یادش بخیر، نه، شره یادش

626
Share
Copy the link

این داستان گی،زوری و فاقد هرگونه سوژه برای خودارضایی است و فقط برای راحت شدن خودم این داستان را نوشتم و هروقت یادم می افته از درون می‌سوزم و اشک میریزم….توی جاده‌ داشتیم می‌رفتم فقط ۵کیلومتر مونده بود تا به مقصد برسیم که یه مردی رو کنار جاده دیدم که وضع نابسامانی داشت لباسهای پاره پوره و صورت سوخته منم دلم براش سوخت و واستادم براش منم همچین پولدار نیستم ماشینم به اچ ۳۰ بود و ازش پرسیدم-کجا میریدلیجان -سوارشودستت درد نکنه جوون-بفرما بشین تو ماشین*چشم شما خیلی لطف دارید.ولی اصلا به ظاهرش نمیخوره که آدمه بدی باشه وقتی تو ماشین نشست دیدم که هیچ حرف نمیزنه و منم چیزی نگفتم که یهو یه چیز سرد و تیز رو زیر گردنم حس کردم.چاقو..گفت از این خاکی برو وگرنه می‌میریمنم فقط به حرفاش گوش می کردم و رفتم تو خاکیداشتم توکیلومتر شمار می‌دیدم ۱۰ .۱۱ کیلومتر اومده بودیم که یهو بشری خرابه جلومون ظاهرشد و گفت اونجا واستا و از ماشین پیاده شد وقتی پیاده شدم اول یکی ماشینم برداشت برد و هرچی تو جیبام بودو خالی کردن بعد از کلی کتک خوردن یه مرد گنده واقعا اندازه خرس بود و اومد جلو گفت لختش کنینمنم هی داد و جیغ و فریاد که نکنیم و نکنین که لختم کردن و بعد همون یارو گفت که ببرینش تو بعد منو بردن پرت کردن رو یه مشت کاه و لخت مادرزاد اونجا افتاده بودم شبیه به یه جنازه و بعد اومد تو و شلوارش و کشید پایین چاقو داشت. و گفت بخور و منم ممانعت کردند چاقو رو گرفت زیر گلوم و ناخواسته براش خوردم که یهو به ذهنم رسید کیرشو گاز بگیرم و ولی نمیشد یهو منو میکشتولی کاشکی می‌گرفتم و بعد در می رفتمحیف که یکم چاق بودم و آرزو کردم کاش یکم بدنم آماده تر بودتو این افکار بودم که یهو کیرشو کشید بیرون و گفت برگرد و برگشتم و یهو کرد توم و سوختم و سوختم و اون به زور میکرد منو منم کاری نداشتم و اونم میکرد که باز بعد چند دقیقه سوختن گفت برگرد بعد برگشتم و آبشو ریخت تو دهنم که بعداً فهمیدم چی شده شما میدونید ایدز از طریق آب دهان هم منتقل میشه؟اون کثافت نزدیک ۶۰ میلیون از من دزدید و زندگیمو سیاه کرد بعد از اون سکس زوری منو بردن پرت کردن نزدیکی دلیجان و آخرش یه ماشین تاکسی نمی‌دونم از کجا منو سوار کرد و برد دلیجان وقتی پاشدم تویه بیمارستان بودم و به هوش اومدم و پرسیدم من کجام و پرستار اومد گفت اصفهان و اطلاعات ازم گرفت زنگ زد همسرمو خانوادم اومدن اصفهان و منو دیدن و همسرم رفت پیش پلیس ولی اونا هیچ کاری نتونستن بکنن…دو ماه و ۱۳ روز بعد …بعد از چند وقت دیدم حالم خیلی بده فقط سرماخوردگی بودرفتم دکتر و آزمایش نوشت رفتم آزمایشگاه مرکزی خیابان ولیعصر تهران که آزمایش دادم و پس فردای اون روز رفتم گرفتم و اون متصدیه بدجوری نگام کردنفهمیدم چرا ولی دو دقیقه بعد همه چیو فهمیدم رفتم پیش دکتر و دیدم ایدز+ و فهمیدم همه چیو و بعد همسرم اومد آزمایش داد…و باز جواب مثبت بود…این داستان پایان خوشی نداشت ولی یک پند داشتبه هیچ غریبه ای اعتماد نکننوشته زیر قرص ماه

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *