گی با هم کلاسی در امتحانات خرداد

1214
Share
Copy the link

کلاس نهمم و استعدادهای درخشان درس میخونم، امتحانات نوبت دوم است و ما هم بنایی داریم . به خاطر همینم میخوام برم خونه ی صمیمی ترین دوستم رسول. تا آخر امتحانا که دو هفته ست اونجا باشم ، مادر و باباش چون منو میشناسن ، رفتار خوبی با من دارن یعنی من و رسول ۶ ساله که با هم هم کلاسی و دوستیم ، بابای رسول به خاطر اینکه تو بانک یه شهر دیگه کار میکنه و خونش این جاست هر دو هفته، یکی دو بار کلا میاد خونه .خب سه روز دیگه تا اولین امتحانمون هست و دو روز دیگه بابای رسول میره . اما به طرز عجیبی که نمیدونم این چه تقدیر و سرنوشتیه که امروز بعد از ظهر متوجه شدیم که خاله و دایی و مادر بزرگ رسول تصادف شدیدی کردن و مادر رسول هم که خیلی بی تابی و گریه زاری میکنه،قرار شد بره همدان برای نگهداری و جمع کردن و عیادت از اونا و فردا صبح هم قطار همدان گرفته.فردا امتحان قرآن داریم، ناهار یه چیزی سمبل کردیم و خوردیم و بعدش ییکم کانتر بازی کردیم و الان داریم میخونیم و نکات و سوالاتمون رو هم به هم میدیم ، باورم نمیشه که ما به خاطر رقابت هم دیگرو میزدیم ولی الان تبادل اطلاعات میکنیمشام پیتزا سفارش دادیم و الان هم قراره بخوابیم . چراغ خاموشه و داریم برای فردا صحبت میکنیم و من طبق عادتم که شب یه کسی ، بالشتی رو بغل میکنم . دستمو گذاشته بودم رو رسول و اونم مخالفتی نداشت و آخرشم همو بغل کردیمو خوابیدیم. باورتون نمیشه این لحظه رو اما ما نماز خون هستیمو به هم هیچ نظری نداشتیم در صورتی که اون کسی بود که بچه ها با عکسای معمولیش جق میزدن .امتحان قرآن آسون بود و پنج روز دیگه ریاضی داشتیم ، برا همینم بعد امتحان رفتیم گیم نت و استخر ، تا حالا لختیشو ندیده بودم،خیلی صاف و تمیز بود ، حالا حس اون جقی یا جلقی ها رو میفهمم مخصوصا وقتی تو سنا هم دیگرو ماساژ میدادیم. برای شب هم کلی فیلم تخمی تخیلی گرفتیم . ساعتای ۸ و ایناست الان تو حمومم ، زنگ حموم رو میزنم که برام حوله بیاره ، نمیدونم قصدی بود یا سهوی که وقتی حوله رو آورد کل لختیمو دید و هر دو مون یک باره هول کردیم ، راستش منم پوست جو گندمی متمایل به سفیدی دارم و موهام هم بور هست ._چه فیلمیه علی همش صحنه است ، اوف دختررو ببین چه چیزیه_دوست دارییییی؟_آره دایی جون _جوووووون(اینا یه سری حرفای پسرونست، اما جدای از اینا یه جورایی انگار داریم زیادی میریم)امشب دیگه حشری شده بودم ، لعنتیا شما نمیدونین این سن چقدر رو آدم فشار میاد. فیلتر شکن نصب کردم و چند تا فیلم گرفتم و کامل لخت شدم و رفتم زیر پتو . رسولم دیگه ظرفا رو شست و اومد دید مثلا من خوابم .لامپو خاموش کرد و کنارم دراز کشید و طبق روال هرشب با هام بغلی کرد من خیلی یواش دستمو تا آرنج و بعدش تا بازو از زیر پتو در آوردم تا لختیمو ببینه و حس کردم بلند شد نشست و بعدشم پتو رو از من کشید و منم نقشم رو عالی بازی می کردم ، زیر چشمی نگاه کردم دیدم داره یکم چشماش جاهای بدی رو نگاه میکنن ، چند ثانیه بعد کیرشو از رو شلوار میمالید و کنارم دراز کشید و دستش رو دورم آروم حلقه کرد ، یه هویی به سمتش چرخیدمو سه چهار بار ازش چند تا لب آبدار گرفتم و هم دیگرو تو بغل هم فشار میدادیم و اون پشتمو دست میکشید و منم اونطور که از بچه ها شنیده بودم لاله ی گوششو مکیدم و گلوشو لیس زدم و بعدش گلوشو خوردم._رسول پاهاتو جفت کن _بیاکیرمو تف زدمو کردم لای پاش و تند تند تلمبه میزدم و برای شور و هیجانش هر دو مون آه آه میکردیم _آآآآآآآآه آآآه آه_جووون اووووف. اهممممممهمشو تو حرفای یواشکی بچه ها شنیده بودم و الان عملی شده ، معرکه ترین لذت عمرم بود وقتی آبم اومد ، از بس حال کردیم که اون آبش از من زود تر اومد،،، قربون صدقش رفتمالهی قربونت برم فدات شم عسلم جااان و یه بوس از لپ نرمش کردم ، تو بغل هم خوابیدیم.ساعت ۸ صبح بود که بیدار شدم و با کلی پشیمانی و نفرت از خودم رفتم حموم که غسل کنم ، که این کارم کردم و رفتم پیش رسول بهش گفتم ((رسول برادر پاشو برو حموم ، هر دوتامون خر بودیم دیگه ولش کن غلط کردم ))اونم رفت حموم.خیلی فکری شده بودم ، هم پشیمون و هم تجربه ی لذت به شدت عجیب و غریب و دیوونه کننده ای رو کرده بودم . حوله رو که از بدنم در آوردم ، به یاد رابطه ی سکس دیشبمون افتادم و نشستم که جق بزنم اما نمیدونم که چی شد که نگاهم به زیر تخت دو نفره افتاد که یه بسته کاندوم رنگارنگ رو دیدم ، و لعنت به این شهوت که فیلو به زمین میزنه ، دو تا از اونا و یک پماد مرطوب کننده رو برداشتم و یه هویی خودمو لخت انداختم تو حموم ، اون منو با جدیت پس زد اما من به زور زدمش به دیوار و برای اینکه مست و راضییش کنم کیرشو مثله تو فیلما طوری ساک زدم که شل شد و افتاد رو زمین ، بعد بیست سی ثانیه هم بلند شدم و کاندوما رو زدیم رو کیرمون و گذاشتم که چهار پنج ثانیه ازجلو لا پایی بزنه ، وای که چه فازی میداد ، بعدش از شکم رو زمین خوابوندمش و کیر خودمو کون اونو پماد زدم و با شدت پایان کردم توش ، چه داغ و نرم بود و سریع تلمبه میزدم که اون درد شدیدی رو حس میکرد اما من ادامه میدادم و چند لحظه بعد چشاش خمار شد و آخ و اوخش در رفت ، با یه خوشی عمیقی آبم اومد و ریخت توش و بعدشم انقدر ساک زدم براش که آبش اومد………………………….نوشته حسرت گی

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *