یادش بخیر، نه، شره یادش

0 views
0%

این داستان گی،زوری و فاقد هرگونه سوژه برای خودارضایی است و فقط برای راحت شدن خودم این داستان را نوشتم و هروقت یادم می افته از درون می‌سوزم و اشک میریزم….توی جاده‌ داشتیم می‌رفتم فقط ۵کیلومتر مونده بود تا به مقصد برسیم که یه مردی رو کنار جاده دیدم که وضع نابسامانی داشت لباسهای پاره پوره و صورت سوخته منم دلم براش سوخت و واستادم براش منم همچین پولدار نیستم ماشینم به اچ ۳۰ بود و ازش پرسیدم-کجا میریدلیجان -سوارشودستت درد نکنه جوون-بفرما بشین تو ماشین*چشم شما خیلی لطف دارید.ولی اصلا به ظاهرش نمیخوره که آدمه بدی باشه وقتی تو ماشین نشست دیدم که هیچ حرف نمیزنه و منم چیزی نگفتم که یهو یه چیز سرد و تیز رو زیر گردنم حس کردم.چاقو..گفت از این خاکی برو وگرنه می‌میریمنم فقط به حرفاش گوش می کردم و رفتم تو خاکیداشتم توکیلومتر شمار می‌دیدم ۱۰ .۱۱ کیلومتر اومده بودیم که یهو بشری خرابه جلومون ظاهرشد و گفت اونجا واستا و از ماشین پیاده شد وقتی پیاده شدم اول یکی ماشینم برداشت برد و هرچی تو جیبام بودو خالی کردن بعد از کلی کتک خوردن یه مرد گنده واقعا اندازه خرس بود و اومد جلو گفت لختش کنینمنم هی داد و جیغ و فریاد که نکنیم و نکنین که لختم کردن و بعد همون یارو گفت که ببرینش تو بعد منو بردن پرت کردن رو یه مشت کاه و لخت مادرزاد اونجا افتاده بودم شبیه به یه جنازه و بعد اومد تو و شلوارش و کشید پایین چاقو داشت. و گفت بخور و منم ممانعت کردند چاقو رو گرفت زیر گلوم و ناخواسته براش خوردم که یهو به ذهنم رسید کیرشو گاز بگیرم و ولی نمیشد یهو منو میکشتولی کاشکی می‌گرفتم و بعد در می رفتمحیف که یکم چاق بودم و آرزو کردم کاش یکم بدنم آماده تر بودتو این افکار بودم که یهو کیرشو کشید بیرون و گفت برگرد و برگشتم و یهو کرد توم و سوختم و سوختم و اون به زور میکرد منو منم کاری نداشتم و اونم میکرد که باز بعد چند دقیقه سوختن گفت برگرد بعد برگشتم و آبشو ریخت تو دهنم که بعداً فهمیدم چی شده شما میدونید ایدز از طریق آب دهان هم منتقل میشه؟اون کثافت نزدیک ۶۰ میلیون از من دزدید و زندگیمو سیاه کرد بعد از اون سکس زوری منو بردن پرت کردن نزدیکی دلیجان و آخرش یه ماشین تاکسی نمی‌دونم از کجا منو سوار کرد و برد دلیجان وقتی پاشدم تویه بیمارستان بودم و به هوش اومدم و پرسیدم من کجام و پرستار اومد گفت اصفهان و اطلاعات ازم گرفت زنگ زد همسرمو خانوادم اومدن اصفهان و منو دیدن و همسرم رفت پیش پلیس ولی اونا هیچ کاری نتونستن بکنن…دو ماه و ۱۳ روز بعد …بعد از چند وقت دیدم حالم خیلی بده فقط سرماخوردگی بودرفتم دکتر و آزمایش نوشت رفتم آزمایشگاه مرکزی خیابان ولیعصر تهران که آزمایش دادم و پس فردای اون روز رفتم گرفتم و اون متصدیه بدجوری نگام کردنفهمیدم چرا ولی دو دقیقه بعد همه چیو فهمیدم رفتم پیش دکتر و دیدم ایدز+ و فهمیدم همه چیو و بعد همسرم اومد آزمایش داد…و باز جواب مثبت بود…این داستان پایان خوشی نداشت ولی یک پند داشتبه هیچ غریبه ای اعتماد نکننوشته زیر قرص ماه

Date: آوریل 10, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *