یاد سمیه بخیر

465
Share
Copy the link

با سلام. این تجربه اولین سکس منه.من و سمیه 1 سال با هم دوست بودیم. من اون سالها برای دیپلم می خوندم.یه روز ازش یه کتاب خواستم و اونم گفت شب بیا بگیر. شب ساعتهای 9من زنگ زدم بهش گفت تا از خونه تون پیاده بیای من کتابو پیدا میکنم.من هم راه افتادم ساعتهای 930 بود که رسیدم در خونه شون.از قبل گفته بود که بجز مامانش کسی دیگه خونه شون نیست. در زدم و اومد در رو باز کرد. با چادر سفید اومد در رو باز کرد. سلام کردم و گفت بیا تو و من با تعجب پرسیدم بیام تو؟ رفتم تو در خونه شون توی سالن باز می شد.و بعد از سالن اتاق هاشون بود.مادرش تو اتاق خودش خواب بود و با هم رفتیم اتاق خودش و نشسیتم رو تختش بعد گفت من کتاب رو پیدا نکردم. گفتم باشه پی من میرم. پرسید کجا هنوز تازه اومدی که. بعد اومد و بهم چسبید و بوسم کرد.گفتم مادرت نیاد. کفت نه نمیاد ولی پاشو بریم تو اتاق بزرگه.من رفتم و بعد که سمیه اومد چادرشو در آورده بود عجب تیپی زده بود یه تاب و شلوارک چسب سفید پوشیده بود. موهاشو هم ریخته بود رو شونه هاش. ادکلن هم زده بود. اومد یه نگام کرد و ازم پرسید تا حالا سکس داشتی با کسی؟ گفتم اره امشب.بعد چسبیدم و لبهاشو خوردم دستمو گرفت و گذاشت رو سینه هاش و منم محکم میمالیدم. اونم دستشو برد تو شلوارم و کیرمو می مالید.سینه هاشو در آورد داغ بودن و شروع کردم به خوردن آه آه می کرد شلوارکش رو هم در آروزدم شرت پاش نبود گفت دراز بکشیم و بخور منم که بار اولم بود محکم می خوردم و سمیه هم آه آه می کرد.بهم گفت منم می خوام بخورم شلوارتو در بیار و بیا روی من و کیرتو بده بخورم.من روش دراز کشیدم و کیرمو تا ته می خورد منم کسشو لیس می زدم.چند دقیقه که خورد دیدم خایه هامو یکی شو تو دهنش کرده و داره مک می زنه. خیلی حال میداد.بعد از چند دقیقه بلند شدیم و دوباره لب خوردی و ایندفعه نشست و کیرمو خورد.خایه هارو دو تایی با هم می خورد.بد جور شهوتی شده بودم.گفتم می خوام بکنمت بلند شو گفت لا پایی بکن. دراز کشید و یکم کیرمو رو کسش مالوندم. بدجور داد میزد همش بهش می گفتم سمیه آروم تر.یکم لاپایی که کردم گفت بیا از عقب بکن من که بلد نبودم بهم گفت کیرتو خودم میگیرم و توش می کنم فقط آروم آروم اولش شروع کن.منم شروع کردم ک.نش داغ و تنگ بود بعد اولش آروم بعد گفت تا ته کیرتو توش کن. کنم تا ته می کردم. با هر بار که توش می کردم سمیه آه آه میکرد. سینه هاشو میدیم که آویزون بودن و عقب و جلو می رفتند. گفتم آبم میخواد بیاد دستمال داری گفت هر وقت نزدیک بود که آبت بیاد بده بخورم من که تعجب کرده بودم و داشتم کیف می کردم گفتم نزدیکه آبم بیاد. سریع کیرمو در آورد و برگشت و کیرمو تند تند می خورد.چه حالی بودم من.چشمامو بسته بودم و کیرمو تا ته می دادم بخوره.آبم که داشت میومد سر کیرمو تو دهنش گرفته بود و همه آبمو قورت داد. یکم که مونده بود مالوند به لباش و با زبونش لیس می زد.من که بیحال شده بودم همونجا دراز کشیدم و بعد چند دقیقه ای لباس هامو پوشیدم و سمیه گفت هر وقت دوست داشتی میتونی بیایی. تا یک سال هفته ای چهار شب کارم همین بود.یادش بخیر. نوشته محسن

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *