دارم واميشم…. اوه دارم ازلذت ميميرم…. امير خوبه؟ خوشت مياد؟…… اوه… چراگيرکرده وتکون نميخوره؟…… من دارم يه حالي ميشم؟….من هم از لذت وشهوت دست کمي ازاونداشتم… دل زدن وبازي کردن ماهيچه حلقوي کونشازيک طرف وحالت مکندگي کونش از طرف ديگه کيرمو به حد اعلاي کلفتي رسانده بود تماميپوسته دروني کونش به کيرم چسبيده و قفل کرده بود … داغ داغ…اين داغي وگرمي کونشتمام وجودمو ميسوزوند…. ولذت بهم ميداد…… دستامو دور شکم صاف ونرمش حلقه کردهبودم وسفت بطرف خودم وکيرم کشيده بودم وتکون نميخوردم…. هردومون همونطور وتوهمونحالت بي حرکت مونده بوديم وحال ميکرديم…… نميدونم چه مدت تواون حالت موندهبوديم؟….. ولي براي تغيير پوزيشن شروع کردم بازبونم پشت گردنشو ليسيدن …….آهسته بيخ گوشش…………..گفتم…..گفتم پرستوجان منم ازديشب بعدازديدن تصويرشهواني کون دادنت توي آئينه بقدريشهوتي وحشري شدم که نگو ، راستي اگريک پيشنهاد بهت بدم قبول ميکني؟ ولي بايد قولبدي راستش بگي ، خوب ؟ ميخوام به بينم نظرت چيه ؟….پرستو درحاليکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون ميدادبايک حالت آه وناله حاکيازشهوت توام باهيجان گفت بگواگرجالب باشه حتماً قبول ميکنم….. منم دوست دارمبيشتر حال کنم ….گفتم خوب تو آئينه نگاه کن ببين …. الان فقط تصويرکامل توکه زانو زدي وکونتتوبغل منه و نيم تنه پائين من که دارم کونت ميزارم ديده ميشه …. ببين … ديدي ؟….. چه صحنه جالب وديدني وشهوانيه …اوف.…….پرستوهمانطورکه به آئينه چشم دوخته بودکمي کونشو جلوکشيدو…..گفت اميرجون… يه کم بکش بيرون دوباره بافشاربکن تو…… دارم به اوج ميرسم….. اوف..خوب.. بگو.. دارم ميببنم وميشنووم…..….. اين صحنه توآئينه خيليگرفتتم. .. خوب بگو؟……گفتم دوست داري يه تنوعي بهتر به اين کاربديم…. خيلي جالب ميشه….. من کهتمام فکروذهنم شده اون……پرستودرحاليکه آروم عقب جلوميکردودستاشو رو لبه ميز دستشویی جابجاميکرد….گفت بايد پيشنهاد خوب وجالبي باشه که اينقدر مزمزه اش ميکني؟… بگو حتماً منمخوشم ميآد…..گفتم .. ببين.. دوست داري تواين حالت غيرازمن يک نفرديگه هم باشه….. که اونمهمينطور جلوي من تورااز ……….پرستو يه تکون خوردوبازحمت سرشو به عقب برگردوند وپريد توحرفم وگفت امير؟؟؟ ….منظورت چيه..؟….گفتم به بين اين فقط يک پيشنهاده …. بزار حرفمو بزنم وتموم کنم…. کمي همحوصله کن ميتوني روپيشنهادم فکرکني… اگه نخواستي …هيچي….پرستوحرکتشو تندترکردوگفت خوب بگو … ادامه بده… من الا نش هم خيلي دارم حالميکنم….. بگو.. شايد من خوب متوجه نشدم..گفتم آره…اگه قبول کني يه نفر ديگه هم باشه … چه جوري بگم؟…. مثلاً يکيازدوستاموبيارم تااونم تراازکون بکنه؟؟…. ولي جلوي من ، ترا بکنه ومن نگاه کنم….. خيلي برام جالب ولذت بخشه، وقتي به بينم تو دولاشدي يادمرخوابيدي و…. اونداره تورا ازکون ميکنه …آخه حيف اين کون به اين خوشگلي نيست که کس ديگه اي نبينهونکنتش؟…… من که خيلي دوست دارم… دوست دارم همه اين کون خوشگل ببينن وبکننوازتنگي وزيبائيش لذت ببرن ….. وبرام از سفيدي وزيبائيش وخصوصاً از اينکه چه کونتنگي داري تعريف کنن..…… وبا هيجان شروع کردم به تلمبه زدن، حالا ديگه باهرفشاريکه درانتها به کيرمميدادم که تاته بره توکون پرستو، کونش يه صداي ريزي ميداد اين صدا منوبيشترحشري ،وتاحد جنون شهوتيم ميکرد تواين حالت صداي آه و ناله پرستوهم دراومده بودوداشت بهاورگاسم ميرسيدکه با يک لرزش خفيف سست شدوبه نظررسيدکهآبش اومده چون خيلي بي حال شد ، منم اونوسفت گرفتم وبا چند حرکت سريع آبموبافشارخالي کردم تو کونش .. ….. طوريکه مقداري ازآبمني ازکنارکيرم به صورت حباب و کفزد بيرون ….. کيرم ازفانتزي ذهنياتم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود….همينطورکهنگاه به ته کيرم ميکردم اونويواش يواش بيرون کشيدم ……. ازبس کلفت شده بودبيروننميومد…… ترسيدم بيشتربکشم بيرون کونش پاره شه… پرستوهم جيغ کوتاهي کشيدو…گفت اميريواشتر… مردم ..… اونو نکش بيرون بزار باشه … مثل اينکه گيرکرده.… يک کم آروم ترعجله نکن ……احساس کردم کمي هول شده وترسيده…… دستي به کمروباسن گرد وسفيدش کشيدم ……گفتم چيزي نيست عزيزم.. سعي ميکنم آروم بکشم بيرون….. خودتويک کم شل کنتاراحت بيادبيرون..لحظه اي بعد حس کردم کونش شل شده وکيرموکه هنوزآبمني ازش مي چکيد کشيدم بيرون…پرستوراکه ارضاء وسست شده بود بلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ويه نگاه به کونش کردمديدم عجب کون سفيديه….بادستم چاک کونش کمي بازکردم ديدم سوراخ کونش کميبازوقرمزوپرازآبمني… ماهيچه حلقوي دورش که ازآبمني خيس.. خيس بودوبرق ميزدداشتبه آرومي بازوبسته ميشد که جمع شه….. داشتم ديونه ميشدم کمرکيرموسفت گرفتم وکله شومحکم به لنبراي کون پرستوزدم … دوباره سر کيرمو گذاشتم درسوراخ نيمه بازکونش وخودموانداختم روي کون نرم وبرجسته اش ….. کيرم لغزيدوآروم تاخايه رفتتوکونش… پرستو ناله اي کردو……گفت اوخ….. بسه امير…. مردم… خيلي بي حالم… حرفات خيلي منوحشري کرده هموناباعث شدزودارضاء شم….درحاليکه روکون نرم وبرجسته پرستوخوابيده بودم وآروم کيرموعقب جلوميکردم وبادستامسينه هاي نازشو ميمالوندم……..گفتم خوب ؟.. که خوشت اومد؟ ولي نگفتي .. نظرت راجع به اين موضوع چيه؟ بالاخرهدوست داري يکي ديگه هم بکندت.. يانه؟؟… من که خيلي دوست دارم……. پرستوکميکونشو بالا آوردو..گفت امير؟.. خجالت هم خوب چيزيه…. حالا کارتو تموم کن …. بعداز اينکه دوشگرفتيم …. توهم سرعقل اومدي فکراموميکنم وميگم..…….. اوخ..امير … داشتم جرميخوردم…… حالاهم حس ميکنم تا نافم رسيده…. يک کم خودتو بکش بالا… آخههمه سنگيني هيکلت روکونمه …. کمرم..ازسنگيني هيکلت دردگرفته..…… حالاتواين مدت خودش کم بوده ميخواديکي ديگه را بياره کمکي…کمي خودمو کشيدم بالاوشروع کردم تلمبه زدن ، نميدونم چي شدکه يکدفعه هوس گائيدنکوسشو کردم…کيرموکشيدم بيرون و…..گفتم پرستوجان تامن ميرم دستشوئي خودموتميزکنم توهم برگرد کوستوآماده کن که هوسگائيدنشو کرده ام …….. سريع رفتم دستشوئي وکيرموباآب سرد و صا بون غسل دادموبرگشتم اين کارهميشه منه دوست ندارم کس نازش آلوده وعفوني بشه …..پرستوطاقبازخوابيده بود ، براي يک لحظه ايستادم و نگاهش کردم …. ديدم عجب هيکلتميز، پوست صاف براق وسينه هاي گردوبرجسته اي داره ، رونهاي سفيد گوشتي وبهم چسبيده،ساق پاي کشيده با ناخن هاي لاک زده که باب پرستش فوت فتيش ها ست ……آروم بين پاهاش زانوزدم …اونم کمي زانواشو بالا بردوپاهاشو جمع کرد ، پرستو تازهرفته بود اپيلاسيون ، براهمين يکدونه موهم روبدنش ديده نميشد.. پوستي صاف وصيقلي، کوسي بالبه هاي صورتي وبرجسته که پف کرده بودن ،ازديدن کس به اون زيبائي وبدونموحال کردم……ازاون لحظهً جلوي آئينه ديگه خودم نبودم همه اش تواين فکربودم کاشالان يکي ديگه هم بود وباهم پرستو را ميکرديم ودرباره کس وکونش حرف ميزديم واونبرا م تعريف ميکرد باراول که پرستوراازکون گائيده چه حالي بهش دست داده؟… آيافکرميکرده روزي کوني به اين خوشگلي وتميزي را بکنه؟ آيا خوشش اومده ؟ آياموقعگائيدنش، پرستو بهش حال داده؟ ….. پرستوزير پاش چه حالي پيداکرده؟… پرستوهمازاينکه يکي ديگه جاي من داره ميکندش خوشش اومده؟.. وووووو …… درحاليکه غرقاين افکارلذت بخش بودم دستموکشيدم روبرجستگي بالاي کوسش ازصافي ولغزندگيش حظکردم. بادست ديگم پستونهاي سفت وسفيدش راکه نوک صورتي رنگشون به اندازه يک سانتاومده بودن بيرون، ميماليدم ،بايک هيجان پرازشهوت سرکيرموکه تف زده بودم وبرق ميزدگذاشتم دربهشتيش…. وفشاردادم… باوجوداينکه کيرموتف زده بودم وکوس اوازاورگاسمچنددقيقه پيش به صورت عسلي خيس ولغزنده بوداما چون خيلي تنگ بود…. راحت نرفت تو..تنگي کوسش درحد يک کس دختربيست ساله و باکره به نظرم رسيد … ناچار فشاربيشتريدادم تاتونستم کلاهک کيرمولاي چاک کوسش جابدم…. کمي تامل کردم… پرستو مثل کسيکه تنگي نفس گرفته وهوابه ريه اش نميرسه نفس نفس ميزد … دستامودردوطرف بدنش ستونيکردم ومحکم کيرموفشاردادم تو….. کيرم باتاًني وآرام ليزخوردورفت تو ………پرستو ناله اي کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و………..گفت وآي ي ي ..امير چه خوبه؟.. يک کم بيشتر فشاربده……. ميشه محکم تر بزني برهتو… واي… خداجون مردم……امير برو. وبيا…. چه جاي خوبي رفته؟..…نميشه حالا به دوستت بگي بياد کمکت کنه؟؟…..اوف…..هنوزحرف پرستوتمام نشده بودکه بافشارديگه کيرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ،صداي جيغش منواز روًيا درآورد… باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن ازپرستويخوشگلم آبم داشت ميومد… سريع کشيدم بيرون وآبم را بافشارريختم رو شکم صاف ونافگودش، وبي حال افتادم روش …… چنددقيقه اي به همون حال موندم… پرستو درحاليکهدستشو روموهاي سرم ميکشيد…..گفت اميرجان پاشو که خيلي خستمه… پاشو بريم دوش بگيريم وبخوابيم ، هردوباهمهمانطور لخت پاشديم رفتيم حمام ، زيردوش اونوبغل کردم و….گفتمعزيزم نظرت رونگفتي .. اگردوست نداري نشنيده بگير…. واونوبوسيدم …… نوکداغ پستونهاي سفتش که به سينه ام خورد گرمي مطبوع وجانبخشي به تنم داد ، سرشوگذاشترو شونه ام و …..گفت …. امير….آخه… من چي بگم درمقابل اين خواسته غيرمعقولي که داري؟……آياواقعاًدوست داري يک نفرديگه بامن اين کاروانجام بده وتواز کارش لذت ببري؟ ……اصلاً نميفهمم اين کاريعني چي؟…… اصلاً همچوچيزي ممکنه که يک مرداجازه بده يکغريبه با زنش همبستر بشه؟……اخه من زنتم… همسرتم……. پرستوبعدازکمي مکثخيلي يواش وآرام ادامه داد…. راستشو بگومنظورت ازاين کار لذت بردنه؟…..آياجداًدوست داري من بايک مردغريبه رابطه سکسي داشته باشم؟….. من ازآخروعاقبت اينفکروخيال توميترسم……. نميدونم چي بگم ………وساکت شدوسرشو به شونه ام فشارداد وباناخنش روي سينه ام خط ميکشيد،موهاشو بوسيدم ودست راستموازپشت کشيدم پائين روي کونش، ازحالت تاقچه اي کونش لذتبردم …… پيش خودم گفتم واقعاًپرستو چه کوني داره؟……گفتم عزيزم ترس نداره ….ازچي ميترسي ؟…… حالا يک کم بيشتر فکرکن….ميدوني آدم وقتي ازيک عمل ياکاري يا يک خواسته شخصي خوشش بيادکه ازانجامش لذت ميبره،بدون اينکه اون عمل ياخواسته به کسي لطمه اي بزنه، ياباعث ضرروزيان شخص ديگه اي بشه،به نظرمن بايدانجامش بده تابعداً پشيمان نشه وهي افسوس بخوره.…. ببين عزيزم مندارم بدون پرده پوشي بهت ميگم….. توهم رک وراست بهم بگو…. فکرکن ببين اصلاًدوست داري ؟؟…….. من که دوست دارم.. هيچ اشکالي هم نمي بينم اگرتوهم راضيباشي … چه بهتر… حالا به هرعلت هم دوست نداري که فکرنميکنم زني باشه وبدش بيادبجاي يک نفر، دونفرباهاش سکس داشته باشن.. بگو وقال قضيه را بکن، منم هيچ ناراتنميشم توکه منو خوب ميشناسي و توي اين سه سال به اخلاق وروحياتم خوب پي بردي…..ميدوني که خيلي هم دوستت دارم وحاضر نيستم يک موازسرت کم بشه خجالت هم نداره…تعارف هم نداريم.. ولي اين حال وهواي جواني ديگه بر نميگرده وتکرارنميشه…..؟؟هيچم ناراحت نشو… منم ديوونه نشدم .. فقط ميخوام هردومون نهايت خوشي ولذتراتواين سن وسال ، بيشتر ببريم…..… نميخوام تصميمم يک طرفه باشه .. دوستداري بگو…. خوشت ميآد… بگو.. ازاين تنوع لذت ميبري .. حال ميکني .. منم همينطور.. هرموقع هم نخواستيم، يا تو نخواستي خلاص.. باز منم وتوي خوشگل … ولي بگو باخاطره وياد اون مدتها…. وشايدهم سالهاهردومون لذت سکسي خواهيم برد؟…… ببين منهمه چيزوتوچشات ميبينم….. وميخونم…… بياباهم رو راست تر باشيم .. همديگه راگول نزنيم…. من حرف دلمو زدم….. ناراحت هم نميشم اگر نخواي… توهم حرف دلتوبزنعزيزم… ماازهم جدانيستيم …… حداقل براي يک دفعه هم شده يک امتحاني ميکنيم…..چون ديدم پرستو ساکت شده وحرفي نميزنه…. منم ديگه ادامه ندادم….. اون همانطورکهتوبغلم بود سرشو آورده بودپائين روسينه ام ، بخودم فشارش دادم…. پيشونيش رابوسيدم وازحمام دراومديم….. خودمونوخشک کرديم ولخت رفتيم روتخت وروبروي هم بهپهلو دراز کشيديم …. دستمو گذاشتم زير سرش ولباشو بوسيدم …..گفتم ببين اگرهردومون براي اين کارراضي باشيم نه تنها مشکلي پيش نمياد بلکه نهايتلذت راخواهيم برد…. عزيزم چيزي نيست که بخواي ناراحت بشي……. توکه قرص ميخوري…کاندوم هم که هست…..سرش راآروم برد پائين وبا کمي خجالت يواش…گفت آخه … اميرجان…. همه اين چيزها که گفتي درست.. ولي تواين وسط .. اگه کسيديگه اي بفهمه … ياطرف به دوستاش بگه ، چي؟… فکرشو کردي؟.. يا يک وقت بخوادکارديگه اي باهام انجام بده چي؟… اونوقت چي…. تواون حالت من چکار کنم؟… نزارم…..ممکنه توناراحت بشي….. شايدهم نتونم ازپسش بربيام واون کارشوادامه بده وازجلوهميک کاري بکنه…… اونوقت چي؟ يعني بعدش چي ميشه؟.. توبمن چي ميگي؟ … برا اينهميگم ميترسم …..کمي تامل کردم و…..گفتم اول بزارخوب ببوسمت تابگم…… اصلاً توکارسکسي وجنسي نبايددر قيدحدوحدودباشي .. يعني اين کار مرزي نداره … اختياردست خودته ….. هرکاردوست داشتي بکن..من بيشتر لذت ميبرم… ضمناً قرص هم که ميخوري .. اگه بخواي براي انجام اين کارخودتو معذب کني ويا پا بند قيدوقيود يارسم ورسوم ونميدونم خوش اومدن يا نيومدن منباشي که هيهات.. نکنيم خيلي بهتره… ببين عزيزم لوپ کلام …. تاانجاکه ميتونيموحالشو داريم بايد استفاده کنيم ولذت ببريم … به نظرمن تواون لحظه نبايد توفکرچيزديگه اي غيرازخوشي ولذت بردن وکام دادن وکام گرفتن باشي حالا هرچي ميخوادپيش بياد….نميدونم هرچي که ميخواد باشه ياهرچي که اون دوست داره وميخوادبکنه… يا تودوستداري ياهوس کردي بهش بدي ،ازنظرمن فرق نميکنه، انجام بده ……. حتي ممکنه يککاري ازتو بخواد که تاحالا من ازت نخواستم… خوب دوست داشتي براش انجام ميدي…..دوست نداشتي بالاخره يک جورائي دلشو بدست بيار….. به زور وادارت کرد که براشانجام بدي … خوب خودت پيشقدم شو وانجام بده ديگه..….. شايد خوشت اومد…….فقط فکر کن که چطوربايدانجام بدي… به نظرمن توي همچو مواقع آدم بايد کارشوخوبانجام بده…. تاخاطره بدي ازاون براش نمونه…… خلاصه اينکه بايد قبول کنيواجازه بدي هرطوري که اون دوست داره انجام بده….. بزاري خوب و کامل ازت کامدلبگيره.. باهرپوزيشني که ميخوادباهات سکس داشته باشه……. مثل الان من وتو…توالان يک خانم کامل هستي ، بدنت نياز به سکس داره چيزي هم ازت کم نميشه واقعاً اگهبدونم براي اين کارتمايل داري؟…. ازهمين فردا دنبالش ميگردم….. توهم فکرکنشايدبين دوستاي دوران دانشگاهيت اوني که همزمان باما ازدواج کرده وخودش و شوهرشراضي به اين کارباشند را شناسائي کني ….. باهم روخصوصيات اخلاقيشون کارميکنيمتاخوب ازشون مطمئن بشيم…. عزيزم کار لذت بخشييه .. من مطمئنم توهم صددرصد خوشتمياد… ودرحاليکه ميخنديدم… باشوخي ..ادامه دادم …….شايد بعدش ديگه بايک نفرهم راضي نشي عزيزم؟؟…….اونوقت چي ؟؟؟؟….. وبازهمخنديدم ..اوهم شروع کرد به خنديدن… وخودشو لوس کردواومد توبغلم وسفت خودشو بهمچسبوند… فهميدم قبول کرده ….. ازخوشحالي پایان صورتشوغرق بوسه کردم و ليسيدمش…..با لحن دخترانه اي…..گفت اميرجون دوست دارم هميشه خوشحال باشي ولذت ببري… دوست دارم کاري که تو دوستداري برات انجام بدم .. خوبشم انجام بدم…..گفتم من ازداشتن توهم خوشحالم وهم از وجودت هميشه لذت برده وميبرم ….. برايهميشه هم دوستت دارم….. توعشق مني……………………………..صبح تواداره همه اش تواين فکربودم کي وچه کسي راانتخاب کنم تاهم پرستو ازش خوشش بياد وهم درآينده برامون دردسرومزاحمت ايجادنکنه درعين حال خودش وهمسرش به اين کارراضي باشند وازنظرافکارواخلاق باهردوي ما سازگاري وتفاهم داشته باشند ، درحين انجام امورشرکت درافکارم يکي يکي دوستان وهمکاران خودم را موردسنجش وبررسي قرارميدادم تاشايد دربين انها شخص مورد نظرومعتمد خودرا که پایان شرايطي راکه درافکارم بصورت يک الگو تنظيم کرده بودم داشته باشد، اين افکارموجب گرديدتاگذشت زمان رامتوجه نشوم همينطورغرق درافکارخودبودم که صداي يکي ازهمکارانم مرابخودآورد .اوميگفت اميرخان چي شده امروز خيلي توخودتي؟ پدر نيم ساعت هم ازوقت گذشته توهنوز مشغولي ، مگه نميخواي بري خونه؟……ازپشت ميز بلندشدم وازايشان تشکرکردم وگفتم چيزي نيست ؟اين پرونده منو مشغول کرده بود، حالا بقيه کارشوميزارم براي فردا…همراه اوازاداره خارج شدم وباهمان افکار راهي خونه شدم .وقتي واردخونه شدم باصداي بسته شدن در پرستومانند يک فرشته زيبا درحاليکه يک دامن بسيارکوتاه پليسه بنفش رنگ ويک تاپ بندي چسبون صورتي بسيارخوشرنگ تنش کرده بود به استقبالم اومدوخودشو توبغلم ولوکردلبي ازاوگرفتم وطبق معمول دستي به لنبراي کونش کشيدم وگفتم عزيزم ماشاءا… روز به روز خوشگل تروجذاب تر ميشي بزنم به تخته …. خودشو لوس کردوگفت امير؟..ببين امروز لباسم چطوره؟ خوبه؟ ويک قري به خودش داد ،طوريکه بعلت کوتاهي دامنش شرت توري مشکي رنگش باتمام محتويات برجسته اش نمايان شد ، لباشودوباره بوسيدم و….گفتم عزيزم خودت اينقدرزيباوتودلبروهستي که هرچي بپوشي زيباوزيباترميشي ..مخصوصاًاين ميني دامن که يک جلوه خيلي قشنگ به رونا و باسنت داده ودل منوبراي اونا بي تاب کرده …..بوسيدمش ورفتم تواطاق لباسموعوض کردم وبعدش يک دوش گرفتم، وقتي از حمام بيرون اومدم پرستوميزشامو حاضر کرده بود، حين صرف شام پرسيدم تازه چه خبر ؟…گفت ب…ه …خبرا پيش شماست از من ميپرسي چه خبر ؟؟… توتعريف کن چه خبر ؟.. چي کردي ؟… گفتم هيچي امن وامان .. چه خبر بايد باشه ؟؟..گفت ..ا..ه امير لوس نشو ديگه؟.. خودت ميدوني….. چي ميگم …… ديشب اين همه تعريف کردي..گفتم خوب عزيزم شامتو بخور.. تا بعد بيشتر صحبت کنيم ….بعدازصرف شام رفتيم نشستيم توهال ، تلويزيون روشن بود ويک سريال قديمي رانمايش ميداد … پرستو خودش رارومبل جابجا کردوچسبيد به من و….گفت نگفتي …؟گفتم راستش امروز همه اش توفکربودم تا شايد اوني که ميخوائيم پيداکنم ولي پيدا نکردم بايد بيشتر فکرکنم…. عزيزم…….دستمو انداختم دورکمرش واونوکشيدم طرف خودم ولي او پاشد نشست روپاهام و چون شلوارک پوشيده بودم گرمي کون وروناش منوداغ کرد ، لبشو بوسيدم واز رو تاپ چسبوني که تنش بود نوک سينه هاش را بادندون يواش گازگرفتم کيرم داشت بلند ميشد دستي به روناي بلوريش که مثل آئينه صاف ولغزنده بود کشيدم و گفتم خوب عزيزم حالا تو بگوامروز چه خبر..؟ توکه خبرهاي دنيارا تلفني ازدوستات ميگيري وگپ ميزني ، تعريف کن … خوشگل من….ودستمو کردم توشرتش از داغي کوسش دستم سوخت….. داغ .. داغ…. واقعاً پرستوکوس برجسته ونازي داره هميشه هم بهش ميرسه هم مواشو دائم ميزنه وصافش ميکنه هم معطرش ميکنه……. جون ميده براي ليس زدن….. باانگشت چوچولهشوماليدم…. اومد بالا…..پرستودر حاليکه داغ کرده ولپاش گل انداخته بودصورتشونزديک صورتم آوردوگفت هيچي ….ولي راستش امروزفهميدم منيرهمدوره دانشگاهيم با يک مهندس ازدواج کرده…….گفتم خوب.. خوب.؟….. کي عروسي کرده.؟….. چرااين خوشگله مارا دعوت نکرده ؟..گفت تابستون گذشته وقتي ما شمال بوديم عروسي کرده، زنگ زده ما نبوديم….. بعدشم سه چهار ماهي شايدهم بيشتر رفتن خارج برا ي ماه عسل ، حالا هم دو سه ماهيه که اومدن ….گفتم عاليه….. بهترازاين نميشه….پرستوگفت چي چي عاليه؟؟…گفتم عزيزم توميتوني به همين مناسبت اونا را براي يک شام دعوت کني وازنزديک وضعييت وموقعييت اونا را ببينيم وبررسي کنيم …. شايد اونا..همونائي باشند که ما دنبالشون ميگرديم…. هم منير باتودوسته وخوب ميشناسيش وهم من اونوچند بارديدم…. دخترخوشگل وتوداريه… فقط بايد ديد شوهرش چه جورآدميه…اهل حال است .. يا نه.. در هرصورت موقعييت خوبيه … نظرت چيه عزيزم ؟…. ( توضيح بدم باراول که منيررا ديدم خيلي ازش خوشم اومد.. خيلي لوندووخوشگله.. اونم کون خشگلي داره خودشم اينو خوب ميدونه که چه کون گردوبرجسته اي داره….. ازنگاهام بوبرده که چشم دنبال کونشه… براي همين هرموقع ميومد پيش پرستوخوب ميدونست چطوري دورازچشم پرستو… کونشو طرفم کنه وقربده و چشامواز ديدن کونش سيراب کنه.. براي همين رو پيشنهادم مصرشدم ….)پرستوکمي منو.. من .. کردو…….گفت …حالا ببينم چي ميشه…… راستي اگه صحبت پيش اومد براي کي خوبه دعوتشون کنم ؟…گفتم هرچه زودتر بهتر… سعي کن براي پس فردا شب، شام دعوتشون کني خوبه؟؟…. اگر تواونارا پسنديدي.. چه بهتر.. منهم مي پسندم.. .. راستي توشوهر شو ديدي؟… چه تيپيه…؟پرستودرحاليکه سرشو روشونم گذاشته بود وآروم نرمي گوشموميجويد…گفت حالا چرااينقدرباعجله دعوتشون کنيم؟ …….لبشوبوسيدم و….گفتم اينکه عجله نيست عزيزم … حالاچه فردا چه ده روز ديگه چه فرقي داره؟ حالا توبراي پس فردا شب دعوتشون کن لااقل هم توبادوست ديرينت ديداري تازه ميکني وگپي ميزني .. هم من باشوهرش آشنا ميشم، ضمنااگر خصوصيات موردنظرماراداشتن چه بهتر، چون ذوج دلخواهمونوراهم پيدا کرديم ..…. راستي صبح اگردعوتوقبول کردن بمن يک زنگي بزن…. باشه عزيزم؟…تاپشوزدم بالا …….. سوتین نبسته بود سينه هاش سفت شده بودن… بازبونم شروع کردم به ليسيدن اونها… کمي اومدم بالاتر زيرگلوي سفيد وهوس انگيزش رامک زدم…. پرستو نفس نفس ميزد …. اونم آروم ازروي شلوارکم سرکيرموکه حالابين روناش قرارگرفته بود بادستش مالش ميداد …. لبامو رولباش گذاشتم وزبونمو تودهنش چرخوندم…. خودشوسفت به سينه ام چسبوند، سفتي نوک سينه هاشو بخوبي حس ميکردم….. دست راستم راازتوشرتش بطرف سوراخ کونش بردم وقتي انگشتم به سوراخ کونش خورد …. يک دفعه ماهيچه دورش جمع شد…… باانگشتم کمي فشارش دادم… داغ بود… شروع کردبه دل زدن …. پرستو داشت از حال ميرفت…. آروم پاهاموبالاآورده وروي لبه ميز جلومبل گذاشتم… پرستو دستاش راازدور کمرم باز کرد ويواش رو پاهام دراز کشيد وپاهاش را دورکمرم حلقه زد … اين کار باعث شد تاکيرم لاي روناش قراربگيره وازروي شرتش به شکاف بهشتي اش بخوره …. هوس کردم کس پف کردهشوليس بزنم ….. دهنم حسابي آب افتاده بود…. جلوي خودم را نمي تونستم بگيرم… کيرم به نهايت شقي رسيده بود …. داشت منفجر ميشد…….. حال پرستوهم کمترازمن نبود …. چراکه حس کردم شرتش کمي خيس شده …. آروم اونواز روپاهام بلند کردم ورومبل گذاشتم ورفتم پائين بين پاهاش زانو زدم ….. لبه شورتشوازکشاله رونش کمي کنارزدم… لبه هاي صورتي خوشرنگ کوسش پيداشد، پف کرده وکماني ، کمي ديگه شورتشو کنارزدم … واي…. شکاف کوچيک کوسش به صورت يک خط که از درونش دوتا لبه نازک صورتي وزيبا زده بود بيرون به چشم خورد…..ازرايحه دلپذيرش دهنم پرآب شده بود…. قلبم به شدت ميطپيدوصداي کروپ.. کروپ اون هيجانم رابيشترکرد…. پرستو به پشتي مبل تکيه داده ونفس.. نفس ميزد… تاپش تازير گلوش بالارفته بودوسينه هاي گردش که فاصله اي بينشون نيست هماهنگ بانفس کشيدن پرستولرزش و حرکات ژله اي زيبائي رانمايش ميدادن …. حريصانه سرمو بطرف کوسش بردم ومستانه لبامو رولباي کوسش گذاشتم…. چه کوسي؟….بالباني مرطوب وداغ.… مک زدم…. وتراوش عسل گونه اش را ليس ميزدم…. بوي دلپسندش رايحه اي از بهشت بود…. سيرآب نميشدم….. ديوانه وارشرت ودامنش راپائين کشيدم …. هيچي حاليم نبود ، روناي سفيدوگوشتيش رابازکردم وانداختم روشونه هام……. يکبارديگه سرمو به طرف دروازه بهشتي پرستوکه حالا ديگه رومبل ولو شده بود بردم، خيس بود… زبونم را توشکاف کوسش کردم آبش را مزمزه کردم چه طعم گوارا و ملسي .. … غليظ چون عسل..… ديوانه وار ليس زدم…. پایان صورتم خيس وچسبناک شده بود….. پرستو هم ناله ميکرد…… بادستش سرمو بطرف کوسش فشار ميداد….. سعي ميکرد همانطور که نشسته وناله ميکرد… خودشوتکون بده …… خودشو کشوند پائينتر، کمي که اومدپائين سوراخ کونش اومد بالا، حالا زبونم به سوراخ کونش که باز وبسته ميشد ميخورد… شروع کردم به ليسيدن سوراخ کونش خيلي دوست داشتم زبونم را بکنم توسوراخ کونش ولي ماهيچه دور سوراخ کونش اجازه نميداد تنها تونستم کمي ازنوک زبونموبکنم اون تو….. باادامه اين کارهردومون به اوج لذت وشهوت رسيده بوديم……. با پایان وجودم کس وکون پرستو راليس ميزدم براي يک لحظه زبانم به چوچوله پف کرده اش خورد ازخود بيخود شدم، کودکانه اونومک زدم وبين دندونام گرفتم…… بانوک زبونم بااون بازي کردم کمي بزرگتر شد ….. يک لحظه حس کردم پرستو داره ميلرزه فکرکردم سردش شده ولي نه …اون به اورگاسم رسيده بود…. ريزش آبش پایان صورتم را خيس کرد … سرمو چنان با فشاربين روناش نگهداشته بود که داشتم خفه ميشدم دهانم پرشده بود از آب کوثرش … چه طعم وبوئي داشت…. وجودم را از آن آب بهشتي سيرآب کردمپاشدم شلوارک وشورتمو کشيدم پائين و……گفتم عزيزم پاشورومبل زانوبزن ، ميخوام امشب کس نازتوازعقب جربدم… پاشو…. کمي هم کونتو بگير بالا….پرستوپاشدوروي مبل زانوزد وکون سفيدشوطرفم قنبل کردو…….گفت اول يک کم پشتموبمال….. تفش بزن خشک نباشه؟ …..کمرکيرموگرفتم وکمي تفش زدم و سرشوگذاشتم در سوراخ کونش ، با دو دستم آبگاهشوگرفتم که پرستوشروع کردبه چرخوندن کونش واونوفشارميدادروکيرم ، سوراخ کونش بطور شورانگيزي دل ميزدوبازوبسته ميشد.. ، خوب که باسرکيرم سوراخ نرم وماماني کونش رادرمالي کردم….. سر کيرموکه حالابادکرده بود گذاشتم درکوس نازش ، کلاهک کيرم حسابي بادکرده بود ، هنوزکوسش خيس بودولي کمي تف باکف دستم به سرکيرم ماليدم چون ميدونستم کوسش خيلي تنگه ، آخه من همه اش اونوازکون ميکنم براهمين کس نازش تقريباً بکرمونده ..….آروم لاي کوسشو بازکردم وکله کيرم هل دادم توش … واي چه کس تنگ و داغي.. کوسي که هميشه گائيدنش برام تازگي داره.…نميدونم چرا اونشب براي گائيدنش بي طاقت شده بودم …. اما دوست نداشتم کيرمو يک ضرب بکنم توش براهمين يک فشارکوچيک دادم کمي کيرم رفت توولي تنگي کوسش سفت کيرمو گرفته بود ونميذاشت تکان بخوره….چندلحظه اي کيرموهمان جا نگهداشتم بعد يکبارديگه اونوفشارداد م… پرستوهم کمکم کردوکونش دادعقب وکيرم تاته رفت توکوس نازش طوريکه حس کردم سرکيرم به غضروف ته کوسش خورده…. برا يک لحظه ماهيچه هاي درون کوسش حالت انقباض پيدا کردن ولي بلافاصله آروم آروم شل شدن وکيرم بخوبي جاي خودش را باز کرد ……. پرستوناله اي کردوبراي يک لحظه از حرکت ايستاد ، با آه وناله گفت واي مردم….. چراامشب اينقدرکلفت شده …… واي…. امير طاقت ندارم تانافم رسيده کمي اونو بکش بيرون …. دارم جرميخورم….. واي خداجون مردم……جداره داخلي کوسش حسابي به کيرم چسبيده بود….. وقتي کيرموکشيدم بيرون لبهاي دروني کوسش که صورتي رنگ بودهمراه کيرم اومدن بيرون.. حس کردم کيرم کلفت تراز هميشه شده….. چراکه فانتزي ذهنم روي منير وشوهرش بود وپرستورا منير ميديدم …. درفکروخيالم اين کس وکون منيربودکه ميگائيدمش… شروع به تلمبه زدن کردم…. آه وناله پرستو بلند شده بود….. معلوم بود اونم داره حال ميکنه….. شايداونم توفانتزي ذهنش فکرميکرد که شوهر منير داره اونوميکنه.… وقتي اين خيال به ذهنم رسيد چنان ازفشارشهوت مست شدم که با پایان وجودم پرستو را ميکردم، طوريکه آه وناله اش تبديل به جيغ شده بود ،همزمان باريتم تلمبه زدنم پرستوهم خودشو عقب جلو ميبرد تا کيرم بيشتر بره توکوسش ….. حرکات موذون پرستوهمراه باانقباض وانبساط ماهيچه هاي درون کوسش موجب شدتا ابتدا اوبالرزشي خفيف ونفس نفس زدن کوتاه به اورگاسم برسه ومن نيز بايک کرختي لذت بخش درحاليکه سرمو بالاگرفته بودم وباصداي بلنداوف ، اوف ميکردم پایان آبم را ريختم توکوسش… عليرغم اينکه سست شده بودم ولي همچنان کمرپرستوراسفت گرفته بودم ودوست نداشتم کيرمو بيرون بکشم …. خيلي حال کردم……… حيفم آمد اين تنوع گائيدن راازدست بدم …… بهمين خاطرکارتلمبه زدن را پس ازيک مکث کوتاه ادامه دادم….. حالا کاملاً کس تنگش خيس ولزج عسلي شده بود وشلپ… شلپ… صدا ميکرد… پرستو بي حال شده بود ولي ازماليدن کونش به شکم وخايه هاي من دريغ نميکرد…… همين کاراوموجب شدتاکيرم شقي خودشوحفظ کنه …… پرستو کمي خودشو جابجا کرد وآهسته گفت همين طور بخوابم.؟ … ديگه نا ندارم وايسم….گفتم بخواب عزيزم … ولي آروم که کيرم درنياد .……………….پرستودرحاليکه ميچرخيدتاروي مبل دراز بکشه …… گفت عيب نداره عزيزم بزار دربياد ….. دوست دارم امشب ازعقب هم بهت بدم ….. آخه وقتي اونوميمالي يک حالي بهم دست ميده …… توش شروع ميکنه به خاريدن ودل زدن …… وقتي ميکني اولش کمي درد داره……..ولي … دردشم لذت بخشه .……..پريدم توحرفش وگفتم عزيزم چراميگي ازعقب ونميگي ازکون… قربونت برم بگوميخوام امشب يک کون بهت بدم… اينجوري من بيشتر خوشم ميآد….اونم که از شهوت حال به حالي شده و کونش براکير ميخاريد…….گفت خوب….کون… ميخوام حالا.. يک کون بهت بدم……خوبه؟ …. خوشت اومد… خوب بکن ديگه… چرامعطلي …… کونم ميخاره……..درحاليکه خودمو روپرستو جابجا ميکردم تا اونوازکون بکنم ….گفتم عزيزم حالا کجاي لذت بردنوديدي؟ ….. بزار يک تنوع توسکسمون پيدا بشه، مخصوصاً اگرمنيروشوهرش بيان تواين کار….. واي از حالا چه حالي ميشم وقتي توي ذهنم ميبينم يک نفرديگه مثلاً شوهرمنيرميخوادتراازکون بکنه …… کاش اونم کون کردنودوست داشته باشه که حتماً دوست داره؟ …. چون کون منيرهم دست کمي از کون خوشگل تو نداره.. هرچندهم اگراهل کون کردن نباشه ولي قول بهت ميدم باديدن اين کون گردوقلمبه اي که توداري اون که نه هرکس ديگه اي هم بيندش ازش نميگذره …. مخصوصاً اگر شلوارک چسبون وتنگ هم پات باشه …… واي….. ديونه اش ميکني… من که خودم کشته مرده اونم ….. خودت خوب اينو ميدوني ……. و.. واي ازاون وقتي که يک نفرديگه کونتوببينه وبفهمه ميخواي کون بهش بدي .. واي … ميدوني کيرش چه شقي پيدا ميکنه…. من جاي اون دارم ميترکم … مخصوصاًباراول که ميخواد از کون بکندت …… باچه شوروحالي کونت ميزاره……. فکرشو بکن تو اون حالت…. توچه حال ولذتي مبري وبعدش هم من… چون خيلي دوست دارم بعدازاينکه يکي ازکون گائيدت منم پشت سرش تورا بکنم، چه حالي ميده؟…… آدم کيرشوبزاره جاي گرم يک کيرديگه که پرازآب منيه …. واي يعني ميشه؟؟…..سعي کردم بااين حرفها پرستو رابراي کارسکسي جديدمان آماده کنم، تا ازنزديک شاهد کون دادنش باشم و ببينم چطوري کون ميده و چه شکلي ازکون مي کننش ..…. واز ديدن آن صحنه ها بهره ولذت شهواني ببرم، مهمتراينکه اگرجوربشه، بتوانم منيرخوشگل ونازرا که توخواب هم نميديدم ،از کون بکنمش … وداغ اين مدتو ازدلم دربيارم…ضمن ادامه حرفهايم ، آروم کيرمو که حسابي شق شده وهنوزخيس خيس بود درسوراخ کونش گذاشتم وباستون قراردادن دستهام دردوطرف بدنش کمرم رابالا گرفتم تافشار کمتري به کونش بيادوکيرم آروم ويواش بره توکونش تاهم من لذت بيشتري ببرم وهم اون دردش نگيره……. من گائيدن کون را اينطوري، يعني پرستو دمر بخوابه ومن بخوابم روش رابيشتر دوست دارم وهميشه هم اينجوري اونوازکون ميکنم…… چراکه دراين حالت تمامي کونش توبغلم جا ميگيره وازنرمي وگرمي اون بيشتراستفاده ميکنم و لذت بيشتري هم ميبرم ….. گاهاً دراين حالت بعدازچندتاتلمبه زدن دستاموزير شکمش ميبرم وبافشاردادن به زانوام وستوني کردن اونا بدون اينکه کيرم ازکونش دربيادبحالت سگي، گائيدنشوادامه ميدم اونم ازين دوحالت خيلي خوشش مياد وخوب هم متمتع ميشه ولذت ميبره وآه وناله هاي آن چناني ميکنه ….. درحالت سگي وقتي چاک کونش راباز ميکنم براحتي ميبينم کيرم تاته رفته توکونش وتخمام به در کونش ميخورن وموقع اومدن آبم، پرستوميخواد که آبموتوکونش بريزم يا روکمرش اما تاحالا نشده آبمو بخوره يابرام ساک بزنه….. ميگه دوست نداره وخوشش نميآد.؟؟…….. منم تاحالا دراين مورد اصرار زيادي نکردم …… اما يکي ازکارهاي جالب وموردپسندي که هميشه پرستوانجام ميده اينه که قبل از کون دادن خودشو خوب تخليه ميکنه ، اين کارش موجب ميشه تا کيرم راحتر توکونش جا بگيره واونم دردکمتري بکشه ، من هم ازگائيدن يک کون تخليه شده وتميز، لذت بيشتري ميبرم .. …………….روزبعد درشرکت حين انجام امورروزمره اداري هربارکه تلفن زنگ ميخورد سريع گوشيرابرميداشتم تاشايد صداي پرستو دررابطه بادعوت منيرخانم وشوهرش رابشنوم ……حدودساعت پنج بعدازظهربودکه صداي پرستوراازگوشي تلفن شنيدم …..هيجان غيرقابلتوصيفي درونم را به لرزه درآورد…… مبادا قبول نکرده باشند …. اگرقبول کردهباشند؟….از کجا شروع کنيم؟؟… چه جوري؟؟…. هيجان… پایان هوش وحواسم راتحتتاثير قرار داده بود طوريکه صدااز گلوم در نميومد…پرستو چندبارالو..الو گفت… توهمين فاصله که زمان برايم کش امده بود.. بالاخره بخودم آمدم وسلام کردم…..پرستوپرسيدامير چراجواب نميدي؟؟..گفتم داشتم با همکارم حرف ميزدم که توزنگ زدي ….. ببخشيد…. خوب ؟ خوبي عزيزم؟….. چه خبر؟…گفت مرسي .. خوبم ….توخوبي؟؟… شرکت چه خبر..؟….واي که داشتم ازهيجان ميمردم…..تودلم گفتم.. پدر زودترحرفتوبزن… ميان يانه ؟..اين حال واحوالو بذاربرا بعد….. خودموکمي آرام کردم و…..گفتم منم خوبم مرسي عزيزم….. شرکت هم مثل هميشه ….. خبري نيست خبرا پيش شماست..خانم .. خانما..سعي کردم جلوي هيجان دروني ولرزش صداموتاانجاکه ممکنه کنترل کنم … تا حدي هم موفقشدم…….پرستوگفت هيچي صبح يکي دوبارزنگ زدم منير نبودش ..براش پيغام گذاشتم… تقريباًنيم ساعت پيش زنگ زد….بااضطراب گفتم خوب ؟؟..گفت بعدازحال واحوال موضوع دعوت را پيش کشيدم……… اول تعارف کردوکمي نه ونوکرد…. ولي بالاخره قبول کردکه…….. فرداشب براي شام بيان .. راستي اسم شوهرشمحسن … وآرشتيک هم است …….ذوق زده شدم ….. اگر پرستوپيشم بودصدبار ميبوسيدمش..خيلي تشکر کردم …. اونم ديگه چيزي نگفت خداحافظي کردم وگوشي راگذاشتم .. از شوروهيجان دستم بکار نميرفت …همين جوري خودمومشغول کردم ولي افکارم جاي ديگه اي بود….وچه خوب شد که آخروقت زنگ زد……..موقع آمدن به خانه جلوي چندتا مغازه ترمزکردم ومقداري خريدکردم…. سعي ام برآنبودبامعطلي بيشتربتونم بدون استرس وهيجان برم خونه….وقتي ازدراومدم توچون دستم پربود پرستوفوراً به کمکم اومد ومقداري ازاجناسي راکهخريده بودم ازدستم گرفت وباهم رفتيم آشپزخانه اونجا متوجه شدم که پرستوچي پوشيدهيک شلوارک سفيدنازک تن نما وخيلي کوتاه وچسبون بدون پانتي ويک تاپ مشگي رکابي اونمبدون سوتين …. اگر اون شلوارک پاش نبودبرجستگيهاي کفل وکوس پف کرده ورونهايگوشتي سفيدش به اين قشنگي که حالا توچشم ميخورد به اين زيبائي ديده نميشدزدم درکونش تابرگشت بوسيدمش…. وگفتم خيلي دوستت دارم……سرش راکمي برگردوندطرفم وبدون اينک حرفي بزنه باخمارچشمي نيم نگاهيم کرد، اين نگاهعاشقانه خستگي روز راازتنم بيرون کرد ….. من عاشق اين نيم نگاهاش هستم در اون، يکحالت معصومانه ويکرنگي همراه باشيطنت کودکانه وجودداره ……. نگاهش که باتلاقيچشمانم مواجه شد، لبخندشيرين ودوست داشتني زد که زيبائي صورت قشنگش را صد چندبرابرکرد…بعدازصرف شام پرستو مشغول جمع نمودن ميزشام وآماده کردن چاي شد منهم رفتم توي هالنشستم وروزنامه اي راورق زدم که پرستوباسيني چاي ومقداري ميوه وشيريني اومد وبغلدستم نشست …… روزنامه را کناري گذاشتم و….گفتم خسته نباشي ….عزيزم… خوب بگوببينم منير خانم چي گفت…اززندگي جديدش….ازشوهرش .. راضيه؟..پرستوهمانطورکه نشسته بود بطرفم چرخيدوخودشوبهم چسبوندو…….گفت خيلي اززندگيش… ازشوهرش…… ازاخلاق ورفتارمحسن وخانواده اش راضيه ….زندگيش هم تاًمينه …… وضع ماليشون هم خوبه…..گفتم خوبه پرستوادامه دادو……گفت وقتي دعوتشون کردم بيان اينجا… خيلي تعارف کرد.. که نه مزاحم نمي شيم وازاين تعارفا ….. گفتم به بين منير جون من وتوکه تازه با هم دوست نشديم که باهمتعارف داشته باشيم ….. من وامير دوست داريم باشما دورهم باشيم…. بگيم .. و..بخنديم …. مخصوصاًحالا که آقا محسن هم هست وامير از تنهائي در مياد….. شما کهبيائيد خوب ماهم ميائيم …. قدرمسلم اين رفت وآمدها ما را بيشتربه هم نزديک ميکنه…خلاصه راضي شد …. خوب؟ اينم ازاين…. حالا..؟..گفتم دستت دردنکنه…. حالا فرداشب همه دورهميم …. وميگيم و ميخنديم . راستيپرستو جان پاشو.. پاشو وايسا…. ميخوام يک نگاهي به شلوارک وتاپت بکنم.. پاشوديگه…پرستو باکمي تعجب پاشدوروبروم ايستاد…… سرتاپاشوخوب نگاه کردم….گفتم يک کم بچرخ ….هيکلش از تناسب وزيبائي چيزي کم نداشت..پرستو پرسيد خوب ؟؟..منظور.؟. ….. تمامشد؟ .. بشينم؟؟…گفتم مرسي پرستوجان بشين عزيزم.. حالا ميتونم يک خواهش کنم؟…گفت حتماً…. بتونم برات انجام ميدم …..گرفتمش توبغل ولباشو بوسيدم و…گفتم ميخوام فرداشب که منيروشوهرش ميان اينجاهمين لباسا را تنت کني..اينا خيليخوشگلت کرده…پرستوکمي خودشو جابجا کردوگفت منيرهيچي ولي جلوي محسن چي؟ با همينا… باشم؟ ..عيبينداره..آخه هيچي زيرش نپوشيدم ؟گفتم نه؟ هيچ عيبي نداره؟…خيلي هم عاليه …. ضمناًجلوه وزيبائيش به اينه کهزيرش چيزي نپوشي منکه خيلي خوشم اومده ……. اوناهم که غريبه نيستن؟……درحاليکه دستموروي رونهاي خوش تراش وصاف ومرمرينش ميکشيدم…. ميخواستم براي فرداشبپرستوجلوي محسن سنگ پایان بزاره …. وتوجه محسن را بخودش جلب کنه ببينم چند مردهحلاجه؟ اهلش هست يا… ببوه؟؟…… ازاينکه فرداشب پرستو بااين لباس سکسيجلوي محسن قربده وپذيرائي کنه وموقع تعارف باکمي دولاشدن پستوناشو نشون بده ….واز پشت پایان برجستگي کون گردشو به تماشا بزاره … داشتم شق ميکردم…… فنجانچاي راکه برداشتم پرستو متوجه برجستگي جلوي شلوارکم شدو……..گفت امير؟….. توهيچ سيرنميشي؟..گفتم… ازچي ؟… ازچاي؟..گفت ….آره ….ازچاي…جلوتونگاه کن…. توکه ديشب اون همه؟…….گفتم ..عزيزم منکه بايک شب ودوشب …. يايک سال ودو.. سال ازتوسير نميشم فکرکنم يکعمرهم سير نشم …..هرچند اون شب براي نمايش کون پرستوهنگام پذيرائي ازمحسن کيرم حسابي شق شده بود وليبمنظورنياز فرداشب به انرژي سکسي ، شب را فقط بابوس وکنار باپرستو به صبح رسوندم.صبح توي اداره پایان فکرم اطراف مهماني شب دورميزد … آيامنيرهم لباس سکسي خواهدپوشيد؟.. آيا محسن اين اجازه را به او خواهد داد ؟…. بااين افکارساعات کاررا پشتسرگذاشتم….. هنگام اومدن به خونه مقداري ميوه وساير مايحتاج مورد سفارش پرستو راخريدم…. وقتي واردخونه شدم… همه جا برق ميزد… معلوم بود پرستوبيشترازهميشهبخونه رسيده …. براي تنوع بيشترچند تغيير دکورکوچيک هم داده بود…. بخودشم خوبرسيده بود….. وهمون لباس مورد پسند منوپوشيده بود ….. ميني شلوارک سفيدتن نما تاپ بندي کوتاه وچسبون .. کوتاه به اون اندازه که ناف خوشگل گود نشسته اش بهبيننده اش ميخنديد….. خيلي خوشم اومد به اين ميگن خانم خوش سليقه وخوش پوشبوسيدمش وطبق معمول هميشگي دستي کشيدم به دنبه اش …… و…گفتم خسته نباشي عزيزم .. سنگ پایان گذاشتي … چه سليقه اي بخرج دادي خوش بحالشوهرت …..خنديد… ازاون خنده هائي که من عاشقشم ……سريع صورتمو تيغي انداختم ويک دوش گرفتم ….ازحمام که دراومدم ….پرسيدم کمک نميخواي؟… چيزي کم نداري؟…..باسراشاره کرد.. نه… باهم رفتيم توآشپز خونه همونجا باهم يک چاي باکمي شيرينيخورديم…. پرستوسرحال وبشاش بود……. ولي من کمي حالت استرس بصورت چشم انتظاريداشتم بدون اينکه روي حرکات ظاهريم اثرگذاشته باشد ، براي خنثي کردن حالت درونيموتا آمدن منير وهمسرش محسن…… شروع کردم باپرستو شوخي هاي سکسي دوران نامزدي …وباهم ازته دل خنديدن ….. که صداي زنگ آيفون مارا بخود آورد…پرستوپريد گوشي را برداشت ضمن حال واحوال درراهم بازکرد ورفت پشت در ورودي آپارتمانمنتظرايستاد تا اونا پشت درمعطل نشن ……چند لحظه اي طول نکشيد که صداي پاشون ازپشت دراومد…. پرستوقبل اينکه اونا زنگبزنند درو بازکرد… من باچندمتر فاصله عقب ترازپرستو تقريباً اول هال ايستاده بودم…..ابتدا منيرخانوم.. وپشت سرش محسن.. وارد شد…….. منيرضمن دست دادن باپرستو، لبايپرستورابوسيد ومن سريع خودمو به پشت سر پرستورسوندم….. پرستوبعد ازروبوس بامنير،دستشوطرف محسن درازکرد، محسن ضمن دست دادن باپرستو، صورتشو جلوآورد پرستوهم کملطفي نکردو يک لب بهش داد….. منهم معطل نکردم بلافاصله بامنيردست دادم ويک لبحسابي ازش گرفتم البته خود منيربيشتراستفاده کرد … چون حس کردم کمي بيشترازحدمعمول خودشو بهم چسبونده… باراولي بودمنيررا ميبوسيدم وازش لب ميگرفتم…. خيليخوشگلترازقبل شده بود…. بامحسن هم روبوسي کردم…. قيافش به دلم نشست…..ازنظرسني تقريباًهمسن و سال خودم بود.. چهراش هم ازاون چهرهائيه که به نظر آشناميانوآدم فکرميکنه قبلاً يکجائي اونو ديده…. منير خيلي سريع وخودموني اونوبما..ومارابه اومعرفي کرد…… منم بخاطرسنجيدن اوضاع در دنباله معرفي منير …گفتم به.. به …. خيلي خوش اومدين …. ضمناً ازدواجتون را بهر دوي شما تبريکميگم…. منيرجان ازدواج بامحسن خان خوب بهت ساخته…. چون .. درسته قبلش خيلي زيبابودي.. ولي ميبينم حالا خيلي خوشگلتروخوش اندام ترشدي……. خوب محسن جان به توهمتبريک ميگم…… خانم خيلي خوشگل وبسيار مهربوني به تورت خورده……. خودت هم بهنظر ورزيده وورزشکار مياي…..درحاليکه منيروپرستويکقدم جلوترازما بطرف پذيرائي ميرفتن …. من ومحسن هم پشتسراونا… پرستوخيلي ماهرانه کون قشنگشو ميچرخوندوراه ميرفت….. فکر وچشمم دنبالکون پرستوبود، چون شلوارکش ازپشت زيرلنبراي کونش جمع شده، ووقتي قدم برميداشت خطمنحني زيرکون وقسمت کوچيکي ازلنبر سفيد کونش پيدا ميشدويک منظره دل انگيزبه بينندهنشون ميدادمحسن دردنباله حرفهاي من……گفت مرسي اميرجان … منيرخيلي ازشماهاتعريف کرده…. حالا ميبينم واقعاً حرفاشبجابوده وزوج خوش تيپي هستين…. مخصوصاًخيلي اززيبائي وشادابي پرستوخانم برامتعريف کرده ….. درحاليکه ميبينم ايشون خيلي زيباتروخوشگلترازاونيه که منيرگفته……تشکرکردم ونشستيم توپذيرائي… پرستوروبروي محسن ……. ومنيرکه مانتو صورتي بايکشلوارسفيدچسبون تازيرزانوپوشيده بودمقابل من نشست ….. صحبت من ومحسن هنوزدنبالهتعارفات بود… که منير… کمي جابجا شدو…..گفت خيلي گرمه…وپاشدکه مانتوش دربياره پرستوروکردبهش و….گفت منيرجون بيايک لباس راحت بهت بدم بپوش تابيشترکلافه نشدي؟همينطورکه باهم پاشدن برن طرف اطاق شنيدم منير ميگفت آخه پرستوجون زيرلباسام چيزينپوشيدم … ورفتن تو اطاق …..من ازکارمحسن پرسيدم واوهم ازحال واحوال و کاروزندگي ماپرسيد ….. و خلاصه خوبباهم قاطي شديم…….. که ديدم پرستوومنير ازاطاق اومدن بيرون… خشکم زد.. چيميديدم ؟؟؟… منير يکي ازاون شلوارکهاي استرج خيلي کوتاه وچسبون پرستوراهمراه بايکتاپ زردخوشرنگ بندي تنش کرده بود….. تاحالا منيررااينجوري سکسي نديده بودم…..وقتي نزديکترشد ديدم عجب کس برجسته اي لاي پاشه وچه رونهاي سفيد وبهم چسبيده ايداره…… زانوي سفيدگوشتي…. ساق پاي کشيده باناخونهاي مانيکورزده ومخصوصاً پشتپاي گوشتي وپري داره ….. ازروبروکه ميومدباريکي کمرش بزرگي کونشو نشون ميداددوست داشتم پشتشوبهم ميکردتا لنبراي گوشتي و خوشگلشو ميديدم کمرش کمي باريکترشدهبود…. منيرازنظرهيکل کمي درشت تروقدش يکي دوسانت ازپرستو بلندتر بود…….چنان محو تماشاي هيکل منير شده بودم که ديگه متوجه حرفهاي محسن نبودم …. خوب کهنزديک شدن منيرمثل هميشه متوجه نگاههاي دريده من شد…… درست وقتي خواست روبرومبشينه يهوننشسته پاشد… برگشت و…….گفت برم کيفموبيارم….وخيلي زيرکانه … کونشو بايک قر خيلي ماهرانه بطرف ما شايدهم طرف من چرخوندوخيليآروم وآهسته که من خوب ببينمش…. رفت طرف اطاق …. واي… چه کوني انداختهبودتواين شلوارک …. اگرپرستوبااون کون خوشگلش خانمم نبود واين همه ازکون نکردهبودمش…… تواون لحظه که از فاصله کمترازشصت ياهفتادسانت برجستگي کون منيرراديدمحتماً ايست قلبي ميکردم… تواين لحظه که من محوتماشاي جمال کون منيرخانوم بودمپرستوهم بيکارننشسته بودچراکه براي تعارف ميوه وشيريني به محسن ، طوري جلوي اوخمشده بودکه يکي از پستوناي خوشگلش ازبالاي تاپش تقريباًاومده بودبيرون وباحرکات بالاتنه پرستوکه شايدمخصوصاً تکون ميداد لرزش ژله اي ميکرد …… ديدن اين دوصحنه يعنيکوس و کون برجسته منير وکاربسيارسکسي پرستو، چنان ديگ شهوت رادردرونم به غلياندرآورده بود که قدرت هرگونه حرکت ياتفکرراازوجودم سلب کرده و تمرکز فکريموازدستمگرفته بود .. کيرم تاحدانفجار شق شده بود … طوريکه براي مخفي کردنش مرتبخودموروي مبلي که نشسته بودم جابجا کرده و ووول ميخوردم…… پرستو تعارفش کهتمام شد نشست ونوک پستونشو که به لبه تاپش گيرکرده وبيرون مونده بودکردزير تاپش..توهمين لحظه هم منير دست خالي ازاطاق بيرون اومد وبايک لبخند شيطنت آميز روبرومنشست ….. ميوه تعارفش کردم و….گفتم منيرجون.. جداً امشب بااومدنتون منت روماگذاشتين، ازاينکه دعوت مارا قبولکردين ازهردوي شما ممنونم……..محسن درحاليکه پاشو روپاش مي انداخت ونگاه حريصانه اش روي رونهاي سفيد پرستو بود….گفت خواهش ميکنم اين مائيم که ازتنهائي دراومديم….. وسعادت ديدار شماراپيداکرديم……پرستوضمن اينکه پاميشد…..گفت امير… به منيرجون وآقامحسن بيشتر تعارف کن تاچاي بيارم…منيرهم پشت سر پرستو پاشدو…گفت پرستو جون… منم ميام کمکت…..محسن همينطورکه کون پرستورانگاه ميکرد…..گفت اميرخان خونه قشنگ، وزن خيلي خوشگل وباسليقه اي داري معلومه خيلي خوش سليقههستي…تشکرکردم و….گفتم محسن جون فکرميکنم منيرازخوشگلي يکپا جلوترازپرستوباشه……منيروپرستودرحاليکه ميخنديدن بايک سيني چاي برگشتن وهمينطورکه خنده شون ادامه داشتسرجاهاشون نشستن……. منيرازتوي سيني يک فنجون چاي برداشت وباهمون حالت سکسيپرستوکه بمحسن ميوه تعارف کردبوداونم طوري دولا شدتاچاي را بمن بده که يکيازپستوناش ازجلوي تاپش افتاد بيرون ولي چون بزرگترازپستون پرستو بود بجاي لرزش ژلهاي ، آونگي تکون ميخورد… بااين حرکت منير، معلوم شدکه پرستومخصوصا موقع تعارفپستونشو انداخته بيرون تامحسنوحشري کنه…. شايدفکرکرده من متوجه اون نشدم، وحالاکه رفتن توآشپزخونه چاي بيارن، موضوع را به منيرگفته وبراي همين هم ميخنديدن …منيرهم واسه اينکه ازپرستو عقب نمونه حرکت اونوبراي من انجام داد… همينطورکهتوخط سینه منيرجون بودم…… محسن …..گفت…. اميرخان تواين مهموني فقط جاي مشروب خاليه؟…… حيف شد اگه ميدونستمداشتم ، باخودم مياوردم…………پريدم توحرفش و…گفتم محسن خان چي شديک دفعه هوس مشروب کردي؟……محسن گفت نميدونم….. ولي جومجلس منوگرفته…….فهميدم منظورش چيه ؟… زيبائي و خوشگلي پرستواونوگرفته بودبراهمين ادامهدادم………. و….گفتم.. محسن خان ازاين اخلاقت خيلي خوشم اومد….. حقا حرف دل منوزدي …. مشروبهم هست… الان ميگم پرستوجون زحمتشو بکشه….. خوشم مياد اخلاقت عينهو اخلاقخودمه……هنوز حرفم پایان نشده بودکه پرستوپاشدو…گفت من ميارم… چي بيارم… ويسکي ؟ ياکنياک؟ …محسن گفت اگه محبت کني کنياک.. کنياکش چيه؟من گفتم هنسيه ..گفت عاليه همونيه که من ومنير دوست داريم……. خيلي دلچسبهپرستوکه رفت مشروب بياره روکردم به محسن و…گفتم پرستو خودش مشروب نميخوره ولي ساقي بودنش حرف نداره …منير پريدتوحرفم و……گفت نه… نه.. امشب من ساقي ميشم….. بزارين پرستو خستگي درکنه…..محسن گفت منير جان .. يادته توهم اون اوائل لب بمشروب نميزدي؟ درسته؟.. خوباگرميخواي ساقي بشي بايدپرستوخانم را امشب بياري توکار ببينم چکارميکني؟…من روموکردم طرف منير خوشگله که حالا ازوجودخودش وديدن اون کون خوش ترکيب وکوسبرجستش گرم شده بودم ……..گفتم منيرجون.. ميدونم پرستو دستتو ردنميکنه….. ولي ببينم ميتوني بسازيش؟…..منيردوزاريش افتاد.. …. درحاليکه صورت زيباشونزديک ميآورد…….گفت اينو جلوي محسن ميگم…..منم ميخوام امشب ، شبي برات بسازم که هيچوقت فراموشتنشهازاين حرف منيراونم جلوي محسن نميدونم چراکيرم مثل فنر رها شده يکدفعه تکونيخوردوشق ترشد ……تواين لحظه پرستودرحاليکه يک سيني با چهار تا ليوان پايه دار مخروطي و يک بطر کنياکتو دستش بود اومد،اونا را جلوي منير گذاشت ورفت طرف آشپزخونه… وقتي برگشت ….ظرف يخ ودوتاشيشه سون آپ باخودش آوردو………گفت خوب پسته و کمي آجيل هم اون زيره… ميوه هم که هست…. چيزه ديگه اي کهنميخواين؟..منيرکه اخلاق پرستو را خوب ميدونست …… روکردبه پرستوو….گفت اگه چيپس وماست موسيرهم داري بيار.. چون ميدونم تواين دوتاراباهم خيلي دوستداري؟منير درست ميگفت … پرستوعاشق چيپس وماست موسير بودبراي همين هم سريع رفت ويک ظرفماست موسيرو يک کاسه پراز چيپس آوردوگذاشت روميز، و روبروي محسن نشست ….. وباخندهشادي بخشي ….گفت امشب چه شب خوب وعالييه ….. من که خيلي خوشحالم … فکرنميکردم آقامحسناينقدر باحال باشه و به اين زود قاطي بشيم…. وبهمون خوش بگذره؟…..درهمون حال هم منيرتوي ليوانها کنياک ريخت وبراي خودش وپرستو کمي سون آپ اضافهکرد….. محسن هم يکدونه سيب پوست گرفته وچهار قاچ کرده جلوش گذاشته بود …منيرليوانهارابينمون تقسيم کردوروبه پرستوکردو…..گفت پرستوجان ميخوام امشب همرام بيائي ……پرستوليوانشوگرفت و…….گفت منيرجون تاکجابايدبيام؟…… ميدوني من مشروب نميخورم ….. حالاهم که اينليوانوازت گرفتم فقط بخاطرتوومحسنه…. که امشب خونه ودل من واميرراروشنکرديد……..منيردستشوروي رونهاي سفيدوگوشتي پرستوگذاشت و…..گفت پرستوجون…تاکجانداره…غريبه که بينمون نيست…اينکه اميرجونه …..شوهرته……..اونم که محسن جون منه …… ديگه؟…حالا تاهرجا دوست داري بيا…..فقط عقب نموني که ممکنه پشيمون بشي؟….. خوب؟… حالا ليوانتو سربکش …..وچهارتائي همزمان ليوانارا خالي کرديم… محسن بلافاصله يکي يک قاچ سيب تودهن منومنيرجا داد… اما وقتي خواست قاچ سيب پرستورابزاره دهن پرستو کمي خودشوجلوترکشوندو درحاليکه نيمخيزشده بوددست چپشو گذاشت روي رون راست پرستووچون شلوارک پرستوتانزديکهاي کشاله رونش عقب رفته وجمع شده بود، اونم دستشوسروندتاکشاله رون پرستوطوريکه کس پف کرده پرستوازروي شلوارک نازکش درست بين دوانگشت شصت واشاره اشقرارگرفت با لرزش خفيفي که پرستوخورد معلوم شدمحسن خيلي ماهرانه وسريع که شايدفکرميکرده دوراز چشم منه يک فشارکوچيک به کس پرستوداده بود خيلي ازاين تيزبازيوسرعت عمل محسن خوشم اومد … نشون دادهمونيه که ما دنبالش ميگشتيم.. به نظرماصلاًاين کاره بود….تواين وسط ، منيرسرگرم ريختن مشروب توليوانها بود….. ازاونم خوشم اومد چونبهترازمن صحنه راديد ، ولي بيخيال گذشت وکارريختن مشروبوادامه داد… .. اينميرسوند که تردستيهاي محسنوزيادديده. …روموطرف محسن چرخوندم و طوري وانمودکردم يعني ديدم ولي بيخيالش …. ازمحسن برايمزه سيبش تشکرکردم……درحاليکه منير ليوانهاي مشروب راپرميکرد منم يک دونه پرتقال پوست گرفته وقاچ کردم ،وقتي پرتقالوآماده ميکردم متوجه پرستوشدم که خيلي سريع مشروب روش اثر کرده، صورتخوشگلش گل انداخته وزيبائي پوست سفيدش صدبرابرشده ، ديدن چهره زيباي پرستو برامنشاط آوروشهواني بودوازاينکه خوشگلي همسرم موردتوجه محسن قرارگرفته و محسن همتوهمون حرکت اوليه باگرفتن کس پرستوتونسته بود ضمن حشري کردن اون، نظرشهوانيپرستورابه خودش جلب کنه ، خوشحالي زايدوالوصفي پایان وجودم راپرکرده بود ، محسنبااينکارش چراغ سبزوازماگرفته بود، چون هيچگونه واکنش منفي يا اعتراضي ازطرف منياپرستونديد؛ براي همين حسابي داشت حال ميکردوچشم ازپرستوبرنميداشت…… کمي خودموجابجاکرده وبه محسن نزديکتر شدم ، با ديدن برجستگي جلوي شلوارش متوجه شدم حشرش زدهبالا واونم دست کمي ازحال من نداره.. بااين تفاوت که من براي کون منيرجون شق کردهبودم واو براي گائيدن پرستوشق کرده بود….. ازاينکه خيلي زود به آنچه که درروًياوخيال داشتم رسيده بودم خوشحال شدم …… توهمين افکاربودم که صداي منيرجون برايبرداشتن ليوان مشروب منوبخودم آورد … منيراينبارمشروب بيشتري توليوانها ريخته بود……براي پرستوهم ريخته بود…همگي باخوشحالي وخنده ليوانهاي خودرا خالي کرديم ومن پشتبندش قاچ هاي پرتقال راتوي دهان يکي يکي اونها گذاشتم….. شيطنت منير گل کردوبعدازگذاشتن قاچ پرتقال توي دهنش….ازروي مبلي که نشسته بودبطرفمنيمخيزشدوصورتشوآوردجلوي صورتم، ضمن اظهارتشکرازمزه پرتقال، لبامو بوسيد وهمانجابغل دستم نشست وبه بهانه کمي جا، کون داغشوبمن چسبوند ….. بااين کارش حسابي حشريشدم…… همينطورکه داشت خودشوجابجا ميکردتاجاي کونش بازشه دست چپش را ازمقابلسينه ام بطرف محسن درازکرد تابه اوبگه کمي بره اونورتروجارابازکنه…. چيزي کهبفکرم نميرسيد شگردهاي خاص اين دونفريعني منير ومحسن بود… چراکه منيرهم به بهانهدراز کردن دستش بطرف محسن واينکه تعادلشوازدست داده خودشوانداخت روي کير شقم کهاونوبه سختي پنهان کرده بودم تا ديده نشه، ولي منير ضمن اينکه پستوناشو به اونميماليد ، کمي خودشو بلندکردودست راستش روي اون گذاشت که يعني تعادلشوحفظ کنه اينکارمنير باعث شدتاشقي وبرجستگي کيرم بخوبي ديده شود…….ليوان دوم مشروب اثرخودشوخيلي زود روي همه ما مخصوصاًپرستوگذاشت…. لپهاي گلانداخته با چشماني خمارآلود… خوشگلي وزيبائيش بحد کمال رسيده بود…. درچشايخوشگل و خمارش يک حالت شهواني ديده ميشد….. صورتش قرمزشده بود ، بانگاهي خريدار، سرتاپاي محسنوبراندازميکردوگاهاًبه جستگي جلوي شلوارمحسن خيره ميشد …. محسن همچنان توخط لنگ وپاچه وسينه برجسته پرستورفته بودکه اصلاً توجه اي به منير وکاراشنداشت..….منيربعدازاينکه خوب جاشوبازکرد پایان هيکل داغشو چسبوند بمن ، ولي دستشو ازروي کيرمبرنداشت، دستموگذاشتم روي دست داغ منير، کمي دستشو فشاردادم و با تکون دادن دستشکيرموجابجاکردم.. همينطورکه دست منيرتودستم بودروموکردم طرف محسن و…..گفتم خوب محسن جان.. تعريف کن؟….. ماه عسل خوش گذشت؟ کجا رفتين؟…..صورتشو چرخوند طرفم و……گفت خبرخاصي نيست…… ماه عسل اروپا بوديم … جاي شمادوتا خالي….. بامنيرخيلي خوش گذشت … خصوصيات اخلاقي منيرهم مثل پرستوجونه…… حدود پنج ماه وخوردهاي اونجا بوديم ……. يک مدت فرانسه وايتاليا بوديم وبقيه شورفتيم سوئد ونروژ…..منير از سوئد خيلي خوشش اومده بود… اونجا توهتل بايک خانم فرانسوي هم تيپپرستوجون خوشگل وسفيدکه يک ريزه کشيده تربودآشنا ودوست شديم … منيراغلب اوقاتبااون بود… حتي گاهي شباهم ميموندپيشش…… اسم اون.. برژيت بود… خيلي خانمباحالي بود دوست دارم يک وقت بشينم وداستان دوستي اونوباماومخصوصاً منيررا تعريفکنم………..منيرنگذاشت محسن حرفش تموم کنه خودش دنباله صحبت اونو گرفت و……گفت امير جون خودم يکشب ميام اينجاوداستانشو مفصل برات تعريف ميکنم……محسن درحاليکه روشوطرف پرستوميکرد……گفت آره منيرجون پس فرداکه من رفتم شهرستان بيااينجا وماجرا را براشون تعريف کنتاحال کنن. جاي منوهم خالي کنيد… پرستوهم که حسابي مشروب گرفته بودش مثل اينکهتاحالا کير نديده… چشاي خمارشو دوخته بودبه بجستگي شلوارمحسن که ازحد معمولبيشتراومده بود بالا وگاهي يک تکون هم ميخورد…منيرخانوم همينطورکه يکدستش تودست من بود بااون دستش ليوانهارا پرکرد… ديگه برايخودش وپرستوچيزي اضافه نکرد…… پرستوهم باحال مستي که داشت يک دونه سيبو پوستگرفته وداشت قاچش ميکرد.. منيرخانوم ليوانها را داد دستمون و….گفت بخورين تامزهشوپرستوجون بزاره دهنتون…….همگي باهم ليوانا راسرکشيديم….. چهره پرستوازطعم تيز کنياک توهم رفت … محسنخيلي سريع يک قاچ پرتقال گذاشت دهن پرستو….. پرستوهم اول ازهمه قاچ سيب پوستگرفته راگذاشت دهن محسن… محسن همينطورکه سيب تودهنش بوددست پرستورا گرفتودرحاليکه چشماشو بسته بودبايک نفس عميق اونوبوکردو بوسيد ….. وچون پرستونيم خيزشده بودتاقاچ سيب من ومنيروبزاره دهنمونمون … محسن همينطورکه دست پرستوتو دستشبود اونوبا يک حرکت کوچيک بطرف خودش کشيدوجوري وانمودکرد يعني پرستو تعادلش بهمخورده …. وبراي اينکه نيفته اونوسفت گرفت توبغلش.. وخودشو کشيد بالا تانوک سينههاي پرستوکه سيخ شده بودن بخوره به صورتش…. وخيلي سريع دستاشوازپشت سروند رويلنبراي کون پرستو وبامهارت خاص خودش همينطورکه دستاشو ميکشيد روکون پرستو …اونوانداخت روي خودش وصورتش برد لاي پستوناي پرستو…. فکرکنم خيلي سريع دستچپشوبرد زيرتاپش ويکي ازپستوناشوگرفت تو دستش….. چون سينه پرستو روي صورت محسنبود چيزديگه ائي نتونستم ببينم….ضمن اينکه ازحرکت سريع محسن درکشيدن پرستووانداختن اون توبغلش ماتم برده بود….ازحضورذهن وسرعت عملش درتصميم گيري وانجام به موقع کارش خيلي خوشم اومد……پرستو چون مست بودنميتونست خودشو جمع کنه وروپاش وايسه….. براي همين هم محسنازموقعيت استفاده کرد….. خوب هم استفاده کرد … که اينم از زرنگي وچابکيش بود…چون…. براي اينکه نشون بده ميخواد کمک پرستوکنه تا بتونه بلندشه و روي مبلش بشينه…همينطورکه يکدستش رولنبرکون پرستوبودوبادست ديگش پستونشوگرفته بود…… اونوچرخوند……وکونشوگذاشت توبغلش درست روي برجستگي شلوارش……. کمي خودشو جابجاکردتاخوب کيرشازروي شلوارباکون پرستو درتماس باشه بعدآروم آبگاهشودودستي گرفت وسعي کردپرستو رابلندکنه تاسرپا وايسه ولي اينجاهم زرنگي خودشو نشون داد …… چون کمي که بلندشکرداونو ول کردتا پرستوباکون بيفته توبغلش … اونم چون نميتونست تعادلشوحفظ کنهدرحاليکه ازخنده ريسه رفته بود…… درست مي نشست روکيرشق شده آقامحسن …وفکرميکردمحسن داره باهاش شوخي ميکنه براي همين بلند وبصورت قهقهه ازته دل ميخنديد…..و محسن هم حال ميکرد…. منم ازاين تيزبازيش حال ميکردم وقهقه ميخنديدم… منير همازخنديدن من ميخنديد… محسن دو سه باراين کاروتکرار کرد…. نهايت همونطورکه کونپرستوتوبغلش بوداز جاش پاشدوآروم اونو گذاشت رومبلش…… وباکمال پرروئي درحاليکهپشتش بمن ومنيربود ، خم شدويک لب ازپرستوگرفت و….گفت اذيت يا ناراحت که نشدي؟ … خوب شدگرفتمت… وخودش قاچ سيب هاراگرفت و گذاشتتودهن من ومنيروهمينطورکه مي نشست روبه منيرکردو…..گفت منيرجون ديگه براي پرستوجون مشروب نريز…که زياديش شده……منم توهمون حال که به حرفاي محسن گوش ميکردم….. دستموازرودست منيربرداشته وگذاشتمروبرجستگي بالاي کوسش….. وبااون بازي کردن…حرف محسن که تموم شد درحاليکه باکوس منيربازي ميکردم … وازاين کارهردو مون جوشآورده بوديم….. باآرنج زدم به منيروبراي اينکه محسن بره طرف پرستووباهاش حال کنه………گفتم محسن جان… قربونت برم…. اگربرات زحمت نميشه يک کم شونه هاي پرستو راماساژ بده حالش جا بيادوبدمستي نکنه…..آخه مشروبه بدجوري گرفتتش….محسن که ازاين حرف من به شدت به هيجان اومده بود ، خواست چيزي بگه…. ولي قبلازاينکه حرفي بزنه …گفتم اگه ميشه همينجا….. اگرنه…. پاشو….. کمکت کنم باهم اونوببريم تواتاقخواب اونجا زحمتشو بکش…محسن درحاليکه از حرفام بهت زده شده بود…. ازجاش پاشد که بره طرف پرستو… روموطرفش کردم وکمي بلند تر ….گفتم محسن جان .. ببين ….. مثل اينکه حالش زياد خوب نيست……. اون بايد درازبکشه …. مواظب باش نيفته…..بااين حرف بمحسن تفهيم کردم که ” همه چي روبراهه ، ميتوني ببريش تو اتاق و……..محسن بالبخندي شيطنت آميزنشون دادکه حله….. درحاليکه ازشدت خوشحالي تو پوست نميگنجيد ونمي تونست اين خوشحالي را پنهون کنه……..گفت درسته…. حالش خوش نيست بهتره دراز بکشه…… چون باراولشه مشروب خورده،نبايدبزاريم حالش بدترشه….. شما مشغول شين من ميبرمش تو اتاق ميخوابونمش…..نگران نباش؟..وروشو طرف منيرکردوادامه داد….….. منيرجون هواي اميرداشته باش، حوصله اش سرنره….. تا پرستو خانم ببرم تواتاق…..ببين اميرچي دوست داره بهش بده ….. من الان ميام..وخيلي سريع يک دستشوبردزيرکون پرستو، ودست ديگه شو گذاشت پشت کمرش ودرحاليکهلباشوبه گونه پرستو چسبونده بودوميبوسيدش اونوازرومبل بلندکرد……. وقتي محسن قدراست کردکه بره طرف اتاق خواب…. شقي کيرش داشت شلوارشوپاره ميکرد….. زرنگيکردوکون پرستورا گذاشت روکيرش وراه افتاد اونوبردتواتاق خواب……. منيرزدبه پهلومو……..گفت اين چه کاري بودکردي؟.. آخه اميرجون هيچ مردي زنشواونم يک خانم لخت وخوشگلي مثلپرستورا ميسپاره به يک مردغريبه…. که تو حال مستي اونوبغل کنه و ببره تواتاقوماساژش بده؟.. آخه گوشتو ميدن دست گربه؟؟ ……. ميدوني چيکارکردي؟؟…. توکهمحسنونميشناسي؟ …… مگه نديدي؟..هنوزپرستورا نبرده چه حالي پيدا کرده بود…….گفتم منيرجون.. مخصوصاً فرستادمش دنبال نخودسياه تابه توبرسم؟ عزيزم.. بدکردم؟……منيرکمي نگام کردو….گفت توجلوي محسن هم هرکاري که دوست داشتي ميتونستي بامن بکني..اون بدش نميادکه….تازه خوشش هم مياد……. ممکنه خودشم کمکت کنه………گفتم منيرجون چقدرسخت ميگيري؟……. اونکه غريبه نيست؟ اون شوهرتوئه ، ازسرکوچهکه نيومده اينجا ؟ مگرميخوادپرستورا بخوره؟… حالايک لاس خشکه هم باهاش بزنه چيميشه؟.. چيزي ازش کم ميشه؟…… اصلاً يک پاجلوترميزارم عزيزم…….. اگرمنظورتاينه که ممکنه محسن با پرستوکاري انجام بده؟….. نه اين کاررونمي کنه….. وليمنيرجون من تورا ميخوام؟ … خوب ميدوني که چشمم دنبالت بوده ، هنوز هم هست….ميخوامت منير…..داشتم از داغي اون گر ميگرفتم… سفت بهش چسبيده بودم… بدنش عجب حرارتي داشت؟….نگذاشتم حرفشو بزنه سفت بغلش کردم ولباموگذاشتم روي لباي داغ وقلوه ائيش … آرومدستموازبالاي شلوارکش بردم لاي پاش وانگشتوموکشيدم روي شکاف کس داغ ومرطوبش.…..عجب کس گوشتي وصاف وبي موئي ….. زبونشوآوردتودهنم …. طعم کنياک ميداد…بازبونم زبونشو ليسيدم… واونومکيدم تابيشتربيادتودهنم..بعدازازدواج باپرستو… منيراولين زني بود که توبغلم جا گرفته بودم……… اينيکي ازآرزوهاي محال بودکه حالا بهش رسيده بودم ……. عجله اي نداشتم چون ميدونستماونم منو ميخوادومحسن هم حالا حالاها ازاتاق بيرون نمياد چون خودشوباپرستو که مست..مسته…. مشغول کرده…. حالاچه حالي داره باپرستوميکنه؟…. نميدونم؟…. داشتمديوانه ميشدم …. آخه ديدن صحنه لاسيدن با يک خانم مست وخوشگل مثل پرستوبرام خيليجالبه…منير نميدونست مهموني امشب براهمين بوده که بزارم شوهرش پرستورا بکنه… ومنم تواينوسط به وصال کون زنش يعني منير برسم وباهاش حال کنم…. براهمين…..گفتم منيرجون کمي ازاون کنياک بده ميخوام امشب حسابي باهات حال کنم؟… خودت همبخورتادنيا رافراموش کني …. ميدوني براي همچو لحظه اي چقدرتوکف بودم؟…..باهم مشروب را سرکشيديم ويک قاچ پرتقال گذاشتم دهنش و……گفتم باهم بخوريم.. يک کم توبجوش بعد بدش من… همينطورمثل آدامس باهم نوبتيبجوئيمش… خوشت مياد؟…..منير درحاليکه اونومثل آدامس ميجويد لباشوآوردجلوورو لباي من گذاشت و بازبونشپرتقالو فرستادتودهن من …. چه خوشمزه وخوش طعم شده بود…… ازاين کارجديدحالکردم….. توهمون حال منيرآروم کيرموگرفت ومثل دختربچه هاي کوچيک خودشولوس کردو…..گفت امير من اينوميخوام؟… ميخوام بخورمش؟…….. اون بزاردهنم……….وزيپ شلوارموکشيدپائين خواستم کمربندمو بازکنم که ……. صداي جيغ وآخ واووخپرستواومد……. اوناله کنان ميگفت خيلي دردداره … يواشتر…. عجله نکن…. وايمامان دارم ميميرم…..گفتم منيرجون… پاشو ماهم بريم تواتاق پيش محسن وپرستوببينيم چه خبره … صدايجيغ پرستومياد………گفت.. واي چه عالي؟…. بريم به بينيم محسن وپرستودارن چيکار ميکنن؟…….. توهمخوشت ميادصحنه را به بيني؟…. هان؟…گفتم آره خيلي …. پاشوبريم اونجا………منير مست مست شده بود……..گفت نه… اول .. لخت شو…. منوهم لخت کن….. توهم مثل محسن منو بغل کنببرتواتاق…. توکه ميدوني من چقدرحسودم؟…گفتم پاشو تا شلورکتو دربيارم..؟….گفت نميتونم پاشم همينجوري دربيار….وخودش تاپشوبازحمت ونفس نفس درآورد….. چه سينه هائي…. حرف نداشت.. کمي ازسينه پرستو بزرگتربودن… جون ميده آدم کيرشوبزاره وسطشون وباهاشون حال کنه…خم شدم وشلوارکشو بهر ترتيبي بودازپاش درآوردم… کوسش برجسته وبي مو.. … بارنگيسفيد وبدون يکدونه مو….. دستي بهش کشيدم.. صاف . صاف.. ولي لبه هائي که ازتوشکافشزده بودبيرون کمي بزرگ بودن…. سريع شلوارموباشرت يک جا کشيدم پائين… کيرم مثلفنرپريد بيرون وراست ايستادمقابل منيرخانوم…… منم شبيه محسن اونوازروي مبلبلندکردم ودرحاليکه کيرم ميخوردبه کونش بردمش طرف اتاق خواب……. وقتي وارد اتاقشدم چي ديدم….به… به…. چه صحنه اي …… پرستو خانوم لخت .. لخت… لبه تخت به حالتسجده زانوزده بودويک متکا گذاشته بودزيردستاش وسرشوروي دستاش گذاشته بود ، ….کونشوهم توبغل آقامحسن که اونم لخت .. لخت بود…. آقامحسن براي اينکه پرستو،تواون حالت سجده اي خسته نشه يک دونه متکارا هم گذاشته بود پشت زانوش بين رونوماهيچه پشت ساق پاش… بااين کارش کون پرستودرست مقابل کيرش ثابت مونده بود ، بهخوبي معلوم بودکه محسن با اين پوزيشن عالي داره اونوازکون ميکنه براي همين هم جيغکشيده بود………. محسن با يک حالت وحشيانه اي داشت پرستورا ميگائيد….. صحنهاي که تاحالا فقط بطور مجازي توذهنم ميديدم حالا حقيقي حقيقي جلوي چشام داشتمميديدم.. ميديدم چطوري يک نفر پرستو رادولا کرده واونواز کون ميکنه…. اونم چهکردن و گائيدني؟…. يادم نميادمن تاحالا اينجوري پرستوراگائيده باشم حتي باراول کهبااون همه شوق وذوق گائيدمش؟…. ازديدن اين صحنه خيلي حال کردم ….. صحنه هموني بودکه هميشه توي ذهنم آرزوشوداشتم ودوست داستم ازنزديک ببينم……. ازاشتياق محسن درنحوه وگائيدن حريصانه اشخيلي خوشم اومد….. همچي بازور و فشارخودشوميکوبيد به کون پرستوکه لمبراي کونپرستو مثل بادکنکي که فشارش بدي ازدوطرف کونش ميزد بيرون …. توي دلم به محسنونحوه گائيدنش آفرين گفتم … جداً آقامحسن توگائيدن پرستواونم تواولين شب مهموني..چيزي کم نگذاشته بود….منيرهمينطورکه توبغلم بود وآروم سر کيرم به سوراخ کونش ميخورد……گفت اميرجون.. منو بزارلبه تخت… پيش پرستو….همين کارروکردم واونوگذاشتم بغل دست پرستو…. منيرهمينطورکه نشسته بود چرخيد وروشوکردطرفم، طوريکه کيرم درست مقابل صورتش قرارگرفت….. د ستشوآورد وکمر کيرمو گرفت ،مثل کسي که تاحالا کيرنديده باشه بادقت کيرمونگاه کرد…گفتم منيرجون چطوره؟…. خوشت مياد؟….گفت خيلي خوشگله….. چه کله گنده اي داره؟ ….گفتم کله گنده خوبه ؟.. مگه مال محسن نيست؟ …..گفت مال محسن هيکلش گنده تروکلفت تره.. ولي کله اش کوچيکتره….. بعدهمينطورکهکمرکيرموگرفته بود ، آروم شروع به ليس زدن کرد و زبونشوکشيد روکله کيرم که ازفشارشهوت بنفش شده بود ، هربارکه با زبان خيس ومخمليش ليسي ميزد، نگاهي رومانتیک بهصورتم ميکرد، ….. لرزشي خفيف پایان وجودم راگرفته بود.. باراولي بود برام ساکميزدن.. براهمين خيلي حال ميکردم … طرز ليس زدنشو نگاه کردم … منيرهمسرشوبلندکردونگام کرد….. حالت شهواني راکه توچهرم ديد خيلي آروم شروع به بلعيدنکيرم کرد….. يواش.. يواش اونو تاته کردتو دهنش …. بعداز يک مکث کوتاه ضمن کشيدنکيرم به طرف بيرون، زبونشوزيرکيرم مي لغزوند….. به ختنه گاه که رسيد نگرش داشت ،درحاليکه مک ميزد، بادوانگشت شصت واشاره دست چپش بيخ اونوگرفت وفشارداد بطرف شکمم…کيرم بيشتربادکرد… حالابادست راستش که تف بهش زده بود باکمرکيرم جلق ميزد…..ناله ام دراومده بود….. حدس ميزنم منير ميدونست پرستوبرام ازاين کارا نميکنه…….براهمين هم تواين کار سنگ تموم گذاشت وکارشوبا شدت وحدت پایان ودرکمال مهارت انجامميداد طوريکه داشتم ازحال ميرفتم…. فکرکنم صداي آخ و.. اوخم خونه رابرداشته بود……حالت شهواني وگرمي مشروب ازيکطرف، ريتم ساک زدن ماهرانه منير ازطرف ديگه همچنينحالت کون دادن پرستو منوازخود بيخودکرده بود ، دستاموبطرف موهاي منير بردموسرمنيررابطرف کيرم فشاردادم…. هيچي جزارضاء شهوت حاليم نبود، کيرم به ته حلقشرسيده بود، ازداغي حلقش يکدفعه آبم بافشارزيادي ريخت توحلق ودهنش…. داشت خفه ميشد….دستاشو به رونام زدو هلم دادعقب … وسرشواززيردستام خلاص کرد… شروع کردبه سرفهکردن ونفس نفس زدن مثل غريقي که تازه ازآب درش آورده باشن نفس ميکشيد مقداريازآبمني هم پاشيدروصورت وچشماش… سرشو گذاشت لبه تخت وشروع کردبه سرفه کردن .منير درحال سرفه کردن بودکه يک لحظه روموطرف محسن وپرستو کردم ببينم کارگائيدنپرستو بکجارسيده؟هنوز محسن داشت تلمبه ميزد……نگاهم به کون پرستوکه افتاد، چند لکه کبودوقرمزروي لنبرکونش توجهمو جلب کرد……جاي سيلي وکتک بود؟؟….. فکرکنم موقعي که محسن خواسته پرستورا بکنه ازديدن کونبه اون سفيدي وخوشگلي چنان حشري شده که چندتا سيلي ياضربه محکم زده به لنبراي سفيدپرستوو چون پوستش خيلي لطيف وحساسه جاش همينطور قرمز وکبودمونده … شايدهم کتکشزده…. چيزي نفهميدم؟……… شايدهم کيرمحسن خيلي کلفت بوده وقتي اونو گذاشتهدرسوراخ کونش و فشارداده …. پرستودردش گرفته وطاقت نياورده وخودشو جابجاکرده کهاززيرش درره… آقامحسن هم زده درکونش… براي همين هم جيغ زده ومامانشو صداکرده….کمي سرموکشيدم جلوتر.. بصورت پرستوکه نگاه کردم ديدم صورتش از آبمني خيس… خيسه…….. يقيناًآقا محسن تواون حالت مستي وازهيجان وفشار شهوت اول دهنشو گائيده…وآبشوهم ريخته تودهنش و پاشيده روي صورتش …. يقيناً پرستو هم واسه اينکه خفه نشههمه آبمنيو قورت داده وخورده …… ازاينکه محسن پرستوراازدهن گائيده خيلي خوشحالشدم…….آخه من که دلم نميومد بزورکيرموبکنم تودهنش…. تابرام ساک بزنه …. وليحالا ديگه مزه آبمني راچشيده وبهانه اي نداره….… ازاين کار محسن بوجداومدم….. کارش عالي بوده…. مخصوصاًحالا که منيرجون طعم ساک زدنو به کيرم داده بودپيش خودم گفتماين يکي ازمزاياي گائيدن پرستوتوسط محسن بود…. جداً اين کس وکونيکه ميکنه حلالش باشه…….. ازبازبودن پاهاي محسن معلوم بود تا اونجاکه تونستهوجاداشته کيرشو تپونده توکون تنگ پرستو ….. حالاهم طوري ازپشت پرستورابغل کردهوبه کونش چسبيده که هيچ کدومشون قدرت تکون خوردن نداشتن…. وهمونجوري هردوشونمونده بودن ……. يقياً همونطورکه منيرگفت ، کيرمحسن خان خيلي کلفته وچون به زورتادسته اونو کرده توکون پرستو ، ماهيچه هاي کونش به حدجرخوردن رسيده وچون قدرت جمعشدن نداشته توهمون حالت انقباض مونده وباعث شده کهکونش قفل کنه و نتونند تکون بخورن…… پرستوجونمم که قربونش برم اين حالتو خيلي دوست داره … يعني وقتي کيرتاخايه ميره توکونش توهمون حالت ميمونه وتکون نميخوره ……… وچون اينحالتوخيلي دوست داره هميشه تواين حالت بمن ميگه تکون نخورم…. حالاهم ازمحسنخواسته تکون نخوره تا خوب لذت کلفتي کيرشو بچشه وکونش باز ترشه….. پرستوآهستهناله ميکردونفس نفس ميزد…. فکرميکنم خيلي حال ميکنه….. اينجوري که من دارم ازنزديک ميبينم پرستوازپوزيشن ونحوهً گائيدن محسن خيلي خوشش اومده چون درحاليکه آرومناله ميکرد متکا را هم گاز ميگرفت ، کله شوهم مثل آره ونه گفتن پائين وبالا ميکرد….حرکات پرستو بخوبي نشون ميدادکه دوست داره حالاکه همه کير محسن توکونشه ازاينکيرکلفت وجديدلذت بيشتري ببره….. براهمينم يواش ناله و…. آخ واووووخ ميکرد…….تکون هم نميخورد…. محسن هم دوطرف کون سفيد پرستوراگرفته و خودشو سفت به کونپرستو چسبونده بود…. درمقابل هيکل پر موي محسن ، جلوهً سفيدي پوست وزيبائي کونپرستوبخوبي خودنمائي ميکرد….همينطورکه نگاهشون ميکردم وتوصحنه اونا بودم …. صداي منيرکه سرفه اش قطع شده منوبخود آورد ، برگشتم ديدم منيرچرخيده و کون گردوسفيدشو طرفم قمبل کرده وژستپرستورابخودش گرفته…….ازديدن کون سفيد وزيباي منير که برابرم قمبل کرده بود مستي ارسرم پريد…. هيچفکرنميکردم منير کوني به اين زيبائي وسفيدي داشته باشه… چين خوردگي سوراخ کونشمايل به قهوه اي بود….. کمي پف کرده وسوراخش کمي باز بود… انگشتموتفي کردم وبهسوراخش مالوندم…. ماهيچه سوراخ کونش سفت بود… مثل کون پرستو نرم نبود….بانوک دوانگشت شستم کمي اونو باز کردم….. منير خودشو شل کردتاکونش راحت بازشه…..معلوم بود توکارش خيلي وآرده….منير صورتشو کمي برگردوند وگفت……گفت توچه فکر هستي؟….. بياعزيزم اينم اوني که چشت دنبالش بود….. خوب يادمههميشه منو از پشت نگاه ميکردي….آه .. چقدر اون نگاههاي پراز شهوت وحريصت رادوستداشتم واز نگاهت لذت ميبردم……. منيرساکت شد……وآروم انگشتشوتودهنش کردومقداري تف مالوندبه سوراخ کونش…….منم دوباره انگشتمو تفي کردم گذاشتم درسوراخ کونش وکمي چرخوندم وفشاردادم بره تو….تقريباً خيلي راحت يک بندانگشتم رفت توکون منيرجون…… کمي انگشتمو همونجا نگرداشتم…. کونش خيلي زود شل شد وراحت پایان انگشتمو رفت توکونش…… کونش خيلي داغبود….. يک کم انگشتمو چرخوندم ديدم کونش خوب بازشده…..آروم انگشتمو کشيدم بيرونتميز بود……. ظاهراً منيرم حرفه اي به نظرميرسيد چون خودشوخوب تخليه کرده بود….معطل نکردم فوري کف دستم تف زدم وماليدم روکيرم….. و سرکيرمو گذاشتم درسوراخ کونمنيرجون…….. باوجوداينکه کله کيرم بادکرده بودولي با اولين فشاري که بهش دادمتا ختنه گاه رفت تو…… منير جيغ کوتاهي کشيد وگفت… واي…. يواشتر ….. کميصبر کن… خيلي کلفته…. و صداي ..آخ واوخش بلندشد…. لنبراي کونشو دو دستيگرفتم وآروم کشيدم طرف خودم ….. کيرم تکوني خوردوتانصفه رفت تو….. همانجا نگرشداشتم تا خوب جاباز کنه… ….. آخ… و…. اوخ .. منير بلند ترشد….. خيليزودترازآنچه که فکر ميکردم کونش شل شد….. يک فشارديگه دادم ……. کيرم تا خايهرفت توي کون داغش…. حالا شکمم ميخورد به لنبراي نرم ودنبه اي منير خانوم ……..بالذت تواًم باهيجان دستمو کشيدم روي لنبراي نرم وگوشتي کونش …. چه صاف ونرم …نفس عميقي کشيدم… اووف اين منم که دارم منيرجونوازکون ميکنم… اين يک آرزويمحال بود که حالا به اون رسيده بودم…. اونهائي که تو عمرشون آرزوي گائيدن يک زنخوشگل را تودلشون داشتن وبراشون يک آرزوي محال وغيرممکني بوده اما چرخ روزگار بهکامشون چرخيده ويه روزي به آرزوي محال دلشون رسيدن ميدونن من چه حال واحوالي دارمدودستي کونشو سفت گرفته بودم وخودموآماده کردم براي تلمبه زدن… منير کمي کونشودادبالا…….. حس کردم کون منير نسبت به کون پرستو که اين همه ازکون گائيدمش کميگشادتره… اما حالت مکندگيش خيل بيشتره…… نميدونم چرا؟…. بي خيال شدمورفتم توحال گائيدن کون منيرجون که آرزوشو داشتم…. شروع کردم تلمبه زدن……..منيرهم .. آه…. وناله اش بلندشد… سرموبردم بيخ گوشش ……گفتم.. اوف.. منيرجون چه حالي دارم باهات ميکنم… عجب کون گردوخوشگلي داري؟..چقدراين کون باحاله؟؟….. چقدر آرزوي گائيدنشو داشتم…..اوفففف … توکه ميدونستيچشم دنباله اين کون خوشگلته؟…. چرا.. چرا ازم دريغش ميکردي؟…. واي امشب چهحالي دارم ميکنم؟….. منيرجون من ديگه تحمل دوري ازاين کونو ندارم…. خيلي دوستتدارم….منيردرحاليکه ..آخ…. واوخ….ميکردويواش. يواش همراه تلمبه زدن من خودشوعقب ..جلوميکردوحال بهم ميداد… کمي سرشوبرگردوندو…….گفت..اوه.. اميرجون… نگو.. نگو؟.. من که هروقت ميومدم اينجا …… چراغ سبزوبهتنشون ميدادم …. ولي تودنبال نميکردي؟…. چسبيده بودي به کون پرستو…. شمارهتلفونمو که داشتي؟ ……. هيچ زنگ زدي ؟ هيچ خونه راخالي کردي وگفتي بياومن نيومدم؟….. امير جون .. منم .. توکف… بودم….. همه اش منتظربودم يکقرارباهام بزاري….دعوتم کني؟؟… ولي يکقدم پيش نذاشتي؟… آخه من که نميتونستم بگم بيا منوبکن؟….توبايست منويک گوشه گيرمياوردي وميکردي؟… نبايد به دلت ترس وهراسي راه ميدادي …توبايد بزورهم که شده منو ميکردي …… گاهي وقتا دلم ميخواست رو سرت دادبزنم…ولي خوب ميدوني خانوما هيچوقت به زبون نميگن …… بلکه هميشه باحرکات وگاهاًباقردادن .. وکاراي ديگه؟… به طرفشون که البته اگرطرف حاليش بشه وبفهمه و نترسهميگن ” بيا منو بکن ” … هرچندحالا هم زياد ديرنشده ولي بهت قول ميدم ديگه اينکون مال توباشه….. حتي جلوي محسن هم ميتوني منوبکني …… اميرجون خاطرتو خيليميخوام ؟…… اميرجون پرستورا دوست دارم ولي خيلي بهش حسوديم ميشه..درحاليکه تلمبه ميزدم….. برا يک لحظه کيرموکشيدم بيرون… غلفتي صداکرد… تميزبود… خوشم اومد… سوراخ کونش باز مونده بود…. خواستم دوباره ازکون بکنمش….ولي کوسشوکه ديدم پشيمون شدم….. حيفم اومد اونو از کس نکنم…… کي فرداراديده؟.. شايدديگه نياد.. يا نشه….گفتم منيرجون ميخوام کوستوپرآب کنم… اجازه بده برم خودموتميز کنم وبيام..؟….منيرکونشوبافشاربهم چسبوندويک تکوني بهش دادو……گفت آخ جون .. پس زودبرگرد…. وبکن عزيزم….. جرش بده…. يادت باشه توديگه مالمني….همينطورکه منيرحرف ميزد….. سريع رفتم دستشوئي وکيرمو شستم وبرگشتم…..منير هنوز دولا بود…. کله کيرموکه باد کرده بود تف زدم وگذاشتم لاي چاک کس پفکرداش …. کمي خيس بود… کفلهاي کونشو سفت گرفتم وکشيدم طرف خودم…. بااين فشارنصف بيشترکيرمو تپوندم توکوس داغ وخيسش …. منير جيغ کوتاهي کشيدولي من هنوز توفکرحرفهاي اوبودم… راستي چرا متوجه حرکات منير نشده بودم؟ نميدونم ؟ حتي يک ماچش همنکرده بودم؟…. خيلي خنگ بازي درآورده بودم… نميدونم چرا اون موقع حاليم نبود؟….شايد حالامسته که اينا راميگفت؟ حاليش نيست؟… ولي حالا ديگه به وصالش رسيده بودم….ديدم داره قد راست ميکنه… نيمه دولا که شد سفت شکمشو گرفتم وخودموچسبوندم به کونش…..درحاليکه پایان کونش توبغلم بودوکيرم تاخايه توکوسش…. خودشوچرخوند طرف محسنوپرستوو………گفت محسن جون ببين اميرجون چي خواسته؟… منم دارم بهش ميدم..؟…. خوبه؟؟…محسن کمي مارا نگاه کرد، لبخندي زدوچيزي نگفت….. امامنيرکه حالاديگه مست مستبودروشو طرف پرستو کردو……گفت پرستو جون .. توببين؟ منو دعوت کردي بيام اينجا که شوهرت اين کارهارابکنه؟..ببين چه حالي ميده؟…. خوش بحالت بااين شوهري که داري؟… چه جواهري لاي پاي اونه؟….بهت حسوديم ميشه؟…….منير ديگه حاليش نبودچي ميگه و چيکارميکنه……. سرشوکمي طرفم چرخوندگفت اميرجون… اين محسني که اينطوري آروم گير داده به پرستو…. اينجوري ساکت نهبينش؟ ، اون اين حالت گائيدن کون راخيلي دوست داره ، اون عاشق کون تنگه…. مخصوصاًاگه مثل کون پرستو جون دست اول و سفيدوخوشگل هم باشه…. اون منوهم همينطور مستميکنه وهمينجوري ازعقب وجلو ميکنه…. تواين حالت خودش هم حال ميکنه ولي منجرميخورم ….. جيغ ميزنم… اما بعدش خيلي با حال به گائيدنم ادامه ميده وتلمبهميزنه….. اميرجون يکشب ميام پيشت همه چي رو برات تعريف ميکنم…..حرفاي منير بوي مستي ميداد….. زيادتوجه نکردم…. ولي باهمين حرفاش خيلي حشري شدم…….وچون منيرجون کمي بيشتردولاشده بود…. شروع کردم تلمبه زدن….. آبگاهشوسفت گرفتهونميگذاشتم تکون بخوره…… به نفس نفس افتادم….. منيرهم آه وناله اش در اومدهبود…. ريتم گائيدنموسرعت دادم…..تواين وسط آه وناله پرستوهم تبديل به جيغ شده بود……. نگاه کردم ديدم محسن همديوانه وار داره تلمبه ميزنه….. وباصداي بلند اووف…اووف ميکنه مثل اينکه داشتآبش ميومد….. چون يک دفعه چنان تپوند توکون پرستو که جيغ بلندپرستودراومدو ولوشدروتخت…. محسن هم که خيس عرق شده بودونفس نفس ميزدوهن و..هن.. ميکرد…خودشوانداختروي کون سفيد وقلمبه پرستو…. چون کمي چرخيده بودن وتقريباً پشتشون طرفم بودبخوبيديدم که فقط خايه هاي محسن بيرونندوتمام کيرش رفته تو کون پرستو… وآبمني ازاطراف کيرش داره ميريزه بيرون…… مثل اينکه هردوشون باهم آبشون اومده وازحالرفته بودن…..باصداي جيغ منيرولرزش بدنش بخودم اومدم….. منير به اورگاسم رسيده بودوبي حال شدهبودمنم باچندضربه شديدکيرموتا اونجا که جاداشت تپوندم توکوسش وآبموريختم توش…منيرتکوني خوردوافتادروتخت .. منم همونطورخوابيدم روش……….حدود سه….. چهاردقيقه اي بيحال افتاده بودم روي منير……. سستيم که رفع شد،پاشدم… لاي پاي منيرتا زانواش ازآبمني خيس .. خيس شده بود اوبي حال دراز کشيدهبود… نگاه کردم ديدم محسن هنوز روي کون پرستوافتاده …… پرستوهم مثل اين که غشکرده باشه زيرهيکل محسن ولوشده بود وبجاي نفس کشيدن خورناسه ميکشيد ، فکرکنم از لذتکون دادن به يک غريبه بيهوش شده بود……….پاشدم رفتم سراغ محسن که صداش کنم تاازروي پرستو پاشه ودرعين حال ببينم کيرشچقدربزرگه؟دستمو گذاشتم روشونه ش صداش کردم……. سرشو برگردوند طرفم…. باحيرت نگاهم کرد……گفتم پاشوبابا چه خبره؟…. توکه زنموکشتي….پاشدوخيلي بااحتياط وآروم کيرشو کشيد بيرون….. عجب کير کلفت وسفيدي…. هنوز شقبودوخيس …. محسن روشوطرفم کردو……گفت اميرجون خوب بامنير حال کردي ها؟….. منيرجون خيلي اهل حاله…. خيلي از ايناخلاقش خوشم مياد…. نگاه کن….. چه از حال رفته؟…….. من واون با دوستامونخيلي حال ميکنيم…. البته نه به اندازه امشب….خواستم چيزي بگم ديدم کيرمحسن خان داره باد ميکنه وبزرگتر ميشه …. اينو که ديدمکيرمنم شروع کردبه شق کردن……. ته کيرمحسن خيلي کلفت بود…. باورم نميشد کيرشبه اين کلفتي باشه؟.. همينطورکه کيرش دل ميزد باانگشتش سوراخ کون پرستوراکه خيس ازآبمني بود ميمالند…… اين کارش برام جالب بود………..گفتم محسن معلومه چيکارميکني؟….محسن درحاليکه هنوز سخت حشري بود وآب دهنشو که پر شده بود قورت ميداد….گفت اميرجون… اين زني که توداري يک تيکه جواهره که همتا نداره؟… حيف که قدرشونميدوني؟…. وقتي آوردمش تواتاق وخوب نگاهش کردم .. ديدم همه چيش تکه، هيکل عالي وخوش ترکيب ، پوست سفيد وصيقلي ، بدن صاف وبدون مو… سينه هاي سفت ونوک گلي..وجالب تر عجب کس وکون مشتي داره عينهو غنچه نشکفته……. غنچه قرمزي که هنوزبازنشده؟…. واي که نميدوني چه حالي شدم؟…. باورم نميشد توشب اول مهموني همچولعبت نازي گيرم بياد؟… بوسيدمش.. بوئيدمش… وليسش زدم …ازاينکه اين غنچهخوشگلو بمن سپردي تا من بازش کنم ….هول شدم…. جداًاون يک تيکه جواهره کهتانداره ؟….. تاحالا زني به اين زيبائي وخوشگلي نديدم…….گفتم چه خبره پدر انگار تا حالا خانم نديدي…. ماشاءاله منير به اين خوشگليوزيبائي ….. و چه حالي هم ميده …..محسن درحاليکه کيرشقشو درسوراخ کون پرستو ميمالوند……..گفتهيچ تاحالا ازاين کون استفاده کردي ببيني چيه؟….. چقدرتنگه وپر؟…. عينهوکون پسر ميمونه…. اينو جدي ميگم… توي هرصدهزارتازن شايديکي اينجور کون تنگوپري داشته باشه؟…… مهمتراينکه اين نوع کون به اين زوديا وا نميره وشل نميشه……جالب تراينکه خودش بيشتر دوست داره ازکون حال کنه …. من که ازش سير نميشم ودارم ميميرم براش……باحرفاي محسن حسابي حشري شدم وشق کرده بودم .. محسن يک نگاه به کير شقم کردو……گفت اميرجون کون منيرهم خيلي باحاله ..اونم يک لعبته.. ها ؟ دست کم نگيرش… بيندوستام هزارتا خاطرخواه داره… کس خوبي هم داره… منيرعاشق کيرغريبه هاس …اون هميشه با دوستام خوب حال ميکنه…. بهش برس….محسن همانطورکه حرفاشو ميزد ، خودشويواش يواش کشوند روکون پرستوو دستاشوبردزيرشکمپرستو….. زانوزدوکون پرستوراکشيد بالا طرف خودش.. … پرستو ناله اي کردوچشاشوبازکردوبا يک حالت مستي …..گفت محسن جون.. خيلي بهم حال دادي .. مرسي… ولي خيلي خسته شدم …. حالاهم دوستدارم همينطورتاصبح توبغل گرمت اين زير بخوابم…. ميشه همينطوربخوابي روم؟…اينجوريبيشتر حال ميکنم….. اين حالتوهم من دوست دارم هم امير….. اميردوست داره تو رومبخوابي ونگاه کنه…..محسن زانوشو سست کردودرحاليکه سرکيرشوتفي کرده بود اونو گذاشت درسوراخ کونپرستووآروم خوابيدروکون وبدن پرستو…….. پرستوهمينطورکه دمر زيرمحسن خوابيده بود،زانواشو جمع کردتاکونش بهترتوبغل محسن جابگيره توهمون حال هم دستاشوآورد پشتولنبراشوگرفت وکشيد به دوطرف تا سوراخ کونش بيشتر بازشه …… که يهو جيغيکشيدوولوشد روتشک….. فکرنميکرد کيرمحسن هنوز شق وکلفت مونده باشه…… با فشاريکه محسن داده بود فکرکنم تا خايه کيرشو کرده بود توکون تنگ پرستو….. توهمونحالت بدون اينکه تکون بخوره خوابيد روپرستو وديگه تکون نخوردتاپرستو خودش کونشو شلکنه……ولي همين فشارباعث شدتاکون پرستوبازبازشه… محسن کمي کون خودشوآورد بالا وخيليآروم سعي ميکرد فشاربيشتري به کون پرستوبياره تا بهتر وبيشتر کيرشو توکون تنگ وداغپراز آبمني پرستوجاکنه…….. بااين حرکت لنبراي کون پرستوژله ائي تکون ميخوردو….آخ.. واوخ ..هردوشون دراومده بود……. يکباره ديگه پرستوجيغ کشيداوصدايمامان جونش ميزد………. براي اولين باربودکه باصداي بلندوخيلي سکسي مادر جون…. مادر جون ميکرد…. محسن هم باقدرت پایان خودشوميکوبيد روکون پرستوو…اوف..اوف… ميکرد.. محسن حدود بيست دقيقه اي تلمبه زد وجيغ پرستو رادرآوردتاآبشاومد…آخ بلندي کشيدو باآرامي کيرشو درحاليکه آبمني ازش ميريخت کشيدبيرون…..انصافاًمحسن کيرکلفت وخوش تراشي داشت که کمرش يک قوس کموني داشت….. پرستوحق داشتباهاش حال کنه…. محسن درحاليکه با انگشت اطراف سوراخ قرمزو خيس کون پرستو را مالشميداد بادست ديگش کمرکيرشو گرفته واونوميکشيد به لنبراي گلي رنگ کون پرستوتا آبمنيهاشو پاک کنه….نگاه به کون پرستوکردم …. چقدرکونش باحاله….. لنبراش وپشت روناش ازفشار گائيدنمحسن قرمزشده بود… چندجاي کونش هم کبودبود…… ازنزدک نگاهي به سوراخ کونشکردم… صورتي گلي .. ويک مقدار بازمونده بود… توش پرآبمني بودکه ازش ريختهبودلاي پاهاش وسرريزکرده رفته طرف روناوکوسش… حلقه دورکونش داشت دل ميزدوبازيميکردکه جمع شه… ولي مثل اينکه ماهيچه زورش نميرسيد بيشترازاين جمعش کنه….باهربارجمع شدن مقداري آبمني ازسوراخ کونش ميريخت بيرون…. منظره جالبي بودتاحالانديده بودم….. محسن هم با انگشت دوراونو ماساژ ميداد…. داشتم فکرميکردم……نکنه کونش همينطورباز بمونه؟…. تواين فکربودم که ….. دستي اومد روشونم …برگشتم.. ديدم منيرخانومه…… متوجه نگاهم شدو………گفت نگران نباش… محسن خوب بکارش وارده.. ميدونه چيکارکنه… هميشه اينجوريه….مال منم اولش اينجوري شد…. ولي زود خوب شد…. محسن ميدونه چيکار کنه …. بااينماساژي که ميده هم دردش کم ميشه هم پرستو خوشش مياد…خواستم بگم آخه پرستو باراولش نيست که کون داده سه ساله من دارم اونو ازکون ميکنم…ولي هيچ موقع اينجوري بازنشده؟….. ولي يادکلفتي کيرمحسن افتادم….. وديگه چيزينگفتم…..محسن بايک دستمال خودشو پاک کردورفت طرف دستشوئي…… منيرخودشوچسبوند بهموصورتشوآوردنزديکترو……..گفت اميرجون .. چون خيلي دوست دارم ميخوام قبل ازاينکه محسن بياد يک چيزي بهت بگم….لباشو بوسيدم ودستاموازپشت کشيدم رولنبراي لخت کونش و…….گفتم بگوعزيزم.. توديگه مال مني…. بگو؟…گفت..اميرجون اگرمحسن يک وقت گفت حالاکه اينقدرقاطي شديم بيابعضي شب ها جايپرستوومنوباهم عوض کنيم..يعني اون پرستورا جاي من ببره خونه… ومن جاي پرستوبمونم اينجا… قبول نکني…ها؟……خوب ؟…گفتم ..چرا منير جون؟ اينکه خيلي خوبه يک تنوع عاليه چرا قبول نکنم؟…گفت هرچي ميگم گوش کن…. چراشووقتي اومدم اينجا بهت ميگم.. وجريان رامفصل براتتعريف ميکنم…… فقط اينو بهت بگم که محسن عاشق کونه…. حالابا محسن برو دوشبگيريدتا منم پرستوجونوصداش کنم … و باهم بريم حموم وزيادمعطل نشيم…..من ومحسن باهم رفتيم دوش گرفتيم، توي حمام خوب به کلفتي کير محسن نگاه کردم عليرغماينکه کيرش خوابيده بودولي چون بزرگترازحدمعمول بودبه نظرميومد که نيم خيزمونده…. منيرراست ميگفت ته کيرمحسن کلفت بود ولي کله ش زيادبزرگ نبودازختنه گاه به تهکيرش کلفت وکلفتر ميشد.. باکيرخودم که مقايسه اش کردم مال اون کمرش تقريباً دوسهسانت کشيده تربودموقعي که داشتيم خودمونوخشک ميکرديم محسن روبمن کردو….گفتاميرجون خيلي ازت ممنونم براي امشب وهمه چيز، من با پرستوخيلي حال کردم……کاش توهم به اندازه من ، بامنيرحال کرده باشي؟…. من که خيلي حال کردم…. راستشاميرجون تاحالا همچوشبي را تو عمرم نداشتم …. جداً خانم خيلي باحال وخوشگلي داري….درهرصورت خيلي ازت ممنونم…. امشب مارا ساختي…. فکرکردم هنوز با منيرکارداري منم خواستم برگردم بقيه کارمو با پرستو جون ادامه بدم که ديدم داري ميايبري حمام؟….ازحرفها وتعريف هاي محسن حسابي حال کردم….. حدس ميزدم هرکه اين کس و کونو بکنه… بايدهم حال کنه وهم تعريف….گفتم محسن جون توکه اينقدر خوشت اومده چرا زودتموم کردي… اون که دراختيارت بود؟….حالا هم وقت زياده……. امشب سه شنبه شبه…. اگه ميخواي يکبرنامه براي پنجشنه شبجورکن تاباز دورهم باشيم وخوش بگذرونيم؟ .. .. نظرت چيه؟ … امشب به من که خيليخوش گذشت وبا منير جون هم خيلي حال کردم..اونم ماهه….. ازکاراي توهم خيلي خوشماومد.. خيلي باحالي… اينطورکه ازنزديک ديدم پرستوهم خيلي باهات حال کرده….. منمازت ممنونم….گفت فردا من عازم شهرستان هستم.. وشنبه برميگردم… ..اگرميدونستم دعوت شما به اينخوبي حال ميده ؟ قول رفتنو نميدادم.. ولي اگه دوست داري يک پيشنهاد بهت ميدم؟…..تاهم توبيشتر ازمنير لذت ببري هم من وپرستويک حال حسابي بکنيم….گفتم چکارکنيم؟گفتامشب منيرو ميزارم اينجا…؟… درعوض پرستوجونو باخودم ميبرم خونه؟ ..موافقي؟ …. فردا صبح هم تحويلت ميدم…. چطوره؟.. خوبه؟…… چهارتائي امشبوتاصبح حال ميکنيم… خوشت مياد؟………يادحرف منير افتادم که گفته بود اين کارونکن براي همين ……گفتم محسن جون … خيلي دلم ميخواست اين کارروميکردم ولي اجازه بده توي روزهايآينده اين برنامه را اجراکنيم …… حالا هم عجله نکن …. قول بهت ميدم هروقتاومدين اينجا يامااومديم اونجا پرستورا دربست دراختيارت بزارم… خوبه؟….. دوستدارم جلوم حسابي باهاش حال کني…امشب خيلي از کارات لذت بردم وحال کردم…..خيلي وقت بود که هوس کرده بودم يکي جلو روم پرستورا بکنه ومن ببينم ولذت ببرم….من عاشق اين کارم…. وقتي نگاه ميکردم باچه حرص وولعي اونوميکني نميدوني چه حاليپيدا کردم… اصلاً منيرو فراموش کردم…. مخصوصاً وقتي خوابيدي روکونش واونوازکون ميکردي… ديدي چه کون مشتي داره؟… ولي من دوست دارم اين دفعه اونوسگي بکني.. اين پوزيشنوخيلي دوست دارم….ازالان ازت ميخوام که ايندفعه حتماً اينکارروجلوروم بکني….. تا حسابي حال کنم……..گفتخوشم مياد اخلاق خودموداري؟… توهم مثل من اينجوري حال ميکني؟… آي فدات شمکه خيلي باحالي؟… حالا که قولشو بهم دادي راضي شدم… قربونتم ميرم… ضمناً حالاکه از نزديک به خصوصيات اخلاقي تووپرستوجون آشناشدم و خوب شناختمتون ازاين لحظهمنيرجون منم دربست دراختيارته….. بهش ميگم هرموقع که نيستم يا خودش هوس کردبياداينجا وباهاش حال کني……….. بريم که ديرشد.. درحاليکه هردوبااين حرفها شقکرده بوديم ازحموم دراومديم…… توي هال منيروپرستوباهمون لباسهاي تنگ وچسبونمنتظر مابودن تا برن دوش بگيرن….. ماراکه ديدن خنديدن ورفتن طرف حموم……من ومحسن درحاليکه هرکدوم تويک فکر جداگانه بوديم وحال ميکرديم…. نشستيمتوپذيرائي…… چندلحظه اي ساکت بوديم…. من روموکردم طرفش و……..گفتم محسن جون ازاين اخلا قتم خوشم اومدهميشه اسلحت آماده شليکه….هردومون خنديديم…… ومن ادامه دادم اينو هم بگم….. مدتي بود دنبال دوستي مثلتوميگشتم، که هم باصفا باشه وهم اهل دل ، بدون وسواس واخلاقش هم عينهواخلاق خودمباشه…. خوب تواين وسط اگرخانمش هم مثل پرستو ساده وبي آلايش ومهمتر خوشگلباشه،چه بهتر؟ …. خوشبختانه بااومدن توومنيربه اينجا خيلي زود به اونچه که دوستداشتم رسيدم…… ويقين دارم پرستوهم مثل من ازاين آشنائي خوشحال.. خوشحاله….محسن درحاليکه ازروي شلوار، کيرشق شده شوجابجا ميکرد…….گفت اميرجان.. منم خيلي خوشحالم ازاينکه با دوستان خوبي مثل تووپرستوجون وسيلهمنيرآشناشدم ، حالااميرجون صبرکن ازسفر برگردم ، اگه دوست داشتي بادوتاازدوستايخوبم که اوناهم مثل خودت اهل حالندوخانماي بسيارخوشگل و دوست داشتني دارن ، آشناتکنم؟.. اونوقت ببين گروهي چه حالي ميکنيم… مخصوصاً توشبهاي طولا ني زمستون….. راستي چراتاحالا با پرستوازعقب کارنکردي ؟….. حيف نيست؟…. من تاحالاکون حلقوي نکرده بودم … امشب براي اولين بار بود که هچو کوني کردم…. ميگن همچوکوني رااگرتويک شب صدنفرهم بکنن نه شل ميشه نه گشاد….يعني نيم ساعت بعد مثلاولش آک آک ميشه خوش بحالت.. کاش کون منيرهم حلقوي بود…گاهي شبها که دوستام مياناونجا دودفعه که ازکون ميکننش ديگه تا صبح باز بازه…ولي خوب انصافاً منيرموقع کوندادن خيلي حال ميده….گفتم امير جون همينطور که گفتي کون پرستو حلقويه.. براهمين نشون نميده که منچقدرباهاش کارکردم…. براهمين بودکه ميگفت دوست داره تاصبح روکونش بخوابي اونازکون دادن لذت ميبره… من جونم به اون بستگي داره…….تواين موقع پرستوومنيردرحاليکه ميخنديدن ازحموم دراومدن…… واي……….خودشونوچي ساخته بودن….. يکي يک شورت کوتاه وچسبون…..اونقدرکوتاه که وقتي پشتبما کردن ورفتن طرف آشپزخونه …… پرستو را ديدم که نصف لنبر کونش ازپائين شورتقلنبه زده بودبيرون …. منيروکه نگو، هردوطرف شرتش جمع شده ورفته بود لاي چاک کونگرد وسفيدش ، طوريکه کونش بزرگترو لنبراش خوشگلتر به نظرميرسيد وهرقدم که برميداشتلنبراش ژله اي تکون ميخوردن وخيلي جالب بالاوپائين ميپريدن .. فکرکنم اين ايدهمنيربوده که قبل ازبيرون اومدن ازحمام اينجوري خودشونو درست کرده بودن ….شايدهم براي همين ميخنديدن..چشم ازکون منيربرنميداشتم بازي لنبراي کونش حشرترين منظره سکسي را ساخته بود… يکنگاه به کون پرستوکردم خوشگلي وزيبائي و قردادنش کيرمرده راشق ميکرد… بهنظرميومد درراه رفتنش کمي مشگل داره….. از تجسم اينکه کلفتي کيرمحسن و طولا نيشدن مدت گائيدن کون پرستوبراي کونش مشگل بوجودآورده ازشق دردداشتم ميترکيدم ….برايک لحظه محسنو نگاه کردم، اونم درحاليکه ازرومبل نيم خيزشده و کيرشوسفت گرفتهبودتمام قدرت ووجودشوتوچشاش متمرکزکرده و مثل يک گرگ گرسنه که درکمين شکارش باشه ،بدون اينکه پلک بهم بزنه چشم به کون پرستو دوخته بود …….. چه حالي کردم وقتيمحسنو بااين حال ديدم.. کون منيروپرستورا فراموش کردم وچشم به حالت حشري محسندوختم …. شهوت پایان وجودشوگرفته بود…… ازاينکه پرستو تونسته بود تواولينديداراينچنين محسن را بخودش جلب کنه وکونش اينجوري موردتوجه قراربگيره لذت ميبردم….. دريک حالت شهواني سکرآورغرق شده بودم دوست داشتم همون موقع محسن ميپريدروپرستوواونوبحالت سگي و به زورازکون ميگائيدوجيغشودرمياورد ، ازتجسم اين صحنهتمام بدنم داغ شده بود…. طاقت نياوردم رو به محسن کردم و……گفتم محسن جون چي شده خيلي حشري شدي؟…. مثل اينکه تاحالاً کون نديدي؟ ..چته باباحول شدي….. خوب اگه خيلي آمپرت رفته بالا معطل نکن به پروهمينجاپرستورا سگي ازکون بکن تاهم تو بخواستت برسي هم من از ديدن کون کردنت لذت ببرم…. پاشو.. پاشوديگه معطل نکن……وپرستورا صداکردم وگفتم يک لحظه بياد اينجا……محسن درحاليکه شهوت سراپاشو گرفته بود باهيجان ولرزش صدا گفت…دوست دارم… ولي ممکنه پرستو آمادگيشو نداشته باشه وناراحت بشه وازمن دلخوربشه….پريدم تو حرفش وگفتم…. نه اون کون دادنو دوست داره… مخصوصاً اگر بدونه که منپيشنهاددادم…. بزار ازش بپرسم…. اگه قبول کردهمينجاجلوي من ومنير… اوکه….پرستو اومد…. دستشو گرفتم واونوکشيدم طرف خودم لپشو بوسيدم و درگوشش گفتمميخواستم ازت خواهش کنم اجازه بده اون پوزيشني که محسن تواتاق خواب باهات انجامداده ، يکبار ديگه اينجا باهات تکرار کنه ………..پرستو دست منو گرفت وکشيدبرد طرف اتاق خواب ….. اونجا گفت … امير جون مال محسنخيلي کلفته … هنوز درد دارم…. اونم که تازه کرده… چي شده که دوباره ميخواد…..گفتم ببين توخيلي خوشگل وزيبائي … من که شوهرتم باديدن اين همه زيبائي حشري شدمواي بحال اون ….. نميدوني وقتي از حموم دراومدي باچه حسرت وشهوتي نگات ميکرد…..حشريشدن اون رومنم اثر گذاشت برا همين بهش گفتم اگر خيلي آتشي شدي ميتونه کارشو باهاتتکرار کنه … براهمين صدات کردم…. الهي قربونت برم ….. بزار اونم اززيبائيوخوشگليت استفاده کنه خصوصاً اينکه حالا توحال عادي وديگه مست نيست……. حالااينکار برامن دلچسبه.. خوب عزيزم……….پرستوگفت يعني…تودوست داري او يکبار ديگه منواز…..؟….گفتم آره… ما باهم قرار گذاشتيم…. نميدوني با چه حرص وولعي اين کارو انجامميده….. ضمناً اون فردا ميره مسافرت وتاشنبه برنميگرده…..پرستوگفت خوب باشه تواتاق؟…….گفتم نه ديگه تو اتاق نه … توپذيرائي….. البته اجازه بده هرکاري دوست دارهانجام بده… تامنم ازديدن کاراش حال کنم ولذت ببرم…باشه؟…..پرستو قرمز شدوگفت باشه…..باهم اومديم تو پذيرائي….. از منير خواهش کردم کمي مشروب براي پرستوبريزه توليوانوبهش بده بخوره…….منير ماتش برده بودکه برنامه چيه؟….گفتم منيرجان محسن دوست داره برنامه اشوبا پرستو تکرارکنه….منم ازپرستوخواهشکردم قبول کنه…. چطوره ؟…منير بدون اينکه حرفي بزنه يک ليوان را نصفه مشروب کردوداددست پرستو…. ….. مناز روي مبل بلند شدم وپرستو رابغل کردم ولباشو بوسيدم…. دستي به کونش کشيدم وآروماونو چرخوندم وکونشو کردم طرف محسن که هنوز نشسته بود…. گفتم محسن جون ببين حرفنداره…. محسن خنده کنان گفت تودنيا تکه ومثل نداره… پاشدواومد طرف ما….مشروب کارخودشو کرده بود … پرستو داغ شده وصورتش گل انداخت بود…. دوبارهاونوبوسيدم وتحويل محسن دادمش….محسن از پشت خودشو چسبوند بکون پرستووبادودست سينه هاي اون گرفت وشروع کردبا اونابازي کردن و مکررپشت گردن پرستورا ليس ميزد وماچ ميکرد…..منم بيکار ننشستم بخاطراينکه پرستو زودتر حشري بشه شروع کردم شکم وناف خوشگلشو ليسزدن… کمي شلوارکشو کشيدم پائين وبرجستگي بالا کوسشو بوسيدن وبوئيدن ….. کم کمبازبونم چوچوله شو ليس زدن…. محسن هم ازپشت خودشو به اون ميمالوند وسعي ميکرد کونداغ پرستورا بماله به کيرش……من ديگه طاقت نياوردم و خم شدم وشرت پرستو را ازپاش درآوردم وباکمک محسن تاپشو همدرآورديم…. ازديدن سينه هاي برجسته نوک گلي وناف گود وخوشگلش لذت بردم….ازپرستو خواستم روي فرش چهاردست وپا زانو بزنه….تا پرستو خم شدکه زانو بزنه من سريع شلوار محسنو کشيدم پائين … کيرش مثل فنر پريدبيرون به حد اعلاي شقي رسيده بود… فوري دستمو تفي کردم وماليدم روي کير محسن…. عجب کيرداغ وکلفتي بود… محسن شلوارشو از پاش درآوردوپشت سرپرستوزانوزدوشروع کرد سوراخ کون پرستوراباحرص ليس زدن….. صداي نفس نفس پرستو شنيدهميشد…. محسن سعي ميکردزبونشو بکنه تو سوراخ کون پرستو….. خم شدم ودوطرف لمبرايکون پرستو را ازطرفين گرفتم وازهم بازکردم تا کارمحسن راحت تر بشه…. محسن خوب کهليس زد…. پاشد درحاليکه يک تف گنده انداخت درکون پرستو، کمر کير کلفتشو گرفت و سراونو گذاشت درسوراخ کون پرستوودودستي آبگاه پرستو را سفت گرفت وفشار داد… آخپرستوبلند شد…. گفت يواش … محسن جون يواش عجله نکن خوب اون تف بزن ويکم بمالش…. بزار خودم کمکت کنم…. منم رفتم جلوي پرستو وکيرموکه ازشقي داشت ميترکيدگرفتم جلوي دهنش…… پرستو زبونشو درآوردومثل بستني چوبي اونوليس ميزد…..بافشاريکه محسن به کون پرستو داد .. جيغ پرستو دراومد…..ازجلوي پرستو اومدم کنار ديدم محسن نصف کيرشو تپونده تو کون پرستووداره آروم آرومسعي ميکنه بقيه کيرشوهم بکنه تو………..پرستو همينطورکه ناله ميکردگفت محسن جون خيلي آروم فشار بده تاهمش بره تو…. آهان… اوف..اوف… مردم…. فشاربده داره جا باز ميکنه…. واي مادر جون مردم…….محسن هم يواش اونوبخودش فشار ميداد…. نفس پرستو بند اومده بود…. آهسته زير لبگفت واي جرخوردم….. بکن ….محسن جون بکن … چه دردخوبي…. سفت منوبغل کنوفشاربده ….. واي خدا جون خيلي کلفته…… آهان محکمتر…… واي تراخدا ديگهبسه جا ندارم همش رفته تو… واي…. واي چه دردي… صداي ناله واوف.. اوف ف فمحسن هم دراومده بود…….. محسن درحاليکه روي پرستو دولا شده بودعينهو يک سگنرگردن کلفت که يک ماده سگ کوچولوراگرفته باشه پرستو را سفت از شکم گرفته همينطورکهميکردش بازبونش هم پشت گردن پرستو را ليس ميزد…..محسن نگاهي بمن کردکه يعني خوبه؟… خوشت مياد…سرموتکون دادم…. يعني عاليه…محسن تائيد منو که ديد شروع کردعينهو سگ تلنبه زدن ….. صحنه برام خيلي جالب بود…اوني بود که دوست داشتم….. زيبائي صحنه دراين بودکه محسن باهيکل گندش خيلي عاليروپرستوسوارشده بود وسعي ميکرد توگائيدن پرستو اداي سگها راهم درآره…گاهاً ازپرستو ميخواست برگرده ولب بهش بده وپرستوهم همين کار را ميکرد…… حالا ديگه محسنشروع کردآروم تلمبه زدن….. وخودشو خيلي يواش عقب جلوميکردودرعين حال سعيميکردريتم خودشو تندتر کنه…. صداي چلب ..چلب برخوردمحسن به کون پرستو بخوبي شنيدهميشد….. پرستوهم آه و ناله اش بلندترميشد …. وزير لب ميگفت خيلي کلفته…. خيليبازم کرده……. بعدروشوبرگردنودطرف محسن وگفت تندتربزن تا آبت بياد…. خيليکلفته…..ازشدت تلمبه زدن محسن معلوم بود که تو اوج شهوت ولذته….. صداي آخ واوخ محسن همبلند شده بود….پرستوچون اززانوزدن خسته شده بود.. يواش گفت محسن جون خسته شدم ميشه منو بخوابوني….محسن خيلي سريع پاهاي پرستو راکشيدواونو خوابوند وخودش خوابيد روش….پرستو بسختي نفس ميکشيدوناله ميکرد….. محسن هم بيخال تلمبه ميزد……..گفتم پرستو جون چي شده؟.. بزار محسن کارشو بکنه … ديگه ازاين بهتر نميشه….عاليه….محسن درحاليکه خيس عرق شده بود…. کمي زانواشو خم کردوخودشو کشيدبالا … تقريباًٌنصف بيشتر کيرشو کشيده بود بيرون که صداي گوزيدن پرستوروي کير محسن بلند شد….احساس کردم پرستو کمي خجالت کشيد چون صورتشو لاي دستاش پنهون کرد….. محسن ناله ايکردوگفت … واي چه عالي…. پرستو جون تکرار کن… تراخدا تکرار کن…. پرستودرحاليکه لبشو گازميگرفت کمي کونش دادبالاوگفت …. خودش شد دست من نيست….محسن گفت نه من محکم ميزنم بره تو وقتي کشيدم بيرون توبخودت فشار بده تا دوباره صداکنه…. وشروع کردمحکم پرستورا گائيدن … يکباره گفت حالا من ميکشم بيرون تو بخودتفشار بده … آفرين … و کشيد بيرون کون پرستو ابتدا پلمب صدادادوبعد يک صداي گوزآهسته ولي کشيده شنيده شد…. حس کردم آبم اومدوريخت توشلوارم …. پرستو قرمزشده بود…. گفت محسن جون بسه خوب؟……محسن گفت باشه عزيزم ….. حالا همينطور پاشو سرپاوايساودستاتو بزن به ديوار….کمي هم پاهاتو باز کن… وقتي پرستو دراون حالت ايستادمحسن رفت پشتش وکيرشو گذاشتدرکون پرستوودستاشو بردجلوي شکم پرستووبهم قلاب کرد…. وباآرامي فشارداد چون کونپرستوهنوز باز وخيس بودکيرش تا خايه رفت تو….وخوشو محکم به اون چسبوند …..پرستو ناله اي کردوگفت.. اوف همهش رفت تو……محسن کمي تامل کردوبعديواش يواش شروع کرد تلمبه زدن چه پوزيشن وريتم جالب وقشنگيارائه داد….. باناله پرستو وصداي آخ واوخ محسن …. بعداز چنددقيقه تلمبه زدنپرستويهو دادزد وگفت محسن جون بريزش تو …. درش نيار … بچسب بهم…. بزار آبتبريزه توم…. آهان… خوب شد … اوف .. پرشدم… از آب….. چه آب داغي….مرسي محسن جون …. همينطور منو توبغل بگير…. بزارتوش باشه…اوف… چه لذتي… حال کردم…. به اين ميگن لذت… مرسي پرستوجان جداً برام سنگتمام گذاشتي….اصلاً فکرشوهم نميکردم امشب اينقدرلذت ببرم…… اين صداي محسنبود که باخوشحالي وباآرامش حرف ميزد….محسن خيلي آرام وآهسته آهسته کيرشوکشيد بيرون ، لامصب هنوز شق بودو خيس از آبمني…کم باسر کيرش سوراخ کون پرستو را درمالي کردوبعد باانگشت اونوماساژ داد…. پرستوسعي ميکرد با فشاردادن به لمبراش سوراخ کونشو جمع کنه تا کمتر آبمني ازاون بريزه…..خيلي آروم همونجا روفرش دمر دراز کشيد…. لمبراش خيس آبمني بودن وبرق ميزدن…..نگاهش که ميکردم ديدم واقعاً چه کون سفيد وبرجسته اي داره…. ازاون همه زيباي لذتبردم…. از اينکه محسن هم ازاين همه زيبائي حسابي استفاده کرده حس خوشي وآرامشميکردم…. برام جالب بود…. گائيدن پرستو وسيله محسن آنهم در پذيرائي وبصورت سگيوسرپائي برايم بسيارلذتبخش بود…. آرام گرفته بودم…..چندلحظه بعد پرستوپاشدو رفت دوش گرفت سرحال وريلکس ريلکس باکمک منيرميز شام راحاضرکردن……باصداي بفرمائيد شام …. بخودم اومدم…. پرستو بودکه تعارف ميکرد….. دست محسنکه اونم دوش گرفته بودگرفتم و باهم رفتيم طرف ميز شام ….بعدازشام ….. نشستيم توپذيرائي …. محسن ازدستپخت ولحظات شيريني که باپرستوداشتتعريف وتشکرکرد… متقابلاً منهم ازاومدنشون تشکرکردم وازاينکه منيرعاشقانه منوتحويل گرفته بودسپاسگزاري کردم …… منيراومد طرفم ضمن اينکه لبي بهم داد…گفت اميرجون امشب خيلي حال کردم منم ازتووپرستو متشکرم……پرستوهم رفت توبغل محسن همينطورکه لباي محسنو ميمکيد ومحسن دستشورو لنبراي کون اونميکشيد… روشو طرف منيرکردو….گفت منيرجون اين خواسته امير بود که ازشما دعوت کرد تا امشبو دورهم باشم، اميراين دعوت را ترتيب دادتا اگر محسن اهل حال است امشبوخوش بگذرونيم… خوشبختانهآنچه اميردوست داشت همون شد… منکه فکرنميکردم بتونم از پس خواسته امير بربيامواصلاً خجالت ميکشيدم به آن فکرکنم….. ولي وجود تومنير جون ومشروبي که بمن داديباعث شد تاتمام شرم وحيا ازمن گرفته شود ومحسن تواين وسط باکمال متانت وآقائي آنچيزي را که امير دوست داشت ولذتي که من فکرشوهم نميکردم باآرامش بمن دادوجداً محسنجان حال کردم… …. جا دارد تشکرکنم ازهردوي شما ممنونم…….محسن همينطورکه دستشو روکون پرستوبود…گفت پرستوجون اين توبودي که بمن حال دادي ….. توخيلي زيبا وتودل بروهستي….توامشب منو به بهشت بردي… ممنونم هم از تو وهم از امير که اين برنامه را ترتيبداد…. ضمناًازسفرکه برگشتم يکبرنامه ميزاريم خونه ما،اونجابيشتردرموردبرنامهسکسيمون حرف ميزنيم وحال ميکنيم…..درحاليکه محسن پرستوراسفت بغل کرده وميبوسيد… منيرسريع رفت لباسشو پوشيدواومدوخودشوانداخت توبغلم و……گفت اميرجون .. به پرستو گفتم … محسن که رفت شهرستان، من ميام اينجا ….. امشبهم خيلي خوش گذشت…… مرسي….همه هموبوسيديم وخداحافظي کرديم ……. من وپرستواونا را تاپشت درآپارتمان همراهيکرديم………من وپرستوآن شب را بايک آرامش خاطرتوي بغل هم به صبح رسانديم….صبح حدوداي ساعت ده بيدارشدم مستي ازسرم پريده بود…. کمي حس کوفتگي وسردردميکردم…. يک حالت سستي ورخوت هم توي بدنم بود … ياد ديشب افتادم مثل اينکه خوابديده بودم… پرستو خواب خواب بود… اوتقريباً دمرخوابيده وپاي راستشورااززانوخمکرده بود…. شرت مشگيش لاي چاک کونش جمع شده بودوسفيدي پوستش را بهتر نشون ميداد… هنوزلمبراي کونش قرمزبودن…. ازسفيدي وصافي ، پوستش برق ميزد… برجستگي کونشيک حالت سکرآور دردرونم ايجادکرد… باغلت کوچکيکه خورد بخودم اومدم… افکارم بهمريخت… باخودم گفتم مهموني ديشب روًيا بوده يا واقعيت؟ …. واقعاً محسن شوهرمنيرديشب با پرستو……. جرات نميکردم به دنباله افکارم فکرکنم….. کمي دوروبرمو نگاه کردم … بيداربودم …. خواب نبودم … پرستوهم بغل دستم خواب بود ….آيا اشتباه نميکنم… يعني کارهاي سکسي ديشب واقعيت داشته؟…. دوست داشتمپرستوبيداربود وازش ميپرسيدم …. دستي به موهاي طلا ئيش کشيدم وآرام پشت گردنشوبوسيدم……. پرستوباآرامي چشماهاي شهلا وزيبايش راباز کردولبخندي زد……پرسيد ساعت چنده…گفتم ده……گفت زود پاشدي……. وسريع صورتشولاي دستاش مخفي کرديواش گفت اميرمن خجالت ميکشم…..گفتم ازچي عزيزم؟…… پاشو خشگلم…..همانطورکه صورتشو گرفته بود…..گفت از ديشب…. سرم درد ميکنه…. توکه ميدونستي من مشروب نميخورم چرا گذاشتيمنيربهم مشروب بده..هان؟….گفتم خوب؟ … حالا چي شده؟…. صبحانه که خوردي سرت خوب ميشه عزيزم…..روش خم شدم وبزور صورتشو بوسيدم…. دستشو گرفتم واونو بطرف خودم کشيدم……گفتم بيا توبغلم….. خوب خوابيدي؟…… عزيزم سردردت مال مشروبه ، خوبميشه…… ودستمو کشيدم روي لمبرکونش…. دستم ليز ميخورد…. ازصافي وزيبائيکونش لذت بردم……..پرستوگفت…… امير پشتم دردميکنه…. ديشب چه بلائي سرم آوردين؟…..گفتم …هيچي مگه ديشب چي شده؟….. خواب ديدي؟…..يهو يک تکوني خوردوصورتشو طرفم کردوبا لحني شاکي….گفت… امير؟…. يعني ميخواي بگي يادت نيست؟…. يادت نيست چه بلائي سرمنآوردين؟…..دستي بمواش کشيدم ولباشوبوسيدم……..گفتم عزيزم…. عزيزم… ديشب که بهترين شبي بودکه گذرونديم…. مگه بد بود؟….ديشب خواسته من و… توخوشگلم .. برآورده شد… پراز لذت وخوشي…. بدبود؟…. نهخيلي خوب بود…. اصلاً فکرشوهم نميکردم اينقدر خوش بگذره؟…. چه سريع به آنچه کهمن وتودوست داشتيم رسيديم…….پرستو گفت امير…. من بدون منظورمشروب خوردم ….. اصلاً فکرشم نميکردم حرفات جديباشن….. ونميدونستم آدم تومستي هيچي حاليش نيست…… آخه من خانم توبودمچرا؟…چرا گذاشتي شوهرمنيرهربلائي که دلش ميخواست توعالم مستي سرمن بياره؟……وهرچه که ميخواست ودوست داشت با من انجام بده؟……گفتم پرستوجون….. منم مثل تو…اونم مثل من…هرچهارتائيمون مثل هم…. حالامگهچي شده ؟….. منير هم مثل تو….. منم مثل محسن…. عزيزم………پرستو صداشو يواش کردوآهسته گفت توکه ازمن ناراحت نيستي؟…. هستي؟… باورکن مناصلاً تواين دنيا نبودم وازخودم اختياري نداشتم؟…………اونوبوسيدم وگفتم …عزيزم من که حرفي نزدم…. اينو بدون من عاشقتم….. وحالابيشترو بيشتر از گذشته دوستت دارم…. من ميميرم برات…….پرستو پاشدونشست تو بغلم……. گفت منوببخش….. من نبايد مشروب ميخوردم…..سفت اونوبخودم فشاردادم وبيخ گوشش گفتم تو مال مني….. عشق مني…. توديشبو برامنساختي ….. ازت ممنونم….. براهمه چي……پرستوگفتامير……..گفتم جونم…….گفت …… امير … کمي پشتم دردميکنه ……. بنظرم يک جوري شده…. ميترسم… ميترسم چيزي شده باشه…..اونوبوسيدم وگفتم عزيزم؟….. هيچي نشده…. لوس نشو … … توکه دوستداشتي؟….پرستو نيم نگاهم کرد… از اون نيم نگاهائي که عشق راتوش ميديدم…….دستي به کمرش کشيدم وگفتم… ميشه ببينم؟…. ببوسمش؟…. آخه من الان بيشتراونودوست دارم… چون ميدونم حالاديگه يک عاشق ديگه هم داره که ميميرهبراش…… تواززيباي وخوشگلي خودت خبرنداري…..پرستو آرام دمر دراز کشيدوسرشو گذاشت رودستش……. درحاليکه دستمو رو کونشميگذاشتم…….گفتم … عزيزم ميشه زانوبزني؟…..وقتي پرستوزانوزد شورتشوکه لاي چاک کونش جمع شده بودبيرون کشيدم …. ديدم اطرافسوراخ کونش قرمزو پفکي شده … شايدهم کمي ورم کرده ….. انگشتمو تفي کردم وبه دورسوراخ کونش ماليدم…… کمي جمع شد…. کيرم شروع کردبه شق شدن….يک کم کونشومالش دادم………پرستو گفت.. …. چيزي شده ؟….. خيلي ميخاره….گفتم.. نه عزيزم ازهميشه بهتروخوشگلتره……. بقول محسن عينهوغنچه ميمونه….انگشتموبه چين خوردگي زيباو پف کرده سوراخ کونش که ماليدم……..گفت…امير…کمي دردداره…..گفتم .. چيزي نيست عزيزم…… خوب ميشه… تعجب ميکنم ميگي درد داره… توکه عادتداشتي حالاچرادردگرفته نميفهمم شايدمال اينه که محسن زيادي تلمبه زده… عيبينداره زود خوب ميشه ….. دردش که ازبين رفت و خوب شدديگه بعد شدردنداره……… وشايد هم منبعد بيشترخوشت بياد…….پرستوصورتشو طرفم چرخوندوگفت امير… معلومه چي ميگي؟……گفتم پرستوجان عزيزم منکه خودم اين برنامه راپيشنهادکردم چرا ناراحت ميشي؟….راستي …البته اينوهمينطوري دارم ميگم….چون محسن خان ديگه از خودمونه ولياگرمنبعد باکس ديگه ائي سکس داشتي سعي کن بيشتر از جلوت مواظبت کني ونذاري ازجلوباهات سکس داشته باشن..خوب ؟… حالاديشب چون باراولت بودکه با محسن سکس داشتيومست هم بودي مسئله اي نيست… البته فکرميکنم محسن خيلي باهات حال کردوخوب تونستراضيت کنه… اين کارهمه کس نيست که بتونه همون باراول آشنائي اينجوري يکزن خوشگلمثل ترا راضي کنه…. جداً توکارش استاده…….. اينوهم اضافه کنم اگرخودتتوکارسکس باکس ديگه دوست داشتي ازجلوباهاش سکس کني من حرفي ندارم…. چون موقعييتتراتواون لحظه خيلي خوب درک ميکنم …. ولي يادت باشه وقتي ازعقب باهات سکس داشتنوخواستن ازجلوت هم استفاده کنن حتماً بايد خودشون خوب تميز کنن تا مشگلي پيشنيادوحتماً هم قرصتو خورده باشي….پرستو ساکت بودوحرف نميزد……. منهم ساکت شدم…….زيبائي وسفيدي کون پرستو وديدن سوراخ قرمز کونش من به هوس انداخت تا جاي کيرمحسن راليس بزنم…… وليس زدن کونشوادامه دادم ، ليس زدن کون خوشگل وسفيد پرستو باعثشدتا کيرم حسابي شق شه …… ازطرفي چون کونش درد داشت نميخواستم اونوازکون بکنمبراهمين ازش خواستم برام ساک بزنه…. پرستوخيلي صميمانه قبول کرد منتهاپيشنهادکرداول من کوسش راهم مثل کونش ليس بزنم بعداون برام ساک بزنه … قبولکردم… باوجود اينکه پرستوبعدازنزديکي با محسن حمام کرده بودولي کس وکونش هنوزبوي آبمني ميداد…. لبهاي داخلي کس پرستوکمي ورم کرده بودن … فکرکنم محسن تااونجاکه تونسته حسابي پرستوراازکوس وکون گائيده وچون کمرش سفت بوده اينقدر تلمبهزده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کيرکلفت رفته توش لباشپفکي وقرمزشدن….. فکرميکنم اگرچندبارديگه اينجوري به محسن کس بده لبه هاي کوساونم مثل کس منيربزرگ وتيره رنگ بشن که من دوست ندارم…وقتي شروع به ليسيدن کوسش کردم صداي ناله ونفس نفسش بلندشد …. کارليس زدنم کهتمام شدپاشدم وسرکيرم را گرفتم جلوصورتش…… پرستوبالباي خوشگل وکوچيکش اولاونوخوب بوسيدوبعد بازبونش شروع کرد ليس زدن… گاهي هم نوک زبونشو ميکردتو سوراخکيرم…. بعداز چندليس کمي تف ريخت روکمرکيرم وبادستش شروع کرداونوبحالت جلق زدنماساژ دادن ….. بعداونو کردتودهن تنگ وگرم ومرطوبش واي که چه حالي بهم دست دادهبود… دهنش کوچيک ولي داغ…… نميدونم محسن چطوري کيرکلفت وگندهشو کردهبودتواين دهن کوچولو ….ولي خوب آدم تواوج شهوت اونم بازن خوشگلي مثل پرستوهمهکار ميکنه وهيچي هم حاليش نيست….. خصوصاًاگر مست باشه ويک خانم خوشگل مثل پرستوهمبه تورش بخوره واينجوري سکسي هم کس وکونش بيرون باشه……. اونم محسن که معلومبود ازاون خانم بازاي درجه يکه… وزناي خوشگل را توي هوا ميزنه وميکنه……خلاصه توي اون صبح ناشتا براي اولين بارآبموريختم تودهن پرستوجون…اونم همه شوقورت داد و حسابي حال کردم…..حدود ساعت يازده بودکه پاشديم …. من وپرستو باهم رفتيم زيردوش ….. اونوبغل کردموگفتم خوب پرستوجون …. بهترشدي؟ ….. سرشو انداخت پائين …. مثل اينکه خجالتميکشيد توروم نگاه کنه… تازه يادش افتاده بودديشب توحالت مستيچطورخودشودراختياريک مرد غريبه يعني محسن گذاشته…. وبه اون اجازه داده تاهرکاريکه دلش ميخواد باهاش بکنه…. دستموگذاشتم زيرچونه اش و صورتشوآوردم بالا ؛ قرمزشده بود….. گفتم چيه؟… ولباشو بوسيدم… سرشو گذاشت روسينه ام ….. حرفينميزد…. اونوبخودم فشوردم ….. و ديگه چيزي نگفتم …..نزديکهاي غروب منير که حسابي بخودش رسيده وخوشگل ترازهميشه شده بود اومد ….بعدازروبوسي باپرستو…. يک لب خوشگل هم بمن داد …. گرمي ورطوبت لباي شهوانيشيکبارديگه منوشهواني و حسابي حشري کرد …… وقتي مانتوشو درآورد زيراون چيزي جزيک تاپ بندي مشگي بدون سوتين ويک شرت خيلي کوتاه وچسبون چيزديگه اي نپوشيدهبود….. تواون حال شهواني به نظرم خيلي خوشگلترازپرستواومد…. وقتي همراهپرستورفتن طرف اتاق تامانتووکيفشو بزاره اونجا … برجستگي کونش ازکون پرستوبزرگترو خوش ترکيبتربه نظرم رسيد…. باديدن کون برجسته وخوش فرم منير حسابي شقکردم….. نشستم توي هال …. صداي خنده هردوي اونا ازتوي اتاق ميومد… چند لحظهبعدهردواومدن ونشستن توي هال …. منيربغل دستم نشست وپرستو روبروم…. منيربدنداغشوچسبوندبمن…. منم دستموانداختم دور کمرلختش واونوبيشتر بخودم چسبیدم ….گفتم منيرجون ديشب خيلي خوش گذشت … الان هم جاي محسن خيلي خاليه… واقعاًنبودنشوحس ميکنم …. پرستو گفت يک کم مشروب بيارم….. منير ازخدا خواسته گفت خوبهاگه لبي ترکنيم وباهم مهربونتربشيم….وقتي پرستو براي آوردن مشروب رفت… منيردستشوکشيد به کيرم وگفت ميخوام امشب پرستورا سياه مست کنم وتاصبح باهات عشق کنم …اميرجون عجيب توکف يک سکس حسابي هستم…. ازاين حرفش قند تودلم آب شد سريع ماچشکردم وگفتم عاليه … مخصوصاًاينکه ديشب توعالم مستي چيزي نفهميدم وهيچي حاليمنشد… ولي امشب بدون مشروب تا صبح باها ت حال ميکنم…. پرستوکه برگشت گفت ايشيطونا چي ميگفتين؟…… منيرگفت پرستوجون داشتم به اميرميگفتم …. محسن اينقدرازتو خوشش اومده که حد نداره… تواين مدتي که همسرش هستم تاحالا نديدم اينقدربا آبوتاب اززني تعريف وتمجيد کرده باشه…. ميگفت خيلي بهش خوش گذشته… چقدرازاخلاقورفتارتو خوشش اومده… وچقدرازکاراميرلذت برده وميگفت چقدربامعرفت ورفيقدوسته….پرستوتوي ليوانهامقداري مشروب ريخت وضمن تشکرازحرفهاي منير گفت منيرجون محسن خودشخوبه…. اگرنه من واميرکاري نکرديم…. وبلا فاصله ليوان مشروبشو سرکشيد…خيلي تعجب کردم… شايد اون ميخواست باخوردن مشروب خجالتشو از بين ببره… من ومنيرهم لبامونو ترکرديم ومن چندونه مغز پسته تودهن پرستو ومنير گذاشتم… وقتي پستهپرستورا تودهنش گذاشتم دستي هم به صورت خوشگل وگل انداختش کشيدم… زير چشميوبامحبت نگاهم کرد تواين حالت خيلي خوشگل ميشه….. منير ليوان پرستوراکه خالي شدهبود سريع پرکردوگفت اميرجون محسن چقدرازهيکل زيباومتناسب پرستوخوشش اومده بود مدامميگفت پرستوچه پوست سفيدولطيف وچه باسن خوشگلي داره….. پرستووقتي اين حرف شنيدضمن تشکرليوانشوکه منيراونوپرکرده بودلاجرعه ومثل حرفه ايها سرکشيد… منيرآرومباآرنجش زد به پهلوم ….. گفتم منيرجون ازاينکه محسن اينقدر ازپرستو تعريف کردهمنم بايد تشکرکنم…. هردوي شما ؛ هم تو وهم پرستو واقعاً مثل دوتا فرشته زيباوطناز هستيد…. توهم خيلي خوشگل وتودلبروهستي…. نگاهي به پرستوکردم …. صورتشقرمز شده بود…. مشروب داشت کارخودشو ميکرد ….. ازهوس گائيدن کون منير کيرمازشقي داشت ميترکيد…. گفتم منيرجون پاشوهرسه بريم تواتاق خواب…. منيرگفتبزاريک کم ديگه مشروب بخوريم بعد بريم…… وسريع ليوان پرستورا تانصفه پرکردوهرسهليوان گذاشت وسط ميز وگفت پرستوجون تاگرم نشده سربکش وبه ليوان منم اشاره کردکهتوهم سربکش.. خودش هم ته ليوانشوکه خالي بود سرکشيد ومقدري مغزپسته وگردوبه هردومونتعارف کرد… وروشوطرف پرستوکر د وگفت پرستوجون … راستي اينهمه محسن ازتوخوششاومده… توهم ازاوخوشت اومده؟…. کارش چطوربود؟…… اميرجون که ازکار محسن خيليراضي وخوشش اومده……. نه امير؟…….گفتم منيرجون… پرستو کارش حرف نداره… خودت خوب ميدوني که پرستو تا حال باهيچمردي غيراز من که شوهرش هستم سکس نداشته… وناظربودي باوجود اينکه شب اول آشنايبامحسن بود ولي چقدر باخوشروئي ومتانت پایان زيبائي ووجودخوشگلشو دراختيار اوگذاشتواجازه دادتا محسن باهرپوزيشني که دوست داره ازاوکام بگيره…..پرستوبالحن مستي گفت.. منير جون کارمحسن حرف نداره… اما من چون باراولم بود کهباهاش سکس داشتم وتا حالا هم مشروب نخورده بودم يک حالت سستي وبيحالي درم بوجوداومده بود نتونستم اونطوريکه محسن دوست داشت باهش سکس داشته باشم…. وارضائشکنم……. ولي فکر کنم رويهمرفته خوب بودو خوشش هم اومده که تعريف کرده…..البته اونم خوب تونست منو راضي وارضاء کنه….. اون توکارش استاده …. پرستودرحاليکه دستشو به کونش ميماليد.. گفت… ولي منيرجون هنوزازديشب پشتم دردداره…..منير ناقلا گفت … پرستو جون نمي فهمم يعني کمرت دردگرفته؟…. پرستوباحالت مستيگفت… نه خنگه….. کونم درد ميکنه….. آخه محسن ازاون اولي که منو برد تواتاقکونمو ليس زدوهي ميگفت چه کون خوشگل وسفيدي داري… مثل غنچه ميمونه…. من بايدامشب اين غنچه را وا کنم…. وهي با انگشت اونوميماليدوبازش ميکرد…… بعد همچون باخوردن مشروب بيحال وسست شده وحتي نميتونستم حرف بزنم يا تکون بخورم ونميدونمچرا جلوي محسن اونطورروي تخت دمرافتاده وکونم طرفش کرده بودم….. فکر کنم براهمينم اون همه اش با کونم بازي کرد…. بعد هم که بدتر ازاميرجون تا اونجا که دوستداشت دسته بيلشو تپنودتوکونم…. حالاچقدرکارش طول کشيدوتلمبه زده نميدونم….تازه بعدش هم اومد سراغ جلوم….. منم که حشري وشهوتي ومست بودم تاجائي که دوستداشت بهش حال دادم ودلشو نشکوندم…. نميدونم چنددفعه آبش اومدهمينقدرميدونم کهتمام بدنم خيس شده بود……. تازه بعد شم خودت که ديدي قبل ازشام اون برنامهًتوپذيرائي را راه انداخت وتاتونست بقول امير سگي وار تلمبه زدوآبشومثل يه رودخونهول کردتوکونم….. ولي چه کمري داره؟….. وچقدر هم اون دسته بيلش کلفت و بزرگه… راستي چرا سربهوا کجه وقوس داره….تاحالا همچه چيزي به اين شکل وقوارهنديدام … منير جون تو چطوراونو تحمل ميکني منکه نتونستم، براهمين هم هنوز پشتمدردميکنه…..منير زدبه پهلوم وگفت خوب.. حالا هرسه بريم تواتاق خواب… پرستوجون پاشو بريمتواتاق ….. ودستشو کشيد تاپاشه ولي چون مست بود نتونست پاشه… بغلش کردم وهرسهرفتيم تواتاق خواب…….. وقتي پرستورا لبه تخت گذاشتم نگاهي به برجستگي شلوارم کهکيرم زيراون داشت ميترکيد کردوگفت…. اميرجون … حيف پشتم دردميکنه… ازجلوهم کهزياد خوشت نمياد ولي ميخواي برات ساک بزنم… منير گفت .. نه پرستوجون … تودرازبکش وکمي استراحت کن …. من براش هرکاري که دوست داره انجام ميدم نگراننباش…… پرستوگفت …. مرسي منيرجون.. من ديشب خيلي خسته شدم اگه بزارين من کميدراز ميکشم…..پرستودرازکشيدوچشاشوبست … طولي نکشيد که خوُرناسه اش بهوارفت…منير خيلي سريع پرستوراکشيداونورتخت وملحفه را کشيدروش واومد توبغلم…. درحاليکهلباشوميگذاشت رولبام… آروم شلوارموکشيد پائين و خم شد وشروع کردساک زدن….. وايکه چقدر حرفه اي اين کاررا ميکرد…. منم انگشتمو تفي کردم وبردم توشلوارکش وشروعکردم سوراخ کونشومالوندن… چه سوراخ کوني ….. اپيلاسيون شده ، نرم وداغ معلومبودکه قبل ازاومدن اينجا اونوباکرم نرم وآماده کرده…… ديگه طاقت نياوردم باکمکخودش شلوارکشو که چيزديگه اي زيرش نبود کشيدم پائين وکون سفيد وخوش ترکيبشوبرگردوندم طرف خودم …اونم دستاشو گذاشت لبه تخت وقمبل کرد… جداً منيرعجب کونيداره ديشب از بس توفکرکون دادن پرستو به محسن بودم خوب متوجه شکل وشمايل کونش نشدهبودم…. دست کمي ازکون پرستونداره… چه سوراخي… مايل به قهوه اي ومرطوب… کمياونوبازبونم ليس زدم … شروع کردبازوبسته شدن… داغ بود….. هنوز چندليسبيشترنزده بودم که ناله منير بلندشد وگفت…. اميرجون بکن توش که دارم ازخارش توشدلم ريسه ميره….. بکن…. خيلي دلم ميخواد منوازکون بکني…. نميدونم چراهرچيبيشتر منوازکون ميکنن بيشتر حشري تر ميشم که از کون بدم…. امروزبعدازظهر يکيازدوستاي خوش هيکل محسن اومد ه بود اونجا با محسن کارداشت وقتي ديد محسن نيست پيلهکردبهم… اول نخواستم بهش رو بدم ولي وقتي حالت شهواني وهيکل مردونشو ديدم ازشخوشم اومد…. مخصوصاً وقتي ديدم کيرش داره شلوارشو پاره ميکنم منم شلوارجينموکشيدم پائين ونشستم روپاش….. کمي که باسينه هام بازي کرد حشري شدم مثل الان کونمشروع کردبه دلزدن …. ديگه طاقت نياوردم کونمو طرف صورتش کردم وبهش گفتم اونو ليسبزنه…. اونم ازخدا خواسته … وچقدرهم عالي وباحرص شروع به ليس زدن کرد …. خيليحال ميداد… خوب که هردومون حشري شديم دمر خوابيدم وگفتم بخواب روم …… اونميک تف حسابي زد به کونم وچنان بااشتياق وشهوت خوابيد روم و کونم گذاشت… که بعدازمدتها چنان غرته کرد که خودم خجالت کشيدم…. همين باعث شد تاسخت حشريتر بشهوديوانه وارتلمبه بزنه ….. وچون از کون من خيلي خوشش اومده بود و براش هم تازگيداشت اين بودکه قبل ازاينکه من کاملاً ارضاء بشم اون آبش اومد…. اين بود که فورييک دوش گرفتم وامدم اينجا تاتومنوارضاء کني …. دوست دارم حالاکه محسن نيستوپرستوهم خوابيده تاصبح باهم حال کنيم…. نميدوني چقدر دوستت دارم…….اميرمردتم…. خيلي ميخوامت…. کاش محسن از سفرکه برگشت؛ گاهي شبها پرستورابفرستي پيشش خونه ما تاهردوشون مشغول شن… ومن وتوهم اينجا بعدازسالها باهم حسابيعشق کنيم ودلي از عزا دربياريم… مخصوصاً حالاکه ديگه راه دوطرم باز… بازه….محسن هم ازخداخواسته که من بيام اينجا واون فرصتي داشته باشه تا پرستوراببره خونهوچون عاشق کون سفيدشه… اونجا فارغ ازدنيا تااونجا که ميتونه با پرستو عشقکنه….. لامصب اينقدر هم کمرش سفته وٌزٌن پرٌسته که تا صبح هرچقدر که بتونه سکسميکنه وسير نميشه ….. مخصوصاً حالا که يک خانم خوشگل وسفيد ودست اول به تورش خوردهومزه گائيدنش رفته زير کيرش…….. تازه خوب که اونو گائيد… براي اينکه بيشترشهوتي بشه درفرصت مناسب ازتو ميخواد که بطور همزمان وباهم دونفري پرستورا ازعقبوجلوبطور مشترک بکنيد…. محسن واغلب دوستاش از کون خيلي خوششون مياد…… محسن کهکشته ومرده کونه…… مخصوصاً کون دست اول مثل پرستو جون……. اون اٌواائلازدواجمون خودم يکي ازاونهائي بودم که بايد هرشب بهش کون ميدادم وسيرآبشميکردم….. يک شب سيا مستم کرد وتا صبح اينقدر ازعقب باهام سکس کرد که تا يک هفتهنمي تونستم خوب راه برم يابشينم…. ولي در عوض بعد ازاينکه خوب شدم ديگه دادن ازعقب برام عادي وعادت شد وحالا خيلي هم حال ميکنم….. مخصوصاً وقتي يکي مثل تو گيرمبياد…… سعي ميکنم جلوش قربدم وخودمو بمالونم بهش…. تااسيرم بشه … اونوقتباهاش حسابي حال ميکنم…. وازش ميخوام براي ارضاء شدنم تا صبح روم بخوابه ومنوازعقب بکنه.… حالا اميرجون توي اون مدت قبل ازازدواجم که ميومدم اينجا پيش پرستويادته؟… چقدرکونمو برات قرميدادم… توهم حسابي چشم چروني ميکردي ……. ولي حيفکه خودتوباپرستومشغول ميکردي …. حالاموقع اون رسيده که هردومون باهم حال کنيم تاپرستوهم هميشه برات تازگي داشته باشه…… منير درحاليکه صحبت ميکردلخت شد .. جداًهيکلش حرف نداشت….. آروم منوهم لخت کردو شروع به ساک زدن کرد… خيلي ماهرانه…. بعداز حدود يک ربع بصورت 69 خوابيديم وهردوباهم ،همديگه رو ليس ميزديم…..بعد منير کيرموباکرم بي حس کننده اي که از خارج آورده بود چرب کردودمرخوابيد وازمنخواست که روش بخوابم وازکون بکنمش….خودش کيرمو گرفت وگذاشت درسوراخ کونش وگفتفشاربده… فشاربده نترس… خوشم مياد به زور بره تو….. منم ضمن فشاريکه بهکيرم دادم خودمو انداختم روش …. واي که چه کون داغ ولغزنده اي ونرمي داشت…..چقدر خوشم اومد…. واقعاً لذت بردم…. اين همون کوني بود که دوست داشتم ودلمميخواست پرستوهم اين جوري بهم کون بده يعني اول محسن خوب اونو ازکون بکنهوآبشوبريزه توکونش بعد من اونوبکنم…. مثل الان منير که قبل ازاومدنش خوباونوازکون گائيدن وحالا من دارم بعنوان نفر دوم کونش ميذارم…. وچون کيرم درحالتبي حسي بود آبم نمي اومد…… ولحظه به لحظه کيرم شق ترميشدوکلفت تر ….. البتهبعد معلوم شد از خاصيت اون کرمي بوده که منيربه اون ماليده …. خلاصه تا نيمه شببا پوزيشن هاي مختلف وفرنگي مآب که منير درسوئد ياد گرفته بود اونو ازکونگائيدم…. درآخر منيربازدن ساک وبااستفاده ازدست بصورت جلق آبمو آوردوهمه شوهمريخت توي صورت ودهنش وقورت دادوخورد…………………..ازگائيدن کون منيرکه فارغ شدم وخواستم برم دوش بگيرم چشمم به پرستوافتادکه يک وريروي پهلوخوابيده و کون سفيدشوقمبل کرده ، اون بجاي خوابيدن غش کرده بودبه منير گفتممنير جون دوست دارم حالا که پرستواينجوري خوابيده و کونشويکوري کرده اونو اينقدرليس بزني تا حشري شه وجلوي تواونوازکون بکنم …. منير گفت حتماً …. اتفاقاً دوستدارم ببينم چه جوري کون ميکني وتا حالا پرستورا با چه پوزيشني ازکون کرده اي؟…..منيربعداز سرکشيدن يک نصفه ليوان مشروب درحاليکه شرت پرستورا پائين ميکشيد گفت اميرجون جداً پرستو رٌک ورون وکون خوشگل وسفيدي داره….. نه تنها محسن وتو، بلکههرمرديانرينه اي حق داره عاشق گائيدن اين کون به اين خوشگلي بشه… خيلي ازمردائيکه کون ميکنن ومن حداقل ميشناسمشون ميميرن واسهً واسهً همچو کوني ……. يعنيعاشق همچوکوناي سفيد وبرجسته اي هستن…. مخصوصاً محسن که خودشو ميکشه واسه همچوکونائي….. محسن ميگه کون پرستو حلقويه… وخيلي زود جمع ميشه وحالاحالاهم گشادنميشه وهميشه هم تنگ وتازه است… منيرضمن گفتن اين حرفا شرت پرستورادرآورد ودرحاليکه لاي کون اونو بازميکردشروع کرد به ليس زدن….. اون کون خودشو هم قمبلکرده بود… وچون شرت پاش نبود … کس پُف کرده وسوراخ کونش که تقريبا” نيمه بازمونده بودآروم آروم داشت دل ميزندوازش آبمني خارج ميشد….. باديدن اين صحنه حسابيشق کردم…. بعد ازچند دقيقه منيرسرشو بلند کردوگفت … اصلا” سوراخ کونش بازنميشه…ولي بيا بکن… چه آروم داره دل ميزنه وباز وبسته ميشه…… گفتم خوب تفشبزن که دردش نياد…. گفت کمي ورم داره ولي بکن تا عادت کنه …. تو بايد حداقل شبييکباراونوازکون بکني تا عادت کنه و دردش نگيره….. اگه نميتوني بزار محسن که اومديک شب اون ويکشب خودت دونفري براي ده پانزده روزي اونوازکون بکنين تاخوب کونش واشهو عادت کنه ، اون وقت ديگه براش عادي ميشه واگرهم کمي دردداشته باشه ازدردش لذتميبره …….. ضمناً چون توي اين کار تازه کاره خيليها حاضرن پول خوبي بدن ويکشببااون از عقب سکس داشته باشن…. همين کاري که محسن با من کردوچقدر پول درآورديم،حالاشم گاهاً همينکاروميکنم … آخه چراکون به اين خوشگلي را مجاني بدم … حيفنيست ….. مگه ازطرف خوشم بياداون ديگه حسابش جداس…. پرستوجون هم همينطور، اونميتونه بعدازاينکه تو ومحسن خوب باهاش کارکردين وبراش عادت شد….اونوقت اين کارودلبخواهي وباهرکس که دوست داشت انجام بده… البته بايداول براي اين کار راضيشکني… دوست داشتي منم باهاش صحبت ميکنم وراضيش ميکنم حتي شبهاي اول .. دوم هم..برااينکه اين کاربراش عادي بشه وتنها نباشه من کمکش ميکنم ……. البته فقط اينجاتوخونه .. نه جائي ديگه.. شبها دوره ميزاريم مثل ديشب که دورهم بوديم… حالا اگهدوست داشتي اول دوستاورفقاي محسنوبصورت مجردي دعوت ميکني يااگه خودت دوستائي داريکه ميدوني چششون دنبال پرستوهستن اونارا دعوت کن بيان اينجا بقيه اش بامن… خودمترتيب همه چيز راميدم …. حداقل هفته اي دو سه شب اين کار رو بکن… ببين چقدرخوش ميگذره… اين برنامه را شش ماه انجام بدي کارتمومه…. بارخودتون را حسابيبستين…. چيزي هم از پرستو کم نميشه…. بعداز ششماه اينجا را ميفروشي وبالايشهر يه خونه حسابي ميخري وديگه مهمونيها را ازمجردي خارج ميکني وهرکه را دوست داشتيبا خانمش دعوت ميکني وباهم عوض ميکنيد اون باپرستو سکس ميکنه وتوباخانمش….معمولاً بهترين افرادرا ميتوني از بين همون کساني که قبلا” بصورت مجردي با پرستوسکس داشتن دعوت کني وچون هنوز مزه کون پرستوزير کيرشونه از خدا خواسته وقتي همباخانماشون اومدن اينجاباهم عوض کنيد… نميدوني آدم چه حالي ميکنه…. براتو هرشبيک کس وکون تازه وبرا پرستو يه مرد جديد با پوزيشن وسکس جديد…. هردوتون حالميکنيد … دوست داشتي چهارنفري تو يک اتاق .. دوست نداشتي … جدا .. جدا… اونباپرستوتويه اتاق تووزنش هم تويه اتاق ديگه تا صبح حال کنيد…. اين ايده محسنه…. اون اول ازدواجمون اين کاررا بامن کرد ومن الا نشم گاهاً پول کلوني از دوستايمحسن ميگيرم…. مثل همين امروز بعدازظهري که گفتم..اون ياروچون حال خوبي بهشدادم کيفمو پرپول کرد… يعني هم حال ميکنم هم پول ميگيرم….. چه ايرادي دارهاونا خودشون پول ميدن….. البته ممکنه گاهاً هم هوس کنن اونواز جلوهم بکنن خوبديگه عالم شهوت وحشريته…. البته پرستوبايد يادش باشه قرصشو بخوره تا مشگلي پيشنياد….. ولي خوب پولش هم حساببيه…..گفتم… باشه منيرجون بايد ديد چه پيش مياد…. خوب حالا ببينم پرستو چه حاليميده…… منير پريد جلوم وگفت بزارکمکت کنم…. وسريع کيرم کردتو دهنش واونوخيسکردگفت حالا آروم بزار درش کم کم فشاربده … سعي کن بيدار نشه… يک کم که رفت توبخواب روش وهمونجا نگرش دارتا خوب باز شه…. بعدازاينکه حس کردي شل شده تا اونجاکه جا داره بکن توش….. وسفت بخواب روش….. ممکنه جيغ بکشه ولي اهميت نده وتکونهم نخور… آروم که شد اونوقت يواش يواش تلمبه بزن….. يادت باشه اگردوست دارهآبتو بريزي توش وگرنه بريزش بيرون………سرکيرم که رفت تو حس کردم پرستوعجب کوني داره حالاميتونستم اونو باکون منيرمقايسهکنم…. جداً کون پرستوچه گرم وچه تنگه…..اوخ که چه کون داغي ….. کونش حسابيمک ميزد….. کيرم باد کرده بود…. سرکيرمو که گذاشتم درسوراخش وفشاردادم خيليآروم ليز خوردوتا ختنه گاه رفت تو همونجا نگرش داشتم…… پرستو ناله اي کرد..منير گفت بکن تومعطل نکن…. کمي بيشتر فشاردادم چون کونش تنگ بود کيرم خيلي يواشوآروم ليز ميخوردوميرفت تو….. داشتم ازلذت ازحال ميرفتم تا حالا اينجوري از کونشلذت نبرده بودم….. وقتي چسبيدم بهش منير گفت دمرش کن و بخواب روش….. وقتيخوابيدم روش سنگيني تنم باعث شد که پرستو بيدارشه…. منير گفت اميرجون عاليشد…. پرستو آروم ناله ميکرد… هنوز مست بود چون گفت محسن جون يواشتر دردمگرفته… يواشترفشار بده خيلي کلفته…. چيزي نگفتم….. باحرفش خيلي حشري شدم…. با يک فشار ديگه وبازکردن چاک کونش…. کيرمو تااونجا که جا داشت کردم تو….جيغ کشيد…. منير گفت بسه…. کمي صبر کن….. من ديگه چيزي حاليم نبود… اونوسفت گرفته بودم بغل وخودموسفت ميکوبيدم به کونش ….. شروع کردم تلمبه زدن….. چهحالي ميداد…. واون چه ناله اي ميکرد……. رومو کردم طرف منيروگفتم منير جونراست گفتي … ها…… جداًچه کوني داره……. حيف اين کون نيست همينطوربکربمونه؟… دوست دارم پرستوهم مثل توکه ازکون خوشگلت خوب استفاده ميکني اونم بزارهديگران خوب ازش استفاده کنن ولذت ببرن……………آنشب تاصبح چندبارمنيرو پرستو را ازکون گائيدم وبعد مثل نعش افتادم….منيرتااومدن محسن که سفرش دوروز طول کشيد پيش ماموند.اون دو روز توي اداره پایان فکروذکرم اين بود که بعد ازخاتمه ساعت کارسريعاً برمخونه وبا منيروپرستو حال کنم…..صبح روز سوم که قرار بود محسن بياد منير رفت خونه اش وشب باتفاق محسن اومدن خونه ما…. موقع واردشدن ازهمون جلوي درورودي آپارتمان پرستو به بهانه دست دادن وبوسيدنمحسن خودشو انداخت توبغل محسن ومحسن هم اونو بغل کردو ازش لب گرفت ودست به کونشکشيد تا توي پذيرائي….. منهم همينطورمنيررابغل کردم ولباشو مکيدم تاتويهال….. درحاليکه پرستو بغل محسن بودومنير توبغل من….اومديم وتوي هال نشستيم….اونجا منيرو پرستورفتند تواتاق تا منير لباسشو عوض کنه….. محسن حال من وپرستوراپرسيد …. ومنهم از کم وکيف سفرش جويا شدم ….. محسن يکنواخت چشم به در اتاقدوخته بود… وقتي پرستوومنير ازاتاق اومدن بيرون هردوشون لباساشون را عوض کردهوهرکدوم يک تاپ بندي بدون سوتين همراه با يک دامن خيلي کوتاه پوشيده بودن …. وقتيبه طرف آشپزخونه ميرفتن بابرداشتن هرقدم خط زير لمبراي کون سفيدوبرجسته هردوشونازپائين دامن تقريباً ديده ميشد….. جلوي درآشپزخونه منير خم شدتا چيزي اززمينبرداره اونجا معلوم شدکه شرت هم نپوشيده… احتمالاً پرستوهم بدون شرتبود……..چند دقيقه بعد منير وپرستوباسيني ميوه وچاي ؛ همچنين يک بطر مشروب ومقداري پستهومغزگردواومدن توي هال ؛ منير بغل دست من نشست وپرستوچسبيده به محسن…. محسن دستيبه رونهاي پرستو کشيدوگفت خوب پرستوجون خوبي؟… من ديگه توجه اي به اونها نکردمودستموبردم لاي پاي منيردرحاليکه شق کرده بودم گفتم منيرجون ميخوام امشب برنامهپرستو ومحسن را طوري جورکني که توي يک اتاق وجلوي من وتو باهم حال کنند وازنزديک بهبينم امشب محسن باچه پوزيشني ميخوادباپرستو سکس داشته باشه…. تا ماهم باهمونپوزيشن حال کنيم….. راستي يادت باشه زياد به پرستو مشروب ندي چون دوست دارمتوحال عادي يا نيمه مست بره تو بغل محسن…. اينجوري بيشتر حال ميده…وقتي سرموبرگردوندم ديدم.. به.. به.. هنوز مشروب نخورده محسن پرستورا نشونده رويپاهاش وداره حسابي ازش لب ميگيره ويک دستشم کرده لاي پاش ….منير ليوانها راتانصفه مشروب کردوداددستمون…. پرستو راحت روي پاهاي محسن نشستهومشربوشوگرفت…. محسن هم درحاليکه بادست چپش کس پرستورا مالش ميدادليوانشو گرفتولاجرعه سرکشيد…. منيرهم لاجرعه ليوانشو سرکشيد وپاشدشروع کردبه رقصيدن وسعيميکرد باچرخش بدورخودش کس وکون سفيد بدون شرت خودشو نشون بده…… منير چند دورکه چرخيد دست پرستورا گرفت وبلندش کردتا اونم برقصه…. موقعي که پرستواز روي پايمحسن بلندشد شقي وبزرگي کير محسن شلوارشو داشت پاره ميکرد….. پرستو خيلي قشنگميرقصيد وباهرچرخش آرام کس وکون خيلي خوشگل وسفيدشو نشون ميداد وگاهاً طوري جلويما خم ميشد که پستوناي سفيد وگردش بيرون ميفتادوژله اي اونارا تکون ميداد …….باديدن اين صحنه ها بقدري حشري شدم که پاشدم واونو روي دودستم بلندکردم وسينه هاشوبوسيدم ومکيدم….. وقتي اونو گذاشتم زمين بقيه مشروبشو خوردونشست توبغل محسنوگفت خوب بود؟…محسن گفت ببين چقدرخوب بودکه امير طاقت نياوردوپاشدوبغلت کردحالا من چه حالي دارمبماند…. منير مجدداً ليوانهارا تا نصفه پرکردوگفت امشب اين ليوان آخره کمترميخوريم تا بيشتر حال کنيم…. وبادستش کيرمن گرفت وگفت اميرجون ميخوام امشبچهارنفري حسابي باهم حال کنيم….. حالا پاشين بريم تو اتاق خواب….. اونجامن وتو،پرستوو محسن …. تاصبح باهم عشق کنيم…..چهارنفري ليوانها مشروب را به سلامتي هم سرکشيديم …. وبعد من منيررابغل کردمومحسن پرستورا ورفتيم تو اتاق خواب…..باورود به اتاق خواب محسن مثل اينکه عجله داشت وشايد ميترسيد پرستو ازدستش فرار کنهيا من پشيمان بشم چنان پرستورا بغل کرده وازش لب ميگرفت که گفتم الان پرستورالهميکنه… وخيلي سريع شلوارشو پائين کشيدودرحاليکه کيرکلفت وبزرگشو تودستش گرفتهبود ، همون لبه تخت پرستورا دولا کردوخودش هم خم شدوشروع کرد سوراخ پف کرده کونپرستو را ليس زدن چنان با حرص وولع ليس ميزدکه ناله پرستو دراومد…. زبون محسن هممثل کيرش بزرگ وکشيده بود… خوب که اونوليس زد انگشتشو تفي کردوگذاشت درسوراخکون پرستو ويواش يواش اونومالش ميدادوچون سوراخش تنگ بود سعي ميکردضمن مالش يواشيواش اونوبکنه تو؛ پرستوهم آروم آروم خودشوعقب جلو ميکرد وهماهنگ با انگشت محسن سعيميکردخودشو شل کنه تا محسن راحتتر کونشو برا گائيدن باز کنه …… حرکات محسن نشونميدا د خيلي حشري شده بالاخره طاقت نياوردوپاشدوکيرشوگرفت جلوي دهن پرستووازش خواستبراش ساک بزنه…. بعدازاينکه پرستوبادهن کوچيکش خوب کيرمحسنو ليس زدومکيد….محسن کيرشو ازدهن پرستوکشيد بيرون ورفت پشت کون پرستو…. يک تف گنده در کون پرستوانداخت وکمي تف هم به سر کيرخودش ماليددرحاليکه کمر کيرشو گرفته بودسر اون گذاشتدرسوراخ کون پرستوکه زانوزده بود…… به نظرم اومد کير محسن امشب خيلي کلفت ترازدوشب قبل شده بود مخصوصاً کله اون خيلي باد کرده بود….. محسن با دست چپش شکمپرستو را گرفت وبا فشارکله کيرشوکردتو …. جيغ پرستوبلند شد…. اما محسن توجهنکرد…. با اندکي تامل درحاليکه روپرستو خم شده بود دودستي شکم پرستورا گرفت واونوبطرف خودش کشيدوکون سفيدشو توبغل خودش جا دادوسعي ميکردبزوراونوازکون بکنه….پرستوهم ازدردجيغ ميکشيدوسعي ميکرد خودشو به طرف جلو بکشونه ولي فايده نداشت. …تقريباً محسن همه کيرشو تپونده بودتوکون پرستو…. خيس عرق شده بود…. کمي همونجانگرش داشت وبعد از لحظه اي آروم کشيد بيرون ….. به ختنه گاه که رسيدمحکمکشيدبيرون پرستوضمن اينکه آخ بلندي گفت بي اختيار گوزيد روکير محسن…. محسن نالهاي کردوگفت آخ…. مردم ازلذت… واي ي ي چه کون تنگ وداغي؟… وبلافاصله با يکحرکت سريع کون پرستو را بطرف خودش کشيد و کيرشوتاخايه کردتوکون سفيد وداغ پرستو….مجددا بعد از يک تامل کوتاه ، سريع وحرفه اي کيرشو کشيد بيرون اين بار کون پرستوبلندتر ازقبل ناله کرد…. طوريکه من بيشتر از محسن حشري شدم … محسن مقدارزياديتف به کون پرستوکه حالا سوراخش باز شده بود وکيرش زدودوباره تا اونجا که جا داشتتپوند توکون پرستو…. حالا ديگه پرستوباصداي بلند آخ.. واوووخ و ناله ميکردو…وگاهاً هم زيرلب زمزمه ميکرد محکمتر…. سفت تر بزن…. دارم حال ميکنم…. محسنجون مثل اونشب خوب بازش کن….. واي که چقدر بازشدم … تاحالا اينقدر باز نشدهبودم…. محسن جون يادت باشه همهً آبتو بريزي توم….محسن باتمام قوا تلمبه ميزد… وکون پرستوهم ناله ميکردو ميگوزيد …. کيرم از شقيدردگرفته وداشت ميترکيد…. سريع يک ليس پراز تف به سوراخ کون منيرزدم وچون کونمنير شل شده بود بايک فشارکيرمو کردم توکونش…. داغ داغ بود… سوراخ کونش خيليآروم ضمن مک زدن دل هم ميزد…. شروع به تلمبه زدن کردم ناله وآخ .اووووخ منير همدراومد….. کون منير گوشتي تر و گنده تر ازکون پرستو بود…. روکونش خم شدمدرحاليکه دودستي شکمشوگرفته بودم سعي کردم تا اونجا که ممکنه کيرمو بيشتر ازهميشهبکنم تو…. براي يک لحظه منم کمرموراست کردم ومحکم کشيدم بيرون براي اولين باروقتي کله کيرموازسوراخ کونش کشيدم بيرون کونش قلوپي صدا کرد …. حال کردم…..معطل نکردم وسريع تپوندم توکونش وشروع کردم تلمبه زدن…..محسن هنوز با شدت تلمبه ميزد….. چون پرستو خسته شده بود… همونطور که تلمبهميزداونو دمر خوابوند روتخت وخودش هم خوابيد روش…. وقتي خوب روکون پرستوجاگيرشد… پرستو جيغي کشيد وگفت واي محسن جرخوردم….. مردم…. وشروع کردجيغزدن…….. باصداي جيغ پرستو من بيشتر حشري شدم دوست داشتم من جاي محسن بودم واونکون تنگو ميکردم….. محسن هم به نظر حشري ترشده بودچون کونشو بلند ميکرد ومحکمميکوبيد رو کون پرستو….. پرستوهم ضمن جيغ زدن مدام ميگفت واي دارم ميميرم مامانجون… محسن خيلي کلفته… خيلي کلفته….محسن اززير پستوناي اونو گرفته وضمن بازي کردن بااونا… تند تند تلمبه ميزدواوف…اوف ميکرد… براي يک لحظه پرستو ناله اي کردوشل شد مثل اينکه به ارگاسم رسيدهبود…. محسن هم با صداي بلند آخ واوخ ميکردکه يکدفعه پرستورامحکم بغل کردوتندتندخودشو بالا پائين کردتا آبش اومدوبدون اينکه بکشه بيرون پایان آبشو خالي کردتو کونپرستو….محسن همينطورکه خوابيده بود روي پرستو…. تند تندنفس ميکشيدو معلوم بود خيلي آبازش رفته…. پرستو هم آروم ناله ميکرد….منم درحاليکه کون منير راسفت توبغل گرفته بودم دستمو دراز کردم زدم به شونه محسنوگفتم بيا جاتو با من عوض کن….. منم ميخوام بخوابم رو پرستو…. محسن گفت کمي صبرکن…. تازه روفرم اومدم… بذار يکدست ديگه بااون باشم بعد عوض ميکنيم…. اينکهمال توئه … من که نميخورمش… ماشااله چه کوني داره… چقدرداغ وتنگ وگوشتيه …حلقه هاي توش پایان آب بدنمو کشيد بيرون…. محسن آروم از روي کون پرستو بلندشددرحاليکه هنوز کيرش شق وخيس بود نگاهي به اون کردوگفت اميرجون جداً پرستو کونتميزي داره…. لک رو کيرم نيفتاده….. قربونش برم ….. ورفت طرف دستشوئي کهخودشو تميزکنه …. وقتي برگشت رفت جلوي پرستودستشو گذاشت زير چونه اش صورتشوآوردبالا وبهش گفت پاشو زانوبزن…. وقتي پرستو زانوزد محسن لباي اونو بوسيد وسرکيرشو گرفت جلودهن پرستو تا براش ساک بزنه….. ازديدن کون سفيد پرستو که بازانوزدن اونوقمبل کرده بودوازفشار بدن محسن قرمز شده بود ديگه چيزي نفهميدم از کونمنيرکشيدم بيرون ورفتم طرف کون پرستو… وچون کونش پر آبمني بود راحت وباکمترينفشار کيرمو تا ته کردم توکونش واونومحکم ازپشت بغل کردم….. محسن که حالا ديگهکيرش باساک زدن پرستو حسابي شق شده بودگفت امير جون يک کاري بکن… گفتم چي؟ گفتهمين طوربخواب روکون پرستووبعد که خوابيدي روش هردوباهم يه غلت بزنيدو برگردين….توبرو زيرطوريکه پرستو بياد روشکمت …. گفتم خوب که چي؟…. گفت حالا برگردين …ميگم…. منم پرستورا سفت گرفتم ورفتم زيرش وباهم برگشتيم… ديدم محسن باکيرشقشاومدولنگهاي پرستورا بازکردودستي به کس پرستو کشيدوبعد کيرشو ماليد درکوسش وآروماونوتاته کردتوکوس پرستو…. پرستو آهي کشيد وشروع کردنفس نفس زدن…. محسن هم ازبالا شروع کردتلمبه زدن … حالا هردومون باهم داشتيم پرستورا ازکوس وکون ميکرديم…. چه لذتي داشت…. گاهاً کيرمن ومحسن ازلاي يک غشاي نازک بهم ميخوردن…. نالهوآخ و اوخ پرستوهم دراومد…. واقعاً کون پرستو عجب کون نرم وتنگيه …. بعدازاينهمه که محسن اونو ازکون گائيده بودهنوز چنان تنگ بود.. که انگار تاحالا کسي اونوازکون نکرده…… حسابي هرسه باهم حال ميکرديم…. براي اولين بار بود که اينجوريکون ميکردم اونم کون پرستورا….بعداز حدودده دقيقه محسن گفت حالا تو بيا جاي من ازجلو بکن تامنم برم زيرجايتووازعقب بکنم …. وروشو طرف پرستو کردوگفت پرستو جون حال ميکني؟… پرستو سرشوتکون داديعني آره… هردو کشيديم بيرون ومحسن ازپشت دراز کشيد پرستوراگرفت بغل واونو آروم نشوند روکيرش ….. پرستو ميدونست کيرمحسن چقدر کلفته براي همين بااحتياط نشست رو کير محسن وسعي کرديواش يواش درحاليکه ناله وآخ … اوخ ميکرد اونوتوکونش جا بده….. بعد ازپشت دراز کشيد روسينه پشم آلود محسن…….. وقتيپرستودرازکشيد رو سينه محسن ؛ چشمم به ته کيرکلفت محسن افتادکه چطور کون تنگپرستورابازکرده وتادسته اونو کرده توي کون زنم……..منم ديگه معطل نکردم و رفتم لاي پاي پرستو که لنگاشو توهوا بازکرده بود وکيرموتپوندم توکوس داغ وخيسش ، طوري که کيرم ازتوي کس پرستو به کيرمحسن که ازکون اونوميکردميخورد وحسابي هرسه حال کرديم ………… هيچ فکر نميکردم شبي مثل امشبدونفري پرستورا ازکوس وکون بکنيم…..آنشب من ومحسن بيشتر پرستورا گائيديم…. طوريکه ديگه پرستو حال نداشت حتيبشينه….. حسابي خسته شده بود….. تواين وسط دوبارآب من اومد…. ولي آب محسنفقط همون يکباراول اومد…… خيلي برام اين موضوع تعجب آوربودکه محسن نه تنها اينبارآبش نيومد بلکه کيرش همينطور شق شق مونده بود…..باصداي منيرکه ميگفت محسن بسه ديگه … پدر پرستورو کشتيد… آخه بزاريد يک نفسيتازه کنه بعد مشغولش بشيد…… گناه داره…… ممکنه بلائي سرش بياد…..گفتم .. منيرجان نترس هيچ بلائي سرش نمياد… تازه حال هم ميکنه…. من تا حالا سکساينجوري نديده ونکرده ام براهمين خيلي برام جالبه…..منيرادامه دادآخه توکه نميدوني … محسن از يک نوع کرم که از خارج آورده استفادهميکنه …… برا همين هرچي بيشتر بکنه .. بيشترحريص تر ميشه وآبشم حالا حالاهاديگهنمياد… ميترسم امشب بلائي سرخانمت بياره……….حالا فهميدم چرا محسن کمرش سفته وآبش نمياد….. واسلحه اش هميشه آمادهوپره…… عجب خاصيتي داره اين کرم……..گفتم .. منيرجان کاش يک کم ازاون کرم هم بمن ميدادي ………..منير.. باسر اشاره کردوگفت… بيا من وتوباهم بريم اون اتاق ….. اونجاکرم توکيفمدارم…… اينجاهم محسن وپرستو به کارشون برسن….. من وتوهم اونجا باهم از اونکرم استفاده کنيم وحال کنيم…. بيا… بيا بريم….. من طاقت ندارم ببينم محسن باپرستو چي ميکنه………منير دست منوگرفت وباهم رفتيم توي اتاق خوابي که لباسهاش اونجا بودن ….کيفشو برداشت واز توي آن يک قوطي کرم بيرون آورد……….منير گفت .. براينکه زودتر اثر کنه برودستشوئي خودتوتميز کن وبيا…….وقتي ازدستشوئي برگشتم منير درحاليکه قوطي کرم دستش بودگفت بزار خودم براتبمالم……..اون کيرمو که تقريباً خوابيده بود گرفت تودست داغش وبا دست ديگش خيلي آروم ونرم روشکرم ميماليد…… از داغي دستش يواش .. يواش کيرم شروع کردبه شق شدن…. حس کردمهرچه کيرم شق تر ميشه داغي دستاي منيرهم بيشتر ميشه…….. حالا ديگه کار زدن کرمتمام شده بود ولي منيرهمچنان دودستي بحالت جلق زدن باکيرم بازي ميکرد….. اين کارشباعث شد تاشقي کيرم بحد اعلا برسه……..صداي ناله پرستوهمرابا جيغهاي کوتاهي که ميکشيد ازآن اتاق به گوش ميرسيد… گاهاًهم با التماس از محسن ميخاست يواشتر کارشو انجام بده…. اوميگفت… محسن جونتراخدا يواشتر دارم جر ميخورم ….. پشتم تا ديروز دردداشت ….. حالاهم احساسميکنم خيلي باز شدم…. چرا آبت نمياد؟…… بياازجلوبکن شايد آبت بياد؟…..آخه چرا تووامير همه ش ازپشت سکس دوست دارين؟……… پس اين جلو برا چيه؟… کيبايد به اون برسه؟……..صداي محسنو شنيدم که ميگفت .. نوبت اون کس خوشگل وغنچه ايت هم ميرسه عجله نکن…..تااين کون سفيد وتنگ هستش حيف نيست آدم کس بکنه .. هرچند کس ماه وتنگي داري ولي…. مثل کون سفيدت گير نمياد….. حلقوي وتميزوسفيدکه اصلاً گشاد هم نميشه…..ولي ممکنه اگه زيادهم بااون سکس داشته باشي پوست توش ازحالت نرمي دربياد وکمي خشنوزبر بشه….. آونوقت ديگه کمتر خريدار داره….. براهمينه ميخوام تاتازهً تازهاست خوب ازش استفاده کنم وحسابي باهاش حال کنم…… البته اينو بدون که من تاآخرعمرعاشق خودت واين کون ماهت هستم… اون کس مامانيتوهم دوست دارم…. تويک جواهريعزيزم…. من برات خواب ندارم…… اگر امير بزاره ترا باخودم ببرم خونه اونجاخوب ميدونم باهات چطور سکس کنم……. يک دوست خوبي دارم که خانم خيلي خوشگلي مثلتوداره…. اون عاشق کوسه …. بزاريش شب وروز کس ميکنه وازرو کس پانميشه …اونوميگم بياد تا خوب ازاين کس بدون موودخترونه استفاده کنه .. درعوض خانم خوشگلش کونخيلي نازي داره….. که اونم حلقويه وتازه عروس ، هيچکه تا حالا کونش نذاشته ،شوهرشم اهل کون کردن نيست…… ميخوام قبل ازاينکه کس ديگه اي کون زنشوافتتاح کنهترا بااون عوض کنم ويک شب تا صبح اونواز کون بکنم…. واولين کسي باشم که از کونبکنمش……صداي منيراومد که ميگفت … اميرجون … ببين چه خوب شق شده….. خوب…. دوستدارم اول يکبار سگي ازعقب باهام سکس داشته باشي…. مثل اونشب که محسن قبل ازشامبا پرستوانجام داد….. حالابااين کرمي که برات زدم تاصبح ميتوني با من سکس داشتهباشي….منيردرحاليکه زانوميزدوکونشو طرفم قمبل ميکرد…… بهش گفتم منيرجون ماه عسل کهخارج رفته بودي وتازه عروس هم بودي مگه محسن اين اجازه را دادکه کس ديگه اي باتوازعقب سکس داشته باشه؟………. چطور گذاشتي هرچي محسن ميگه توهم قبول کني وخودتودراختيار غريبه ها بزاري؟………..منير همنيطور که زانوزده بود کمي تف به سوراخ کونش ماليدودستشوآورد کيرمو گرفتوگذاشت درسوراخ کونش وگفت فشاربده…… منم دوطرف کونشو گرفتم کير شقمو فشار دادمتوکونش….. سوراخش تنگ بود…. بيشترفشاردادم…. سوراخ کيرم ازفشاري که داده بودمبازشده بود… منير يه کم کونشو بازوبسته کردومحکم خودشو کوبيد به کيرم …. کلهکيرم تا ختنه گاه رفت تو…. منيرآخي گفت وادامه داد… اوف چه کير سفتي داري؟….بزار خودم يواش .. يواش اونو بکنم تو…… خوب که رفت تواونوقت ميشينم رو پاهاتتابا سنگيني بدنم همشو بکنم تو….. ميخوام امشب يک حال حسابي بهت بدم… ميخوامکاري کنم که تواين کا ر حرفه اي بشي……. اونجا توخارج اونائي که ازپشت سکس دوستدارن همش ازاين کرم استفاده ميکنند… …. اونا بااستفاده ازاين کرم ازسرشب تاصبحاينقدراز عقب سکس ميکنن که ازحال ميرن …… يک شب که پيش اون خانم فرانسويه برژيتبودم اون منوبرد خونه يکي از دوستاي مردش که عاشق سکس ازعقب بود…… يارويکانگليسي بود ؛ وقتي منوديدآب از لب و لوچه اش آويزون شد… مثل اين بود تا حالاباسن اينجوري نديده بود….. اون به برژيت گفت براي يکشب سکس بامن حاضره هرچي منبگم پول بده….. يارواونشب تاصبح بااستفاده ازاين کرم با من وبرژيت از عقب سکسکرد وانصافاً هم پول خوبي بهمون داد…. ولي باور کن صبحش بقدري پشتم دردميکردکهنميتونستم راه برم يا بشينم ويا حتي دستشوئي برم…. اونجابودکه خاصييت اين کرم رافهميدم ….. بعدازاينکه دردپشتم خوب شد ديگه عاشق سکس ازعقب شدم … همش دوستداشتم… يکي ازکون حسابي باهام سکس داشته باشه…… خوبيش به اين بودکه محسن همازاين کار من خيلي خوشش ميومد… محسن خيلي دوست داشت يک سکس از عقب با برژيت داشتهباشه ، ولي برژيت تن به اين کار نميداد…. علتشو نفهميدم….. محسن ازمن خواست هرطور شده برژيت رابراي اينکار راضي کنم تااينکه اونشب بعداز رفتن پيش اونانگليسيه…. صبحش به برژيت گفتم حالا امشب تو با من بيا پيش محسن اون ترا خيليدوست داره وعاشق اين باسنته …. برژيت گفت امشب نميتونم ولي دوسه شب بعد ميام….خلاصه سه شب بعد برژيت را راضي کردم که شب بامحسن ازعقب سکس داشته باشه …. محسنهم اونشب بااستفاده ازهمين کرم تا صبح با اون سکس از عقب داشت…. طوريکه صبح خودمحسن بيحال شده بود وبرژيت از کلفتي آلت محسن درد ميکشيد… ولي راضي بود اون ازنحوه وپوزيشن محسن در سکس از عقب خيلي خوشش اومده بود….. ميگفت اون تو کار سکسعجله نميکنه وبا آرامش اين کارروانجام ميده……منيرکمي مکث کرددرحاليکه کونشو تکون ميدادادامه داد……. حالا امشب منم هوس سکساز کون کرده ام …… دوست دارم امشب آنقدرتلمبه بزني وبري وبيائي که کيرت تاوولبزنه…… واين بارتونتوني تا چندروزباکسي سکس داشته باشي …… ضمناًخوبي اينکرم به اينه که نميزاره کيربخوابه ….. وتا صبح همينطورشق نگرش ميداره….. امشبتو ميتوني هرقدر که دوست داري با من سکس داشته باشي……. ميخوام امشب آتيش شهوتاين چند مدت رابرام خاموش کني….آنشب تا صبح من و محسن تا تونستيم پرستوومنيررا ازکون گائيديم ، مخصوصاً محسن کهبقول خودش تو عمرش يک همچوکوني گيرش نيومده … ومنکه مدتها چشٌم دنبال کونمنيربود……. اون ميگفت پرستو تنها زنيه که فکرميکنه هيچوقت ازش سير نميشه…..وهمواره براش تازگي داره……اون روز تاعصري خوابيديم ……..سرغروب محسن پيشنهاد کردبريم خونه اوناوشب را اونجا باشيم وحال کنيم…..من گفتم حالا امشب راهم اينجا باشين وهمينجا مثل ديشب دور هم بمونيم……..محسن گفت آخه نميشه که همه اش اينجا باشيم…….پريدم تو حرفش وگفتم… حالا….. همين يکشب هم روي اين دوسه شب…..محسن گفت پس اگه اجازه بدي وپرستو خانم هم مايل باشه امشب ديگه ازاول شب من وپرستوباهم تنها باشيم…. توهم که منيررا داري ومن خودم اونو ميزارم توبغلت ….موافقي؟……..من گفتم … آخه من دوست دارم چهارنفري باهم باشيم وحضوري سکس داشته باشيم…. چونخيلي از اين کارخوشم مياد و لذت ميبرم …. اصلاً ميدوني چيه؟…. من وپرستو اينبرنامه رابراي اين رديف کرديم که سکس حضوري داشته باشيم…… البته بعداً ودرشبهاي آتي برنامه را دو نفري ترتيب ميديم تا بيشتر لذت ببريم…………محسن … گفت … امير… توهم عين خودمني….. هيچ فکرنميکردم اخلاق منو داشتهباشي …… موافقم …. راست ميگي حضوري خيلي بهتره…… هرچند من سکس منيرراهرشب ازنزديک ديده ام ولي باشه قبول دارم……. ولي نظر خانمها چيه؟….منير گفت منکه دوست دارم با امير تنها باشم…. البته اين نظرمنه……گفتم خوب… پرستوجان تو چي؟……پرستو سرشو انداخت پائين ويواش گفت اميرجان حالا يک امشبو بزارمن ومحسن تنهاباشيم…..محسن گفت .. هورا…. مابرديم……گفتم حالاکه همه راضي هستين … باشه……محسن گفت پس امشب شام بامن…… بعداز شام برنامه راشروع ميکنيم….همه قبول کردن که محسن شام را از بيرون سفارش بده…….حدودساعت ده ونيم شام راخورديم وهمگي نشستيم توي پذيرائي……محسن گفت حالا قبل از اينکه بريم تواتاق خوبه يک نوار بزاري وخانمها کميبرقصند….منيرگفت پس يک کم مشروب لازمه تا هم شما بهتر تماشا کنيد وهم مابهتربتونيمبرقصيم… البته پوشيدن لباس سکسي برا يک رقص خوب خيلي بهتره…..من با کف زدن گفتم عاليه … ديگه بهترازاين نميشه…..منيرفوراً دست پرستورا گرفت واونوبلندکردوبردطرف اتاق تاهم مشروب بيارن وهم لباسآنچناني بپوشند…..محسن بعدازاينکه منيروپرستو رفتند طرف اتاق گفت اميرجان باور کن توي عمرم هيچ شبيمثل ديشب راخوش نگذرونده ام….. نميدونم توچي ؟…. از منير وکاراش لذت بردي يانه؟…… منکه پرستوحسابي برام سنگ پایان گذاشت…. ديشب خوب که باهاش سکس ازعقبکردم پرستو از من خواست که جلوشو ليس بزنم…. وقتي سرموبردم لاي پاش که ليس بزنمديدم عجب چيزجالبي جلوش داره.. چه کوچولو وماماني … هيچ فکرنميکردم زنت جلوش هممثل عقبش اينقدر زيبا وبرجسته وکوچولو باشه….. عينهودختراي پونزده ساله…. پيشخودم گفتم محسن ببين چي نصيبت شده … تاحالا کور بودي اين جواهرو به بيني……کمي که ليس زدم ديدم چوچوله اش داره برجسته ميشه ومياد بيرون….. واي که چي بود… باور کن تا حالا همچو چوچوله اي به اين قشنگي وزيبائي نديدم…. چه رنگ صورتيخوشرنگي…. جداً پرستو همه چيش تکه….. ديگه نفهميدم اينقدر اونوليسيدم وبا لبامگازش گرفتم که جيغ پرستودراومد….. اون درحاليکه حسابي حشري شده بود گفت محسن جونحالا تا صبح باهام از جلو سکس داشته باش…. از اين حرفش ديوانه شدم…. مني کهعاشق سکس از عقبم نميدوني اصلاً عقبو ديگه فراموش کردم وتا صبح باهاش از جلوسکسداشتم وتا تونستم آبم ريختم توش …… البته گفت که قرصشو خورده…. حالا امشب همقراره ادامه برنامه ديشبو داشته باشيم يعني سکس از جلوبا هاش داشتهباشم…………. براهمين گفتم دونفري تنها باشيم….. آخه ديشب خيلي باهم حالکرديم………گفتم فکرنميکردم خانمم اينقدر بهت حال داده باشه وبه هردوتون خوش گذشته باشه……عاليه …. راستي حالا که حرف سکس از جلورا زدي بيشتر برام تعريف کن ببينم باچهپوزيشني از جلو باهاش سکس داشتي؟…… خيلي دوست دارم بدونم کدوم پوزيشن بيشترحالميده؟…. تا بتونم منم با پرستو در شبهاي تنهائي بااو داشته باشم … ميخوام طوريباشه که هردومون لذت ببريم وتقريباً باهم آبمون بياد؟……… منظورموميفهمي……. ضمناً آيا سکس از جلو باپرستو مثل سکس از عقب بااون يکيه وآدم بعدازچندبار سکس از جلوبا اون ازش سير وخسته نميشه؟…… من تاحالا باپرستو زياداز جلوسکس نداشته ام … برا همين جلوش کوچولو وتازه مونده…. راستي ممکنه اگرزياد ازجلوسکس داشته باشه جلوش گشاد شه؟….. من بااينکه اون زنمه ولي خيلي از حال دادنش موقعسکس از جلوخوشم نيومده وزياد حال نکرده ام. …. نميدونم پرستو خوب حال نميده يااصلاً سکس از جلو اين حالتو داره؟……. حالا توکه غريبه نيستي شايد خودتوهم تواين مدت کم متوجه شدي که پرستوتوسکس از عقب خيلي عالي حال ميده وموقع دادن چه قمٌشهاي مياد… منکه خيلي از کون دادنش خوشم مياد نميدونم متوجه شدي يانه وقتي اون زيرميخوابه خيلي به آدم حال ميده…… براهمين هم تو اين مدت همه اش از کون باهاشکارکردم…. وچون خيلي از کون حال دادنش خوشم اومده براي همين حيفم اومد تنهائيباهاش حال کنم و دوستاي ديگم از اين همه زيبائي وحال دادنش استفاده نکنندو باهاشحال نکنن…. فکرميکردم بايد چيز نابي باشه…….. خوب حالا توهم که متوجه اينموضوع شدي ……. پس حدسم درست بوده وپرستو واقعاً همه چيزش تکه؟… درسته؟……محسن گفت … منکه تا حالا همچو فرشته اي به اين زيبائي وخوش هيکلي وحال دادن …نديدم…. البته خانم خوشگل زياده وحتي چندتااز دوستام زناشون خيلي خوشگل وطنازن ولييا سن اونا خيلي بالاس ياابزار سکسوشون به زيبائي وبرجستگ يا تنگي مال پرستو جوننيستن….. گفتم بهت بعضي ها چندبار که باهاشون سکس داشتي سريع وا ميرن وخيلي زودگشاد ميشن ولي پرستو جون اينجور نيست حالا خودت اينو گفتي برامنم همينطور بوده چونديشب از شب اول آشنائيمون تنگتروجالب تر بود …. جالب اينجاست هربارکه باهاش سکسکني مثل اين ميمونه که باراولشه باهاش سکس ميکني… اينقدر باحال وخوش تنگه …..حالا بعداً ترا بادوستام وخانمهاي خوشگلشون آشنات ميکنم تا توهم بازنهاشون سکسداشته باشي…… اونوقت ميفهمي پرستو چه لعبتيه… وچي داره؟….. تاقدرشوبيشتروبهتربدوني….. ضمناً امشب که از جلو باهاش سکس کردم معلوم ميشه که جلوش بازميشه يا تنگ ميمونه؟…. ودرمورد نوع پوزيشن ازجلوبا اون هم … فردا بهتر ميتونمبرات توضيح بدم وراهنمائيت کنم که منبعد باچه پوزيشني ميتوني با اون بيشتر حال کني….. وچه جوري ميتوني از سکس جلوش بيشترلذت ببري….ازحرفهاي محسن حسابي شق کرده بودم …… گفتم خوب محسن جون اگه من بخوام باخانمهاي دوستات سکس داشته باشم خوب متقابلاً بايد بزارم پرستوجون هم با شوهراشو سکسداشته باشه اونوقت ديگه چيزي از پرستو باقي نميمونه؟….. اوني ميشه که حالا اوناهستن….. غيرازاينه؟…..محسن گفت … نگران نباش من به اين زوديها نميزارم پرستوجون بره زيردست وپاي اوناوباهاشو سکس داشته باشه ….. پس دوستي براي کي خوبه ؟… من منير ميفرستم بره جايپرستو جون باهاشو سکس داشته باشه… خوبه؟… خوشت اومد؟……. حالا حالا ها خيليزوده که پرستوپرپر بشه….. اگه توهم بخواي من نميزارم چون واقعاً حيفه فرشته ايبااين همه زيبائي وخوشگلي با هرکسي سکس داشته باشه……… حالا براي کارکردنش هموقت زيادي داري …… تو نگران نباش من خودم هواشو دارم وبراش برنامه ريزيميکنم………پريدم ومحسنوماچ کردم وگفتم خيلي آقائي…… اصلاً امشب پرستو دربستدراختيارته…. خودشم که راضيه …. پس تا صبح که هيچي تا هروقت که دلت خواستباهاش سکس داشته باش … ديگه بين من وتوحريمي وجود نداره … اصلاً من وتوئينداريم …..محسن خواست حرفي بزنه که منيروپرستو با سيني مشروب اومدن تو هال ….. اونا يک دامنپليسه و تاپ کوتاه بندي بدون سوتین پوشيده طوريکه موقع اومدن سينه هاي هردو ژله ايبازي ميکرد …. با رک ورونهاي سفيد وصاف وصيقلي …. منکه کيرم ازحرفهاي محسندرحال ترکيدن بودحالابا ديدن اونا ديگه داشت آبم ميومد…… نميدونم چرابا شنيدنحرفهاي محسن حالا ديگه ديدن اونا برام تازگي داشت ….. انگاراين من نبودم ديشب تاصبح هردوي اوناراازکون گائيده بودم…… جداً هردوهيکل تک بودن … يکي ازيکيخوشگل تر..محسن هم حالش بهترازمن نبود… مخصوصاً حالا که براي گائيدن کس پرستوتيز کردهوحسابي توکف رفته بود……خانمهاباناز وقميش سيني مشروب وليوانهاراگذاشتن روي ميز وسط هال …. منيرنشست جفتمن وخودشو چسبوند بمن…. بدنش چه داغ داغ بود….. و…. مثل اينکه توخواب ميديدمچون پرستو رفت جلوي محسن وچرخي خورددرحاليکه دامنشوازپشت بالا ميزد کون سفيدوقمبلشوگرفت جلوي محسن وبعد با يک چرخش سريع برگشت وکله محسن را از جلوگذاشت لاي پاشدرحقيقت محسن را وادار کردتا کوسشو ببوسه يا ليس بزنه…. چطورپرستواينکارراکردنفهميدم همينقدر ميدونم پرستو يک خانم خجالتيه…… اون حتي تاحالا بامنهمهمچو کاري نکرده بود….. حالا بامحسن اونم جلوي من ومنير….. تواين فکربودم کهمنيرمتوجه شدوبيخ گوشم گفت توي اتاق مشروب خوردن و خودشونوبراي يک سکس طولاني وعاليساختن….خوب که اينجور حالا فهميدم…….. پس براي همين ديراومدن…….پرستو باردوم که چرخيد ودامنشو زد بالا ديدم بعله ايشون شرت هم نپوشيده….منيردرحاليکه صورتشوجلوآورده بودونفسش به صورتم ميخورد منوبوسيد وآهسته توگوشم گفتاميرخيلي دوست دارم…. عشقت داره منو ميکشه…. تاحالا هيچکسواينقدر دوستنداشتم…………..دستي به رونهاي سفيدوصافش کشيدم وگفتم خوب عزيزم منم ترادوست دارم…. خودت خوبميدوني که هميشه چشام دنبالت بوده وهست…….حرفهاي منيروحرکات پرستونشون ميداد مشروبي که توي اتاق خوردن خوب اونا را گرفته….. محسن هم متوجه اين موضوع شده بود…. من براي خودم ومحسن کمي مشروب ريختم….. درحاليکه ليوان مشروب را به محسن ميدادم رو به پرستوکردم وگفتم … پرستوجونچرا نميرقصي؟….. پاشوديگه اون تيکه اولو خوب اومدي ولي خيلي کوتاه بود… پاشوادامه اش بده….. منيرجون توهم پاشوعزيزم …. پاشو امشب من ومحسن ميخوايم حسابيحال کنيم …. و ليوانم سر کشيدم….. محسن هم همينطور……وقتي پرستوکونشو قرميدادوميرقصيد کس وکون سفيد وبدون موومرمرينش تاشکمش پيداميشد…… ازاين همه زيبائي حظ ميکردم….. چقدر پرستوخوش کس وکونه…. منيرهم بهطبع پرستو خوب خودشو تکون ميداد اونم دست کمي از پرستو نداشت….. منتها کمي پرگوشت تر بود البته درمقايسه با پرستووگرنه درحد کمال وزيبائيه وجذابيتش همه مردهارا بطرف خودش ميکشونه…. کمااينکه زيبائي وقلمبگي باسنش همواره منو بطرف اونکشونده… …. موهاي افشون وطلائي رنگ پرستووصورت گردبالبهاي برجسته وقلوه ايشازيکطرف روناي سفيدومرمريش همراه با باسن خوش ترکيب وسينه هاي برجسته و سربالا همهوهمه در دل هرمردي آشوب به پاميکنه خصوصاً الان که بالوندي همراه بامستي وشورشهوتباچاشني ناز ميرقصيد … نگاهم که به محسن افتاد به نظررسيداونم از فشارشهوت درحالترکيدنه …. که يهو پا شدوپرستورا وحشيانه بغل کرد وحريصانه ميبوسيدوميبوئيدش ….وگفت اميرجان من ديگه توان نشستن ونگاه کردن ندارم …. ما رفتيم تو حجله … امشبميخوام داماد بشم…. ميخوام دختري پرستورامن بردارم….. از ميوه انارش تا قاچخربوزه اشو من نوبرکنم… حجله توو منيرجان هم اونجاست….. شماهم باخوشي ازهمکامدل بگيريد……. وپرستورابرد توي اتاق ودررا پشت سرخودش بست……منيربارفتن محسن خيلي سريع خم شدو زيپ شلوارموبازکردوبادهان داغ ومرطوبش شروع کردبه ساک زدن …. اون توکارش استاداستاد بود……. منيربا حس شهواني ومردطلبيشدنيائي ازلذت و شهوت به آدم ميده …….اونشب هم بااستفاده ازآن کرم تاصبح ازعقب وجلو بامنيرسکس داشتم…. منير خيلي خستهوبي حال شده بود ازخستگي وتحرک زياد چنان خوابش برد که فکرکردم بيهوش شده ، هيچصدائي هم ازمحسن وپرستو نمي اومد ، آرام بلندشدم ورفتم طرف اتاق اونا خيلي يواش وبيصدا دراتاق را بازکردم چراغ اتاق روشن بود، پرستوروي تخت بحالت تاقبازخوابيده ومحسنهم لاي پاي اودراز کشيده بود ، جلوتررفتم قوطي کرمي که محسن ازاون استفاده کرده بودروي پاتختي کنارتخت بود ، محسن بين دولنگ بازشده پرستوخوابيده ولنگهاي اونم بازبوداززيرکه نگاه کردم ديدم آقا محسن کيرستبرشو تا نزديکهاي تخماش توي کس پرستوکردهطوريکه لبه پائين کس پرستو ازفشار کلفتي کيرمحسن از بس کش اومده ازرنگ صورتيش برنگسفيدوحالت قيتوني نازک در اومده….. وهردوبدون هيچ حرکتي بخواب رفت ودرحقيقتازخستگي وشب زنده داري ديشب وافراط در سکس بيهوش شده بودن…….ازديدن اين صحنه کيرم تکوني خوردوجون گرفت ….. ازاتاق اومدم بيرون ورفتم سراغمنير….منيرطوري روي پهلو خوابيده که کون سفيدش طرف در بود…. باديدن کون سفيدوگردش کيرمکه نيم خيزبود شق شد .. کمي بادستم کيرمو مالوندم ورفتم طرف کون منير اونوغلطوندمتا بصورت دمر باشه …. توي اين حالت زيبائي کمروکونش خيلي بهتر ديده ميشد ….دستي به لمبراي نرم وسفيدش کشيدم وآهسته لاي چاک کونشو بازکردم … چه سوراخ کونتميزي داره….. ازبس تو اون دوشب اون ازکون کرده بودم اطراف سوراخ کونش تقريباًکبود شده بود… رفتم روي تخت وزانوامواينور وآنور روناش ستون کردم…. کمي تف بهسرکيرم زدم وکمي هم ريختم در سوراخش ويواش کله کيرمو گذاشتم درش وفشار دادم …..کمي کونشو جمع کرد… اهميت ندادم وفشاربيشتري دادم …. منيرناله اي کردولي تکوننخورد… خوابيدم روش وبافشار کيرمو تانصفه سرندم توکونش … چقدر داغ بود….. کميخودموکشيدم بالا ودوباره فشاردادم تا همه کيرم بره تو….. ولي لمبراي کونشنميگذاشت که تا ته کيرموبکنم تو….. همينطور روش خوابيدم وخودمو بالا وپائينکردم…. چندبار که تکرارکردم نميدونم چي شدکه يکدفعه حس کردم آبم داره مياد…سريع خودموسفت بهش چسبیدم وهمه آبمو خالي کردم توکونش …… باز منير ناله ايکردوکمي خودشو جابجا کرد…. چند لحظه اي به همون حالت موندم بعدآروم کشيدم بيرونوهمونجا بغل منير خوابيدم…….حدوداي ساعت دوازده ظهربودکه از خواب بيدارشدم منيرهنوز خواب بودو دمر….. صدائياز پرستوومحسن هم نمي اومد به نظرم اوناهم خواب بودن…. پاشدم رفتم يک دوش گرفتموخودمو که خشک کردم رفتم طرف اتاق پرستوومحسن….. پرستو بصورت دمر ومحسن کنارش بهپهلو خوابيده بود دست محسن روکمر پرستوبود….. لمبراي پرستو قرمز بودن….کيرمحسن شق بود وبه شکمش خورده بود … احتمالاً شقي اون از شاش باد بود….بزرگتروکلفتراز يک کيرمعمولي بود… خايه هاش هم بزرگتر به نظرميرسيد….. دستيبه کون پرستو کشيدم …. هيچ تکوني نخورد…. اومدم بيرون ورفتم سراغ آشپزخونه تابساط صبحانه يا درحقيقت نهارراآماده کنم……..حدود نيمساعت بعد يکي يکي از خواب پاشدن ، بعدازگرفتن دوش وصرف صبحانه يا نهارهمگينشستيم توپذيرائي….. کمي دربارهً سکس ديشب صحبت کرديم وبعددرمورداينکه هفته آيندهبرنامه را کي وکجا يعني اينجا يا خونه محسن برگذار کنيم حرف زديم نهايت قرارشد هفتهآينده ازظهر پنجشنبه درخونه محسن جمع بشيم وشب راآنجا دور هم باشيم.حدود ساعت چهاربعدازظهر محسن ومنير خداحافظي کردن ورفتن…… حالا من موندم وپرستو…. وقتي نگاه به چهرهً خوشگل وزيباش ميکردم يک حالي ميشدم ازاينکه خانم زيباوخوشگلي دارم واين زيبائي بخوبي موردتوجه سايرمردها مثل محسن قرارگرفته کيف ميکردمودردرونم يک حالت لذت بخشي بوجود ميومد طوريکه برايم نشاط آور وسکرانگيزبود…….همينطور که هر دوبطرف هال ميرفتيم دستم راازپشت کمر روي طاقچه باسنش گذاشتم واورابطرف خودم کشيدم نيمرخشو بوسيدم ….. حس کردم داره داغ ميشه…. حالت وژستپرستو مثل دخترهائي که بار اول ميبوسنشون ودست بهشون ميزنند بود….. مثل اينکهخجالت ميکشد…. کمي هم قرمزشده بود…. اگرکسي اونجا بود واين حالت رادراو ميديدفکرميکرد تازه عروسه و روش بازنشده وهنوز حالت خجالت دخترانه خودشو حفظکرده……اين حالت معصوميت پرستو مخصوصاً بعد از سکس با محسن برام خيلي جالب ودرعين حال خيليدل انگيز بودچراکه اگرخودم حالتهاي سکسي اوومحسن رادرپوزيشنهاي مختلف وشهواني ازعقب وجلو نديده بودم امر برم مشتبه ميشد واورا فرشته اي معصوم ومقدسميپنداشتم……. اينجا بود که ياد قيافه هاي معصوم وخجالتي برخي از خانمهاي فاميلوآشنا يا دوست افتادم…… يا اونهائي که انسان درمحل کار يا مهماني وسايرجاومکانها ميبيند وبرنجابت ومعصوميت آنان آفرين ميگويد…. پس زيراين قيافه ها چهزنهاي شهواني وخوش سکسي پنهان شده ومن نميدانستم… نمونه کاملش پرستو جلوي رومبودکه با چه قيافه معصومانه اي کنارم درحرکت بود …. فکرکردم چقدر پرتم……….گفتم پرستو جون من که خوابم ميادو ميخوام بخوابم اگه توهم دوست داري بيا باهم بريمبخوابيم؟…….[پرستو دستم را با دست داغش گرفت وگفت امير خيلي دوست دارم….. هرلحظه حس ميکنمازلحظه پيش بيشتر برايم عزيزتر ودوست داشتني تري …… منم ميام وتوبغلت ميخوابم….. بهترين جائي که هميشه برام آرامش بهمراه داره…….هردورفتيم طرف اتاق خواب……. اولين کاري که کردم تاپ بدون سوتين پرستورادرآوردم….. سينه هاي سربهوا وسفيدوسفتش با حرکت ژله اي رو بمن نشونه رفتهبودن….. هردوباايماواشاره ميگفتن سينه ودستاي محسن خيلي به اونا فشارآوردهوآبلمبوشون کرده ….. اونارا بوسيدم وآروم نوکشون را گاز کوچيک گرفتم….. وبهاونا گفتم بايد تحمل کنيد حالاحالاها باتون کاردارم واز اين فشارها زياد بهتونخواهندداد….. بايد مقاومت کنيد………پرستوگفت اميرتوکه ميخواستي بخوابي…. مثل اينکه تازه بيدارشدي؟…..گفتم پرستوجون…. خوشگلم…. بيا توبغلم وبااون گرماوداغي بدنت منو بخوابون کههيچکس را بيشترازتو دوست ندارم….. توهميشه منواز عشق و مستي شهوت سيرآب کردي….نميدوني حالاديگه چقدربرام عزيزوعزيز تر شدي….اونو محکم بغل کردم ولباشو گذاشتم تو لبام ودرازکشيدم ، بايک آرامش خيال چشامو براييک خواب راحت بستم………وقتي چشامو باز کردم اتاق تقريباً تاريک بود ، پرستوهنوز خواب بودنيمه دمر خوابيدهوکونش طرفم بود…. شرتش لاي پاش جمع شده وقسمتي از لبه کوسش پيدابود… کميقرمزبود… نميدونم چرا هوس کردم کوسشو بو کنم… يواش صورت ونهايتاً بينمو به لايپاي پرستو نزديک کردم ونفس عميقي کشيدم… چه بوي ادکلن مست کننده اي ميداد……پاشدم وچراغ را روشن کردم….. باديدن اون قسمت ازلبه کوسش سريع شق کردم…..دوباره رفتم طرف لبه کوسش…… خيلي آروم اونو يک ليس زدم….. ليس دومي را کهخواستم بزنم پرستو غلتيد وتاقباز خوابيد به نظرم بيدار شد ولي خودشو بخواب زدهبود…… پوست سفيدومرمريش زيرنور چراغ برق ميزد…….. دوطرف شرتشو گرفتموکشيدم پائين…. سرزانوش که رسيد يک تکون خوردتا راحتتر کشيده شه پائين ……اونوکه درآوردم متوجه برجستگي کس پف کرده اش شدم بدون يکدونه مو…. صافوصيقلي….. کمي لاي پاهاشو بازکردم….. خودش زانواشو جمع کردحالا پایان کوسش ديدهميشد….. لبهاي کوسش هنوز از گائيدن محسن در شب گذشته قرمز بودن….. قسمت پائينيعني مهبل آن کمي باز تر از هميشه بود…. به نظرم رسيد کير کلفت محسن توي اين دوشبکار خودشو کرده وکوس پرستو راکمي گشاد کرده …… وگرنه چرا مهبل اون بايدبازترازقبل به نظربرسه؟……. برا يک لحظه ناراحت شدم … چرا گذاشتم محسن زنمو ازکوس بکنه؟…. چراپرستو گذاشته محسن اونواز کس بکنه؟…. قرار ما از کون بود نهازکوس…. اگر حامله بشه چي؟…. دوست نداشتم پرستو به کسي کس بده……. فکرکنمتوي اين دوشب محسن از نظر زماني به اندازه پایان دوره ازدواجمون پرستورا از کوسگائيده بود……افکارموجمع کردم وازاين موضوع اومدم بيرون….. وگفتم حالا ديگه کاريه که شده…درعوض منم خانم اون يعني منيررااز عقب وجلو کردم…. اين بااون در…. يادته چقدرهوس گائيدن منيرداشتي ؟…. خوب حالا بوصالش رسيدي…. توي اين چند شب اونو ازکوسوکون اونجوريکه دلت ميخواست گائيدي … درعوض شوهراونم خانم ترا گائيده…. خوب ديگهلوپ مطلب؟… پس کس و کون براچيه؟ …. برا دادن و کردن وگائيدنه… خوب خودت همخواستي که اونو بکنن تا ازديدن گائيدنش لذت ببري…. حالا ديگه گذشته اميرخان….ضمناً يک مدت که بگذره دوباره خودش جمع وتنگ ميشه….. نگران نباش … وبااينافکار سياه ومنفور واسه خودت حال گيري ايجادنکن….خواستم پرستوراازکوس بکنم ولي پشيمون شدم وپيش خودم گفتم امشبو بگذرم ببينم فردا چيميشه آيا ظاهراً تنگ ميشه ياخير؟… البته من دارم سخت ميگيرم چون همچي هم گشادنشده بود… دوباره نگاهي به کس سفيدوپف کرده پرستو انداختم ديدم نه پدر زيادهمباز وگشاد نيست وسواس منو برداشته…. شروع کردم بازبونم اونو ليس زدن….. بهبه… چه کوسي؟….. صاف وچقدر خوش بوومعطر…. چه لبه هاي ظريف نرمي… کمي کهليس زدن حس کردم چوچوله اش داره باد ميکنه…. چون برجستگي اونو زير زبونم حسکردم….. البته چوچوله پرستو خيلي کوچولوه … اون هميشه زيرلبه هاي بالاي واژنيعني درقسمت هشتي (8) شکل بالاي کوسش مخفيه….. من درتمام دوره ازدواجمون شايدچندبار بيشترنتونستم سفتي اونو با نوک زبون يا انگشت لمس کنم…. وحالا هم اين محسنبود که اونو ياد من انداخت…. ناکس چه سريع چوچوله پرستو را که هميشه اون زيرمخفيه پيداکرده وبا لمس وليس زدن اون پرستورا به اوج حشريت رسونده…………چند دقيفه اي که قسمت بالاي مهبل را ليس زدم متوجه برجستگي چوچوله اش شدم… براياولين باربودکه اونو به اين برجستگي ميديدم… بانوک انگشتم که تفي بود اونو ماساژدادم سفت تر شد….. خوشم اومد….. با لبام اونو سفت گرفتم وزبونمو به اونميزدم…. عجب چيزي بود … تاحالا به اين خوبي اونو لمس نکرده بودم …. شايدچونمحسن خيلي با اون بازي کرده اين همه برجسته شده؟……پيش خودم گفتم خوب بفرما …. آقامحسن يک کس کرده درعوض ساک زدنو به زنت ياد دادهومزه اشو بهش چشونده که حالا ديگه برا توهم ميزنه….. دوم چوچوله به اين خوشگلي راازتو لاکش درآورده تامني که تو اين مدت ازدواج کمترازش استفاده ميکردم حالا باهاشحال کنم……. بد کرده؟……پرستو آروم تکوني خوردوزير لب گفت …. اوووي … چه خوبه محسن جون…. چه حاليبهم ميدي؟….. کاش اميرهم همين کارا را ميکردو…. چشاشو باز کرد….. منوکه ديد…. گفت … وووواي اميرجون توئي .. قربونت برم…. برايکلحظه فکرکردم محسنه….. چه خوب شد…. هميشه دوست داشتم توبرام اين کاررا بکني عزيزم…… وموهامودستي کشيدوسرمو بطرف کوسش فشارداد………پرستو با يک عشوه ولوندي ادامه داد…. اميرجون اين کارروبرام ادامه ميدي؟…ميدوني محسن با اين کارش چقدربهم لذت ميداد…. دوست دارم تواين کاررا برام بکنينه اون….. اون طعم خوش سکس ازجلوراخيلي خوب بهم چشوند….. اون خيلي خوب تونستمنودر حد اعلا ارضاء کنه…. اميرجون من اينجوري ميخوام ارضاء بشم….. محسن همخودشو خوب ارضاء ميکردهم منو…..پريدم تو حرفش وگفتم عزيزم … منبعد خودم اين کاروبرات ميکنم….. توبرام ساک بزنمنم اين چوچوله خوشگلتوليس ميزنم اصلاً ميخورمش …. بعدهم باسکس از جلو بهترازمحسن ارضات ميکنم….. تازه عزيزم… ديگه بين من ومحسن فرقي نيست …. توباهرکداماز ما که بيشتر ارضاء ميشي ميتوني سکس داشته باشي…… وقتي هم که اينجا پيش منيکه خودم بهت ميرسم……ولباي قلوه اي وغنچه ايشو بوسيدم…..پرستو گفت خوب پس شروع کن عزيزم …. من الان تو حشرم … توباليس زدن منو حشريوشهوتي کردي…… دوست دارم بهتر از محسن منوبه اورگاسم برسوني…….گفتم باشه عزيزم … باشه………خواستم با ليس زدن شروع کنم که………..پرستو… گفت بهتره هردو روهم برعکس بخوابيم …. اينجوري تومال منو ليس بزن منممال ترا ساک ميزنم …. باشه؟…….قبول کردم ………….آنشب باآنکه پرستوخيلي بانازحال ميدادوخيلي هم خوب برام ساک زد ولي فقط يکبارتونستم اونواز کس بکنم وزودهم آبم اومد… فکرکنم آنطورکه انتظارداشت ارضاءنشد……. ولي گفت خيلي خوشش اومده وحال کرده……………….صبحش پنجشنبه بود………….محل کارم روزهاي پنجشنبه تعطيله ، اين بودکه تا لنگ ظهر خوابيدم ، نزديکهاي غروب محسن ومنير اومدن پيشمون …….محسن گفت .. خوب امشب برنامه خونه ماست …. اومديم که باهم بريم اونجا….. پاشين بريم اونجا……محسن دراون مدتي که خونه ما بود همه اش چشمش دنبال پرستو بود….. معلوم بود خيلي تو کف پرستوه…. پيش خودم گفتم آدم بايد اينجوري حرص گائيدن زني را داشته باشه تاهم خودش لذت ببره وهم بتونه طرفو حسابي ارضاء کنه…… وامشب از اون شبهائيه که پرستوبه اوج ارضاء ميرسه چون اينطورکه ازظاهر پرستوپيداست اونم حسابي توکفه …. ازتجسم پوزيشن سکسي که امشب اونها باهم خواهندداشت کيرم داشت شق ميکرد…… دوست داشتم ببينم اولين کاري که موقع ورودبه اتاق خواب باهم انجام ميدن چيه؟….. وپرستو چطوري خودشو به محسن عرضه ميکنه؟…. ومحسن سکسشو از کجا شروع ميکنه؟……… برام خيلي جالبه….. دلم ميخواست به نحوي محرمانه و درخلوت ازاونها فيلم برداري ميشد وبعد تنهائي اونو تماشا ميکردم ……صداي محسن که ميگفت .. اميرجان زودباش… پاشوتا بريم ديگه…… منواز روًياي شيرين تخيلا تم بيرون آورد ؛ پاشدم تا لباس بپوشم وهمراه اونا بريم خونه شون……بعدازحدود نيمساعتي من وپرستو آماده شديم وچهار نفري باماشين محسن راه افتاديم طرف خونه اونا…….خونه ويلائي بزرگ و خوبي داشت يک استخر توي محوطه باغ ديده ميشد ، توي خونه هم خيلي شيک ومنظم بود ، پذيرائي بزرگ بادوتا اتاق خواب زيبا طوريکه آدم هوس ميکرد توشون سکس داشته باشه ويک اتاق نشيمن…..چهار نفري نشستيم توي هال ….. به نظرميرسيد محسن براي رسيدن به وصال پرستو همه چيزرا قبلاً آماده کرده….. روي ميز ازمشروب گرفته تا انواع تننقلات وميوه و شيريني چيده شده بود…… منير پاشد ودست پرستورا گرفت وبرد توي يکي ازاتاق خواب ها تا لباس عوض کنند…..محسن هم از فرصت استفاده کردودوتا ليوان مشروب ريخت ويکي را تعارفم کرد …. باهم ليوانا راسرکشيديم عجب مشروب خوش طعم وگوارائي بود…..محسن درحاليکه داشت ليوان دوم راپر ميکردگفت .. اميرجان اينجا جاي هيچ تعارفي نيست … اينجا خونه خودته ومتعلق به تووپرستو داره….. دوست دارم هيچ تعارف يا رودربايستي نداشته باشي … منيرهم تاهرموقع که بخواي دربست دراختيارته …. فکرکن زنته.. …. و تازه باهاش ازدواج کردي….. خلاصه دوست دارم چيزي کم کسر نداشته باشي…..ليوان دوم را که باهم سرکشيديم…… من سرحال اومدم…..محسن گفت اينجا وامشب ديگه نبايد بالباس رسمي نشست….. پاشوما هم بريم تواتاق ولباسامونو عوض کنيم وراحت بشينيم…. پاشديم رفتيم توي يکي ازاتاق خوابها اونجا محسن پيشنهاد کرد شلوارک بپوشيم …. بالاخره تي شرت با شلوارک پوشيديم واومديم توي هال نشستيم …. هنوز خانمها توي اتاق بودن…..مشروب تاحدي منو گرفته بود…. سرحال ولول بودم….. محسن هم از من سرحال تر بود….محسن خواست مشروب بريزه گفتم فعلاً بسه بزار خانمها هم بيان بعد……گفت باشه … اوناهم مي يان… وصداي منيرکرد که چرا نمي يان …… منيرجواب داد داريم مي آيم…..چند لحظه بعد منير با پرستو ازاتاق دراومدن واومدن طرف ما….. چي پوشيده بودن…. هرکدوم يک تي شرت نازک وبلندتازير باسن.. بدون سوتين … ويک شرت بندي که همه پهناي اون به اندازه يک نوار اريپ بود …. وهيچ پارچه ياتور درآن بکارنرفته بودفقط يک نوار دورکمرشون بودو يک نوار هم دوخته شده به اون وبصورت 7 رفته بود لاي پاهاشون….. ازجلو رفته بود لاي درز کوسشون طوريکه لبهاي کوسشون را برجسته تر نشون ميدادووقتي برگشتن که ما بهتر اونا را به بينيم ازپشت هم رفته بود لاي چاک کونشون….. اين شرتشون بود…. اگه نمي پوشيدن بهتر وسنگين تر بودن…. ولي خوب ….. درعوض برجستگي هاي بدنشون بااون تي شرت نازک وخوشرنگ جلوه اي خاص وخوبي به اونا داده وهيکل اوناراخوشگل ترنشون ميداد…..داشتم از ديدن اوناحال ميکردم ودرافکارم ميگذشت که اقعاً داشتن خانم زيباو خوشگل هم نعمتي است….. که محسن پاشدودست منيرراگرفت وآورد پيشم وبهش گفت منيرجان اين تو واين هم اميرخان……… ميخوام کاري کني کهاينجا وامشب حس غريبي نکنه ديگه خود داني…..بعد رفت سراغ پرستووبغلش کردويک لب ازش گرفت وشروع کردازروي تي شرت پستوناي پرستورا بوئيدن وبوسيدن…. وبراي چند لحظه سرشو گذاشت لاي پستوناش ….. وقتي هم نشست اونومثل يک دختر بچه گرفت توبغل وگذاشت روپاهاش….محسن گفت خوب پرستوخانم تعريف کن…… وادامه دادکه اجازه بده اول من بخاطراونشب که خيلي زحمت کشيدي تشکرکنم … البته هم از تو وهم ازاميرجون …… وچقدر عالي شب مارا ساختي…. من امشب البته با اجازه اميرخان عزيز برات يک هديه کوچيک گرفته ام که حتماً قبول خواهي کرد……… وبلا فاصله اززيرميز يک جعبه کوچيک که کاغذ کادوروش بودآوردبيرون وداددست پرستو… پرستو همينطورکه کونشوتو بغل محسن جابجا ميکردتابهتر وراحت تر بشينه توبغلش وکونشو بزاره سر کير محسن که يقيناً شق کرده بود……… اونوگرفت وبازکرد، يک گردنبندخيلي زيبا وگرون قيمت از توش درآورد….. محسن درحاليکه شکم پرستورا گرفته بودو سعي ميکرداونو بيشتر بخودش فشاربده گفت پرستو جان قابل ترا نداره…. ودرحاليکه گردن سفيد وبلوري پرستورا ميبوسيد….گفت اميرجان اون بسته پائيني هم مال توئه…. ولي اينجا بازش نکن.. ببرخونه بازش کن….گفتم اختيارداري محسن جون نيازي به اينها نبود ما الان دوذوج خوشبخت هستيم که پایان لذات وخوشيهامون را نصف کرديم…..پرستودرحاليکه گردنبندرا زيرگردنش گرفت بود پريدتوحرفم وگفت ..اميرجون قشنگه؟…. وادامه داد…. مرسي محسن جون منو شرمنده کردي… مرسي……محسن.. ضمن اينکه ميگفت خواهش ميکنم…. گردنبندراگرفت وانداخت گردن پرستو….. ودرحاليکه بايکدستش سینه سربهواي پرستوراگرفته وفشارميداد بادست ديگه اش چونه پرستوراگرفت وصورتشو طرف خودش بردولباي اونوبوسيد…. وگفت .. قابل ترا نداره و مبارکه…منيرهم توي بغل من درست خودشو روکيرشقم جاگيرکرده بودوبا وول خوردن سعي ميکرد چاک کونشو برسونه به سر کيرم…. داغي بدن منيرمنوکه ازمشروب داغ شده بودم حشري وحشري تر ميکرد…گفتم محسن جان امشب برنامه چيه؟…. تنهائيم ؟… يا دوستات هم ميان؟… چون گفته بودي ميان…………..محسن درحاليکه سخت حشري شده واز مشروب داغ کرده بود گفت …. امشب نمي يان… ديدم خودمون تنها باشيم بهتره…. چون تنها که باشيم بيشترو بهتر بهم ميرسيم… ولذت بيشتري هم ميببريم….. حالاهم بهتره تازمان صرف شام بريم تواتاق وکمي با خانمها حال کنيم.. موافقي؟…. منکه دارم ازشهوت وحشريت ميترکم…گفتم باشه….. همه تويک اتاق؟….گفت.. اگه اجازه بدي نه…. توومنيرتو يک اتاق … منو اين خانم خوشگلت هم تو يک اتاق ديگه …..وقتي خواستم پاشم ديدم منير کيرموازلا ي شرتم کشيده بيرون…. سريع اونو کردم توي شرتم وپاشدم ….. محسن هنوز پرستوتو بغلش بود …. درحاليکه شقي کيرش شرتش پاره ميکرد سريع پرستورابغل کردوبرد توي اولين اتاق خواب ودر را پشت سرخودش بست….من ومنيرهم رفتيم تو يک اتاق ديگه….. اتاق ها از لحاظ زيبائي ونور ودکراسيون حرف نداشتن…. منير نشست لبه تخت ومنو طرف خودش کشيد…. سريع شرتموکشيد پائين وکيرموگرفت توي دستش وشروع کردساک زدن…. اون سعي کرتااونجا که ميتونه کيرمو بکنه تو حلقش…. گاهاً تمامي کيرموجا ميدادتودهنش؟……… ومن داغي ته گلوي اونوخوب حس ميکردم…. حالا چطور کيربه اين گندگي را تو دهنش جا ميده وخفه نميشه؟ …. نميدونم…. به نظرم اين نشونه کارکشتگيش بود…. يعني تواين مدت ازدواج تا تونسته باکير محسن ودوستاش ساک زده وحال کرده… محسن هم که از خداخواسته اونوگذاشته زير پاي دوستاش و خودش رفته سراغ زناي اونا…. حالا هم نوبت خانم منه…. تا خوب اونونکنه واز کس وکونش سير نشه دست بردار نيست…. از اون واهمه دارم بااستفاده ازاين کرم امشب چنان پرستورا گائيده وارضاء کنه که پرستو شيفته وخاطرخواه همبستري وسکس با اون بشه وازمن سردبشه……… طوريکه صبح پرستورا با خواهش وتمنا ببرم خونه…… اين کيري که امشب من ازروي شرت ديدم ازشبها قبل خيلي کلفت تر وگنده تر شده بود…. حالا چکارميکنه که اين همه قد ميکشه ؟.. نميدونم…..صداي خنده محسن وجيغهاي پرستوخونه را برداشته بود…. اونا دارن چکار ميکنن؟…. خيلي دلم ميخواست از نزديک ببينم…. اصلاً برنامه ما اين بود که پرستو جلوي من با ديگران سکس داشته باشه اونم ازعقب…. حالا اون بامحسن تويک اتاق ….. من و منيرهم تويک اتاق ديگه ….. اينکه ايده من نبوده ونيست …..منيردرحاليکه باکيرم جلق ميزد… سرشو بالا کردوگفت اميرجون…. ميدوني ازاون شبي که خونه شمابودم تا امشب ديگه نگذاشتم کسي باهام سکس داشته باشه……… من وجودمو براي تونيگر داشتم…. دوست دارم تولذتشو ببري… حالاهم توکفم که شروع کني وامشب با استفاده ازاين کرم تا صبح برام تلمبه بزني وحال بهم بدي….گفتم منيرجون… حتماً عزيزم…. ميدوني من از سکس با تو سير نميشم ….. راستي چيزي يادم اومد چطور شده محسن که اون همه سکس عقب دوست داره حالا رفته سراغ جلوي پرستو وبااون از جلو سکس ميکنه؟…. من که موندم حيرون؟……. توچي فکرميکني؟…..منيرگفت..آخه … اميرجون… پرستو خانم توئه… اينه که جلوه وزيبائيش واسهً تو عادي شده يا چون خيلي باهاش سکس داشتي ديگه برات معمولي شده ازطرفي چون پرستو جون باسن بسيار زيبا وخوشگلي داره حتماً چشتو گرفته وبيشتر بااون سکس داشتي ومتوجه زيبائي ومخصوصاً تنگي مهبل وکوچيک بودن واژن اون نشدي وکمترطرفش رفتي…….. ولي اينو بدون من که يک خانم هستم ميدونم پرستو چه آلت برجسته و تنگ وباحالي داره ….. اون اززمان دختريش آلتش هميشه بين دوستاي نزديکش ازهرلحاظ اول بوده وهمه ازاينکه پرستوهمچوآلت کوچيک وپفکي برجسته اي داره حسوديشون ميشد…. خوب محسن هم چون باخيلي از زنها سکس از عقب وگاهاً از جلو داشته وقتي اين کس به اين کوچيکي وزيبائي را ديده عاشقش شده وخواهي نخواهي ازش نميگذره …. حالاهم که مزه تنگي مهبل اون وحال دادن پرستوموقع سکس ازجلو را زير کيرش چشيده معلومه که به اين سادگي ولش نميکنه… خوب اگه توهم جاي اون بودي شايد بيشترازاين باجلوي پرستو حال ميکردي…. منکه حسوديم ميشه به پرستو.. چون پائين تنه تکي داره هم سفيده هم تنگ وماهيچه ائ…. که هردوشون به اين زوديها وا نميرن وگشاد نميشن…..گفتم منيرجون مال توهم همتا نداره …. حالا محسن به دلايلي که گفتي پرستورا پسنديده …. خوشش باشه …. بزارلذتشو ببره….. از پرستوکه چيزي کم نميشه…. بلکه لوندتر وحرفه اي ترهم ميشه وبمن بيشتر حال ميده….. مثل توکه اين همه لوند وتودل برو شدي طوريکه اگه هرشب باهات سکس داشته باشم سير نميشم….. ميگم منيرجون … دوست نداري يک سرکي اون اتاق بکشيم ببينيم اين دوتا چيکار ميکنن؟….منيربااشاره سرقبول کردوپاشدويواش رفتيم دراتاق اونا را بازکرديم ورفتيم تو…. چه صحنه وپوزيشن قشنگي…. محسن کنار تخت وايساده وپرستو دستاشولبه تخت گذاشته وپاهاشودور گردن محسن حلقه کرده … محسن هم درحاليکه دستاشو دور کمر پرستو گرفته بودبصورت 69 سرپائي داشت کس پرستو را ليس ميزد پرستو هم از پائين کيرشق شده محسن را ساک ميزد… جالب بود تاحالا نديده بودم….. اونا متوجه حضور ما نشدن…. محسن سرشو گرفت بالا وگفت پرستو جون هيچ ميدوني تا حالا کس به اين کوچيکي وخوشگلي نديدم؟……. چه طعم عسلي داره……پرستوهم به زحمت کيرمحسنواز دهنش درآوردوگفت توهم ميدوني که بعداز اميراولين کسي هستي که باهام سکس داشتي وتونستي مثل اميراز پایان وجودم استفاده کني؟……. وبهم حال بدي…… ميخوام بگم توي اين مدت کوتاه اينقدر بهم حال دادي که امير نتونسته توي پایان دوران ازدواجمون اينقدر بهم حال بده …. هيچ فکر نميکردم يک روزي اينجوري باکس ديگه اي غيراز امير سکس داشته باشم واينقدر لذت ببرم….. حالاميفهمم چرا اغلب زنهاي شوهردار رفيق ودوست مرددارن …… البته من غيراز تووامير هنوزباهيچ مردديگه اي سکس نداشته ام… ولي فکرميکنم توازهمه بهترميتوني بهم حال بدي…… چون هم آلت بزرگ وخوشگلي داري وهم کمرسفتي …. فکرکنم اين دومورده که خانم را خوب ارضاء ميکنه…………. منکه عاشق اين کيرخوشگلت شدم……..محسن گفت حالا کو.. تا خوب منوبشناسي …. امشب ميخوام برات سنگ پایان بزارم وکاري کنم کارستون…. ميخوام امشب چنان سکسي از جلو باهات داشته باشم که اون تتمه پرده اي هم که از شب عروسي برات باقي مونده را صافش کنم وازبينش ببرم وحسابي باز بازت کنم …… من تا اين کس کوچيک و خوشگلتو باز نکنم واز اين حالت دختري درش نيارم آروم نميشينم….. دوست داري اين کارو برات بکنم؟…..پرستو گفت عاليه…. چي از اين بهتر که تواين کارو برام بکني وبرام بازش کني …. نه کس ديگه…. تازه توکه با اميرفرقي نداري…. چه خوب شد تو ومنيراولين کسي بودين که باهاتون اين برنامه سکس را شروع کرديم وتو توي اين کاربرام سنگ پایان گذاشتي….. اميراينقدر ازاين موضوع خوشحاله که نگو ….. اون چون خيلي ازباسن گردوقلمبه خوشش مياد اينه که هميشه چشمش دنبال کون برجستس وزياد تو خط کس نيست … اون از باسن منير خيلي خوشش مياد… هميشه ميديدم با چه حسرتي کون منير را نگاه ميکنه……. ومنيرجونم هم هميشه با شلوار جين جلوش ميچرخيد……هرچي هم من بهش کون ميدادم سير نميشد و اونم بياد کون منير حسابي منو از کون ميکردوميکنه………. خوب حالا اون به اونچيزي که ميخواسته رسيده منيرهم از خدا خواسته چون اونم بدش نميومد با امير يک برنامه سکس از عقب داشته باشه ولي موقعييت به اميردست نميداد ومنم خوب راضيش ميکردم……… منيرجون ازهمون دوران دبيرستان بخاطر باسن خوشگلش خيلي خاطرخواه داشت…. خودش هم دوست داشت براي يکبار هم که شده مزه سکس از عقب را بچشه……خوشبختانه اولين کسي که منيرحاضر ميشه باهاش سکس داشته باشه پسرعموي خودش بود که منير را ميبره تو زيزمين خونه شون ويک سکس حسابي ازعقب بامنيرانجام ميده….. وچون منيرخيلي خوشش ميادوحال ميکنه اين کاررا ادامه ميده …. وپسرعموش هم بعدازاين هرموقع هوس کون ميکرده… ميرفت سراغ منيرواونو ميبرده توي همون زير زمين وکارسکسشوبااون از عقب انجام ميداده….. اينوخود منير بهم گفته….. بعدهم يکي دوتا ازدوستاي پسرعموش موضوع را فهميدن وبو بردن که منيرباپسرعموش سکس داره … منيرجون هم وقتي اين موضوع را فهميددلخورشون نکرد ودل اونارا هم بدست آورد…… تو اون ايام منيرخيلي بمن اصرار کردمنم اين کاررا شروع کنم ولي من قبول نکردم…….محسن گفت… پرستو جون…. منيرجون هم اين باسن خوشگل ومتناسب را از همون سکسها داره…. چون هرچي بيشتر با باسن ولمبرا بازي بشه وسکس داشته باشه خوش فرم تر وخوشگل تر ميشه….. حالا بعداز اينکه باجلوت خوب سکس کردم وبازشد سعي ميکنم تا اونجا که ميتونم از عقب باهات سکس داشته باشم تا باسنت خوشگلتروقلمبه تر بشه وهزار خاطرخواه پيداکنه…..تواين لحظه محسن ، پرستوراباکمرگذاشت روي تخت ولنگاشوتوهوا گرفت و بازکردوهمانطورکه خودش سرپا ايستاده بودکمي زانوشو خم کردو کيرشو گذاشت درکوس پرستو…. وشروع کرد پرستورا ازکوس گائيدن ….. پرستوهم همينطورکه ناله ميکرميگفت …… ووووي… چه کلفت وداغه ….. اووووف بکن… بکن که دارم حال ميکنم….. اين کس مال توئه….. محسن جون خودت خوب ميدوني هرمردي که براي اولين باربتونه يک خانم شوهردار رابه اين خوبي از جلو ارضاء کنه ديگه اون خانم مال اونه حالاهم چون تواولين کسي هستي که تونستي منوازجلو به اين خوبي ارضاء کني ديگه همه وجودم مال توئه…… البته اميرجون جاي خودش …. اون شوهر نازنين منه… ولي تو؟…. تومالک همه وجودمي …. ازحالا ديگه هيکلموطوري برات حفظ ونگهداري ميکنم که هميشه برات تازگي وطراوت داشته باشه…. سعي ميکنم اميررا هم با سکس مورد دلخواهش طوري راضي نگهدارم تا کمتر از جلوم استفاده کنه ومن بتونم اونو مثل يک غنچه نشکفته واسهً توحفظ کنم…. وتوهرموقع دوست داشتي يا هوس کردي دراختيارت بزارمش وتوهم مثل يک گل بازش کني …… دوست دارم فقط با تواز جلو سکس داشته باشم…محسن همينطورکه پرستورا از کس ميکردو سفت تلمبه ميزدگفت.. پس سکس از عقب چي؟….. توکه ميدوني من عاشق اون کون سفيدوتنگ وماهيچه ايت هستم…. اصلاً جونم به اون بسته است…… اونه که ميتونه طعم ومزه کوست راهميشه برام تازه کنه…….پرستوگفت.. محسن جون گفتم که همه وجودم مال توئه….. يادت رفته شب اول آشنائي چطور بازرنگي پایان مستم کردي وباظرافت وآرامش منو که آفتاب هيچ نقطه اي از بدنمو نديده بود لخت کردي وهر کاري که دوست داشتي با کونم کردي……. اين توبودي که براي اولين باربعدازامير مزه شکفتن غنچه پشتمو بهم چشوندي …. ويادم دادي چطور از پشت سکس داشته باشم …. وچطور از هرکه خوشم اومد اززيبائي کونم براي جلب توجه اش استفاده کنم….. يادته آنشب چند بار با من از عقب سکس داشتي …. باور کن تا دوشب پشتم دردميکردولي لذت اولين سکس ازعقب با توبراي هميشه دروجودم باقي مونده …….. چقدرخوشحالم که توبعدازاميرميتوني منوارضاء کني… وچه خوب شد تواولين کسي بودي که به برنامه سکسي ماآمدي…..محسن گفت پرستوجون ميخوام امشب تا صبح همينطور از دوطرف باهات سکس داشته باشم …. ميخوام صبح که شدتويک خانم کامل باشي ……… راستي پرستوجون من دوتا دوست خوب دارم که باهم جون جوني هستيم ميخوام يکشب تنهائي بيائي اينجاو اونا راهم دعوت کنم واون شب را تا صبح سه نفري باهات حال کنيم قولشو ميدي که بيائي؟……پرستو گفت وووواي سه نفري باهم؟…. وووواي اميرنميزاره …. حالا زوده بزار يک مدتي من باخودت تنها سکس داشته باشم بعد…… البته اگر اميرخودش هم باشه من حرفي ندارم …البته فکرميکنم اونم بخاطرتو حرفي نداشته باشه ولي امير هم بايد باشه …. راستي منيرجون چي؟…..محسن گفت … منيرجون اين کارا راکرده ومنوجلوي اونا سربلندکرده…. اون باتمام دوستام مثل خودمنه…. تاحالا نه تنها حرف منوزمين نگذاشته بلکه تا تونسته دل همه ً دوستامو بدست آورده ونگذاشته کسي دلخوربشه اون بهتر ازتونباشه خيلي خانمه… ياد ندارم دل کسي را توي سکس شکونده باشه…….. نه تنها من بلکه همهً دوستام هم ازش راضي هستن… منکه خيلي ازاخلاق وخصوصياتش خوشم مياد…. ميپرستمش….. اون خيلي پاک ويک دل وبي غل وغشه….. از هرکه هم خوشش اومدودوست داشت که با اون سکس داشته باشه بمن ميگه وسعي ميکنه همينجا توخونه باهاش برنامه سکسشو انجام بده … مگراينکه من بخوام ويا خونه دوست خوبي مثل شماها باشه…. يکي ازصفات خيلي خوب وپسنديده اش اينه که با هر خانم يا دختري که دوست وصميمي ميشه اونو راضي ميکنه که بامن سکس داشته باشه….. که فکر نميکنم هيچ زني اين کارا انجام بده چون حس حسادت به اونا اين اجازه را نميده ولي منيرچون حسود نيست خيلي راحت اين کارو ميکنه ………. ماازهم چيزي را پنهان نميکنيم….تواين لحظه منير زد به دروگفت ما آمديم ….. ميخوايم اينجا پيش شماها سکس داشته باشيم…… اميرجون دوست داره ببينه شماها چيکار ميکنين واز صحنه ها لذت بصري ببره….. اون دوست داره ازنزديک سکس تو وپرستورا نگاه کنه ولذت ببره……محسن همينطور که داشت پرستوراازکوس ميکرد گفت بفرمائيد….. منير جون من واميرباهم فرقي نداريم… هردو.. يکي هستيم و جداازهم نيستيم……. من اينقدراميرجونو دوست دارم که حاضرم بجاي من اون ترا حامله کنه….. چون … ديگه فرقي باهم نداريم….. يکي هستيم……..منيرگفت بايد ديد نظر اميرجون چيه؟……گفتم…. منيرجون محسن راست ميگه ماديگه يکي شديم الان ببين توبامن سکس داري وپرستوجون بامحسن…. خوب حالاچه فرقي ميکنه چه من پرستورا حامله کنم چه محسن يا بقول محسن جون برعکس….. چون درهرصورت هرچهارنفرراضي هستيم و با هم هر کاري که بخواهيم ودوست داشته باشيم انجام ميديم…..محسن گفت امير جون حالا که اومدي پس بيا باهم دونفري با پرستوجون يک سکس باحال وحسابي داشته باشيم……. چون بهش گفتم ميخوام يکشب بياد اينجا وبامن و دوتا از دوستام سه نفر به نوبت باهاش سکس داشته باشيم تا خوب حال کنه توهم دوست داشتي بيا وببين…. دلت خواست شريک شو….. حالا بيا يک تمرين دونفره باهاش بکنيم تا خوب آماده اين کارشه………محسن درحاليکه لاي پاوروي شکم وسينه پرستوخوابيده واونواز کس ميگائيد آروم پرستوراغلطوند طوريکه خودش رفت زير وپرستواومدبالادرحاليکه کون سفيد پرستو طرفم بود محسن گفت … خوب من دارم از جلوباهاش سکس ميکنم توهم ازعقب باهاش سکس داشته باش …. بزارعادت کنه وياد بگيره تواين حالت چطوري بايد حال بده فرستنده keyvan_2010

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *