کینه ی عشق

1565
Share
Copy the link

سلام من سولماز هستم ۱۹ سالمه هیکل خفنی دارم باشگاه بدن سازی میرم چند ساله هیکلم خوش فرمه ولی بازوهام کمی فرم مردونه ب خودش گرفته سینم ۷۵ کونم بزرگه ارثیه کلا تو خانوادمون زنامون کون خوش فرمی دارن لاغر نیسم هیکل بدن سازی دارم ۷۰ کیلو ام قدم ام ۱۷۰ موهای مشکی دارم چشامم قهوه ایه خب تعریف بسه دیگه.همیشه چون هیکلی ام دنبال پسرایی بودم ک ورزش کار بودن و هیکلایه بزرگی داشتن اخه لاغر اینا ب من نمیومد اصلا باهام دوست نمیشدن خخ.با یه پسری ب اسم سهیل دوست شده بودم که ۲۷ سااش بود اینم بگم کلا با سن پایین نمیگشتم اخه از نظرم نمیشه روشون از هر لحاظی حساب باز کرد.سهیل کارمند بانک بود و عینکی و خوشتیپ و هیکلی و ورزشکار خیلی بهم میومد چشاش عسلی بود و با موهای نسبتا بور دوماه باهم دوست شدیم دلم خیلی میخواست لخت ببینمش شبا با خیال سکس با اون میخوابیدم تا اینکه بهم پیشنهاد داد منم قبول کردم البته کمی ناز کردم نگه زود وا داد قرار گذاشتیم خونه مجردیش حموم رفتم شبش بقول خودم صافکاری کردم و دنبه ای شدم برا خودم لباس سکسی زیاد دارم خوشگل ترینشو پوشیدم لاک قرمز زدم موهامو بافتم موهام بلنده میبافم بیشتر اوقات رژ قرمز زدم و خط چش خیلی خوشگل کشیدم مانتو قرمزمو پوشیدم با صندل قرمز و لاکم و رژم ست کردم و رفتم بیرون یخورده از خونه دور شدم زنگ زدم اومد دنبالم سوار شدم کتو شلوار پوشیده بود و بوی عطرش مستم کرد خیلی خوشتیپ شده بود باهاش حرف زدم مکالممون…1-من 2- سهیل۱.سلام عزیزم په تیپی زدی به به خودتو خوشگل کردی برا کی عشقمممم ۲- سلام جیگر من تو هم ناز شدی با تریپ قرمزت دلمونو اتیش زدی خوشگلمخندید منم خندیدمسر اه ژل بی حسی خریدتوی راه ساکت بودیم حرفی نمیزد انگار استرس داشتوارد خونش شدیم جلو جلو رفتم وارد شدم داشتم مانتو در میاوردم اومد از پشت بغلم کرد خودش مانتومو در اورد۱_ عشقم برو لباتو پاک کن خواهشن ۲- اه اه باشه حالا یبار با رژ بخوری چیزیت نمیشه ک لوس رفتم شستم اومدم بوسم کرد لب گرفتم لبامو میمکید ابشو مینداخت دهنم دستشو برد پایین لباسمو داشت یواش یواش در میاورد لخت لختم کرد ۱- حالا نوبت این کوچولواع ای جونم. شلوارشو در اوردم کیرشو گرفتم تو دستم اروم سر کیرشو کردم دهنم بوسش میکردم میمکیدم زبونمو میکشیدم روش تف انداختم روش و تند تند میخوردم تا ته میکردم تو حلقم با تخمشم بازی میکردم بهش حال میداد۲- اوووف جووونمممم بخورش تا ته اوووف گرمه چقدر لبااات فداتشم اووف پاشد بعد دو س دقیقه دستمو گرفت برد سمت وان ابو باز کرد تا وان پر شه لب بازی کرد و سینمو خورد پر شد نشستم توش سردم شده بود بغلم کرد ک اروم با کسم بازی میکرد۲- میخوام جرت بدم امروز توله سگ چند ماهه منتظر این لحظم دهنتو میگام.خیلی جدی گفت ترسیدم یهو صدای زنگ اومد ۲- به بههه دوستمم رسید۱ یعنی چی چه گوهی داری میخوری میفهمی ۲- خفشو ببینم من دوست رضام همونی که سر کونش گذاشی بش خیانت کردی همونی ک عاشفت بود همونی ک زندگیشو خراب کردی ..نترسیده بودم چون میدونستم تهش یه سکس از عقبه دیگه بزار بکنه.کار دیگه ای نمیتونه بکنه.۳- سلام جنده لاشی چیشد هل کردی۱- خفشو مادر جنده لاشی گمشو ببینم حالا برا من نقشه میکشی هیچ گوهی ازت بر نمیاد ۲- خفشووو هوووش رضا اومد زد در گوشم منم زدم تو بازوش با لگد زدم ب شکمش پرت شد اونور سهیل دستمو گرفت ۳- بچه کونی منو میزنی حالا .چند بار زد تو صورتم کیرشو در اورد بدون اینکه کاری کنه رفت سمت کوسم پامو داد بالا ۱- تورو خدا رضا من دخترم تورو خدا با زندگیم بازی نکن .فکرشم نمیکردم بخواد این کارو کنه اخه مهربون بود عاشقم بود.۳- خفشو فقط .محکم کرد تو کسم سهیل دهنمو گرفت رضا محکم تلمبه میزد انگار همه دردایی که کشیده بودو روم خالی میکرد با هر تلمبه سوزش عجیبی داشتم کارش تمون شد ابشو ریخت تو بعد ده دقیقه پاشد هیچی نمیگفت بیحال بودم سهیل رفت بیرون تو حال رضا گوشه حموم نشسته بود ۳- چرا بام اینکارو کردی مگه من چی کم داشتم یعنی برات بست نبودم .داشت گریه زاری میکرد پاشدم خودمو نگاه کردم کوسم روز رونم خونی بود پاشدم رفتم تو وان ابو نگاه میکردم ک خونی شده بود دوشو وا کردم خودمو شستم اومدم ت حال رضا فقط نگام میکرد گریه زاری میکرد هیچکس هیچی نمیگف سهیل با گوشیش ور میرفت انگار ن انگار..لباسمو پوشیدم درد داشتم هنوز داشتم سمت در میرفتم رضا دستمو گرفت گفت نمیخواستم تلافی کنم ببخش منو زدم در گوشش رفت توی لباسش یه جعبه اورد نشست گفت بامن ازدواج کن فقط این کارو کردم که مال خودم شی نگا کردم با پا هولش دادم حرفی نزدم اومدم بیرون رفتم خونه کلی گریه زاری کردم.با خودم حرف میزدم اره حقم بود اره اون واقعا عاشق بود چی کم داشت رضا واقعا خوب بود لعنت ب من حقم بود..چند روز بیرون رفتم بعد چند روز رفتم بیرون رضا دنبالم بود هر جا میرفتم میخواست بام حرف بزنه اما نگاشم نمیکردم.شبش اومدم خونه مادرم گفت خواستگار داری فردا شب گفتم ولم کنین پدر کشتین مارو نمیخوام شوهر کنممممم اومدم ت اتاق..فردا ظهر مادرم گف حاضر شو شب میان..گفتم باشه به حرف من هیچکس تو این خونه اهمیت نمیده اوکی باشه هر چی شماها میگین..هه.رفتم لباس خوبی پوشیدم خودمو مرتب کردم.شب شد زنگو زدن پدر مادرم رفتن درو باز کردن من تو اتاق بودم اونا خانواده ها حرفاشونو زدن و پدرم موافقت کرد بعد مرده رو فرستادن تو اتاق که حرف بزنیم تو دلم این بود بش بگم خانمم چی بگم بهش ..تو این فکرا بودم درباز شد..سلام.۱- چی توووو با چ رویی اومدی اینجا ها دستمو گرفت گفت من تورو میخوام خوشبختت میکنم بخدا نمیخواستم اذییتت کنم فقط میخواستم مال من شی کلی حرف زد پایان مدتی که حرف میزد اروم گریه زاری میکرد.قانعم کرد.قبول کردم.عقد کردیم بعد چند روز..الان رضا نامزدمه خیلی عاشقمه.با دوستش سهیل دیگه ارتباطی نداره.نمیتونه تحمل کنه اینو که باهام لب گرفت و دست مالیم کرد قراره بعد عروسی بریم مازندران زندگی کنم شغل رضا معلم گیتاره و دیجی هم هست درامد بالایی داره و کار براش همه جا هست.مشکی برای رفتن نداریم.خیلی دوستش دارم.دیگه نمیزاره برم باشگاه از موقع عقد تا الان میگ خانم باید ظرف باشه درسته رضاهم درشته و ورزشکاره ولی میگه ت نباید اینجوری باشی.از اونمویع بازوام فرمش دخترونه شد به ورزش ادامه میدم ولی نه بدن سازی.اشتباه منو نکنید دل کسی که عاشقتونه رو نشکونید.مرسی که وقتتونو گذاشتید.فوش هم بدید مهم نی هر کی یجوره فرهنگش.روز خوشنوشته solmaz

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *