گروپ سکس جالب از خاله الکسیس و دوستان

0 views
0%

گروپ سکس جالب از خاله الکسیس و دوستان

سلام به همتون : من بیژن هستم و اتفاق بعدی را که با پدر زنم پیش اومد رو و چطور با سیاست منو دوباره کرد رو میخام براتون تعریف کنم .
داستان قبلی رو به عنوان (پدر زنم منو با اعمال شاقه کرد ) رو براتون تعریف کردم .
کسایی که این اتفاق رو میخان بخونن .
اول توصیه میکنم که داستان قبلی رو بخونن . و بدونن که چجوری کونمو به پدر زن بکنم به باد دادم ؟

 

تقریبا ۸ ماه بعد از این اتفاق .
عروسی گرفتم … زندگی خیلی خوب وشیرینی داشتیم و هنوزم داریم .
وخانواده خانومم واقعا منو دوست داشتن و خیلی منو تحویل میگرفتن و من خیلی با اونا راحت بودم .
پدر زنمم اون قزیه را بروم اصلا نمی اورد و با من خیلی با احترام و مهربون رفتار میکرد ومنو خیلی دوست داشت.
و هوامو داشت و سعی میکرد با من راحت باشه و بعضی مواقع شوخی مردانه وحرفهای نیمه سکسی میزد .
ما هر پنج شنبه و جمعه رو خانه پدر زنم بودیم .
مثلا پنجشنبه تا شام را میخوردیم . تا خانمم با مادرش ظرف غذا بشورن .
بمن میگفت : بیژن جان یه هفته کار کردی . خسته ای . ….

شب جمعه است زود برو .
خستگی در کن . این خانوما رو بزاری تا صبح حرف میزنن.
فردا میاریش .
منم دوزاریم میو فتاد . منظورش چیه .
رو بسته حرفشو میزد . خیلی دوسش داشتم .
حاجی ادم خوبی بود . و اون بلایی که سر کونم اورده بود رو هم فراموش کردم .
خلاصه ؛سرتو نو زیاد درد نیارم و برم سر اصل مطلب .
شهریور پارسال بود . حاج خانم گفت بیا .با ما بریم شمال . من گفتم کار دارم .
وخانمم اسرار که بریم . خانمم یه یک هفته ای با من قهر کرد و اصلا نزاشت سکس کنیم .
منم قبول کردم که بریم .
وسایلو بستیم و بعد اظهر راه افتادیم .
حاجی و خانومش با ماشین خودشون و ما هم با ماشین خودمون .
توشمال خیلی خوش گذشت . همه جارو گشتیم . پیاده با پدر خانومم زیاد میرفتم صبح ها پیاده روی و با هم حرف میزدیم . تقریبا طوری حرف میزد که با هم راحت باشیم و پرده بینمونم پاره نشه و حرمتش سر جاش بمونه . خلاصه روز چهارم بود گفتن بریم دریا .
منم گفتم بریم شنا کنیم .
وسایلا رو برداشتیم و سوار ماشینا شدیم . رسیدیم ساحل و بعد از اتراق تو یه الاچیق . من به پدر زنم گفتم: حاجی میای شنا .
گفت : حتما . بریم
رفتیم قسمت مردانه . که چادر زده بودن . وارد شدیم .
لباسامونو در اوردیم و مایو پوشیدیم و رفتیم تو دریا .
بهتون گفته بودم که ؛پدر زنم یه مرد قد بلند و سفید و ورزشکار بود و ورزش زورخانه ای میرفت و سیبیل کلفت و با یکم شکم و سینه پشمالو و سن ۵۷ ساله .
منم که یه هیکل معلولی و خوش قیافه هستم .
حالا از تو اب بگم براتون :
حاجی : بیژن بیا کشتی بگیریم
بیژن : حاجی من که زورم بهت نمیرسه .
حاجی : بیژن بیا حال میده .
حاجی به من نزدیک شدو دستمونو گزاشتیم رو شونه هم و کله هارو به هم چسبوندیم . تو همین بازی یا و کش وقوس کشتی گرفتنا . بدن هامون با هم برخورد میکرد و هم دیگر و لمس میکردیم .
که نا خود اگاه ویا اتفاقی و شاید هم بصورت عمدی از طرف حاجی ………؟
دستمون به الت همدیگه میخورد و بعضی وقتها دستش کونمو لمس میکرد .
ویا التشو میچسبوند به بدنم . طوری که نرمی کیر و خایشو قشنگ حس میکردم .
یا برای من میچسبید تو کشتی به بدن اون و با کمی مکس …….
به بدن حاجی مالیده میشد . طوری که خوشم می اومد.
تو یکی از این حرکتا :
حاجی دستشو انداخت لای پام و با اون یکی دستش که از سر شونم انداخته بود .
بهم قفل کرد و یکم نگه داشت که …..
کیر و خایم وکونم . قشنگ تو لمس دست و ارنج حاجی بود . …. بعد ولم کرد وپرتم کرد تو اب ….. که کلی اب دریا
خوردم .
یا تو یه حرکت دستم رو گرفت به حالت پیچوندن برد پشت و پاشو گزاشت جلو پام .
حاجی ؛ بیژن الان حولت میدم تو اب
بیژن : حاجی تو رو خدا الان کلی اب دریا خوردم . ….. ….
تو این وضع کف دستم قشنگ رو کیر وخایه حاجی بود و حاجی هم قشنگ چسبونده بود به کف دستم و با حرکت من و یا خودش ….. حرکت کیر و خایه پر گوشتشو تو دستم حس میکردم .
و با من حرف میزدکه الان میندازمت و
منم میگفتم نه و از تو همین مایه حرفا ……
رو راست منم خوشم اومده بود و فکر میکردم حاجی هم همینطور …..

بعد ولم کرد.
حاجی :بیژن بریم من خسته شدم .
بیژن : حاجی یکم بمونیم . خیلی حال میده
حاجی :بهت خیلی خوش گزشته ها .
بریم که حاج خانوم وسمیرا تنها هستن حوصله شون سر میره .
اماده شدیم و رفتیم پیش اونا . یه چای خوردیم و بلال هم
خوردیم و عکس هم انداختیم و …….
حاجی گفت بریم ویلا دیگه …..
سمیرا و حاج خانوم گفتند : نه بریم پاساژارو بگردیم.
سمیرا :چندتا از فروشگاه های برند معروف حراج زدن بریم خرید کنیم .
بعد حاجی گفت باشه .
موقع رفتن حاجی گفت :من دل پیچه دارم نمی یام خودتون برین .
منم گفتم پس سمیرا تو ماشینو ببر و با حاج خانوم برید خرید .
منم باباتو میبرم ویلا .
قبول کردن و هر کی رفت پی کار خودش
.با حاجی سوار ماشینش شدیم و رفتیم .
حاجی :بیژن به من که خیلی حال داد . به تو چی
بیژن : به منم خیلی خوش گذشت با شما . خیلی با حال بود دریا امروز ……..
وحاجی موقع حرف زدن هی دستشو میزاشت رو پام . وحرف میزد و شوخی میکرد ومیخندیدیم . خلاصه رسیدیم ویلا…..
بیژن :حاجی دلت چطوره . قرص پیدا کنم برات . بیارم
حاجی:نه بابا خالی بستم . خیلی خوبم . اونطور گفتم که با اونا نرم . …….
تو هم که با من اومدی خیلی خوب شد .
برو دوش بگیر که نمک دریا نمونه رو پوستت که بسوزه و خارش بگیره . منم بعد از تو میرم ……
رفتم حمام دوش گرفتم و اومدم بیرو ن و شلوارک ورکابی مو پوشیدم و نشستم رو مبل جلو تلوزیون . بعد حاجی رفت ودوش گرفت
حاجی :بیژن اون حولمو میدی
حولشو ورداشتم در حمام رو زدم . در رو کامل باز کرد . لخت جلوم بود . منم رومو کردم اونور .
حاجی:چیه بیژن خجالت نکش . من وتو که داداشی شدیم . همه چیز هم رو که دیدیم . چیزی برای خجالت نداریم ….
من اومدم رو مبل نشستم . واون هم خودشو خشک کردو با حوله اومد رو مبل نشست . کمی به سکوت گذشت .
حاجی : بیژن جان یه چیزی میخام بهت بگم . اومیدوارم حرفمو زمین نندازی و به اون گوش کنی .
بیژن :بگو حاجی بگوشم . شما اونقدر با محبت و خوبید که . هر کاری از دستم بر بیاد براتون انجام میدم .
حاجی :بیژن جان قضیه دوران نامزدی و اون اتفاق تو حموم که یادت هست .
بیژن: من قرمز شدم و گفتم خوب که چی حاجی.
حاجی:من نمیدونستم که تو ایقدر اقا وخوبی و دخترمو اینقدر دوست داری…….
میخام جبران کنم ومنو ببخشی
بیژن :اشکال نداره حاجی . سوع تفاهم بودکه دیگه گزشت . ….
فقط کون منو تا حالا کسی نکرده بود که شما با کیر کلفتت پارش کردی……
که حاجی تا اینو گفتم خندید و از خنده اونم من خندم گرفت و حسابی یه سری کسشعر گفتیم و خندیدیم.
حاجی دستش رو پام بود وحولشم از رو یکی از پاهاش رفت اونور و تقریبا کل پای راستش لخت بیرون بود و فقط کیر وخایش معلوم نبود.
حاجی :بیژن جان میخام کاری کنم که من پیشت شرمنده نباشم و به قول جوانهای امروزی از من اتو داشته باشی . که با هم بی حساب باشیم . پس خاهشا هیچی نگو .
همین طور که حرف میزد . پای منو میمالید و اروم اروم میامد بالای. پام که دستش به خایم خورد .گفت چشمتو ببند وتا نگفتم باز نکن . گفتم چشم .
وکیرمو داشت میمالید .
بیژن : حاجی آآآو…. چی کارمی..
حاجی:خفه شو…
منم خودمو ول کردم وتو زهنم گفتم . بزا بماله .
منم یه ۱۰ روزی بود سکس با سمیرا نداشتم . و احساس میکردم باید ابمو در بیارم تا کمی اروم شم به خاطر این خودمو ول کردم .
یه زره که مالید کیرم سیخ شد . شلوارکمو کشید پایین و کیرمو گزاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن . چشممو باز کردم دیدم ….. خیلی با حال میخورد و وقتی کیرمو تا ته میکرد تو دهنش . از نمای بالا دو تا سیبیل کلفت از ته کیرم در اومده بود .
و وقتی میدیدم مردی به اون سن وسال وسیبیل کلفت داره برای من ساک میزنه لذت میبردم و تواسمونا بودم .
حتی از سمیرا هم بهتر میخورد و به دندوناشم گیر نمیکرد . .
که داشتم نگاه میکردم واون نمیدونست .
حاجی : بیژن چشمتو حالا باز کن . و شلوارکتو در بیار .
دراوردم و اینو بگم که من کیرم ۱۵ سانته و معلمولی و در مقابل کیر حاجی که براتون تعریف کرده بودم که ۲۰ سانته و کلاهک قرمز وگوشتی داره و خایه بزرگ وپری داره وکیرشم کلفته . …. برای من عین کرم در مقابل مار بود . کیر سیخ من اندازه کیر خابیده اون بود.
خلاصه یکم با خایم بازی کرد و شروع کرد خوردن ولیس زدن و منو تو اوج شهوت برد و هی میگفت تو مال منی بیژن .بعد بلند شد تکیه داد به مبل …
وبا کیرش بازی میکرد وخایشو اروم اورد بیرون ومیمالید .
حاجی : چطور بود بیژن . خوب حال کردی . حالا بی حساب شدیم . با اه و اوهت منم حشری کردی پسر . بعد گفت بیژن من وتو دیگه باهم راحتیم . من خیلی دوست داشتم که کیر و خایم انقدر بزرگ نبود .
بیژن :حاجی همه ارزوشونه چنین کیری داشته باشن . یا زنها زیر این کیر بخابن .
حاجی :نه بیژن من وقتی هوس کون میکنم . و میخام کون بکنم طرفم اذیت میشه. تو اون موقع یادته چقدر اذیت شدی .
بیژن :نه حاجی . بعدا فکر کردم دیدم بد نبود .
حاجی انگار منتظر این چنین حرفی ازم بود . دستشو از کیرش ورداشت و گزاشت رو کیر شخ شده من . بعد دستشو گزاشت رو شونم و حولشو زد اون ور .
بعد شونمو فشارداد به طرف پایین وگفت . شروع کن بیژن یه حالی به من بده .
کیرو خا یشو تمیز کرده بود و مو نداشت. و سرمو هول داد پایین و منم حشری شده بودم و اون کیر واقعا خوشگلشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن که زود سیخ شد و تو دهنم جا نمیشد .
چون روم باز شده بود قشنگ کیرشو میگرفتم تو دستم وبا لذت نگاه میکردم .کیرشکه تو دستم بود انگشتام به هم نمیرسید . پدر زنم با زیرکی این بار هم منو خام خودش کرد و به هدفش رسید . . فقط این بار با رضایت من بود . و من واقعا از ساک زدن وبازی با کیر وخایش داشتم لذت میبردم .
حاجی:بیژن زیر خایم رو هم بخور .
منو ببر به اسمونا . این کیر همش واسه تو .
حاجی توری حرف میزد که انگار من کونیم . اما خیلی مودبانه وبا شخصیت رفتار میکرد . که به من بر نخوره .
کلی زیر خایشو خوردم و خایهاشو میبوسیدم . چون خیلی دوست داشت . بعد سر کیرشو گرفت و اون کلاهک گوشتی رو فشار داد . و سوراخ کیرش قشنگ باز شد . و
حاجی: بیژن با زبونت سوراخ کیرمو بگا .
منم یه تف انداختم رو سوراخ کیرش و با

بازی با سر کیرش تفم رفت تو و شروع کردم نوک زبونمو میزدم توش و اون حال میکرد . و منم خیلی با بازی با کیرش حال میکردم .
حاجی : بیژن نه نمیگی . قول میدم اذیت نشی . حالا که تو راه اومدی بیا خوب تمومش کنیم . منم خیلی نوکرتم بیژن .
بیژن :چی کار کنم حاجی
حاجی : برو خودتو خالی کن و با اب گرم بشور بزا شل بشی .
منم رفتم و خودمو تخلیه کردم و اونقدر اب گرم گرفتم که سوراخ کونم شل شل شده بود.
حاجی وازلین اورد . ومالید در کونم و اروم اروم انگشت میکرد . و بعد انگشت شصت شو کرد و بعد یه خیار باریک اورد
…. ووازلین زد واروم حول میداد تو و در میاورد تا اینکه کامل کونم باز شد و خیارو تانصفه کرد تو کونم .
بلند شدم . کیرم هنوز سیخ بود ولی کیر کلفت پدر زنم یکم شل شده بود .
حاجی سرشو اورد پایین و یکم خایه و زیر خایمو خورد و کمی هم لیس زد کیرمو و گفت سرشو نمیخورم که ابت نیاد . بعد رفت از تو یخچال اب سرد اورد و توش چند تیکه یخ انداخت و پارچو پر کردو سر کیرمو کرد توی پارچ و گفت این کارو میکنم که ابت نیاد . بتونی حال کنی . سر کیرم حسابی یخ زده بود .
بعد نشوند منو کیر نیم سیخشو گزاشت جلو صورتم و منم شروع کردم به خوردن کیر وخایه بزرگش و حسابی صدای اهشو دراوردم .
حاجی : بیژن جان برو رو مبل قمبل کن . رفتم رو مبل قمبل کردم .
بعد حاجی خیارو یکم تکون داد .
درد نداشتم . و کشید بیرون .
کیر سفیدشو وازلین زد و کلاهک گوشتی شو حسابی با روغن مالید و گزاشت در کونم و اروم فشار داد و نوک کلاهکش رفت تو .
حاجی : بیژن شل کن . یکم به بیرون زور بزن . منم تو فشار میدم . واین کار رو تند
تند تکرار کن که اروم اروم سرش تو جا بشه . بعد بقیشو بسبار به من.

 

سرش رفت تو و حاجی هم با دستش خایه هامو ماساژ میداد . بعد دراورد وسریع دوباره کرد تو واین کار چند بار تکرار کرد .
بعد شروع کرد به فشار دادن . که صدام در اومد و گفت . :تحمل کن الان درست
میشه و اروم اروم میکرد تو و نگه میداشت .
حاجی : بیژن هر موقع اروم شدی و دردش کمتر شد بگو تکون بدم برات . چون میخام دو تایی لذت ببریم .

توهمین احوال بامن از سکس تعریف میکرد تا حشرم بره بالا و از کس کردناش تو دوران مجردی با اب وتاب تعریف میکرد . وکیرشو اروم تکون میداد .
بیژن : حاجی شروع کن . اما اروم .
حاجی از خدا خاسته شروع کرد عقب جلو کردن . کونمم حسابی باز شده بود .
بعد در اورد از کونم .
رفت موبایلشو از تو کتش اورد . و روشن کرد . و کیر کلفتشو وازلین زد و کرد توکونم .
بیژن : حاجی چیکار میکنی
حاجی :صبر کن بهت میگم . تو حالتو بکن .
و شروع کرد تلمبه زدن . اروم کیر کلفتشو در میاوردو دوباره کلاهکشو تنظیم میکرد و میفرستاد تو و این کارو هی تکرار میکرد . بعد نشست رو صندلی و گفت بیژن بشین روش و منم تنظیم کردم و نشستم روش و تا ته رفت تو و با خایم بازی میکرد و گفت :بیژن خایه هامو بمال. ومنم خایه های پر پدر زنمو میمالیدم . و داشتم واقعا لذت میبردم .
و در اورد و دوباره گفت قمبل کن و شروع کرد تلمبه زدن و در میاورد کامل ودوباره میکرد کامل تو . و داشت از این حرکت فیلم میگرفت .
حاجی: بیژن داره ابم میاد .
چی کا کنم .
بیژن :حاجی بریز توش .
حاجی : نه پسرم تو که کونی نیستی .
پدر زنم سرعتشو زیاد کرد بعد کشید بیرون .
منم برگشتم . ابشو ریخت کف دستش .
چقدر کمرش اب داشت . و مالید به کیر من وکیرمو لیز کرد وشروع کرد به مالوندن کیرم و برام جق زد و ابمو در اورد . اب منم زیاد بود و ریختتو دستش و مالید به کیرش و کیرشو با اب من ماساژ داد.
حاجی :بیژن خیلی با حالی
بیژن :شما هم خیلی زرنگ و کارکشته ای حاجی . بلدی چجوری بکنی ادمو.
بعد حاجی خندید و منم خندیدم .

 

تلفن زنگ زد . مادر خانمم بود به حاجی گفت :غذا از بیرون گرفته دارن میان .
حاجی؛ بیژن دارن میان برو لباساتو بپوش .
من رفتم دستشویی کیرمو و کون روغنی مو شستم .
کونم قشنگ گشاد شده بود و سه تا انگشتم راحت میرفت تو .
حاجی داد زد گفت : بیژن خودتو با اب سرد بشور به زا جمع شه کونت.
خلاصه مادر زنم وخانومم اومدن و شام خوردیمو . گفتیمو خندیدیم و خریداشو نو

پوشیدنو دیدیم . خوش گزشت . روز خوبی بود .
حاجی : بیژن اون قلیونو چاقکنبریم با هم یه قلیون بکشیم .
رفتم حیات قلیونو ردیف کردم . بردم زیر الاچیق و حاجیرو صدا زدم .
با هم قلیون کشیدیم و دست حاجی هم موقع حرف زدن همش رو پام بود .
حاجی ؛ بیژن برو موبا یلمو بیار .
رفتم اوردم .
حاجی: بیژن بشین یه چیزی بهت نشون بدم . تعجب کنی .
موبایلشو روشن کرد و فیلمی رو که گرفته بود رو نشان داد .
باورم نمیشد . کیر به اون کلفتی میرفت تو کونم و در میاورد و از این حرکت فیلم گرفته بود . حاجی
۲۰ سانت کیر به اون کلفتی رو تا ته میرفت تو کونم و در میاورد .
حاجی : دیدی بیژن چه راحت میره . باورت میشه این کون . کون تو است .

 

با دیدن فیلم کیرم سیخ شد . و حاجی دستشو اورد کیرمو گرفت دستش و دست منو گزاشت رو کیرش .
کیر اونم سیخ شده بود .
حاجی: بیژن بریم پشت ویلا کارت دارم .

 

رفتیم پشت ویلا .
حاجی شلوارشو کشید پایین . و کیرشو انداخت بیرون . منم در اوردم .
بعد فیلمو دوباره گزاشت و شروع کرد جق زدن .
منم شروع کردم جق زدن . که اب دوتایی مون اومد. و شلوارمونو کشیدیم بالا و رفتیم یکم قلیون کشیدیم و تخمه خوردیم . حاجی؛ بیژن من میرم بخابم خیلی خسته شدم . شب بخیر پسرم.
پدر خانومم رفت و منم توفکر اینکه چجوری پدر خانومم با سیاست و زرنگی کونم گزاشت و به منم حال داد .
و فهمیدم که گیر یه کون کن حرفه ای افتادم .
اما واقعا با این کیر کلفت پدر زنم امروز خیلی حال کردم . و به من خوش گذشت
.
و حشر ۱۰ روز سکس نکردنو برام خاموش کرد . و آرام شدم .
واینو بگم که پدر زنم بصورت حرفه ای منو حشری کرد .

 

ببخشید سرتونو درد اوردم . اگه خوشتون اومد یک داستان دیگه مونده که براتون مینویس

Date: دسامبر 5, 2018

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *