دانلود

کیره سیاه کون جر میده

0 views
0%

کیره سیاه کون جر میده

سلام من رضا هستم. الان که این داستان رو نوشتم حدود 6 ماه از اون اتفاقات می گذره
اوایل سال بودهمش با خودم کلنجار میرفتم که حسمو عملی کنم یا نه؟……….من سالها بود در کنار گی بودنم مخفیانه و دور از چشم همه زنونه پوشی می کردم و خودمو تو قالب یه زن کاملا سکسی و خوشگل میدیدم. اما بخاطر خوانواده مذهبی ام که حتی مخالف مجرد بودنمم بودن و همش برام کیس ازدواج معرفی می کردن واقعا نمی تونستم یک روز کامل بصورت زنونه باشم و با ارایش و لباس و هزار تا چیز دیگه بدون ترس از کسی دیدن و فهمیدن برای خودم باشم
همینا باعث شد که به دوستم طناز(علی)که باهاش سالها قبل دوست شده بودم و اونم کاملا شبیه من بود ولی خیلی محتاطتر مطرح کنم
طبق معمول همیشه کلی بهانه که نمیشه و سخته و ازین حرفا. بهش گفتم بیا 2تایی بریم شمال برا یکی دوروز ویلا بگیریم بدون ترس کلی زنونگی کنیم. خوب راضی کردنش راحت نبود ولی اخرش بشرطی که پول ویلا با من باشه قبول کرد فقط همش می گفت منو تو جفتمون باتیم اخه خودمون چی کنیم. منم میگفتم حالا بریم شاید دوتا شوهرم پیدا کردیم. خلاصه بعد کلی دردسر راضی کردن خونواده و گرفتن مرخصی از بیمارستان محل کارم روز 4 شنبه صبح به سمت چالوس حرکت کردیم نزدیکای ظهر همون شهری که قبلا برنامه ریزیشو کرده بودیم رسیدیم. زنگ زدم مصطفی بهش گفتم رسیدیم. مصطفی فامیل یکی از همکارام بود که ویلا اجاره میداد منم قبلش گفته بودم یه پلاژ کنار دریا می خوام. ادرس داد رفتیم یه مجتمع کوچیک بود با 8-9 تا ویلای کوچیک که همشون کنار دریا بود. یه ویلا رو نشونمون داد که خالی بود همه چیش اوکی بود. مخصوصا برای ما که هدفمون از شمال اومدن چیز دیگه ای بود. انقدر خسته بودیم که بعد از بردن وسایل و و دادن کارت شناساییمون به سرایدار اونجا. جفتمون مثل سنگ روی تخت خواب دونفره خوابمون برد. نزدیکای غروب بود از گرسنگی جفتمون بیدار شدیم. به طناز گفتم پاشو که وقتمون کمه. اونم غر میزد نه حالا صدتا تاپ خوشگل بدنساز با کیرای کلفتشون دم در وایسادن برا کی اماده شیم گفتم پاشو احمق تا جمعه کسی باهامون کاری نداره. لاک بزنیم ارایش کنیم و…..عجله نداریم زود پاکش کنیم کسی نبینه. گفتم پاشو شماره یه غدا خوری رو از این سرایدار بگیر که برا غدا خوردن نریم بیزون. راحت بتونیم به عشق و حالمون برسیم. طناز رفت من سریع لخت شدم اول تمام لباسها و لوازم ارایشمو که هزار جا قایموشون کرده بودم از تو ساکم دراوردم و مثل یه خانم با سلیقه روی میز توالت اتاقمون چیدم روز قبلش یک ساعت توحموم کاملا خودمو شیو کرده بودم حتی یکدونه مو هم تو بدنم نبود به طناز گفته بودم اونم شیو کنه البته این جنده خانم بخاطر دلبری از پسر عموی لاتش که همش با طناز مثل بردش رفتار میکرد همیشه شیو بود اخه اون بهش دستور داده بود چندبارم به من پیام داد که از تو خوشم میاذ و ازین حرفا که منم فحشش میدادم الیته طناز چیزی نمی دونست چون دوس نداشتم ناراحتش کنم. بعد از جدایی پدر مادرش خیلی ضربه خورده بود تنها امیدش همین منصور عوضی بود که اونم همش اذیتش میکرد مطمینم شماره منم به زور گرفته بود.تو پیامش نوشته بود من عاشق بدن توام طناز بهم گفته اهل حالی خوب بیا من و تو باهم باشیم. نوشتم پس طناز چی ؟ گفت من چون این پسر عمومه نمی خوام خراب بشه باهاش رابطع دارم اونم تازش کلی التماسم میکنه وگرنه من عاشق دوستشم که هیکلش مث زنای جا افتادست. منم فحشش میدادم. ولی اون ول کن نبود
بالاخره خانم خانما اومد چندتا بروشور تبلیغ رستوران و فست فود هم دستش بود گفت اجی این مشکل هم حل شد.حالا اجازه میدی بخودم برسم ؟ گفتم بفرما.گفت پس من میرم تو اون اتاق که سوپرایز بشی. گفتم مگه قراره تیپ جدبد بزنی گفت اره.
طناز رفت تو اتاق خودش منم شروع کردم اول با دقت ناخن مصتوعی های قرمزمو با چسب به ناخونام چسبوندم . بعدشم با پنکیک اول صورتم رو یکدست کردم و مشغول یه ارایش خفن شدم. اینقدر تو این مدت روشهای جدید ارایشی رو تو سایتهای مختلف دیده بودم که نمیدونستم کدومو اجرا کنم ولی خوبیش این یود که 2روز کامل وقت داشتم اونجوری که دوست دارم باشم و فقط مال خودم باشم. یه لباس ماکسی مشکی که چاک پایینش تا بغل رونم میومد رو پوشیدم. کلاه گیش خوشگل شرابی بلندمم با زحمت سرم کشیدم. چه خانمی شدم. منصور حق داشت اینجوری واسم له له میزد. چندتا گردنبد و دستبند بدلی هم دستم کردم . گوشواره های بلند اهن رباییمو وصل کردم و اروم مشغول پوشیدن کفشای پاشنه بلندم شدم. اینا رو یکسال پیش از حراجی خریدم واقعا شیک بود. دیگه از یک خانم لوند سکسی هیچی کم نداشتم فقط شوهر نداشتم .وگرنه امشبو به اوج میرسندمش. رفتم سراغ موزیک با خودم بلندگوی مسافرتی اورده بودم. اندازش کوچیکه ولی اگه صداش رو تا اخر زیاد کنی مثل یک ضبط عالی صداش زیاد میشه با بلوتوث گوشی اهنگهای سلکشن شدم رو پلی کردم و مشغول شدم.
داشتم خودم با خودم می رقصیدم که دیدم در اتاق باز شد طناز اومد بیرون. واوووووووووووووو چه ناز شده بود بیشرف سینه هاشو جمع کرده بود گفته بود بهم سوتین چسبی خریده اما رو تنش ندیده بودم محشر شده بود مخصوصا رژ براق لبش عالی بود. گفت اجی چطولیم؟؟ گفتم محشری بیشرف کوفت منصور بشی. خندید گفت بهش نگفتم با همیم وگرنه گیر میداد . میدونی که از تو خوشش نمیاد همش بدگوییتو می کنه گفتم کون لقش. تو دلم گفتم پدرسگ به من مسیج میده التماس کونمو میکنه به این بدمو میگه. خلاصه من و طناز شده بودیم دوتا دختر سکسی وحشی صدای ضبط بلند بود منو اونم مشغول رقص و لب گرفتن از هم بودیم. طناز همش دستمو میبر لای باسنش و به خنده می گفت اجی من دول می خوام. راستش خیلی حالت قشنگی بود. نمیدونم یک ساعت یا کمتر و بیشتر بود که مشغول خودمون بودیم حسابی جفتمون عرق کرده بودیم و داغ شده بودیم
من اومدم برم یکم اب بخورم که یه لحظه احساس کردم کسی داره از لای در نگامون میکنه. تا نگاهمو برگردوندن دیدم یکنفر سریع رفت پشت سرشم درو بست. صدای در باعث شد طناز یکدفعه بپره گفت چی بود؟ گفتم صبر کن سریع از پنجره نگاه کردم دیدم یه اقایی با قد متوسط سریع رفت داخل ویلای بغلی. گفتم مگه تو از بیرون که اومدی درو خوب نبستی؟؟ گفت چرا بجون مامانم. گفتم پس این چطوری داشت داخلو میدید؟
گفت نمیدونم…وای شیلا برامون بد نشه بیا سریع لباسامونو عوض کنیم گفتم دیگه هرچی می خواسته بشه شده. گور باباش. بیخیال بذار بینم تا فردا چی میشه
از استرس چندقیقه مغزم قفل شد
گفتم بهتره من پیش دستی کنم تا اون. یدفعه نره به مدیر اینجا بگه ابروریزی بشه. سریع ارایشمو پاک کردم. لباسمو عوض کردم اما ناخونام سخت کنده میشد. گفتم دستمو میکنم تو جیب سویشرتم نمی فهمه. با ترس و لرز سریع رفتم جلوی در ویلاشون زنگ زدم گفتم ببخشید یه لحطه تشریف بیارید…
بعد چند ثانیه یه اقایی حدود 45. 50 سال با موهای جوگندمی اومد دم در. شک داشتم خودشه یا نه ولی دقت که کردم دیدم خودشه. گفتم ببخشید شما الان اومدید تو واحد ما سرک کشیدید؟
گفت چطور؟ گفتم چطور نداره من خونوادم داخله شما به خودت اجازه میدی هرجا خانمی باشه سرتو بکنی تو خونش؟؟
گفت خانم؟ گفتم بعله. گفت پس این سزایدار گفت شما دوتا مجردید.خانم اوردید؟ یه لحطه جا خوردم مونده بودم چی بگم. گفتم هرچی مگه به شما مربوطه؟
گفت بخشید من قصد بی احترامی یا جسارت نداشتم در خونه باز بود خواستم بندمش اخه دیشب دزد اومده بود ویلای بغلی یکسری مدارک و پولاشونو برده بود. وقتی دیدم صدای اهنگ میاد خواستم بهتون بگم که …….
گفتم که چی؟ گفت هیچی خانما داشتن می رقصیدن منم سریع برگشتم بازم عذر می خوام
اینقدر اروم موقرر بود که نتونستم چیزی بگم عصبانیتم به ترس و شک تبدیل شده بود
گفتم ممنون ولی خواهشا دیگه هرموقع امری داشتین زنگ بزنین
گفت چشم. فقط یه چیزی بگم؟
خشکم زد یخ کردم گفتم بفرما. آروم سرشو اورد سمتم گفت اون دوتا فرشته ای که من دیدم یکیشو نچقدر شبیه شما بود. واقعا خوشبحالت که همچین فرشته ناز و لوندی تور کردی. و اروم بازومو فشار داد
فهمیدم منظورشو. سری با دسپاچه گی یه مرسی گفتم و دویدم سمت ویلا مون
تا اومدم خونه طناز گفت بگو بگو چی شد. ترسیدم بهش چیزی بگم از بس ترسو بود و محافظه کار. گفتم هیچی عذرخواهی کرد گفت ندیدمون گفتم نه
خلاصه شام سفارش دادیم منم رفتم دم در گرفتمش و مشغول خوردن شدیم. بعد شام من با شرت و سوتین طنازم با همون ارایش و لباسا مشغول دیدن فیام شدیم تا دیدم طناز خوابش برده
گفتم برم بیرون لب ساحل قدمی بزنم سیگاری بکشم تا از فکر اون اقاهه هم درام.. لباس مردونه هامو پوشیدم
داشتم لب ساحل اروم میرفتم دیدم یکی صدا می کنه اقا؟ برگشتم دیدم همون همسایمون گفتم بله؟ گفت اجازه هست باهم صحبت کنیم ؟ میدونستم چی می خواد بگه سریع جواب دادم اگه می خوایده راجع به اون قضیه بگی اولا اصلا به کسی مربوط نیست دوما هرکسی یه گرایشی داره اینم حس منه دوسشم دارم اگه هم اینجا هستم چون نمی خوام خونواده یا دیگران قضاوتم کنه و……سریع اومد جلو دستمو تو دستش گرفت گفت عزیزم من متوجه هستم من دکتر ارتشم تو دوران خدمتتم زیاد ازین مسایل دیدم. از طرف من هیچ حس بدی نداشته باش. چقدر متین و مودب بود کلی باهم حرف زدیم و از خاطراتش گفت. منم از احساسم نیازهام سرخوردگیهام کلی باهاش حرف زدم انگار سالهاست میشناسمش . اسمش امین بود گفت برای یه ماموریت با چندتا از همکاراش چند روزه از شیراز اومده و فردا صبح عازمه شیرازه. نمیدونم شاید چندساعت بود که باهم حرف زدیم وقتی بغض می کردم اروم دستمو میگرفت. گرمای دستش همونی بود که من می خواستم . فقط گفت متاهله و اهل رابطه نیست. خیلی خوب بود چقدر به زنش حسودیم شد. نگاه به ساعتش کرد گفت عزیزم من باید بخوابم چون فردا عازم برگشتم و دیر برم ممکنه دوستام نگرانم بشن. سعی کن بهت خوش بگذره فقط خیلی مواظب باشد جامعه چنین و چنانه منم فقط می گفتم چشم تو مسیر برگشتمون به ویلا اروم دستشو گرفتم اونم با یه دستش یه دست منو گرفته بود و با دست کنار من اروم دستشو دور کمرم گرفت. گفت شیلا ( بهش گفتم دوس دارم با اسم دخترونم صدا کنی)من چون متاهلم نمی تونم با کسی رابطه ای داشته باشم ولی امشب برای من شب قشنگی ساختی که هیچ وقت فراموشش نمی کنم
منم گفتم کاشکی منم یکی مثل تو پیدا کنم. وقتی تو چشماش نگاه کردم حس کردم چقدر دوستداشتیه گفت اجازه دارم ببوسمت؟ منم با سرم علامت رضا دادم خیلی اروم لباش رو روی لبام گداشت و خیلی اروم و حرفه ای لبامو میخورد منم داشتم مست میشدم گفتم امین کاش مال من بودی بخدا هیچی برات کم نمی داشتم گفت می دونم عزیزم ولی حیف نمیشه. وقتی از هم جداشدیم دیدیم یکی داره از دور میاد امین گفت این پسر سرایداره. اومده ببینه کسی نره شب شنا کنه. تا دم ویلاشون رسیدیم از هم خداحافطی کردیم. اومدم برم داخل ویلای خودمون که پسر سرایدار اومد گفت اقا رضا اقا مصطفی سفارش شمارو کرده گفتم کاری داشتید بگید من در خدمتتونم . منم گفتم مرسی. یه لبخندی زد و گفت اقا امین مرد خوبیه. سالی یکی دوبار میان اینجا. منم سریع رفتم داخل چیزی نگفتم یعننی اینم فهمید؟گندش بزنن
فردا صبح نزدیکای ساعت 11 بیدار شدیم رفتم بیرون وسایل صبحونه ویه مقدار وسیله برای خودمون خریدم و برگشتم بعد صبحونه دوباره همون برنامه رقص و زنونگی ولی اینبار خودم تمام در و پنجره ها رو چک کردم بسته باشه
طرفای ساعت 2 دیدم صدای زنگ میاذدسریع پریدم تواتاق با شیرپاک ککن ارایشمو پاک کردم ولی اثارش هنوز بود. از پنجره نگاه کردن دیدم یه اقای حوون هیکلی گفتم بعله؟گت من مصطفی هستم مدیر اینجا میاید دم در
رفتم جلوی در در و باز کردم نگاه سنگینشو رو خودم حس کردم گفتم جانم بعد سلام احوالپرسی گفت من پسر عموی حسین هستم دیروز تلفنی صحبت کردیم ادرسو دادم
گفتم اگه امری دارین به بچه ها سپردم انجام بدن منم تشکر کردم. اصلا نفهمیدم چی می گفت فقط می خواستم سریعتر بیام داخل
اومدم رفتم تو دستشویی توی ایینه خودمو دیدم….وای خاک برسرم سایه پشت چشممو یادم رفته بود پاک کنم یعنی دیده. .؟؟؟؟؟ اون از دیشب سرایدار اینم از این. وای ابروم رفت
اگه دوستان علاقمند به شنیدن ادامه این ماجرا هستن تو کامنتا بگن تا بقیشو ب

Date: December 3, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *