گذشته

0
Share
Copy the link

بازار خلوت بود سرمو کرده بودم تو گوشیم یکی گفت سلام سرمو بالا اوردم و گفتم علیک سلامفروشنده یکی از مغازه های پاساژ بود ی دختر همیشه خندون بر عکس من ی ادم سرد که جونش بالا بیاد ی لبخند نمیزنه…دختر عجیبی بود بهش حسی نداشتم ولی خب از شخصیتش خوشم میومد منو یاد گذشتم مینداخت گفتم بفرمایینببخشید تبلتم خرابه میشه ی نگاهی بهش بندازین البته مشکلش چیه؟شارژ نمیگیره چکش کردم ای سی شارژش بود گفتم باید بذارین عصر بهتون تحویل میدم اکی داد و رفت عصر قبل اینکه برم مغازه پیام داد شمارمو از رو کارت مغازه ک بهش داده بودم داشت گفت درست شده گفتم اره و ی ساعت دیگه بیا بگیرش اومد مغازه گرفت و کلی تشکر و رفت..روزا میگذشت و گاه گاه به بهونه پیام میداد کم کم ازش خوشم اومد رفتارش جالب بود مشخص بود اهل تیغ زدن نیس کم کم رفتیم فاز دوستی و روز ب روز بیشتر ازش خوشم میومد تا ک اون حس لعنتی دوباره بیدار شد خشم و عصبانیت و عدم اعتماد ب خودم قول داده بودم دیگه ب خانم جماعت اعتماد نکنم دیگه به کسی دل نبندم ولی پام داشت دوباره میلغزید رک بهش گفتم من اهل ازدواج و علاقه و این چیزا نیستم در کمال ناباوری بهم گفت فقط دنبال ی هم صحبته و در نهایت ی شریک واس روزای تنهایی و بی حالی بعدشم هر چه پیش اید خوش ایدگفتم من تک پریم در ثانی باید نیازامو برطرف کنم میخاستم ی جوری با این حرفا از سرم بازش کنم ولی لج باز تر از این حرفا بود هر چی میگفتم قبول میکرد جز اینکه بذاره برهبگذریم قرارمون رو ک گذاشتیم واس اولین سکس هیچ وقت یادم نمیره ی روز سرد زمستون قبلش از همه علایق هم پرسیده بودم و بهم گفت دختره که بعد فهمیدم دروغ گفته…اون روز زود تر مغازه رو بستم در خونه رو باز گذاشتم ادرسو بهش دادم و خودم تو حیاط نشستم واسه سیگار کشیدن تا رسید با همون لبخند همیشگی رسیدم بهش پرید تو بقلم و لبام رو لباش قفل شد و جداشون نمیکرد از خودم جداش کردم گفتم بهتره بریم داخل اینجا هوا سرده بردمش تو اتاقم درو بستم و دوباره گرفتمش و کشیدمش سمت خودم اروم رو سریشو در اوردم موهاش قشنگ بود و بلد همونجوری ک من دوس دارم بوسیدم چندتا بوسه طولانی و رفتم سراغ گردنش اروم با لبام گردنشو میخوردم نفسم ک ب گوشش میخورد کل وجودش میلرزید کم کم مانتوش رو در اوردم و بعد تاپشو اونم هم زمان لباسای منو در اورد و لختم کرد زود تار از خودش سینه هاش خیلی کوچیک بود ولی واسم جذابیت داشت گرفتمشون تو مشتم و نوک سینه ها شو با انگشتام بازی میدادم کم کم رفتم پایین و شلوار و شرتشو در اوردم بدن ی خط کوچولو بین دوتا پاهاش و کمی تیره تر از رنگ پوستش با چشماش التماس میکرد بخورش ولی خب اهلش نبودم فقط با دستام بینشو واسش مالیدم و کلیتوریسشو نوازش کردم عجیب می لرزید خوابوندمش به شکم و یکم روغن ماساژی که از قبل اماده کرده بودم رو کشیدم کف دستام و اروم از گردنش شروع کردم به ماساژ یواش یواش اومدم پایین و کمرشو مالش دادم رو ابرا سیر میکرد از صدای اه های خفه ای که میشنیدم میشد فهمید دارم کارمو خوب انجام میدم یکم باسنشو ماساژ دادم بعد رونشو بعد پشت پا و کف پاشو و بعد نشستم رو باسنش و یواش با کیرم لای پاش و بعد از چند لحظه نفساش تند شد و خودشو جمع کرد و ارضا شد چند دقیقه صبر کردم تا حالش جا بیاد و خودش دست به کار شد لبامو با حرص زیاد میخورد و بعدش گردنمو اخ که دیووونم میکرد اونقد محکم می مکید گردنم رو که کبود شد بعد رفت سراغ سینه های پشمالوم و تنها قسمت بدون موش که نوکش بود رو بازبون بازی میداد لعنتی بلد بود چجوری دیوونم کنه رفت پایین تر و شروع کرد به ساک زدن حرفه ای نبود ولی وقتی هم زمان میخورد و تو چشمام نگاه میکرد میرفتم رو ابرا کم کم خس میکردم دارم میشم بهش فهموندم باید بریم سراغ اخرین قسمت به کمر خوابید و پاهاش رو گذاشتم رو شونم یکم از روغن رو زدم ب کیرم و یواش یواش سعی کردم کونشو فتح کنم ولی تو نمیرفت اول ی انگشتم رو با کمی روغن فرستادم داخل اخش در اومد بعد ی دقیقه دوتا کم کم جا باز کرد و دوباره پاهاشو گذاشتم رو شونم و با ی فشار سر کیرم وارد شد ی لحظه از درد خواست بپره جلو دوتا دستاشو گرفتم بهش گفتم ی کمی صبر کن و کم کم فرو کردم تا اخر و شروع کردم به ضربه زدن یواش یواش چهار ی پنج دقیقه بعد حس کردم دارم ارضا میشم و ریتم رو تندتر کردم هنوز میشد درد رو تو چهرش دید ولی تحمل میکرد و با ی اه ه ه ه کشدار ارضا شدم و خالی کردم توش و بعد ی دقیقه کشیدم بیرون و با دستمال اون و خودمو تمیز کردم بعدش چند دقیقه بغلش کردم و نوازش و کم کم اماده شد که بره وقتی داشت ارایشش رو درست میکرد بهش زل زده بودم و تو فکر این بودم این فسقلی چجوری من از غار تنهایی کشیده بیرون …نوشته دربدر

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *