دانلود

ینترویو با جنده معروف

0 views
0%

ینترویو با جنده معروف

سلام به همه. من تو یه شركت بزرگ كار می كنم و از سال ٨٥ یه همكار جدید به واحدمون مشغول بكار شد. اسمش بیتاست و هم سنیم. روز های اول ساكت بود بعد یواش یواش صمیمی شد تا جاییكه با شوهرش میومد خونه من دورهمی. بعد از یكسال كه رفت و آمد كردیم با یكی ریخت رو هم و منجر به طلاق شد. من خیلی سعی كردم كه طلاق نگیره اما نشد. خلاصه شدیم سنگ صبور خانم. بعضی وقتا من میرفتم خونش و یه سیگار میكشیدیم و یك ساعتی زر زر میكرد و میومدیم سر كار. البته جوری كه دوستان متوجه پیچوندنمون نشن. خلاصه كنم یبار دیدم میگه افشین بریم خونمون من خوابم میاد. رفتیم و دیدم با تاپ و شلوار نشسته رو تخت. گفتم خوب تو بخواب منم یه نخ بكشم و میام پیشت. گفت نه الان میخوام ماساژم بدی. گفتم اوكی دراز كشید رو شكم و منم مثل اسگلا از رو لباس ماساژ دادم و خوابید. یواش یواش دوست داشتم برم تو نخش و بزنم زمین هوا بره اما نگران شركت بودم و روم نمیشد. یعنی مثل دو تا خواهر بودیم. البته بیرون سكسمو داشتم و دو سه تا دوست دختر هم تو آب نمك و رفع كتی بودن. با پسر خالم جریان رو گفتم گفت تو كه خوبی نیازی هم به این نداری ولی چون ماساژش دادی حالا براش راست كردی! گفت یه برنامه بزار خونشون منو دوست دخترمم میام مشروب میزنیم بهد یواش یواش شوخی دستی راه میندازم و تو هم میای وسط. خلاصه برنامه گذاشتیم و طرف وسطای مشروب خوردن حالش بد شد. دوست دختر پسر خالم اسمش رو میزارم نازی گفت افشین بلند شو بیتا رو ببریم حموم زیر دوش. زوركی بردیمو یهو نازی گفت بیتا لباساتو در بیار. منو میگی ضربانم رفت رو هزار! اینم فقط موند با شورت! منم كه بدم میومد لباسام خیس شه همشو دراوردم. به نازی گفتم ببخشید شورتم خیس شه بدم میاد گفت افشین جون تو هم مثل برادرم !! منم شورتو كندمو بیتا رو نگهداشتم زیر دوش! حالش بهتر شد و خوابوندیمش رو تخت و خوابید. منم گفتم من اینجا میمونم و نازی و حمید رفتن اتاق بغلیو شروع به شیطونی كردن. صبح ساعت ٧ دیدم بیتا با شورت بدون سوتین داره تو اتاق راه میره. بلند شدم و دیدم ببببللللهههه كیرم واستاده رو پاش داره سیخ منو نگاه می كنه و فحش میده! بلند شده بود افتضاح. خجالت كشیدم. بیتا دید و یه لبخند ریز زد! گفت افشین بریم شركت جلسه داریما ساعت ده! گفتم حالا كو تا ساعت ده. همه چی آمادست دیگه فقط پرزنت می كنیم !! ایندفعه من گفتم بیتا بیا ماساژت بدم یكم سرحال شی. گفت بیا اره اره بیا. خوابید رو تخت از كف پاش شروع كردم به ماساژ دادن ( البته ماساژ رو دوره دیدم و قوی هستم) به ساق پا كه رسیدم دیدم آخ و اوفش درومد. به خودم گفتم چقدر احمق بودی تو!!! چه بچه ایه این! حیف نیست ؟! رو باسن كه دست كشیدم دیدم سفت كرد! گفتم بیتا شل كن چته؟ گفت روم نمیشه آخه! گفتم دیگه منو تو كه كس و كون همو دیدیم دیگه ول كن. بعد از اینكه كمرشم ماساژ دادم گفتم برگرد روی پاهاتم بمالم( البته نقشه كشیدم كه خفتش كنم) واقعا حالم بد بود. برگشت منم یه ماساژ خفن دادم اومدم رو سینه هاش. انصافا دارو ندارمو هر چی بلد بودم رو سینه و شكم و گردنش پیاده كردم. یعنی دیگه صدای نفساش به آخ و آه تبدیل شد. دیگه دلو زدم به دریا و لبو گرفتم. چقدر نرم بود لامصب!! دلتون نخواد یه یك ربعی خوردمش!! اومدم رو گردن…. الله و اكبر !! بیتا صدای غاز میداد. داشت میمرد!! رفتم رو سینه ها ! مگه ولش میكردم… میخواستم از توش شیر موز بكشم بیرون..! گفت افشین تورو خدا بكن توش! گفتم شرمنده مامانم گفته كارهای زوردار نكن :)) دیوونه شده بود می گفت كسافت حالم بده میخوام! گفتم میخوای بخوری؟ گفت اره اره اره بده بیاد. گفتم چون مسواك نزدی نمیدم بخوری فقط نگاش كن! بیتا یهو كسخل شد دستشو انداخت رو موهام كلمو گرفت كشید رو لباش. داشت عین وحشیا دندونامم گاز میزد. یهو دستمو زدم به كس تپلش دیدم اوه ریده!! گفتم میخوام بزارم توش گفت بزار دیگه آشغال!! منم تا سرشو گذاشتم مثل چرخ گوشت كشید تو . تلمبه رو شروع كردم بعد از بیست دیقه آبم اومد گفتم بریزم توش گفت اره بستس حله. خلاصه ریختم ! اما كسافت دوباره گفت ماساژم بده. منم ماساژش دادمو بعد دوش گرفتیم بعدم اومدیم شركت. از این ماجرا سه سال میگذره. باورتون میشه دیگه سكس نداشتیم باهم؟؟؟ خجالت می كشم بگم دوباره سكس كنیم. بیتا هم كلا سرده! چند روز پیش سردرد داشت ! اومد اتاقم منم درو قفل كردم و سرشو ماساژ دادم بعد رفتم رو شونه هاش و بعد شیطنتم گل كرد سینه هاشم مالوندم. دیدم دوباره ریده!! لبو گرفتم!! بعد از چند دیقه گفت افشین یكی میادا ول كن بیخیال. منم بیخیال شدمو اونم از اتاق رفت. باهاش بعدا صحبت كردم كه چرا نمیخوای سكس كنی با من؟ من كه دو سه راه ارضات كردم كه! گفت افشین تو همكارمی و سنگ صبورم. بزار اینجوری بمونه آخه حس خیلی قشنگیه! وحشی تو كه دست و بالت زیاده!! گفتم باشه هر جور تو میخوای. البته یه چیزی بگما من دوباره می كنمش :))

Date: December 13, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *