یه هم آغوشی ساده

1267
Share
Copy the link

سکس کردن مثل پرواز هواپیما می مونه.باید از شروع تا پایان برنامه ریزی داشته باشی و هر کلمه ای رو جای خودش به کار ببری.شروع سکس با قربون صدقه رفتن شروع میشه، عزیزم، خیلی می خوامت، چه لبای داغی، زبونت بده مک بزنم، آه که چقدر بدنت آتیشه، بزار همه جاتو لیس بزنم.بعد کم کم وقتی دیدی شعله های کوره داره زبانه می کشه، میری تو مرحله دوم.من عاشق مک زدن سینه ام و طوری اونرا توی دهنم جا میدم که شیره وجودش ازشون جاری بشه. وقتی سینه ها رو می مکم از بزرگیشو و سفتیشون میگم، از داغ بودنش، وقتی به ورودی بهشت میرسم، اول احترام میزارم. بعد مثل شیر گرسنه که بعد از مدت ها انتظار شکارش رو بدست اورده با اشتهای پایان شروع به خوردن کس می کنم و با زیرکی خاصی چوچوله رو لای دندونام فشار میدم. از اینجا به بعد رو هر دومون توی آسمون هستیم و قدم رو ابرا برمیداریم. با هر دو دستش من روی کوسش فشار میده و با هر زبون زدن‌،یه آه از روی شهوت میکشه، اونجاست که جنده لاشی خطابش میکنم. اونجاست که وادارش می کنم التماسم کنه که کیرمو بزارم تو کوسش. همزمان آبی که از کس جاری میشه رو طوری می نوشم که حتی یه قطره از اون هدر نره. وقتی نگاهم با چشماش درگیر میشه،التماس رو از چشماش می خونم و پیروزمندانه کیرمو روانه بهشت کوچک خوشبختی می کنم. با هر رفت و برگشت، جان تازه ای میگیرمو، به ادامه دادن ترغیب میشم. جنده لاشی ی کوچولو از من انتظار گاییدن داره، کیرمو با پایان قدرت وارد کوسش می کنم اونم با جیغاش فضا رو پر از شهوت می کنه. جنده لاشی ی من کیه، کیرمو دوست داری، پاره شدی، کیرم تو دهنت، کیرم تو کوست، کیرم تو کونت، کیرم لای سینه هات جملات پرتکراری هستند که در طول سکس بارها به زبون میارم. با هر بار تکون شدید ناگهانی و خمار شدن چشماش می فهم دارم مسیر رو درست میرم. بعد از گذشت مدتی یه حس قریب ولی لذت بخش سراسر وجودم رو فرا می گیره، اونجاست که همه چیز رو زیبا می بینم، انرژی ایم هزار برابر میشه، مثل دونده ای سرعتی که فاصله اش با خط پایان چند سانتی متره، تلمبه هام سرعت بیشتری میگیره، ازش می خوام منو با پایان توانش تو آغوش بگیره، وقتی آبم توی داغ ترین کوره ی دنیا خالی میشه، حس می کنم فاتح دنیا شدم و بالاترین خوشحالی نصیبم شده. چهره ش غرق اشک میشه، نفس نفس زنان و بیقرار ازم تشکر می کنه و آغوش گرمشو نصیبم می کنه، بعد از چند لحظه پاهامو روی زمین حس می کنم. اب رای توی آسمون دوباره رفتن سرجاشون و ما رو روی زمین تنها گذاشتن. قطره قطره آبی که مثل یه رود خروشان از کوسش جاری شده رو با نگاه پیروزمندانه دنبال می کنم و آروم و بی سر صدا سرم روی شونه اش میزارمو، وقتی به خودم میام که ساعت ها از هم آغوشی مون گذشته.مرسی که با من بودید.نوشته سعید

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *